فرهاد فربودی
وقتی پولی که ماهها و سالها برای به دست آوردنش زحمت کشیده شده، هر روز بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهد، مفهوم پسانداز نیز تغییر میکند. دیگر مسئله فقط این نیست که یک خانوار چه میزان درآمد دارد؛ پرسش مهمتر این است که آیا میتواند بخشی از درآمد خود را برای فردای خود نگه دارد یا نه. در اقتصادی که تورم بیسابقه، تحریم، تنش سیاسی و کاهش ارزش پول ملی همزمان بر زندگی مردم سایه انداختهاند، نگه داشتن ریال برای بسیاری از خانوارها به معنای تماشای آب شدن تدریجی دارایی است. به همین دلیل، جستوجو برای پیدا کردن یک پناهگاه امن، از بازار طلا و دلار گرفته تا سایر داراییها، به بخشی از رفتار اقتصادی جامعه ایران تبدیل شده است؛ جستوجویی که بیش از آنکه از میل به سودهای بزرگ ناشی شود، ریشه در تلاش برای حفظ حداقل داشتههای مردم دارد.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر وارد مرحلهای شده که حفظ ارزش پول، خود به یک فعالیت اقتصادی جدی تبدیل شده است. آمارهای تورمی به خوبی ابعاد این مسئله را نشان میدهند. تورم نقطهبهنقطه در خرداد ۱۴۰۵ به حدود ۸۸.۶ درصد و تورم سالانه به ۶۲ درصد رسید و در تیرماه هم تورم سالانه به حدود ۶۶ درصد افزایش یافت. معنای این اعداد برای خانوارها بسیار فراتر از یک شاخص آماری است. تورم نقطهبهنقطه ۸۸.۶ درصدی یعنی خرید همان مجموعه کالاها و خدماتی که یک خانوار در خرداد سال قبل تهیه میکرد، به طور متوسط ۸۸.۶ درصد هزینه بیشتری طلب میکند. در چنین شرایطی، حتی اگر درآمد اسمی خانوار افزایش پیدا کند، تضمینی وجود ندارد که قدرت خرید آن نیز حفظ شده باشد.
فشار تورمی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش قابلتوجهی از هزینه خانوارهای ایرانی صرف نیازهای ضروری میشود. جهش قیمت مواد غذایی، مسکن، حملونقل و سایر هزینههای روزمره، عملاً امکان پسانداز را برای بخش بزرگی از جامعه محدود کرده است. بنابراین مسئله سرمایهگذاری در ایران دیگر الزاماً به معنای تصمیمگیری برای به دست آوردن سودهای بزرگ نیست. برای بسیاری از مردم، حتی کارمند، کارگر، حقوقبگیر یا خانوار طبقه متوسط، مسئله اصلی این است که اگر امروز مقداری پول کنار گذاشتهاند، چند ماه بعد همان پول چه میزان کالا و خدمات میتواند خریداری کند. این تغییر نگاه، یکی از مهمترین دلایل حرکت سرمایههای خرد به سمت داراییهایی است که در برابر کاهش ارزش ریال مقاومت بیشتری دارند.
در چنین اقتصادی، دلار یکی از نخستین گزینههایی است که در ذهن مردم قرار میگیرد. ارز خارجی طی دهههای گذشته در ایران به نوعی شاخص انتظارات تورمی نیز تبدیل شده است. هرگاه نااطمینانی نسبت به آینده افزایش پیدا میکند، تقاضا برای ارز نیز بیشتر میشود و افزایش نرخ دلار به سرعت در قیمت کالاها و داراییهای دیگر انعکاس پیدا میکند. دلار آزاد در بازار ایران از سطوح پایینتر به محدودههای ۱۶۰ تا ۱۹۶ هزار تومان رسیده و در برخی پیشبینیها حتی احتمال عبور از ۲۰۰ هزار تومان مطرح شده است. همین ارقام نشان میدهد که نگهداری دلار برای بخشی از جامعه، بیش از آنکه با هدف کسب درآمد ارزی باشد، راهی برای مصون ماندن از کاهش ارزش ریال تلقی میشود.
بازار ارز تنها پناهگاه سرمایههای ایرانی نیست. در سالهای گذشته، طلا جایگاه ویژهای در میان داراییهای مورد توجه خانوارها پیدا کرده است. جذابیت طلا از این جهت است که قیمت آن در بازار ایران از دو متغیر مهم اثر میگیرد؛ نرخ ارز و قیمت جهانی اونس. به بیان دیگر، خریدار طلا در ایران تنها روی کاهش ارزش ریال در برابر دلار حساب نمیکند، بلکه از تغییرات بازار جهانی طلا نیز اثر میپذیرد. همین ویژگی موجب شده است که طلا برای بسیاری از سرمایهگذاران خرد، ترکیبی از دارایی ارزی و یک دارایی جهانی تلقی شود؛ داراییای که در شرایط بیثباتی داخلی و بینالمللی میتواند نقش حفاظتی بیشتری نسبت به نگهداری صرف ریال داشته باشد.
رشد قیمت جهانی طلا نیز در سالهای اخیر به جذابیت این بازار افزوده است. انس جهانی طلا در سالهای اخیر رشد قابل توجهی داشته و حتی به رکوردهای تاریخی نزدیک به ۵۵۰۰ تا ۵۶۰۰ دلار در اوایل ۲۰۲۶ رسیده است، هرچند بعدها اصلاحهایی را تجربه کرده و در محدودههای بالاتر از ۴۰۰۰ دلار نوسان داشته است. بنابراین حتی اگر افزایش قیمت طلا در بازار داخلی را تنها ناشی از کاهش ارزش ریال بدانیم، تصویر کاملی از واقعیت ارائه نکردهایم. بخشی از رشد قیمت این فلز در بازار داخلی، حاصل تحولات بازار جهانی است و همین مسئله یک مزیت مهم برای طلا ایجاد میکند؛ مزیتی که دلار به تنهایی از آن برخوردار نیست.
به همین دلیل است که مقایسه طلا و دلار در اقتصاد ایران صرفاً مقایسه دو دارایی برای کسب سود نیست، بلکه مقایسه دو شیوه برای مقابله با تورم و کاهش ارزش پول ملی است. دلار عمدتاً از افزایش نرخ برابری دلار و ریال منتفع میشود، در حالی که طلا از این افزایش نرخ ارز و همزمان از تغییرات قیمت جهانی اونس تأثیر میگیرد. اگر دلار در برابر ریال گران شود، ارزش ریالی طلا نیز افزایش پیدا میکند؛ اگر همزمان قیمت جهانی طلا نیز صعود کند، اثر دوم به افزایش ارزش این دارایی اضافه میشود. از این منظر، طلا برای سرمایهگذار ایرانی یک مزیت دوگانه دارد که آن را به گزینهای جذاب برای حفظ ارزش تبدیل کرده است.
البته این به معنای بدونریسک بودن طلا یا تضمین افزایش قیمت آن نیست. قیمت جهانی طلا نیز در دورههای مختلف با اصلاح و نوسان روبهرو میشود و بازار داخلی نیز میتواند تحت تأثیر تغییرات سیاسی، مذاکرات خارجی، نرخ ارز و میزان تقاضا قرار گیرد. اگر یک توافق سیاسی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، ممکن است نرخ ارز در مقطعی کاهش یا دستکم با ثبات نسبی مواجه شود و همین موضوع میتواند سرعت رشد قیمت طلا در بازار داخلی را کاهش دهد. بنابراین، هر تحلیلی که طلا را یک دارایی همیشه صعودی معرفی کند، از واقعیتهای بازار فاصله دارد. مسئله اصلی، مقایسه ریسک و بازده آن با سایر گزینهها در شرایط اقتصاد ایران است.
از سوی دیگر، چشمانداز بازار جهانی نیز همچنان یکی از عوامل مهم در ارزیابی آینده طلاست. اگرچه انس جهانی در ماههای اخیر دورههایی از ثبات یا اصلاح نسبی را تجربه کرده، پیشبینیهای نهادهای بینالمللی و بانکهای بزرگ سرمایهگذاری اغلب سطوحی در محدوده ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ دلار یا بالاتر را برای پایان ۲۰۲۶ یا پس از آن محتمل میدانند. این پیشبینیها البته قطعی نیستند، اما نشان میدهند که طلا همچنان در کانون توجه بازارهای جهانی قرار دارد. تقاضای بانکهای مرکزی، نااطمینانیهای ژئوپلیتیکی، نگرانیهای تورمی و تلاش کشورها برای متنوعسازی ذخایر ارزی، همگی از عواملی هستند که میتوانند تقاضای جهانی برای این فلز را تقویت کنند.
در داخل ایران نیز رفتار مردم نشان میدهد که طلا صرفاً یک کالای لوکس یا ابزار سرمایهگذاری برای ثروتمندان نیست. گسترش معاملات طلای خرد و امکان خرید مقادیر کوچکتر باعث شده است بخشی از جامعه با سرمایههای بسیار محدود نیز بتواند وارد این بازار شود. برای فردی که امکان خرید ملک یا ورود به بازارهای بزرگ سرمایه را ندارد، خرید طلا در مقادیر کوچک میتواند نسبت به بسیاری از گزینههای دیگر دسترسپذیرتر باشد. همین ویژگی، طلا را به دارایی متفاوتی تبدیل کرده است؛ داراییای که از یک سو قابلیت نقدشوندگی دارد و از سوی دیگر امکان خرید آن با سرمایههای کوچک نیز وجود دارد.
این موضوع از منظر توزیع درآمد نیز اهمیت دارد. در اقتصادی که تورم بالا بخش بزرگی از درآمد خانوار را صرف هزینههای جاری میکند، گروههای کمدرآمد عملاً فرصت محدودی برای سرمایهگذاری دارند. بنابراین اگر بخشی از درآمد مازاد نیز ایجاد شود، نخستین دغدغه خانوار ممکن است حفظ همان مبلغ باشد، نه کسب سود. در این شرایط، طلا به نوعی ابزار دفاعی تبدیل میشود. فرد ممکن است طلا را برای چند سال نگه ندارد و حتی به دنبال بازدهی فوقالعاده نباشد؛ هدف او میتواند این باشد که پولی که امروز کنار گذاشته، در آینده نیز بتواند بخشی از نیازهایش را تأمین کند.
جنگ، تحریم و تلاطم سیاسی نیز این رفتار را تشدید کردهاند. جامعه ایران در کمتر از یک سال، دو جنگ تمامعیار را تجربه کرده است؛ جنگ دوازدهروزه با اسرائیل در سال ۱۴۰۴ و سپس درگیری گستردهتر با آمریکا و اسرائیل از اسفند ۱۴۰۴ که با آتشبسهای شکننده و تنشهای مداوم همراه بوده است. در چنین محیطی، انتظارات مردم از آینده اقتصاد به شدت اهمیت پیدا میکند. هرگاه احتمال شوک سیاسی، اختلال تجاری یا کاهش بیشتر ارزش پول ملی افزایش یابد، انگیزه خانوارها برای خروج از داراییهای ریالی بیشتر میشود. این همان نقطهای است که رفتار سرمایهگذاری مردم با رفتار اقتصادی کلان کشور پیوند میخورد.
رشد تقاضا برای طلا و دلار را نباید صرفاً به عنوان علاقه مردم به بازارهای سفتهبازی تفسیر کرد. بخشی از این رفتار نتیجه مستقیم بیثباتی اقتصاد کلان است. هنگامی که نرخ تورم برای مدت طولانی بالا باقی میماند، نرخ سود واقعی داراییهای ریالی منفی میشود و چشمانداز کاهش ارزش پول ملی نیز وجود دارد، طبیعی است که بخشی از نقدینگی به سمت داراییهای غیرریالی حرکت کند. بنابراین تقاضا برای طلا و دلار، خود میتواند نشانهای از کاهش اعتماد به حفظ ارزش پول ملی باشد. هرچه این بیاعتمادی عمیقتر شود، خروج سرمایههای خرد از ریال نیز میتواند گستردهتر شود.
با این همه، نکته مهم این است که پناهگاه سرمایه نمیتواند جایگزین سیاست اقتصادی شود.
اگر تورم مهار نشود، نرخ ارز ثبات پیدا نکند، کسری بودجه و رشد نقدینگی کنترل نشود و نااطمینانی سیاسی ادامه پیدا کند، حتی افزایش جذابیت طلا و دلار نیز صرفاً نشانهای از تلاش مردم برای سازگار شدن با شرایط خواهد بود، نه حل مسئله. اقتصاد سالم اقتصادی نیست که در آن مردم بهترین روش تبدیل ریال به طلا یا دلار را پیدا کرده باشند؛ اقتصاد سالم اقتصادی است که در آن مردم بتوانند بخشی از درآمد خود را بدون نگرانی از نابودی قدرت خرید، به صورت پول ملی پسانداز کنند.
در شرایط کنونی اما، واقعیت رفتار خانوارها چیز دیگری را نشان میدهد. مردم به دنبال راهی برای حفظ حداقل دارایی خود هستند و تجربه سالهای گذشته به آنان آموخته است که نگهداری صرف ریال میتواند هزینه سنگینی داشته باشد. طلا در این میان به دلیل نقدشوندگی، امکان خرید با سرمایههای کوچک، قابلیت معامله آنلاین و اثرپذیری همزمان از نرخ دلار و قیمت جهانی اونس، جایگاه ویژهای پیدا کرده است. دلار نیز همچنان یکی از مهمترین ابزارهای حفظ ارزش در برابر کاهش قدرت خرید ریال محسوب میشود. تفاوت در این است که طلا علاوه بر پوشش ریسک ارزی، از یک پشتوانه جهانی نیز برخوردار است.
بررسی بازار طلا و ارز حاکی از آن است که بیش از آنکه یک موج ساده سرمایهگذاری در جریان باشد، بازتاب مستقیم شرایط اقتصاد کلان را شاهد هستیم. وقتی تورم سالانه از ۶۲ درصد در خرداد به حدود ۶۶ درصد در تیرماه میرسد و تورم نقطهبهنقطه به ۸۸.۶ درصد رسیده است، طبیعی است که خانوارها به دنبال داراییهایی باشند که بتوانند بخشی از ارزش داراییشان را حفظ کنند. طلا و دلار در چنین شرایطی برای بسیاری از مردم نه ابزار ثروتمند شدن، بلکه ابزار فقیر نشدن هستند. همین تفاوت، مهمترین واقعیت پشت رشد تقاضای این دو دارایی است؛ واقعیتی که تا زمانی که مسئله تورم، کاهش ارزش پول ملی و نااطمینانی اقتصادی حل نشود، احتمالاً همچنان رفتار مالی خانوارهای ایرانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.