مصداق هدایت
در حالی که تنشها در خاورمیانه بهشکلی خاموش همچنان ادامه دارد، گزارشهای رسانهای بینالمللی طی روزهای گذشته از خیز دوباره اسرائیل برای انجام حملات یکجانبه و گسترده علیه زیرساختهای نظامی و هستهای ایران خبر میدهند. این تحرکات نظامی در شرایطی صورت میگیرد که شورای عالی امنیت ملی ایران اخیرا فهرستی از شش شرط سنگین را برای بازگشایی تنگه استراتژیک هرمز اعلام کرد؛ شروطی که شواهد و مفاد توافق موقت ژوئن نشان میدهد کلیت آنها و چارچوب زمانیشان در آن یادداشت تفاهم گنجانده شده بود.
از سوی دیگر، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اخیراً با تاکید بر اینکه کشورش در «موضع قدرت و پیروزی» قرار دارد، خواستار خروج از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و دستیابی به یک توافق پایدار شده است. اما واکاوی رفتارهای دیپلماتیک و میدانی تهران نشان میدهد که تصمیمسازان جمهوری اسلامی با این فرض که دونالد ترامپ را در گوشه رینگ گیر انداختهاند، دست به بازی پرخطری زدهاند. رویکرد زیادهخواهانه و اهرمسازی از انسداد شریانهای انرژی جهان، حتی اگر بتواند ترامپ محتاط و نگران از انتخابات میاندورهای را موقتاً مهار کند، در نهایت متغیرهای مرگباری چون اقدام یکجانبه اسرائیل و خطای محاسباتی طرفین را فعالتر کرده و احتمال وقوع یک جنگ ویرانگر تمامعیار را چندین برابر میسازد.
از توافق ژوئن تا شروط ششگانه؛ تغییر ریل ناگهانی تهران
در ژوئن گذشته، ایران و ایالات متحده تحت میانجیگری عمان به یک یادداشت تفاهم موقت دست یافتند که نقشه راهی را برای لغو گامبهگام تحریمها، تعیین سازوکار جبران خسارات و نحوه مدیریت آتی تنگه هرمز تعیین میکرد. بر اساس آن توافق، طرفین مهلتی ۶۰ روزه داشتند تا جزئیات اجرایی توافق جامع را نهایی کنند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران نیز اخیراً تایید کرده بود که توافقات فنی با عمان برای تعیین مسیر ترانزیت موقت و مدیریت مشترک تنگه در مراحل پایانی است.
با این حال، بیانیه اخیر محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، نشاندهنده یک چرخش تاکتیکی و فراتر رفتن از چارچوب ژوئن بود. شروط ششگانهای که شورای عالی امنیت ملی برای بازگشایی هرمز مطرح کرده است عبارتند از:
۱. توقف دائمی و بیقیدوشرط تهدیدات آمریکا علیه ایران و توهین به ارزشهای ملی و دینی؛
۲. پایان دادن به تمام عملیاتهای نظامی آمریکا و متحدانش علیه ایران و گروههای همپیمان در لبنان، فلسطین، یمن و عراق؛
۳. رفع کامل محاصره دریایی بنادر ایران و خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه؛
۴. پرداخت کامل خسارات ناشی از جنگ به ایران؛
۵. لغو کامل و یکجای تحریمهای بینالمللی و یکجانبه؛
۶. آزادسازی بدون قید و شرط تمامی داراییهای بلوکهشده ایران.
اگرچه مطالبه لغو تحریمها یا آزادسازی داراییها از اهداف همیشگی تهران بوده و در توافق ژوئن نیز در قالب یک جدول زمانی دیده شده بود، اما گره زدن بازگشایی یک آبراه بینالمللی به موضوعاتی نظیر توقف کامل نبرد در کل محورهای منطقهای (از یمن تا غزه) و دریافت پیششرطی خسارت جنگ، حاکی از تاکتیک چانهزنی حداکثری است. در همین رابطه، روزنامه گاردین، به تاریخ نهم آگوست گزارش داد که این حجم از گسترش شروط، نهتنها توافق نسبتاً شکننده ژوئن را زیر سؤال برده، بلکه نشان میدهد تهران اهرم هرمز را ابزاری دائمی برای باجگیری استراتژیک میداند.
توهم شکست ترامپ؛ ریشه محاسبات اشتباه تهران
تحلیلگران و ناظران معتقدند که رفتار اخیر تهران بر پایه یک برآورد استراتژیک خاص استوار است: ایران تصور میکند دونالد ترامپ را در تنگنا قرار داده است. از دیدگاه تصمیمسازان ارشد در تهران، ترامپ با چند چالش جدی روبرو است: بنا به این رویکرد، فشار انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ یکی از مهمترین ابزارهای موجود برای فشار آوردن به کاخ سفید است و افزایش قیمت نفت و بنزین در بازار آمریکا بهدلیل مسدود ماندن تنگه هرمز میتواند کارت بازی حزب جمهوریخواه در انتخابات پاییزی را بسوزاند. از سوی دیگر، به نظر میرسد که تهران روی عدم تمایل ترامپ به ورود به جنگهای فرسایشی جدید حساب باز کرده است. بر این اساس، ترامپ همواره مدعی پایان دادن به «جنگهای ابدی» بوده و ورود به یک درگیری نظامی طولانیمدت با ایران با وعدههای انتخابی او در تضاد قرار دارد. از سوی دیگر، افزایش هزینههای اقتصادی درگیری عامل دیگری است که جمهوری اسلامی معتقد است میتواند براساس آن همچنان وضعیت تنشزایی را حفظ کند.
گفتنی است که نشریه اکونومیست نیز روز هشتم آگوست در گزارشی عنوان کرد که حملات پهپادی و موشکی به کشتیهای تجاری (مانند هدف قرار گرفتن اخیر نفتکش اماراتی متعلق به ادنوک) ثابت کرده که استمرار درگیری برای اقتصاد جهانی و متحدان خلیج فارس غیرقابل تحمل است.
بر اساس این تحلیل، تهران بر این باور است که با سختتر کردن شروط و تحمیل هزینه بر خطوط کشتیرانی، ترامپ در نهایت ناچار خواهد شد برای دستیابی به یک «توافق سریع» به خواستههای ایران تن دهد. شاید به همین خاطر باشد که مسعود پزشکیان اخیرا موضع ایران را «پیروزمندانه و مقتدرانه» خوانده و خروج از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» را طلب میکند.
اما مسئله اصلی اینجاست که این خوانش از معادلات، دچار نوعی کوری استراتژیک در قبال پویاییهای قدرت در واشنگتن و تلآویو است. تاکتیکهای فشار حداکثری ایران، به جای ترغیب ترامپ به عقبنشینی دیپلماتیک، ممکن است فضا را برای جناحهای تندرو در آمریکا و اسرائیل باز کند تا نشان دهند دیپلماسی با تهران به بنبست رسیده است.
متغیر اسرائیل
بزرگترین نقطه ضعف در راهبرد فعلی جمهوری اسلامی، نادیده گرفتن استقلال عمل و خطوط قرمز حکومت اسرائیل است. گزارشهای اخیر نشان میدهد که نهادهای امنیتی و نظامی اسرائیل، مستقل از روند مذاکرات واشنگتن و مسقط، خود را برای موج جدیدی از حملات یکجانبه به ایران آماده میکنند. شبکه ۱۳تلویزیون اسرائیل روز شنبه گزارش داد تل آویو همچنان خود را برای احتمال اجرای یک عملیات نظامی مستقل علیه ایران آماده میکند. با توجه به این مسئله، به نظر میرسد که برای اسرائیل، معادلات به گونه دیگری تعریف میشود: نخست آنکه تلآویو بر خلاف واشنگتن، درگیر دغدغههای اقتصادی کوتاهمدت یا انتخابات میاندورهای آمریکا نیست. برای اسرائیل، بازسازی توان راکتی و منطقهای ایران و گروههای نیابتیاش، یک تهدید موجودیتی مستقیم محسوب میشود. هراس از توافق بد نیز مسئلهای است که از زمان امضای توافق برجام ذهن مقامات اسرائیل را به خود معطوف کرده است. تلآویو نگران است که ترامپ برای آرام کردن بازار نفت و ثبت یک دستاورد دیپلماتیک، توافقی شتابزده با تهران امضا کند که برنامه موشکی و منطقهای ایران را دستنخورده باقی بگذارد. در عین حال، اگر تلآویو احساس کند که تهران با گروگان گرفتن تنگه هرمز و ارائه شروط غیرقابل تحقق، آمریکا را منفعل کرده است، منطق نظامی اسرائیل ممکن است حکم کند که بهطور یکجانبه وارد عمل شود تا زنجیره محاسبات تهران را برهم بزند.
این در حالی است که چنانچه اسرائیل دست به حملات یکجانبه علیه تاسیسات حیاتی ایران بزند، تهران نیز از پاسخگویی خودداری نخواهد کرد. این زنجیره واکنشها، آمریکا را بیتردیدوارد یک درگیری منطقهای مستقیم دیگر خواهد کرد، حتی اگر ترامپ تمایلی به این مسئله نداشته باشد. بنابراین، رویکرد فعلیتهران در مذاکرات نه تنها به تسلیم ترامپ منجر نمیشود، بلکه دقیقاً زمینهساز سناریویی میشود که اسرائیل بهدنبال آن است: کشاندن دوباره آمریکا به جنگ با ایران.
شکاف میان دیپلماسی و میدان
یکی دیگر از ابعاد نگرانکننده در رفتار جمهوری اسلامی، عدم انسجام و پیامهای متناقضی است که از تهران مخابره میشود. از یک سو، مسعود پزشکیان و عباس عراقچی سعی دارند چهرهای عقلانی و انعطافپذیر ارائه دهند؛ آنها از لزوم پایان یافتن وضعیت فعلی، تنظیم مسیرهای کشتیرانی با عمان و اصلاح سازوکار موقت سخن به میان میآورند.
اما در سوی دیگر، بیانیههای تند شورای عالی امنیت ملی و اظهارات فرماندهان سپاه پاسداران (نظیر سخنگوی سپاه که بازگشایی هرمز را منوط به پذیرش تمام شروط ایران دانسته) نشان میدهد که شریان اصلی تصمیمگیری همچنان در دست نهادهای نظامی و تندرو است. نگرش «نگاه به هرمز بهعنوان غنیمت جنگی» و تلاش برای اخذ باجهای کلان منطقهای، عملاً دست دیپلماتها را در مسقط بسته است.
این رفتارهای دوگانه از یک سو سلب اعتماد طرفهای بینالمللی را به دنبال خواهد داشت. بر این اساس، طرفهای مذاکرهکنندهممکن است به این نتیجه میرسند که رئیسجمهور و وزارت خارجه ایران اختیارات واقعی برای نهایی کردن توافق را ندارند و هرگونه توافق موقت ممکن است با یک بیانیه از سوی نهادهای بالادستی لغو شود. افزایش خطر خطای محاسباتی نکته دیگری است که باید در این زمینه آن را مد نظر قرار داد. ادامه حملات پراکنده موشکی و پهپادی به شناورهای تجاری در تنگه هرمز و تهدید به شروع مجدد درگیریها در پی مطالبات زیادهخواهانه، خطر وقوع یک حادثه مرگبار ناخواسته را بالا میبرد.
در خوانشی کلی، اظهارات اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و همزمان تداوم وضعیت یک بام و دو هوا در تنگه هرمز حاکی از آن بوده که ایران در حال حاضر روی گسل خطرناکی ایستاده است.
سیاستگذاران در تهران تصور میکنند که با نگه داشتن جهان در بلاتکلیفی و فلج کردن شریان ترانزیت انرژی، اهرم فشاری ساختهاند که به آنها اجازه میدهد نه تنها هزینههای جنگ را بازپس گیرند، بلکه ساختار تحریمها و حضور آمریکا در خاورمیانه را نیز متزلزل کنند. اما مشکل اینجاست که این دیپلماسی اجبار دارای معضلی ساختاری است که براساس آن، هرچه شروط سختتر و فشار بر بازار جهانی بیشتر شود، آستانه تحمل طرف مقابل و متحدانش پایینتر میآید. در نتیجه، این خطر وجود دارد که ترامپ بار دیگر احساس کند در برابر افکار عمومی آمریکا یا حتی متحدان خود چهرهای ضعیف و باجده پیدا کرده و در نتیجه برای اعاده اعتبار خود دست به اقدام شدید نظامی بزند. تحریک اسرائیل به عملیات پیشدستانه نیز خطر دیگری است که در دل رویکرد مقامات تصمیمگیرنده در ایران نهفته است؛ عدم پیشرفت در مذاکرات دیپلماتیک، چراغ سبزی عملی به تلآویو برای آغاز حملات یکجانبه است. در عین حال، رد کردن توافق موقت ژوئن و جایگزینی آن با شروط ششگانه دستنیافتنی، میانجیهایی مانند عمان و قطر را دلسرد کرده و فرآیند دیپلماسی را به بنبست کامل میرساند.
اگر هدف غایی جمهوری اسلامی حقیقتاً خروج از وضعیت فرساینده «نه جنگ و نه صلح» و نجات اقتصاد کشور از زیر بار فشار جنگ و تحریم است، مسیر این رویکرد بیتردید از اتخاذ مواضع غیرواقعبینانه و گروگانگیری خطوط بینالمللی نمیگذرد. پافشاری بر شروط حداکثری در شرایطی که اسرائیل آماده جرقهزدن به انبار باروت است، نه یک مانور قدرتمندانه، بلکه بازی با آتش در اتاقی پر از گاز است؛ بازیای که برنده آن نه مردم ایران خواهند بود و نه ثبات منطقه.