اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
«باشکوهترین تشییع که نه فقط در تاریخ ایران و جهان بیسابقه، شاید بیتکرار هم باشد، به پایان رسید، بدون هیچ تلفات انسانی.»
جمله بالا، تیتر نقل به مضمون از پروپاگاندای مخوف رسانهای است که از یک آئین برساخته و مصنوعی و با صرف هزاران میلیارد تومان از بیتالمال ملت ستمدیده و محجور ایران به کام اقلیت حاکم بر تن نظام دوخته شد.
یک هفته تمام، بریدند، دوختند، خوردند، سر کشیدند و شامورتی به نمایش گذاشتند تا به این جمله که در مقدمه این نگاره خواندید، برسند! «باشکوهترین تشییع تاریخ ایران و جهان»! حالا این جمله شش حرفی، چقدر از جیب بیتالمال آب خورده؟ چه میزان از نقدینگی دارایی این ملت به پای آن ریخته شده؟ چه میزان عدمالنفع به کسب و کارهای ملت بینوا به واسطه تعطیلات دومینووار و سریالی تحمیل شده؟ الله اعلم!
همین اول صحبت البته باید به این مهم هم اشاره داشت که مواجهه با به چالش کشیدن شمار حاضرین در نمایش تشییع خامنهای اول، بدترین نوع مواجهه با آن از منظر سیاسی و اجتماعی بوده و نوعی انکار حقیقت و به انحراف کشاندن آن را به دنبال دارد. چرا که اولا به باور نگارنده، توتالیترترین، اقتدارگراترین، تمامیتخواهترین و دیکتاتورترین حکومتهای تاریخ هم با جمعیتی به شمار جمعیت کنونی ایران، آنقدر عده و عُده دارند که مساحتی به میزان میدان امام حسین تا میدان آزادی را با اندکی زیاد و کم، پر کنند و جمهوری اسلامی هم، حتی با وضعیت نامشروع کنونی در یک قیاس ملی از این قاعده مستثنی نیست. لذا، زیر سوال بردن جمعیت حاضر در این تشییع و خالی خواندن ترکیب جمعیتی آن، نه تنها راه به حقیقت نداشته که اتفاقا در راستای منویات همین حاضرین و گردانندگان این نمایش حرکت خواهد کرد. چرا که اگر بخواهید در این مسیر گام بردارید، نهایتا درگیر ماشین حساب و هوش مصنوعی و ضرب و تقسیم نسبت طول در عرض خیابان خواهید شد و نهایتا پس از کلی کلنجار به این نتیجه میرسید که فلان تعداد از مردم در این تجمع حاضر بودهاند یا کمی بیشتر یا کمی کمتر! و این، آغاز انحراف از حقیقت مهمی بوده که در پس این نمایش و شامورتی پنهان و در عین حال، آشکار است. به این حقیقت، پس از اشاره به نکته دوم اشاره خواهد شد.
نکته دوم هم اما این است که فرض بگیرید؛ نظامی چون جمهوری اسلامی در ایران امروز بر سر کار نبوده و علی خامنهای هم بالطبع، رهبر آن نیست. یک شخصیت مذهبی با مختصات چون اویی به هر دلیل از دنیا رفته و طبعا، هواخواهان او، حق دارند که برای خاکسپاریاش، مراسم تشییع یا هر مناسک دیگری را در حاشیه امنیت مطلق برگزار کرده و آئین آن را به جای بیاورند. اما سوال اینجا خواهد بود که چگونه است که برای تشییع و تدفین او، تمام ملک و مملکت برای مدت نامعلومی در حالت تعلیق قرار گرفته و چند همت برای آن صرف میشود و به ادعای خود حضرات، خون از دماغ احدی نمیآید، اما اکثریت مطلقی از جامعه برای پیش پا افتادهترین و بدیهیترین حقوق خود باید، خون بدهند، جوان بدهند و پی ساچمه و گلوله و تیر خلاص و هدشات و جستجوی عزیزکردههاشان در کهریزک را به جان بخرند؟ این تبعیض چه بر سر این جامعه میآورد؟
از این که بگذریم، سوال اینجاست که هزینه این همه بریز و بپاش و صحنهآرایی از کجا آمده؟ گردش مالی تنها و تنها بنرهای چاپ شده برای مرگ آیتالله خامنهای چقدر است؟ چند صد هزار پرس غذا در هر وعده در مواکب مختلف در فرعیترین مسیرهای منتهی به مسیر اصلی تشییع از کدام پستوی بیتالمال بیرون میآید؟ دولتی که برای پرداخت حقوق پرسنل خود هم عاجز بوده و امروز برای پرداخت بیمه بیکاری لشگر بیکاران نیز کاسه چه کنم در دست گرفته، این همه خاصه خرجی و حاتمبخشی را از کدام خزانه غیب تامین میکند؟ در این هاگیر واگیر که گوشت، برنج ایرانی، مرغ، میوه، لبنیات و امثالهم از سفره فقیرانه کثیری از ملت این سرزمین حذف شده و زیر بار تورم کمرشکن با سیلی، صورت سرخ میکنند، تامین هزاران تن کالای اساسی و اقلام ضروری-بر اساس آمار منتشره؛ برای این مراسم حدود ۱۲ هزار تُن کالای اساسی، از جمله ۳ هزار تُن برنج، ۲ هزار تُن روغن، ۴ هزار تُن مرغ و گوشت منجمد، به همراه میلیونها قرص نان و مقادیر قابل توجهی شکر و سایر اقلام غذایی اختصاص یافته-برای عیش و نوش این نمایش از کجا تامین میشود؟ ضرر و زیان چند هزار کارخانه تولیدکننده مواد غذایی که با اقل قیمت، خطوط تولید خود را به تامین مایحتاج اقلام خوراکی موکبهای مسیر تشییع اختصاص دادهاند از کجا تامین خواهد شد؟ راستی از آن تروریستهایی که در دو روز، دهها هزار نفر از رعناترین مردمان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند در این مراسم، خبری نبود؟ این همه سوال و کرور کرور سوالهای بیجوابی که برگزارکنندگان نمایش تشییع رهبر دوم، حتی خلق را شایسته پاسخ به آن هم نمیدانند.
ضمن اینکه، نکته قابل توجه دیگر در این نمایش در این جاست که طی حداکثر دو تا سه روز، کل مسیر مراسم با سیستمهای آب آشامیدنی تجهیز میشود، سرویسهای بهداشتی با امکانات مناسب در مسیر جانمایی و اجرا میشوند، چندین هزار ظرفیت پارکینگ و اسکان برای زائرین! در نظر گرفته و اجرایی میشود، همه میخورند، میآشامند و اصراف میکنند و شما بگویید دریغ از یک ناهماهنگی و ناکارآمدی! حال چطور است که همین سیستم به هنگام بروز یک زلزله یا سیل در گوشهای از این خاک بلاخیز از تامین چادر مردم مصیبتزده و ایجاد ظرفیت شایسته و مناسب اسکان آنها نیز عاجز مانده و حتی خِر چند سلبریتی پا پیش گذاشته را هم میگیرند و حساب، بلوکه میکنند که چرا به این حوزه ورود کردهاید؟
از این همه که بگذریم باز به نکته نخست خواهیم رسید که چطور نظام باقی مانده از جمهوری اسلامی پیش از جنگ در تهران از خاکسپاری رهبر مردهاش هم صحنهآرایی خطرناک دست و پا کرده و در تلاش است تا پس از چهار ماه، دفن علی خامنهای را به جلوهای از قدرت فروریخته و بازیابی توان پروپاگاندای خود بدل کند. امری که البته به نظر میرسد در عمل؛ دیگر راه به جایی نبرده و در میان مدت نیز کارکردی به سان آنچه حضرات در سه دهه اخیر آموخته و اجرا کردهاند، نخواهد داشت. به عبارت دیگر، این مراسم و این نمایش مصنوعی به سان مسکنی است که نظام برای پیکر در حال احتضارش تجویز میکند و در نهایت، کارکردی جز ارضای روانی حامیانش به دنبال نخواهد داشت!