گروه سیاسی / ماهور ایرانی
راهبرد دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی در ماههای اخیر بر پایه ترکیبی از فشار نظامی، تهدید به جنگ فرسایشی، جنگ روانی و همزمان باز گذاشتن مسیر مذاکره شکل گرفته است؛ الگویی که در ادبیات سیاست خارجی آمریکا از آن با عنوان «دیپلماسی اجبار» یاد میشود. حملات شب گذشته آمریکا به مواضع مرتبط با ایران و اظهارات تازه ترامپ مبنی بر اینکه «جنگ تا رسیدن به توافق ادامه خواهد یافت» نشان میدهد کاخ سفید تلاش میکند هزینه مقاومت تهران را به سطحی برساند که جمهوری اسلامی ناچار به پذیرش توافقی جدید شود؛ توافقی که فراتر از پرونده هستهای، شامل محدودسازی توان موشکی، نفوذ منطقهای و کنترل رفتار امنیتی ایران در خاورمیانه باشد.
دولت ترامپ معتقد است جمهوری اسلامی تنها زمانی به عقبنشینی واقعی تن میدهد که با تهدید مستقیم بقای ساختار امنیتی و اقتصادی خود مواجه شود. به همین دلیل، راهبرد فعلی آمریکا صرفاً بر حملات نمادین متمرکز نیست، بلکه هدف آن فرسایش توان تصمیمگیری تهران از طریق حمله به زیرساختهای نظامی، اخلال در شبکههای پدافندی و افزایش فشار اقتصادی و روانی است. ترامپ همزمان تلاش میکند این تصویر را القا کند که گزینه جنگ گسترده کاملاً روی میز قرار دارد، اما هنوز امکان توقف درگیری از طریق توافق وجود دارد.
در واقع، ترامپ از یک الگوی شناختهشده در سیاست خارجی خود استفاده میکند؛ یعنی تولید حداکثری ابهام برای طرف مقابل. او در فاصله کوتاهی از تهدید به بمباران گسترده، دوباره از احتمال توافق سخن میگوید. رسانههایی مانند گاردین این رفتار را بخشی از تاکتیک «روایتسازی متناقض» ترامپ توصیف کردهاند؛ روشی که هدف آن ایجاد بیثباتی روانی در محاسبات رقیب است. اما منتقدان میگویند این تاکتیک در عین حال باعث کاهش اعتبار بینالمللی آمریکا نیز شده، زیرا تهدید و مذاکره بهصورت همزمان پیامهای متناقضی به متحدان و دشمنان واشنگتن منتقل میکند.
یکی از مهمترین ابعاد راهبرد ترامپ، تبدیل فشار نظامی به اهرم مذاکره است. برخلاف رویکرد دولت بایدن که عمدتاً بر احیای دیپلماسی هستهای تکیه داشت، ترامپ معتقد است تهران تنها تحت فشار مستقیم امنیتی حاضر به مصالحه خواهد شد. در این چارچوب، حملات محدود اما مداوم آمریکا نه با هدف اشغال یا ورود به جنگ کلاسیک، بلکه برای تغییر محاسبات رهبران جمهوری اسلامی طراحی شده است. به بیان دیگر، واشنگتن میکوشد تهران را در موقعیتی قرار دهد که ادامه تقابل، پرهزینهتر از پذیرش توافق تلقی شود.
با این حال، این راهبرد با موانع جدی روبهرو است. نخست آنکه جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته نشان داده در برابر فشار خارجی، تمایل بیشتری به امنیتیسازی فضای داخلی و گسترش سیاست مقاومت پیدا میکند. دوم آنکه ادامه درگیری میتواند به افزایش بیثباتی منطقهای، جهش قیمت انرژی و گسترش جنگ به خلیج فارس منجر شود. گزارشهای بینالمللی هشدار دادهاند که هرگونه اختلال در تنگه هرمز میتواند اقتصاد جهانی را وارد شوک جدیدی کند و همین موضوع فشار مضاعفی بر آمریکا و متحدانش وارد خواهد کرد.
از سوی دیگر، بخشی از نخبگان آمریکایی معتقدند ترامپ در حال حرکت به سمت پروژهای فراتر از توافق هستهای است و عملاً به دنبال تغییر رفتار بنیادین جمهوری اسلامی یا حتی فرسایش ساختار قدرت آن است. برخی تحلیلها در رسانههای غربی و گزارشهای پژوهشی به این نکته اشاره کردهاند که افزایش فشار نظامی، حمایت آشکار از اعتراضات داخلی و طرح موضوع «تغییر رژیم» در اظهارات برخی مقامهای نزدیک به ترامپ، نشانهای از چنین رویکردی است. با این حال، تجربه عراق، افغانستان و حتی سیاست فشار حداکثری دوره نخست ترامپ نشان داده که تغییر ساختار سیاسی در خاورمیانه از بیرون، هزینههای پیشبینیناپذیر و بلندمدتی دارد.
در بعد داخلی آمریکا نیز ترامپ تلاش میکند از بحران ایران بهعنوان ابزاری برای نمایش اقتدار رهبری خود استفاده کند. او همواره سیاست خارجی را بخشی از کارزار سیاسی داخلی میداند و با نمایش تصمیمگیری تهاجمی، سعی دارد خود را در مقام رهبری معرفی کند که برخلاف دولتهای پیشین، آماده استفاده واقعی از قدرت نظامی آمریکاست. اما همین مسئله میتواند خطر محاسبه اشتباه را افزایش دهد؛ زیرا هرگونه پاسخ شدید ایران یا کشته شدن نیروهای آمریکایی، امکان گسترش سریع جنگ را بالا میبرد و آمریکا را وارد بحرانی کند که کنترل آن دشوار خواهد بود.
در مجموع، ایده ترامپ برای مقابله با جمهوری اسلامی بر یک اصل استوار است: ترکیب تهدید نظامی، فشار اقتصادی و جنگ روانی برای تحمیل توافقی جدید.
اما موفقیت این راهبرد به متغیرهایی بستگی دارد که بسیاری از آنها خارج از کنترل مستقیم واشنگتن هستند؛ از جمله واکنش ایران، موضع چین و روسیه، رفتار اسرائیل، وضعیت بازار جهانی انرژی و تحمل افکار عمومی آمریکا در برابر یک بحران فرسایشی جدید در خاورمیانه. به همین دلیل، اگرچه ترامپ تلاش میکند جنگ را به اهرم مذاکره تبدیل کند، اما خطر آن وجود دارد که همین اهرم به بحرانی گستردهتر تبدیل شود که نهتنها جمهوری اسلامی، بلکه کل منطقه را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی کند.
در فضای سیاسی و رسانهای خاورمیانه، هر توافق احتمالی میان آمریکا و جمهوری اسلامی بلافاصله با این پرسش همراه میشود که آیا واشنگتن واقعاً بهدنبال مصالحه است یا توافق را بهعنوان مرحلهای برای تضعیف، مهار و در نهایت تغییر ساختار قدرت در ایران دنبال میکند. این تردید بهویژه پس از اظهارات اخیر دونالد ترامپ و همزمانی مذاکرات با تهدیدهای نظامی، بیش از گذشته تقویت شده است. ترامپ در روزهای گذشته همزمان از «نزدیک بودن توافق» و احتمال «حملات بسیار شدید» علیه ایران سخن گفته و همین دوگانگی، تحلیلهای متعددی را در رسانههای غربی درباره ماهیت واقعی راهبرد آمریکا ایجاد کرده است.
بخش مهمی از تحلیلگران آمریکایی معتقدند دولت ترامپ اساساً به توافق بهعنوان ابزار مدیریت بحران نگاه نمیکند، بلکه آن را بخشی از راهبرد فشار حداکثری برای تغییر رفتار بنیادین جمهوری اسلامی میداند. در این چارچوب، توافق نه پایان تقابل، بلکه مرحلهای برای کنترل ظرفیتهای امنیتی و اقتصادی ایران تلقی میشود. به همین دلیل، مقامهای نزدیک به ترامپ بارها تأکید کردهاند هر توافقی باید شامل سازوکارهای سختگیرانه راستیآزمایی، محدودسازی توان هستهای و نظارت گسترده بر فعالیتهای منطقهای ایران باشد. جیدی ونس، معاون ترامپ، نیز صراحتاً گفته است که واشنگتن به هیچ تعهدی از سوی تهران بدون «راستیآزمایی دائمی» اعتماد نخواهد کرد.
در رسانههای آمریکایی و اروپایی، این تصور وجود دارد که ترامپ از الگوی «فشار برای تسلیم» استفاده میکند؛ الگویی که پیشتر در قبال کره شمالی، ونزوئلا و حتی چین نیز دیده شده بود. در این الگو، آمریکا ابتدا با تهدید نظامی، فشار اقتصادی و انزوای سیاسی، طرف مقابل را وارد وضعیت فرسایشی میکند و سپس توافق را بهعنوان تنها راه نجات ارائه میدهد. منتقدان این رویکرد میگویند هدف نهایی چنین سیاستی، صرفاً مهار برنامه هستهای نیست، بلکه فرسودهسازی ساختار قدرت و ایجاد شکاف در درون حاکمیت ایران است.
در همین حال، برخی گزارشهای غربی و تحلیلهای منتشرشده پس از افزایش تنشهای نظامی در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد بخشی از جریانهای نزدیک به ترامپ آشکارا از ایده «تغییر رژیم» حمایت میکنند. حتی در برخی گزارشها نقل شده که ترامپ تغییر حکومت در ایران را «بهترین اتفاق ممکن» توصیف کرده است. همزمان، رسانههایی مانند رویترز و فایننشال تایمز گزارش دادهاند که آمریکا علاوه بر مذاکرات، در حال افزایش حضور نظامی و آمادهسازی برای عملیات طولانیمدت علیه زیرساختهای امنیتی ایران بوده است.
اما در سوی دیگر، واشنگتن الزاماً بهدنبال فروپاشی جمهوری اسلامی نیست، زیرا تجربه عراق، لیبی و افغانستان نشان داده که تغییر حکومت در خاورمیانه میتواند به هرجومرج گسترده، جنگ داخلی و تهدید منافع آمریکا منجر شود. از این منظر، هدف اصلی ترامپ بیشتر شبیه ایجاد یک جمهوری اسلامی ضعیف، محدود و تحت کنترل است تا سرنگونی کامل آن. در واقع، برخی استراتژیستهای آمریکایی معتقدند وجود یک حکومت ضعیف اما قابل مهار در تهران، برای آمریکا کمهزینهتر از ورود به سناریوی فروپاشی کامل ایران است.
با این حال، آنچه باعث بیاعتمادی عمیق در تهران شده، تجربه تاریخی توافقهای پیشین است. خروج ترامپ از برجام هنوز در ذهن ساختار سیاسی ایران بهعنوان نشانهای از غیرقابل اعتماد بودن واشنگتن باقی مانده است. به همین دلیل، بسیاری در ایران باور دارند هر توافق جدید ممکن است صرفاً فرصتی برای نفوذ بیشتر اطلاعاتی، افزایش فشار اقتصادی و آمادهسازی مرحله بعدی تقابل باشد. گزارشهایی که از اختلافات داخلی در دولت ترامپ درباره میزان سختگیری در مذاکرات منتشر شده نیز نشان میدهد حتی در درون کاخ سفید، اجماع روشنی درباره هدف نهایی وجود ندارد.
مهمترین نکته این است که ترامپ سیاست «جنگ یا توافق» را بهصورت همزمان پیش میبرد؛ یعنی توافق را نه جایگزین فشار، بلکه محصول فشار میداند. در چنین الگویی، هر توافقی الزاماً به معنای پایان خصومت نیست، بلکه میتواند بخشی از روندی طولانیتر برای تغییر موازنه قدرت در داخل ایران باشد.
اما اینکه این روند در نهایت به «تغییر رفتار» ختم شود یا «تغییر رژیم»، هنوز به عوامل متعددی وابسته است؛ از جمله میزان انسجام داخلی جمهوری اسلامی، وضعیت اقتصادی ایران، واکنش افکار عمومی، نقش چین و روسیه و همچنین توان آمریکا برای مدیریت بحرانهای همزمان در خاورمیانه.
در نتیجه، این فرض که توافق احتمالی میتواند بخشی از یک تله ژئوپلیتیکی برای فرسایش و مهار جمهوری اسلامی باشد، اما هنوز شواهد قطعی وجود ندارد که نشان دهد واشنگتن تصمیم نهایی خود را بر سر تغییر رژیم گرفته است. آنچه تاکنون دیده میشود بیشتر شبیه راهبردی برای تحمیل توازن قدرت جدید به ایران است؛ توازنی که اگر تهران آن را نپذیرد، خطر بازگشت به درگیری گسترده همچنان باقی خواهد ماند.
در فضای کنونی خاورمیانه، مهمترین پرسش درباره توافق احتمالی میان آمریکا و جمهوری اسلامی این است که آیا این توافق میتواند به تهران فرصت بازسازی سیاسی، اقتصادی و امنیتی بدهد یا آنکه واشنگتن، بهویژه دونالد ترامپ، توافق را صرفاً بهعنوان مرحلهای موقت برای مهار و تضعیف تدریجی جمهوری اسلامی دنبال میکند. تحلیل روند تحولات، اظهارات مقامهای آمریکایی و گزارشهای رسانههای غربی نشان میدهد که چند سناریوی اصلی درباره آینده این توافق وجود دارد و هرکدام پیامدهای متفاوتی برای بقای ساختار جمهوری اسلامی خواهد داشت.
سناریوی نخست، توافق محدود و تاکتیکی است؛ یعنی مدلی شبیه آتشبس سیاسی که هدف اصلی آن توقف موقت درگیری و جلوگیری از گسترش جنگ باشد. گزارش رویترز درباره مذاکرات اخیر نشان میدهد واشنگتن و تهران به یک چارچوب کلی برای کاهش تنش نزدیک شدهاند، اما اختلاف اصلی همچنان بر سر آزادسازی پولهای بلوکهشده، دامنه تحریمها و سازوکار نظارت باقی مانده است. در این سناریو، جمهوری اسلامی احتمالاً فرصتی کوتاهمدت برای تنفس اقتصادی، کنترل بحران داخلی و بازسازی بخشی از زیرساختهای آسیبدیده پیدا خواهد کرد. اما تحلیلگران آمریکایی میگویند ترامپ چنین توافقی را نه پایان بحران، بلکه «مرحله مدیریتشده فشار» میداند؛ به این معنا که آمریکا اجازه احیای کامل قدرت منطقهای و نظامی ایران را نخواهد داد و هرگونه بازسازی اقتصادی نیز تحت نظارت و محدودیت شدید باقی میماند.
سناریوی دوم، توافق فرسایشی است؛ یعنی مدلی که در آن آمریکا عمداً بخشی از تحریمها و تهدید نظامی را حفظ میکند تا جمهوری اسلامی در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باقی بماند. بسیاری از تحلیلهای منتشرشده در اندیشکدههای آمریکایی مانند واشنگتن اینستیتو نشان میدهد بخشی از استراتژیستهای نزدیک به ترامپ معتقدند بهترین راه کنترل ایران، جلوگیری از فروپاشی کامل و همزمان جلوگیری از بازیابی کامل آن است. در این نگاه، ایران باید آنقدر ضعیف بماند که نتواند تهدید منطقهای جدی ایجاد کند، اما آنقدر هم فرو نپاشد که منطقه وارد هرجومرجی شبیه عراق یا سوریه شود. این سناریو برای جمهوری اسلامی به معنای فرسایش بلندمدت اقتصادی، افزایش شکاف اجتماعی و کاهش تدریجی نفوذ منطقهای خواهد بود.
سناریوی سوم، توافق بهعنوان تله استراتژیک است؛ برداشتی که در بخشی از فضای سیاسی ایران و حتی برخی تحلیلهای غربی دیده میشود. بر اساس این دیدگاه، ترامپ ممکن است از توافق برای کاهش موقت تنش و ایجاد احساس امنیت نسبی در تهران استفاده کند، اما در عمل هدف اصلی او نفوذ بیشتر اطلاعاتی، افزایش وابستگی اقتصادی و آمادهسازی شرایط برای فشار مرحله بعدی باشد. سابقه خروج ترامپ از برجام و بازگرداندن تحریمها باعث شده این فرضیه در ایران جدی تلقی شود که واشنگتن میتواند پس از گرفتن امتیازهای کلیدی، دوباره مسیر تقابل را از موضع قویتر آغاز کند. برخی تحلیلگران حتی معتقدند آمریکا میخواهد ساختار قدرت ایران را وارد دورهای از فرسایش درونی کند؛ یعنی بهجای حمله مستقیم برای سرنگونی، شرایطی ایجاد کند که شکافهای سیاسی و اقتصادی در داخل نظام تشدید شود.
در عین حال، نشانههایی وجود دارد که ترامپ فراتر از یک توافق ساده فکر میکند. گزارشهای منتشرشده درباره آمادگی آمریکا برای عملیات طولانیمدت علیه زیرساختهای امنیتی ایران و همچنین اظهارات مکرر ترامپ درباره مطلوب بودن «تغییر رژیم» نشان میدهد بخشی از حلقه نزدیک به او همچنان به سناریوی تغییر ساختار سیاسی در ایران فکر میکنند. اما تفاوت مهم این دوره با عراق ۲۰۰۳ در آن است که آمریکا تمایل کمتری به اشغال مستقیم یا جنگ زمینی دارد. الگوی مطلوب ترامپ بیشتر شبیه ترکیبی از فشار اقتصادی، حملات محدود، جنگ روانی و ایجاد فرسایش تدریجی است تا فروپاشی ناگهانی از طریق حمله کلاسیک نظامی.
با این حال، همه چیز به اراده آمریکا محدود نمیشود. جمهوری اسلامی اگر بتواند از فضای توافق برای ترمیم اقتصاد، کاهش فشار اجتماعی و بازسازی روابط منطقهای استفاده کند، ممکن است فرصت بازیابی نسبی پیدا کند.
برخی تحلیلگران غربی هشدار دادهاند که فشار بیش از حد آمریکا میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و باعث تقویت انسجام امنیتی در ایران شود؛ همانگونه که پس از ترور قاسم سلیمانی یا دوره فشار حداکثری نخست ترامپ، بخشهایی از ساختار قدرت ایران توانستند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. از این منظر، توافق لزوماً به معنای تسلیم یا فروپاشی نیست و میتواند برای تهران فرصتی جهت بازتعریف موقعیت منطقهای باشد؛ بهویژه اگر چین و روسیه نیز بخشی از فشارهای اقتصادی را جبران کنند.
اما آنچه بیش از همه در تحلیل رسانههای غربی تکرار میشود، بیاعتمادی عمیق میان دو طرف است. ترامپ همزمان از توافق و تهدید سخن میگوید و همین مسئله باعث شده بسیاری از ناظران باور کنند او اساساً به «صلح پایدار» اعتقادی ندارد، بلکه توافق را ابزاری برای تغییر موازنه قدرت میبیند. ترامپ هنوز نتوانسته قدرت نظامی آمریکا را به پیروزی سیاسی قطعی تبدیل کند و همین موضوع او را میان دو گزینه گرفتار کرده است: یا پذیرش توافقی محدود که جمهوری اسلامی را حفظ میکند، یا ادامه فشار برای تضعیف بیشتر ایران با خطر گسترش جنگ منطقهای.
در مجموع، سناریوی غالب این است که اگر توافقی شکل بگیرد، احتمالاً توافقی شکننده، موقت و مبتنی بر مدیریت بحران خواهد بود، نه آشتی واقعی. جمهوری اسلامی ممکن است فرصت محدودی برای بازیابی پیدا کند، اما بهنظر میرسد ترامپ و حلقه نزدیک به او بهدنبال بازگشت ایران به موقعیت پیشین نیستند. هدف محتملتر، ساختن ایرانی ضعیفتر، محدودتر و گرفتار در چرخه فشار دائمی است؛ چرخهای که در توافق نه پایان تقابل، بلکه بخشی از راهبرد بلندمدت مهار جمهوری اسلامی خواهد بود.
آنچه از مجموعه تحولات اخیر، اظهارات ترامپ برمیآید این است که واشنگتن در دوره جدید، دیگر صرفاً بهدنبال یک توافق هستهای کلاسیک شبیه برجام نیست، بلکه تلاش میکند ساختار قدرت جمهوری اسلامی را وارد مرحلهای از کنترل و مهار بلندمدت کند؛ مرحلهای که در آن ایران نه توان بازگشت کامل به موقعیت منطقهای گذشته را داشته باشد و نه به نقطه فروپاشی غیرقابل کنترل برسد. به همین دلیل، راهبرد ترامپ بر پایه «مدیریت ضعف ایران» طراحی شده، نه الزاماً جنگ نهایی و نه صلح پایدار.
در این میان، توافق احتمالی بیش از آنکه نشانه اعتماد متقابل باشد، محصول توازن ترس و فشار است. آمریکا از یکسو نگران گسترش جنگ در خاورمیانه، بحران انرژی و هزینههای یک درگیری مستقیم است و از سوی دیگر نمیخواهد جمهوری اسلامی پس از سالها تحریم و فشار، دوباره فرصت بازیابی کامل پیدا کند. به همین دلیل، حتی در صورت توافق نیز احتمال باقی ماندن بخشی از تحریمها، سازوکارهای نظارتی سنگین و تهدید دائمی نظامی بسیار بالاست. این همان مدلی است که برخی رسانههای غربی از آن بهعنوان «صلح فرسایشی» یاد میکنند؛ وضعیتی که در آن تنش هرگز کاملاً پایان نمییابد، بلکه کنترل و مدیریت میشود.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز توافق را نه از موضع اعتماد، بلکه بهعنوان راهی برای عبور از فشار اقتصادی، کاهش خطر جنگ و ایجاد زمان برای بازسازی داخلی دنبال میکند. اما تجربه خروج ترامپ از برجام باعث شده در تهران این تصور شکل بگیرد که هر توافقی میتواند موقت و تاکتیکی باشد و آمریکا در نهایت بهدنبال تغییر موازنه قدرت در داخل ایران است. همین بیاعتمادی عمیق، آینده هر توافقی را شکننده میکند؛ زیرا دو طرف حتی اگر به توافق برسند، همچنان یکدیگر را تهدید اصلی خود خواهند دانست.
در نهایت، شاید مهمترین واقعیت این باشد که نه آمریکا امروز توان تحمیل یک پیروزی کامل بر ایران را دارد و نه جمهوری اسلامی میتواند بدون تغییر در شرایط اقتصادی و منطقهای، از این بحران عبور کند. به همین دلیل، سناریوی محتملتر نه جنگ نهایی و نه آشتی واقعی، بلکه ورود به دورهای طولانی از توافقهای محدود، فشارهای مقطعی و بحرانهای کنترلشده است؛ دورهای که در آن ترامپ تلاش میکند ایران را در وضعیت مهار دائمی نگه دارد و جمهوری اسلامی نیز برای حفظ بقا، مقاومت و مصالحه در نوسان خواهد بود.