یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی: یادم هست تو دهه هفتاد وقتی ما می خواستیم کنکور بدیم صد مدل استرس داشتیم که آیا قبول می شویم نمی شویم کجا قبول می شویم آیا آن رشته ای که دوست داریم و می توانیم موفق شویم و صدها سوال دیگر؛ آخر هم قبول نمی شدیم و باید می رفتیم برای سال بعد، شاید بپرسی چرا قبول نمی شدیم چون جمعیت برای رقابت و رفتن به دانشگاه خیلی بیشتر از تعداد دانشگاهها بود، جمعیتی که تو دهه شصت به دنیا اومدن در اواخر سال 70 باید وارد دانشگاه می شدند. تازه باز هم یادتان نمی آید که بعد از تحمل سخت رقابت در کنکور باید منتظر می شدیم که روزنامه چاپ شود و در صفحاتی که هیچ وقت تمام نمی شدند اسم ت را پیدا می کردی و اگرحرف اول فامیلی ت جزء حروف آخربود که کارت زار بود. القصه دهه ها گذشته و همه چیز آسان تر شد، تعداد دانشگاهها بیشتر شد مثل دانشگاه آزاد که در دورترین روستا هم یک شعبه ای داشت بعد هم دانشگاه علمی کاربردی که آن هم دست کمی از دانشگاه آزاد نداشت و خلاصه همه چیز به نفع دهه 80 شد تا اینکه امروز در سومین ماه از سال 1405 معاون آموزشی وزارت علوم میگوید که جمعیت دانشجویان یکمیلیون و سیصدهزار تا کم شده و من پیش خودم فکرکردم عجب چقدر همه چیز تغییر کرد یک زمانی ما به دنبال دانشگاه بودیم حتی در دورترین نقطه ایران، حالا دانشگاهها دنبال دانشجو هستند و هر امتیازی که فکر کنید را می دهند تا دانشجو جذب کنند. حالا به همه اینها رشته های بدون کنکور هم اضافه کنید ببینید چه می شود. جایی هم خواندم این کمبود دانشجو دودلیل دارد، بی انگیزه شدن بچه ها برای ادامه تحصیل وقتی بازار کاری برایش نیست یکی هم هزینه های تحصیل مخصوصا دانشگاه آزاد که شاید مجبور باشی کلیه ت را بفروشی تا خرج دانشگاهت تامین شود، آن هم شاید.عجب واقعا عجب.
26