خانه سیاست بررسی طرح مشترک واشینگتن و تل‌آویو برای فراری دادن رئیس دولت بهار از حصر نارمک

بررسی طرح مشترک واشینگتن و تل‌آویو برای فراری دادن رئیس دولت بهار از حصر نارمک

ماجرای ناپدید شدن محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری اسبق ایران، اکنون از یک خبر داخلی به یک بحران پیچیده بین‌المللی تبدیل شده است که سایه سنگین آن بر روابط قدرت‌های بزرگ و آینده سیاسی منطقه سنگینی می‌کند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

ماجرای ناپدید شدن محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری اسبق ایران، اکنون از یک خبر داخلی به یک بحران پیچیده بین‌المللی تبدیل شده است که سایه سنگین آن بر روابط قدرت‌های بزرگ و آینده سیاسی منطقه سنگینی می‌کند.

در حالی که بیش از هفتاد روز از آخرین حضور علنی او می‌گذرد، گزارش‌های تکان‌دهنده رسانه‌های بین‌المللی حاکی از آن است که نام او در کانون یکی از جسورانه‌ترین و در عین حال عجیب‌ترین طرح‌های تغییر رژیم در تاریخ معاصر قرار داشته است.

به گزارش نیویورک‌تایمز به نقل از مقامات آمریکایی، حمله اسرائیل به خانه محمود احمدی‌نژاد با هدف آزاد کردن او از حصر خانگی طراحی شده بود و بخشی از تلاش برای تغییر رژیم در ایران و به قدرت رساندن او بود. این ادعا که با شوک بزرگی در محافل سیاسی همراه شد، نشان می‌دهد که واشینگتن و تل‌آویو در محاسبات خود به دنبال مهره‌ای بودند که علیرغم پیشینه تندروانه، پتانسیل برهم زدن نظم موجود را داشته باشد. بنابر این گزارش، با خود احمدی‌نژاد هم درباره این طرح مشورت انجام شده بود و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا چند روز پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، رهبر و دیگر مقامات جمهوری اسلامی در نخستین موج جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، گفت که بهتر است «کسی از درون ایران» زمام امور کشور را در دست بگیرد.

به گزارش نیویورک‌تایمز، اکنون روشن شده است که ایالات متحده و اسرائیل با فردی مشخص و بسیار غیرمنتظره، یعنی محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری پیشین ایران که با دیدگاه‌های تندرو، ضداسرائیلی و ضدآمریکایی شناخته می‌شود، وارد این درگیری شده بودند. به گفته مقامات آمریکایی آگاه، اسرائیل این برنامه را طراحی کرده بود و با آقای احمدی‌نژاد هم درباره آن مشورت شده بود. با این‌حال این برنامه به‌سرعت از مسیر خود خارج شد.

به گفته مقامات آمریکایی و یکی از نزدیکان آقای احمدی‌نژاد، او در نخستین روز جنگ در جریان حمله اسرائیل به خانه‌اش در تهران زخمی شد. بنابر این گزارش، این حمله‌ برای آزاد کردن او از حصر خانگی طراحی شده بود. به گفته این منابع، او از این حمله جان سالم به در برد، اما پس از این حادثه که تا آستانه مرگ پیش رفت، از طرح تغییر رژیم سرخورده شد. آقای احمدی‌نژاد از آن زمان تاکنون در انظار عمومی ظاهر نشده و محل حضور و وضعیت کنونی او نامشخص است. این غیبت طولانی، گمانه‌زنی‌ها درباره وقوع یک کودتای سیاسی نافرجام را تقویت کرده است، چرا که این که فقط بگوییم احمدی‌نژاد انتخابی نامعمول و غیرمنتظره بود، به هیچ وجه حق مطلب را ادا نمی‌کند.

ابعاد بین‌المللی یک سناریوی غیرمنتظره

اگرچه او در سال‌های اخیر به طور فزاینده‌ای با رهبران حکومت درگیر شده و از سوی مقام‌های ایرانی تحت نظارت شدید قرار گرفته بود، اما در دوران ریاست‌جمهوری خود به اظهاراتش درباره «محو کردن اسرائیل از نقشه» شناخته می‌شد. او حامی سرسخت برنامه هسته‌ای ایران، منتقد ایالات متحده و چهره‌ای است که به سرکوب خشونت‌آمیز معترضان شناخته می‌شود

به گزارش نیویورک‌تایمز، این‌که احمدی‌نژاد چگونه برای مشارکت در این طرح جذب شده، همچنان نامعلوم است. بنابر این گزارش، وجود این اقدام که پیش‌تر گزارش نشده بود، بخشی از یک طرح چندمرحله‌ای بود که اسرائیل برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی طراحی کرده بود. با این حال، بسیاری از مشاوران ترامپ این طرح‌ تغییر رهبری در ایران را غیرقابل باور می‌دانستند و برخی مقامات آمریکایی به‌ویژه درباره امکان‌ بازگرداندن آقای احمدی‌نژاد به قدرت تردید داشتند.

مقامات آمریکایی در روزهای نخست جنگ درباره طرح‌هایی سخن می‌گفتند که با همکاری اسرائیل تدوین شده بود و هدف آن‌ها شناسایی چهره‌ای عملگرا برای در دست گرفتن قدرت در ایران بود. مقامات تاکید می‌کردند که اطلاعاتی در دست دارند که نشان می‌دهد برخی افراد درون حکومت ایران، حتی اگر نتوان آن‌ها را «میانه‌رو» توصیف کرد، حاضرند با ایالات متحده همکاری کنند.

ترامپ در آن زمان از موفقیت عملیات نیروهای آمریکایی برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهوری ونزوئلا و تمایل جانشین موقت او به همکاری با آمریکا خرسند بود و تصور می‌کرد که چنین الگویی برای دیگر نقاط نیز قابل تکرار است. این‌که مقامات آمریکایی و اسرائیلی احمدی‌نژاد را به عنوان رهبر احتمالی یک حکومت جدید در ایران می‌دیدند، شاهد دیگری است بر این‌که جنگ ماه فوریه با امید نصب رهبری مطیع‌تر در تهران آغاز شد. این در حالی است که آقای ترامپ و اعضای کابینه‌اش گفته‌اند اهداف جنگ به طور محدود بر نابودی توانایی‌های هسته‌ای، موشکی و نظامی ایران متمرکز بوده است.

پرسش‌های بی‌پاسخ زیادی درباره این‌که اسرائیل و ایالات متحده چگونه قصد داشتند آقای احمدی‌نژاد را به قدرت برسانند و همچنین درباره شرایط حمله هوایی که منجر به مجروحیت او شد، وجود دارد. به گفته مقامات آمریکایی، هدف این حمله نیروی هوایی اسرائیل، کشتن نگهبانانی بود که بر آقای احمدی‌نژاد نظارت داشتند و بخشی از طرح آزاد کردن او از حصر خانگی بود.

توهم قدرت و واقعیت انزوای اجتماعی

بزرگترین خطای محاسباتی در این سناریوی بین‌المللی، نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی ایران و کارنامه سیاه احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری‌اش بود. طراحان این پروژه در واشینگتن و تل‌آویو تصور می‌کردند او هنوز دارای نفوذی است که می‌تواند توده‌ها را بسیج کند، در حالی که واقعیت میدانی حکایت از انزوای شدید او دارد.

واقعیت این است که بخش قابل توجهی از طبقه متوسط ایران، احمدی‌نژاد را یکی از عوامل اصلی آغاز نابسامانی‌های اقتصادی کشور می‌دانند؛ نابسامانی‌هایی که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، از اواسط دهه هشتاد و با اجرای سیاست‌ها و طرح‌های اقتصادی ناپخته و نسنجیده آغاز شد. علاوه بر مسائل اقتصادی، بسیاری معتقدند قدرت گرفتن برخی جریان‌های سیاسی تندرو و رادیکال که بعدها هزینه‌های سنگینی برای کشور ایجاد کردند نیز ریشه در همان دوران دارد.

در سال ۱۳۸۸ نیز احمدی‌نژاد عملاً در نقطه مقابل مطالبات بخش مهمی از طبقه متوسط قرار گرفت و همین مسئله باعث شد بخش بزرگی از این طبقه نگاه بسیار منفی‌تری نسبت به او پیدا کند. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که احمدی‌نژاد همچنان در برخی شهرهای کوچک، مناطق محروم و روستاها دارای نوعی پایگاه اجتماعی است، اما این پایگاه هرگز به معنای توانایی رهبری یک تحول ملی یا کودتای سیاسی نیست.

اقداماتی مانند مسکن مهر، پرداخت وام‌ها و سیاست‌های حمایتی دولت او باعث شده که بخشی از جامعه همچنان خاطره مثبتی از دوران ریاست‌جمهوری‌اش داشته باشند. شاید نتوان عدد دقیقی ارائه داد، اما حتی برخی برآوردهای خوشبینانه از وجود یک بدنه رأی چند میلیونی برای او سخن می‌گویند؛ بدنه‌ای که ممکن است در شرایط خاص همچنان فعال شود، اما این بدنه فاقد سازماندهی لازم برای حمایت از طرح‌های پیچیده خارجی است.

نکته عجیب‌تر غیبت کامل احمدی‌نژاد در حدود هفتاد تا هشتاد روز گذشته است. در این مدت نه‌تنها تصویر یا ویدیویی از او منتشر نشده، بلکه حتی یک پیام متنی مشخص و رسمی نیز از سوی او انتشار پیدا نکرده است. نبود ویدیو شاید بتواند با ملاحظات امنیتی توضیح داده شود، اما سکوت کامل خبری، حتی در حد یک بیانیه کوتاه، پرسش‌برانگیز شده است.

از سوی دیگر، درباره اعتبار چنین گزارش‌هایی نیز تردیدهای جدی مطرح است. برخی معتقدند که در نیویورک‌تایمز روزنامه‌نگارانی مانند تریتا پارسی و فرناز فصیحی یا افرادی نزدیک به جریان‌های سیاسی مرتبط با دولت‌های روحانی و ظریف حضور و نفوذ دارند و گاهی گزارش‌هایی منتشر می‌شود که بیش از آن‌که صرفاً خبری باشند، رنگ‌وبوی جهت‌دهی افکار عمومی یا روایت‌سازی سیاسی دارند.

میراث ویرانی و تنهایی استراتژیک

محمود احمدی‌نژاد در سال‌های اخیر با رهبران جمهوری اسلامی درگیر شده، آنان را به فساد متهم کرده و شایعاتی درباره وفاداری‌های او شکل گرفته بود. صلاحیت او در انتخابات‌ ریاست‌جمهوری رد شد، دستیارانش بازداشت شدند و رفت‌وآمدهای او به طور فزاینده‌ای به خانه‌اش در محله نارمک در شرق تهران محدود شد. او که روزگاری خود را در صف اول «مقاومت در برابر صهیونیسم» معرفی می‌کرد، در فاصله جنگ ۱۲ روزه تا جنگ رمضان نیز سخنی درباره تحریکات اسرائیل علیه ایران بیان نکرد تا آنکه گفته می‌شود در ۹ اسفندماه مورد هدف ترور اسرائیل و آمریکا قرار گرفت.

هرچند که ابتدا برخی از خبرگزاری‌ها مدعی شهادت او در حمله به میدان ۷۲ نارمک شدند، اما این خبر تکذیب شد و سپس اعلام شد که تنها محافظانش به شهادت رسیده‌اند. عباس امیری‌فر، فعال سیاسی اصولگرا و مشاور سابق احمدی‌نژاد که راهش را از او جدا کرده است، درباره وضعیت سلامتی او می‌گوید: «اتفاقی برای او نیفتاده و فقط کمی دچار موج انفجار شده و پایش نیز آسیب دیده بود، اما دوستانش گفتند که مشکلی ندارد.»

فضای جهانی در چند دهه گذشته در مسیری پیش رفته که نوعی تنهایی استراتژیک را برای ایران به ارمغان آورده‌ است. این به آن‌ معناست که با تداوم سیاست‌های «خاص» و بی‌اعتنایی به تحریم‌ها که در جمله معروف احمدی‌نژاد (تحریم نمنه‌دی؟!) به اوج خود رسید، کشورمان به نقطه‌ای رسیده‌ است که شراکت استراتژیک تأثیرگذاری با دیگران نداشته‌ باشد. ۱۶ سال پیش و زمانی که در سفر به کشور قطر، احتمال حملات اسرائیل به کشور را رد می‌کرد و می‌گفت: «به‌دلیل اقدامات تلافی‌جویانه ایران، در «عالم واقع، زمینه اجرایی» حمله به کشور وجود ندارد»، شاید تصور نمی‌کرد که روزی خواهد رسید که تهران و تل‌آویو، به همراهی آمریکا، وارد نبرد سنگین نظامی شوند که ترکش آن حتی متوجه خانه او هم شود. او که روزی اسرائیل را «لکه ننگی» می‌خواند که باید از صفحه روزگار محو شود یا هولوکاست را افسانه می‌دانست، در زمان‌هایی که انتظار می‌رفت مواضع صریح‌تری درباره حمله تل‌آویو به تهران بگیرد، به صدور بیانیه‌ای اکتفا کرده است.

فرجام یک معجزه خودخوانده و درس‌های تاریخ

وضعیت کنونی احمدی‌نژاد بازتابی از همان سیاست‌های غیرقابل پیش‌بینی و متناقض اوست. او در دوران ریاست‌جمهوری خود هم به سیاست‌های تندروانه و هم به اظهارنظرهای بنیادگرایانه و اغلب عجیب‌وغریب شناخته می‌شد، از جمله این ادعای او که در ایران حتی یک همجنس‌گرا وجود ندارد. او طی سخنرانی در کنفرانسی در تهران با عنوان «جهانی بدون صهیونیسم»، هولوکاست را انکار کرد. طنزپردازان غربی این دیدگاه‌ها را به سخره گرفتند و احمدی‌نژاد ناخواسته به نوعی پدیده فرهنگ عامه تبدیل شد.

در دوره ریاست‌جمهوری او، ایران به غنی‌سازی اورانیوم شتاب داد و پس از پایان دوره، به تدریج به نوعی منتقد علنی تبدیل شد. آقای احمدی‌نژاد در سال ۲۰۱۹ در گفتگو با نیویورک‌تایمز ضمن تمجید از دونالد ترامپ، خواستار نزدیکی مجدد روابط ایران و آمریکا شد و گفت: «آقای ترامپ مرد عمل است. او یک تاجر است و بنابراین توانایی محاسبه هزینه و فایده و تصمیم‌گیری را دارد. ما به او می‌گوییم بیایید هزینه و فایده بلندمدت دو ملت را محاسبه کنیم و کوته‌بین نباشیم.»

افراد نزدیک به آقای احمدی‌نژاد متهم شده‌اند که روابطی بیش از حد نزدیک با غرب دارند یا حتی برای اسرائیل جاسوسی می‌کنند. اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر پیشین او، در سال ۲۰۱۸ محاکمه شد و قاضی پرونده به طور علنی درباره ارتباطات او با سازمان‌های جاسوسی بریتانیا و اسرائیل پرسش‌هایی مطرح کرد. در چند سال گذشته، سفرهای او به گواتمالا و مجارستان نیز به گمانه‌زنی‌ها دامن زد.

اکنون، با پایان جنگ چهل‌روزه و غیبت طولانی او، این پرسش باقی است که آیا او واقعاً مهره‌ای در دست قدرت‌های خارجی برای یک کودتای نافرجام بود یا صرفاً قربانی محاسبات غلط اطلاعاتی شد؟ حقیقت این است که حتی اگر او از حصر فیزیکی در نارمک آزاد شده باشد، در حصر بزرگتری به نام «بی‌اعتمادی عمومی» گرفتار است. غیبت او ثابت کرد که وزن سیاسی او بسیار کمتر از آن چیزی بود که واشینگتن و تل‌آویو تصور می‌کردند.

معجزه هزاره سوم اکنون به شبحی در تاریخ بدل شده است که نه در میان مردم جایگاهی دارد و نه در نقشه‌های پیچیده قدرت‌های جهانی، فرجامی جز انزوا برایش متصور است. پرونده ناپدید شدن او، درس مهمی برای سیاسیون دارد که تنهایی استراتژیک و فقدان پایگاه واقعی مردمی، بزرگترین خطر برای هر کنشگر سیاسی است و هیچ حمایت خارجی نمی‌تواند جایگزین مشروعیت داخلی شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن