اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم: مرگ کمال خرازی در فروردین ۱۴۰۵، آن هم در پی حمله به خانهاش در محله اعیاننشین آجودانیه، تنها پایان زندگی یکی از معتمدترین دیپلماتهای علی خامنهای نبود، بلکه پرده از لایههای پیچیده پیوند قدرت، ثروت و خیانتهای ساختاری برداشت که دهههاست بر سرنوشت ملت ایران سایه افکنده است. خرازی که با نام شناسنامهای علینقی شناخته میشد، در طول چهار دهه حضور مستمر در کانونهای تصمیمگیری، از وزارت امور خارجه گرفته تا شورای راهبردی روابط خارجی، نقشی کلیدی در تثبیت سیاستهایی داشت که ثمره آن انزوای بینالمللی و غارت منابع ملی بود. او که در سالهای پایانی عمر به عنوان وزیر خارجه بیت رهبری عمل میکرد، در حالی در رفاه و امنیت شمال تهران زندگی میکرد که سیاستهای دیکته شده توسط او و همفکرانش، معیشت میلیونها ایرانی را به نابودی کشانده بود.
بررسی سوابق خرازی نشان میدهد که او از همان نخستین روزهای انقلاب، بخشی از هسته سخت قدرت بود. او که پیش از انقلاب با حمایت چهرههایی چون محمد بهشتی در لندن و آمریکا ساکن بود، پس از بازگشت به ایران بلافاصله پستهای کلیدی را تصاحب کرد. از مدیریت کانون پرورش فکری تا ریاست بر خبرگزاری ایرنا در دوران جنگ، خرازی همواره در جایگاهی قرار داشت که حقیقت را برای مردم فیلتر کند. او خود در مصاحبهای اعتراف کرده بود که در زمان جنگ برای تضعیف نشدن روحیه مردم، همه واقعیات به آنها گفته نمیشد؛ رویهای که تا آخرین روزهای حیاتش در قبال پرونده هستهای و بحرانهای اقتصادی نیز ادامه یافت. این پنهانکاری، زیربنای خیانتی بود که اجازه نمیداد ملت ایران از عمق فجایعی که به نام آنها در جریان است، آگاه شوند. شبکه اختاپوسی خانواده خرازی آنچه کمال خرازی را از سایر دیپلماتها متمایز میکرد، جایگاه او در قلب شبکه خویشاوندسالاری جمهوری اسلامی بود. خانواده خرازی به عنوان حلقه اتصال اصلی میان خاندانهای خامنهای، خاتمی و خمینی عمل کرده است.
ازدواج سوسن خرازی با مسعود خامنهای، پسر سوم رهبر جمهوری اسلامی، و پیوندهای خانوادگی با محمدرضا خاتمی، این خانواده را به یکی از بانفوذترین گروههای الیگارشی در ایران تبدیل کرد. این شبکه فامیلی نه تنها قدرت سیاسی را قبضه کرده بود، بلکه بستری برای انباشت ثروتهای افسانهای فراهم آورد. در حالی که کمال خرازی در شورای راهبردی روابط خارجی برای بقای نظام نقشه میکشید، برادرزادهاش صادق خرازی با زندگی لاکچری در عمارتهای بزرگ تهران و کلکسیونهای عتیقه، نمادی از تضاد طبقاتی حاکم بر کشور بود. این شکاف عمیق زمانی آشکارتر میشود که به وضعیت فرزندان این خانواده نگریسته شود.
علیرضا خرازی، فرزند صادق خرازی، سالها در لندن و در قلب بازارهای مالی اروپا به عنوان معاون ارشد دویچه بانک فعالیت میکرد. این تناقض که مقامات ارشد نظام در تریبونهای رسمی شعار مرگ بر غرب سر میدهند اما فرزندانشان در لندن و نیویورک در رفاه و امنیت کامل به تحلیل بازارهای مالی مشغولند، بزرگترین توهین به ملتی است که زیر بار تحریمها و تورم کمر خم کردهاند. خانواده خرازی نمونه بارز ساختاری است که ثروت ملی ایران را میبلعد، فرزندان خود را به سواحل امن غرب میفرستد و جان و مال مردم ایران را قربانی بقای سیاسی خود میکند. بازوی مالی خانواده خرازی در سایه تحریم
گزارش افشاگرانه رویترز، ابعاد تازهای از نقش خانواده خرازی در غارت منابع ملی و دور زدن تحریمها به نفع نهادهای سرکوبگر فاش کرد. بر اساس این گزارش، صرافی رمزارز «نوبیتکس» که بزرگترین پلتفرم معاملاتی در ایران است، توسط علی و محمد خرازی، دو برادر از نسل سوم این خانواده، بنیانگذاری شده است. این دو برادر برای پنهان کردن هویت خود و پیوندشان با کمال خرازی، از نام خانوادگی «آقامیر» در اسناد شرکتی استفاده کردهاند. نوبیتکس که مدعی داشتن ۱۱ میلیون کاربر است، در واقع به گرهگاهی برای یک نظام مالی موازی تبدیل شده که پولهای کلان متعلق به نهادهای تحریمشده مانند سپاه پاسداران و بانک مرکزی را در خارج از شبکه رسمی بانکی جابهجا میکند. معمار اصلی تحریمهای ایران افرادی چون خرازی بودند که از آن سود میبرند. تحلیل دادههای بلاکچین نشان میدهد که نوبیتکس صدها میلیون دلار تراکنش مرتبط با نهادهای نظامی و حکومتی را پردازش کرده است.
در حالی که شهروندان عادی از این صرافی برای حفظ ارزش ناچیز داراییهای خود در برابر سقوط ریال استفاده میکنند، خانواده خرازی از این بستر برای تسهیل جابهجایی ثروتهای کلانی بهره میبرند که متعلق به ملت ایران است اما در مسیرهای پنهان حکومتی هزینه میشود. این صرافی حتی در زمان قطع گسترده اینترنت و سرکوب مردم، به فعالیت خود ادامه داده است؛ امری که نشاندهنده دسترسی ویژه و رانت حکومتی این خانواده است. نوبیتکس نه یک کسبوکار خصوصی، بلکه بازوی دیجیتال خانواده خرازی برای استمرار غارت منابع ملی در فضای سایه است. استثمار داراییهای ملی در بازارهای جهانی نقش خانواده خرازی در ساختار اقتصادی ایران فراتر از مدیریت صرافیهای رمزارز است؛ آنها به عنوان مهندسان مالی نظام، وظیفه تبدیل داراییهای ملی به ارزهای غیرقابل ردیابی را بر عهده داشتهاند. در حالی که کمال خرازی در تریبونهای بینالمللی از حق حاکمیت ایران سخن میگفت، شبکه خانوادگی او در پشت پرده، با بهرهگیری از نفوذ خود در نهادهایی چون بانک مرکزی، مسیرهای امنی برای خروج سرمایه ایجاد میکردند. گزارشهای افشا شده نشان میدهد که نوبیتکس تنها نوک کوه یخ از یک امپراتوری مالی است که با استفاده از نامهای مستعار و شرکتهای صوری در خارج از کشور، میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی و منابع عمومی را به حسابهای شخصی و سازمانی در بانکهای اروپایی و آسیایی منتقل کرده است.
این فرآیند که تحت پوشش دور زدن تحریمها توجیه میشد، مکانیزمی برای تهی کردن خزانه ملی و پر کردن جیب الیگارشی وابسته به بیت رهبری بود که خانواده خرازی در قلب آن قرار داشت. علاوه بر این، نفوذ این خانواده در بازارهای مالی بینالمللی، به ویژه از طریق علیرضا خرازی در لندن، به آنها این امکان را میداد که نبض بازارهای ارزی داخل ایران را نیز در دست بگیرند. نوسانات شدید نرخ ارز که منجر به نابودی طبقه متوسط ایران شد، در بسیاری از موارد نتیجه دستکاریهای عمدی در بازار بود تا نقدینگی لازم برای پروژههای نظامی و فرامرزی نظام فراهم شود. خانواده خرازی با اشراف کامل بر سیاستهای پولی کشور و دسترسی به اطلاعات رانتی، همواره پیش از وقوع بحرانها، داراییهای خود را به ارزهای معتبر و رمزارز تبدیل میکردند. این خیانت سیستماتیک، نه تنها اقتصاد ایران را به لبه پرتگاه برد، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای مالی را به کلی از بین برد و مردم را در چرخهای از فقر مطلق گرفتار کرد که خروج از آن دههها زمان خواهد برد. نقش خرازی در انسداد فضای سیاسی
کمال خرازی در طول دوران فعالیت خود در شورای راهبردی روابط خارجی، یکی از طراحان اصلی دیپلماسی تهاجمی و انسداد اطلاعاتی بود. او با تکیه بر سوابق خود در خبرگزاری ایرنا و ستاد تبلیغات جنگ، به خوبی میدانست که برای غارت بیسر و صدای منابع ملی، باید جریان اطلاعات را کنترل کرد. او از حامیان اصلی طرحهای محدودکننده اینترنت و ایجادشبکه ملی اطلاعات بود، چرا که میدانست شفافیت مالی در فضای دیجیتال، فعالیتهای مخفیانه خانوادهاش در پلتفرمهایی مانند نوبیتکس را به خطر میاندازد.
در زمانهایی که مردم ایران برای احقاق حقوق خود به خیابانها میآمدند و با قطع سراسری اینترنت روبرو میشدند، صرافیهای وابسته به این خانواده با استفاده از پهنای باند اختصاصی و خطهای سفید حکومتی، به جابهجایی مبالغ کلان ادامه میدادند تا در صورت سقوط احتمالی نظام، داراییهای غارت شده در امان بماند. این رویکرد دوگانه، یعنی دعوت مردم به مقاومت و ریاضت اقتصادی در حالی که خود در اوج اشرافیت زندگی میکردند، بزرگترین ضربه را به انسجام اجتماعی ایران وارد کرد. کمال خرازی با استفاده از نفوذ خود، مانع از هرگونه تفحص و بازرسی در پروندههای مالی مرتبط با خانوادهاش میشد. حتی زمانی که نمایندگان مجلس در اوایل دهه هشتاد قصد استیضاح او را به دلیل سوءمدیریت در منابع دریای خزر و انتصابات غیرشایسته داشتند، او با تکیه بر حمایت مستقیم علی خامنهای و پیوندهای خانوادگی، از پاسخگویی گریخت.
این مصونیت آهنین به خانواده خرازی اجازه داد تا خود را فراتر از قانون بدانند و با خیالی آسوده، منابع حیاتی کشور را به عنوان غنیمت جنگی میان خود تقسیم کنند، در حالی که فرزندانشان در پایتختهای غربی، با ثروت حاصل از خون و رنج مردم ایران، به زندگی لاکچری خود ادامه میدادند. میراثی از ویرانی برای ملت ایران کمال خرازی در تمام دوران فعالیت خود، یکی از معماران اصلی سیاست هستهای بود که میلیاردها دلار از ثروت ملی ایران را به هدر داد و کشور را با تحریمهای فلجکننده روبرو ساخت. او که در دولت محمد خاتمی مسئولیت مذاکرات را بر عهده داشت و بعدها در شورای راهبردی روابط خارجی دکترین هستهای نظام را هدایت میکرد، همواره بر طبل ایستادگی بیحاصل کوبید. اظهارات جنجالی او در سال ۱۴۰۳ مبنی بر احتمال تغییر دکترین هستهای و ساخت بمب اتم، ایران را بیش از پیش در معرض تهدیدهای نظامی قرار داد.
خرازی و شبکه خانوادگی او، با گروگان گرفتن معیشت مردم در پای جاهطلبیهای هستهای، بزرگترین خیانت را به توسعه و آینده ایران مرتکب شدند. کارنامه کمال خرازی و خانوادهاش، تصویری از یک اشرافیت مذهبی-سیاسی است که در آن منافع ملی فدای بقای قدرت و انباشت ثروت شخصی شده است. آنها که روزگاری با ادعای سادهزیستی و خدمت به محرومان بر مسند قدرت نشستند، در پایان به طبقهای تبدیل شدند که در عمارتهای مجلل شمال تهران و دفاتر مالی لندن، ثروتهای غارتشده ملت را مدیریت میکنند. مرگ خرازی در میان شعلههای جنگی که خود یکی از تئوریسینهای آن بود، نمادی از فرجام سیاستی است که جز ویرانی، فقر و خیانت برای ایران و ایرانی به ارمغان نیاورد. میراث این خانواده، صرافیهای پنهان، تحریمهای کمرشکن و شکافی است که هرگز از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نخواهد شد. آنها با تبدیل کردن ایران به آزمایشگاهی برای بقای خود، نه تنها داراییهای مادی، بلکه امید و آینده چندین نسل را به غارت بردند.