اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در پیامی کوتاه اما هشدار دهنده نوشت: « سهشنبه، روز نیروگاهها و روز پلها خواهد بود؛ همه در یک روز، در ایران. هیچ چیزی شبیه به آن نخواهد بود!!! تنگه را باز کنید، ای دیوانهها، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد فقط تماشا کنید! فقط تماشا کنید!»
این پیام، تنها یک روز پس از اظهارات ۱۵ فروردین او منتشر شد. ترامپ تهدید کرده بود: «یادتان هست وقتی به ایران ده روز فرصت دادم تا توافق کند یا تنگه هرمز را باز کند؟ زمان در حال تمام شدن است – ۴۸ ساعت دیگر باقی مانده تا همهچیز بر سرشان خراب شود. خدا را شکر!»
این تهدیدها، که مستقیما زیرساختهای حیاتی ایران را هدف قرار میدهند، نه تنها نشاندهنده تشدید تنشهای دیپلماتیک است، بلکه زنگ خطری برای ورود به مرحلهای جدید از درگیری است که میتواند به اشکال پیچیدهتری از جنگ تبدیل شود.
این لحظات حساس، نتیجه مستقیم سیاستهای ماجراجویانه، انزواطلبانه و ناکارآمد رژیم طی سالهای گذشته است. جمهوری اسلامی که همواره با شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، خود را در موضع قدرت نشان میداد، اکنون با تهدید صریحی روبهرو شده که تنگه هرمز – شاهرگ اقتصادی جهان و ایران – را به کانون بحران تبدیل کرده است.
رژیم حاکم بر ایران با ادامه سیاستهای هستهای و تنشآفرین مانند پروژههای موشکی، حمایت از گروههای نیابتی و عدم انعطاف در مذاکرات، فرصتهای دیپلماتیک را یکی پس از دیگری سوزاند.
این سیاستها نه تنها منافع ملی ایران را قربانی کرده، بلکه کشور را به لبه پرتگاه جنگی کشانده که کنترل آن از دست همه طرفها خارج خواهد شد.
ترامپ با اشاره به «ده روز فرصت» و اکنون «۴۸ ساعت باقیمانده»، عملا مهلت را به ۱۸ فروردین — سهشنبه — محدود کرده و وعده حمله همزمان به نیروگاهها و پلها را داده است.
این تهدیدها، فراتر از لفاظی، حاکی از آمادگی برای عملیاتی است که میتواند زیرساختهای انرژی و حملونقل ایران را فلج کند.
نگرانی اصلی مخالفان جمهوری اسلامی، دقیقا همین تبدیل شدن درگیری به اشکال پیچیدهتر جنگ است. آنچه در ظاهر یک هشدار نظامی ساده به نظر میرسد، میتواند به سرعت به جنگی ترکیبی و چندبعدی تبدیل شود که شامل حملات به زیرساختهای حیاتی و استفاده از تاکتیکهای غیرمتعارف باشد.
نیروگاههای برق، پلهای کلیدی و تأسیسات نفتی، اهداف استراتژیکی هستند که آسیب به آنها نه تنها تولید انرژی را مختل میکند، بلکه زنجیره تأمین آب، غذا و خدمات پایهای را نیز نابود میسازد.
در چنین سناریویی، رژیم ممکن است با پاسخهای نامتقارن – مانند بستن موقت تنگه، حملات سایبری یا فعالسازی شبکه نیابتیاش در منطقه – سعی در بازدارندگی داشته باشد، اما این تاکتیکها خود به تشدید چرخه خشونت منجر خواهند شد.
تجربههای گذشته نشان داده که جنگهای نامتقارن، بهویژه وقتی با فناوریهای نوین مانند پهپادها، حملات سایبری و عملیات روانی ترکیب شوند، به سرعت از کنترل خارج میشوند.
مردم تأکید دارند که جمهوری اسلامی، با ساختار تصمیمگیری متمرکز و ایدئولوژیک خود، فاقد انعطاف لازم برای مدیریت چنین بحرانی است. آنچه امروز به عنوان «مقاومت» تبلیغ میشود، فردا میتواند به از دست دادن کنترل استراتژیک تبدیل شود؛ جایی که نه تنها رژیم، بلکه کل جامعه ایران قربانی تصمیمات شتابزده خواهد شد.
این نگرانیها بیپایه نیستند؛ حمله به زیرساختهای حیاتی، میتواند نتایج غیرقابل پیشبینی به همراه داشته باشد. تصور کنید که اختلال در نیروگاهها منجر به خاموشی گسترده در شهرهای بزرگ شود؛ پلها ویران گردند و مسیرهای مواصلاتی مسدود؛ و تنگه هرمز به صحنه درگیریهای دریایی و هوایی تبدیل شود.
چنین وضعیتی نه تنها اقتصاد ایران را – که پیش از این با تحریمهای سنگین دستوپنجه نرم کرده و میکند- به فروپاشی کامل میکشاند، بلکه اثرات زیستمحیطی، انسانی و منطقهای آن غیرقابل محاسبه خواهد بود. رژیم حاکم بر ایران در این شرایط، ممکن است به تاکتیکهای غیرمتعارف روی بیاورد؛ از مینگذاری در آبراهها گرفته تا عملیات خرابکاری در تأسیسات کشورهای همسایه یا حتی تهدید به استفاده از سلاحهای نامتعارف.
اما این اقدامات، دقیقا همان چیزی است که کنترل را از دست میدهد. تاریخ جنگهای مدرن پر است از نمونههایی که شروع با یک عملیات محدود، به بحرانهای منطقهای و حتی جهانی منجر شده است.
در مورد ایران، با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک آن در خاورمیانه، هرگونه تشدید میتواند به درگیریهای نیابتی گستردهتر، مهاجرتهای اجباری میلیونها نفر و بیثباتی اقتصادی جهانی بیانجامد.
این بحران فرصتی برای تامل در سیاستهای رژیم است. جمهوری اسلامی سالها با سرکوب داخلی، فساد اقتصادی و ماجراجویی خارجی، پایههای مشروعیت خود را تضعیف کرده است. اکنون، در حالی که مردم ایران با تورم، بیکاری و کمبودهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند، تهدید ترامپ نه تنها بر دوش رژیم، بلکه بر شانههای تکتک شهروندان سنگینی میکند.
مخالفان تأکید دارند که ادامه لجبازی جمهوری اسلامی، تنها به «جهنمی» که ترامپ وعده داده، دامن خواهد زد؛ جهنمی که در آن، زیرساختها نابود، اقتصاد فلج و آینده نسلهای آینده تباه خواهد شد.
در مقابل، راه عقلانی – که رژیم هرگز نپذیرفته – پذیرش واقعیتهای بینالمللی، بازگشت به میز مذاکره و اولویت دادن به منافع ملی به جای ایدئولوژی و در نهایت ترک کردن صندلی قدرت و واگذاری قدرت به نمایندگان منتخب مردم است.
اما با توجه به ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، چنین تغییری بعید به نظر میرسد و همین امر، نگرانی از دست رفتن کنترل استراتژیک را دوچندان میکند.
باید پذیرفت که پیام ترامپ در ۱۶ فروردین ۱۴۰۵، بیش از یک تهدید نظامی است؛ بلکه آینهای است از بنبست سیاست خارجی رژیم. مخالفان جمهوری اسلامی، با تمام وجود نگرانند که این درگیری به جنگ پیچیدهای تبدیل شود که در آن، حملات به نیروگاهها و پلها تنها آغاز ماجرا باشد.
استفاده از تاکتیکهای غیرمتعارف و نتایج غیرقابل پیشبینی، میتواند به از دست دادن کامل کنترل منجر شود؛ کنترلی که نه تنها برای رژیم، بلکه برای تمامیت ایران خطرناک است.
در چنین شرایطی، تنها صدای عقل – صدای مردم ایران – میتواند جلوی فاجعه را بگیرد. اما تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سیاستهای گذشته اصرار ورزد، سایه این بحران پیچیده، همچنان بر سر کشور خواهد ماند. زمان در حال تمام شدن است و انتخاب با رژیم است؛ یا تنگه را باز کند و به عقلانیت تن دهد، یا شاهد خراب شدن همهچیز بر سر خود و مردم و ویرانهتر شدن ایران باشد.