اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
سیاست در ایران امروز، دیگر نه در راهروهای مجلس و نه در ستادهای انتخاباتی، که در مختصات میدان و اتاقهای عملیاتی رقم میخورد. ما در برههای زیست میکنیم که دولت به مثابه نهاد اجرایی، در حال دگردیسی به یک اداره تدارکات برای ساختاری است که لولههای تفنگ و شریانهای مالی را همزمان در قبضه دارد. استقرار بیسابقه سیطره سپاه پاسداران بر ارکان تصمیمساز، نه یک جابجایی ساده در قدرت، بلکه یک کودتای ساختاری نرم است که به وضوح در متن زندگی مردم نمایان شده است. پرسش کلیدی در این شرایط خطیر و جنگی این است که آیا اصلاحطلبی، به عنوان پروژهای که مدعی تغییر از درون بود، در برابر این حکومت نظامی جدید شکست را میپذیرد یا یا میتواند از دل این انسداد، شکافی به سوی فردا بگشاید؟
استحاله قدرت؛ از مصلحت تا صدارت نظامی
آنچه امروز تحت عنوان کنترل سپاه بر دولت مشاهده میکنیم، نتیجه منطقی سه دهه عقبنشینی گامبهگام نهادهای مدنی است. سپاه پاسداران دیگر تنها یک نیروی نظامی با علایق اقتصادی نیست؛ بلکه به یک طبقه سیاسی تبدیل شده است که خود را ذینفع نهایی وضعیت اضطراری میداند.
برای جنبش اصلاحطلبی، بازیابی در این اتمسفر، نیازمند یک تکانهی هستیشناختی است. دیگر نمیتوان با ادبیات دهه هفتاد و هشتاد از جامعه مدنی سخن گفت، در حالی که رقیب، با ابزارهای بیومتریک و کنترل تمامعیار دیجیتال، هرگونه فضای تنفس را مسدود کرده است. بازیابی تنها زمانی رخ میدهد که اصلاحطلبان بپذیرند راهبرد فشار از پایین و چانهزنی در بالا به دلیل فلج شدن «پایین» و کر شدن گوش «بالا»، به تاریخ پیوسته است.
دیپلماسی زخمی و اقتصاد در اسارت
بحران جاری، تنها در حملات نظامی و حذف مقامت در سطوح عالی یا جابجایی مدیران خلاصه نمیشود؛ این وضعیت ریشه در جنگطلبی فرسایشی و کپیتالیسم نظامی دارد که بقای ملی را تهدید میکند.
جنبش اصلاحطلبی اگر بخواهد در این وضعیت دوباره هویت یابد، باید «صلح» را از یک توصیه اخلاقی به یک مطالبه ساختاری بدل کند. پایان سریع جنگ و تنشزدایی، تنها یک انتخاب دیپلماتیک نیست، بلکه تنها راه برای خلع سلاح جریاناتی است که وضعیت جنگی را پوششی برای سرکوب داخلی و غارت اقتصادی قرار دادهاند. حمایت قاطع از مذاکرات مستقیم و بیواسطه، باید به «خط قرمز» جدید اصلاحطلبان بدل شود.
اصلاحات اقتصادی نیز بدون اصلاحات امنیتی ممکن نخواهد بود. قدرت باید از شرکتهای تو در توی خصولتی و نهادهای فرادولتی به «دولت منتخب» بازگردد. بازیابی اصلاحات در گروی ترویج مدلی از اقتصاد است که در آن «شفافیت»، نه یک شعار، بلکه ابزاری برای بیرون راندن نظامیان از بازار سرمایه، نفت و مخابرات باشد.
ضرورت مقابله با حکومت نظامی نوظهور
سکوت در برابر تثبیت حکومت نظامی، به معنای تایید تاریخی آن است. نخبگان سیاسی باید باید با شجاعت مدنی، زنگهای خطر را برای جامعهای که از سیاستزدگی به سیاستگریزی پناه برده، به صدا درآورند. بازسازی جنبش اصلاحطلبی مستلزم آن است که این جریان، پیوند خود را با خیابان و طبقه متوسط رو به زوال بازسازی کند.
فراخوان برای مقابله با حکومت نظامی نوظهور، به معنای دعوت به آشوب نیست؛ بلکه به معنای ایجاد یک جبهه وسیع ملی علیه انسداد است. این جبهه باید بر این اصل استوار باشد که اداره کشور با منطق پادگانی، ایران را به سوی یک فروپاشی سازمانیافته سوق میدهد. نخبگان باید توضیح دهند که چگونه تمرکز قدرت در دست نظامیان، منجر به فرار مغزها، خروج سرمایه و انزوای مطلق بینالمللی شده است.
مسعود پزشکیان؛ تکرار تاریخ یا عبور از تراژدی؟
در کانون این توفان، مسعود پزشکیان به عنوان رئیس دولت ایستاده است؛ مردی که با شعار راستی و عدالت و حمایت جریان اصلاحطلب، کلید پاستور را تحویل گرفت اما اکنون خود را در محاصره دیوارهایی میبیند که هر روز بلندتر میشوند.
پزشکیان باید بداند که سکوت فعلی او از نگاه مردم چیزی غیر از یک «سازش ذلتبار» نیست. او در نقطه عطف تاریخی خود قرار دارد و نباید اجازه دهد که دستور کار دولتش توسط اتاقهای فکر نظامی وتو شود. بزرگترین خدمت او به تاریخ، نه ماندن در قدرت به هر قیمت، که شفافیت انتحاری است.
او باید به سنت «سخنی با مردم» بازگردد؛ اما نه با زبان کنایه و استعاره. او موظف است آشکارا اعلام کند کجا و توسط چه نهادهایی از پیشبرد اراده ملت بازمانده است. اگر راه مذاکره بسته است، اگر بودجههای عمرانی به کام پروژههای نظامی بلعیده شده و میشود ، اگر وزرای او عملاً تحت فرمان جای دیگری هستند و … ؛ باید این را فریاد بزند. قاطعیت او در استعفا یا ایستادگی شفاف، بسیار کارآمدتر از حضور بیاختیار در جلساتی است که خروجیاش پیشتر در جای دیگری نوشته شده است.
سیاست ورزی پزشکیان و اصلاح طلبان در وقت اضافه
اصلاحات در ایران هرگز یک انتخاب نبوده، بلکه یک ضرورت برای بقا بوده است. اما اصلاحاتی که جرأت نقد هسته سخت قدرت و تقابل با نظامیگری افسارگسیخته را نداشته باشد، تنها به تسهیلگر استبداد بدل خواهد شد. امروز، بازیابی این جنبش نه در گروی لابیهای پشت پرده، که در گروی بازگشت به صداقت انقلابی و ایستادگی بر سر این اصل است که ایران متعلق به ایرانیان است، نه تیپهای رزمی و بنگاههای امنیتی.
فرصت برای پزشکیان و جریان اصلاحات به سرعت در حال اتمام است. تاریخ نشان داده است که وقتی سیاستمداران از سخن گفتن با مردم باز میمانند، این خیابان است که با زبانی دیگر سخن خواهد گفت.