اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در بحبوه جنگ خانمانسوز علیه جمهوری اسلامی که از هفتهها پیش سایه خود را بر ایران افکنده و اقتصاد کشور را به لبه پرتگاه کشانده، این سوال در محافل سیاسی مطرح میشود که آیا جنبش به اصطلاح اصلاحطلبی توان تاثیرگذاری در این شرایط را دارد و یا در برابر حکومت سپاه، ناتوان از هرگونه حرکت تاثیرگذار در سپهر سیاسی ایران است؟
تحلیلگران این روزها به این پرسش فکر میکنند که آیا اصلاحطلبان در برابر سلطه روزافزون سپاه بر ارکان دولت و حکومت، توان بازیابی خود را دارند یا این جریان سیاسی، که روزگاری نماد امید به تغییر تدریجی بود، اکنون به حاشیهای بیتأثیر تبدیل شده است؟
تنشهای فزاینده میان دولت مسعود پزشکیان و فرماندهی سپاه، بهویژه احمد وحیدی، به نقطهای رسیده که منابع آگاه از «بنبست سیاسی کامل» سخن میگویند.
سپاه نه تنها در تصمیمگیریهای نظامی و امنیتی، بلکه در انتصابات کلیدی، بودجه و حتی سیاست خارجی، عملا کنترل را به دست گرفته است.
در این شرایط، اصلاحطلبان که با پیروزی پزشکیان در یک انتخابات حداقلی به پاستور بازگشتند، اکنون با واقعیتی تلخ روبهرو هستند؛ قدرت واقعی نه در دست رئیسجمهور منتخب مردم، بلکه در قرارگاههای نظامی متمرکز شده است.
گزارشهای رسیده از منابع داخل قدرت تأکید میکند که این «حکومت نظامی نوظهور» با بهرهگیری از شرایط جنگی، ساختارهای مدنی را به حاشیه رانده و هرگونه تلاش برای اصلاح را خنثی میکند.
حال این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا جنبش اصلاحطلبی میتواند در مواجهه با این واقعیت، خود را بازسازی کند؟ پاسخ محتاطانه اما امیدوار است؛ بله، اما تنها به شرطی که اصلاحطلبان از حالت انفعال خارج شوند.
جنبش اصلاحطلبی در دهههای اخیر با چالشهایی مانند فاصله از پایگاه مردمی، اتهامات فساد و ناتوانی در برابر نهادهای قدرتمند مواجه بوده، اما جنگ کنونی و سلطه سپاه، این بحران را به اوج رسانده است. اگر اصلاحطلبان به عنوان «اپوزیسیون درونسیستمی» عمل نکنند، نه تنها شانس احیا را از دست میدهند، بلکه به ابزاری برای مشروعیتبخشی به وضعیت موجود تبدیل خواهند شد.
اتخاذ موضعی قاطع در حمایت از مذاکرات فوری و پایان سریع جنگ، میتواند اصلاحطلبان را از حاشیه خارج کند.
ادامه جنگ و درگیریها، تنها به تقویت دست سپاه و تضعیف بیشتر اقتصاد منجر میشود. اصلاحطلبان باید همزمان با این موضع، اصلاحات اقتصادی و ساختاری را پیش ببرند؛ اصلاحاتی که هدف اصلی آن انتقال قدرت از نهادهای نظامی (مانند قرارگاه خاتمالانبیا و هلدینگهای اقتصادی سپاه) به دولت منتخب مردم باشد.
این انتقال قدرت، از طریق شفافسازی بودجه، کاهش دخالتهای نظامی در اقتصاد و تقویت نظارت مجلس و قوه قضائیه ممکن است.
بدون چنین اصلاحاتی، هرگونه مذاکره با قدرتهای خارجی نیز بیثمر خواهد ماند، زیرا سپاه به عنوان ذینفع اصلی جنگ، مانع هر توافق واقعی میشود.
وظیفه بعدی اصلاحطلبان در شرایط فعلی، فراخوانی قوی برای بازسازی جنبش اصلاحطلبی در جامعه است.
زمان آن رسیده که اصلاحطلبان فراتر از ائتلافهای انتخاباتی، به یک «جبهه مدنی-سیاسی» واقعی تبدیل شوند. این بازسازی باید با مقابله آشکار با «حکومت نظامی نوظهور به رهبری سپاه» همراه باشد.
تشکیل کمیتههای تخصصی برای نظارت بر عملکرد دولت در شرایط جنگی، برگزاری نشستهای گسترده با نخبگان و جوانان، و تدوین برنامهای مشخص برای پس از جنگ، میتواند بخشهایی از این اهداف باشد.
بدون این فراخوان، جنبش اصلاحطلبی به عنوان یک «برچسب انتخاباتی» باقی خواهد ماند و نه یک نیروی تحولآفرین.
موضوع مهم دیگر مربوط به به نقش مسعود پزشکیان در شرایط جنگی و پسا جنگ است و وی باید قاطعیت خود را نشان دهد.
پزشکیان که در گذشته با شفافیت و صداقت شناخته شده، اکنون در تقابل با فشارهای سپاه قرار دارد.
اگر مانع پیشبرد دستور کارش – از جمله تلاش برای مذاکره و کنترل اقتصادی – شوند، باید مانند آنچه در کمپین انتخاباتی و موضعگیریهای پیشین انجام داد، آشکارا به مردم بگوید.
«شفافیت کامل، تنها سلاح پزشکیان در برابر سلطه نظامی است.» این اقدام نه تنها اعتماد عمومی را بازمیگرداند، بلکه میتواند جرقهای برای بسیج افکار عمومی باشد.
با تمام این اوصاف، جنبش اصلاحطلبی غرق در فساد ساختاری و ناکارآمدی است و به همین دلیل، نمیتواند نقش پیشرو در این بازیابی ایفا کند.
دههها مشارکت در قدرت بدون نظارت واقعی، منجر به شبکههای شخصی، رانت و فساد مالی شده که اعتماد مردم را از بین برده است.
گزارشها به نمونههایی از انتصابات فامیلی، قراردادهای مشکوک و ناتوانی در اجرای حتی کوچکترین اصلاحات اشاره میکنند و میتوان نتیجه گرفت که اصلاحطلبان امروز فاقد مشروعیت اخلاقی و عملی برای مقابله با استبداد و خفقان حاکم هستند.
این جریان، که روزگاری از حمایت گسترده نخبگان و طبقه متوسط برخوردار بود، اکنون در باتلاق فساد گرفتار آمده و توانایی احیای خود در سیاست ایران را ندارد.
بدون پاکسازی داخلی، اعتراف به اشتباهات گذشته و قطع وابستگی به قدرت، هر فراخوانی برای بازسازی، تنها شعاری توخالی خواهد بود.
در نهایت، اگر اصلاحطلبان نتوانند این چرخش را انجام دهند، خلأ قدرت توسط نیروهای افراطی پر خواهد شد و ایران به سمت نظامیگری کاملتر حرکت خواهد کرد.
حال باید سوال کرد که آیا اصلاحطلبان حاضرند خود را بازتعریف کنند، یا تاریخ آنها را به عنوان فرصتی از دست رفته ثبت خواهد کرد؟ پاسخ، نه در بیانیهها، بلکه در عمل قاطعانه امروز آنها نهفته است.