خانه پیشنهاد هم‌وطن رهبری سوم؛ حکومت سرکوب، اعدام و خفقان 

هموطن سناریوهای احتمالی عدم سقوط جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند:

رهبری سوم؛ حکومت سرکوب، اعدام و خفقان 

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

یک ماه از آغاز حملات هماهنگ اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای، نظامی و اقتصادی جمهوری اسلامی می‌گذرد. اگرچه هنوز جزئیات خسارات و تلفات به طور کامل روشن نیست، اما فرض بر این است که رژیم جمهوری اسلامی، برخلاف پیش‌بینی‌های بسیاری از تحلیلگران، از این جنگ جان سالم به در برده و ساختار ولایت فقیه همچنان پابرجا بماند. 

در چنین شرایطی، پرسش کلیدی این است: چه سرنوشتی در انتظار مردم ایران خواهد بود؟ پاسخ، بر اساس الگوهای تاریخی، ساختار قدرت فعلی و منطق بقای رژیم، بسیار تلخ است. 

جمهوری اسلامی وارد «دوره سوم رهبری» خواهد شد؛ دوره‌ای که در آن دیکتاتوری نظامی به اوج خود می‌رسد، همه چیز زیر کنترل مستقیم سپاه پاسداران قرار می‌گیرد و موج گسترده‌ای از انتقام، اعدام و کشتار جامعه را در بر خواهد گرفت.

برای درک این سناریو باید به دو دهه گذشته نگاهی دقیق بیندازیم. پس از مرگ روح‌الله خمینی (دوره اول رهبری)، علی خامنه‌ای با تکیه بر نهادهای موازی و به‌ویژه سپاه، قدرت را متمرکز کرد (دوره دوم). حالا، پس از جنگ، دوره سوم آغاز می‌شود: رهبری‌ای که نه بر پایه کاریزمای دینی، بلکه بر پایه زور نظامی و امنیتی ظاهری استوار خواهد بود. 

جنگ فعلی، سپاه را به تنها نهاد کارآمد و سازمان‌یافته کشور تبدیل کرده خواهد کرد. ارتش رسمی، نیروی انتظامی و حتی بخش‌هایی از قوه قضائیه در جریان درگیری‌ها یا فلج شده یا مستقیماً زیر فرماندهی قرارگاه‌های سپاه درمی‌آیند. بنابراین، هر گونه انتقال قدرت به جانشین خامنه‌ای (چه از نسل جدید روحانیت یا نظامیان) عملاً با تأیید و حتی انتصاب مستقیم فرماندهان سپاه خواهد بود.

در این دوره، «حکومت نظامی» دیگر یک عبارت استعاری نیست؛ واقعیت ساختاری است. سپاه نه تنها اقتصاد کشور (از طریق قرارگاه خاتم‌الانبیا و شرکت‌های تابعه) را قبلاً در اختیار داشت، بلکه حالا کنترل مستقیم امنیت داخلی، رسانه‌ها، آموزش، توزیع کالا و حتی سیاست خارجی را نیز به دست خواهد گرفت. 

هرگونه اعتراض یا حتی انتقاد ملایم، بلافاصله به عنوان «همکاری با دشمن» تلقی می‌شود. تجربه سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱  و 1404 نشان داد که رژیم برای حفظ بقای خود حاضر است از کشتار گسترده استفاده کند؛ پس از جنگی که رژیم آن را «دفاع مقدس سوم» نامیده، این تمایل به سرکوب صدچندان خواهد شد. 

مردم نه تنها با خفقان روزمره روبه‌رو خواهند بود، بلکه با یک سیستم نظارتی هوشمند مبتنی بر دوربین‌های هوشمند، هوش مصنوعی و گزارش‌دهی معتمدان سپاه (که سپاه آن را «هوشمندسازی امنیت» می‌نامد) مواجه می‌شوند.

انتقام، محور اصلی سیاست داخلی دوره سوم خواهد بود. رژیم برای بقا نیاز دارد دو چیز را همزمان انجام دهد: اول، نمایش قدرت به خارج؛ دوم، پاکسازی داخلی. 

بنابراین، موج اعدام‌های گسترده و علنی آغاز می‌شود. کسانی که در ماه‌های جنگ به هر شکلی (حتی با سکوت یا عدم همراهی فعال) متهم به «همکاری با صهیونیسم و آمریکا» شوند، هدف قرار خواهند گرفت. این انتقام شامل روشنفکران، فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران، دانشجویان، کارگران اعتصابی، فرماندهان نظامی و حتی ورزشکاران خواهد بود که در جنگ عملکرد منتقد داشته‌اند. 

تاریخ نشان می‌دهد که رژیم پس از هر بحران بزرگ (ترورهای ۱۳۶۰، اعدام‌های ۱۳۶۷، سرکوب ۱۳۸۸) به کشتار سیستماتیک روی آورده است. این بار، با توجه به خسارات جنگ و نیاز به بازسازی سریع، این کشتارها نه تنها برای ارعاب، بلکه برای مصادره اموال، تصاحب منابع و حذف رقبای بالقوه نیز انجام خواهد شد.

سرکوب فرهنگی و اجتماعی نیز به شکل بی‌سابقه‌ای گسترش می‌یابد. حجاب اجباری، محدودیت‌های اینترنتی و فیلترینگ به سطحی می‌رسد که حتی تماس‌های ساده خانوادگی تحت نظارت قرار گیرد. سپاه با ایجاد «کمیته‌های مردمی بازسازی» در هر محله، عملاً زندگی روزمره را نظامی می‌کند. 

اقتصاد هم کاملاً تحت کنترل قرار می‌گیرد؛ تورم، کمبود کالا و توزیع کوپنی بهانه‌ای برای ایجاد شبکه‌های وفاداری خواهد شد. 

هر شهروندی که نتواند «وفاداری» خود را اثبات کند ( مانند همکاری با بسیج یا گزارش‌دهی)، از دسترسی به یارانه، شغل و حتی درمان محروم می‌شود. این همان «حکومت خفقان شدید» است که در آن آزادی بیان، تجمع و حتی فکر مستقل به جرایم امنیتی تبدیل می‌شود.

پیامدهای این سناریو برای جامعه ایران فاجعه‌بار خواهد بود. نسل جوان، که پیش از جنگ نیز با مهاجرت گسترده و نارضایتی عمیق روبه‌رو بود، حالا با دیوار آهنینی از سرکوب مواجه می‌شود. آمار غیررسمی پیش از جنگ نشان می‌داد که بیش از ۷۰ درصد جوانان زیر ۳۰ سال به خروج از کشور فکر می‌کنند؛ پس از جنگ و با تشدید خفقان، این رقم به مهاجرت اجباری یا فروپاشی روانی تبدیل خواهد شد. 

زنان، که در سال‌های اخیر نقش محوری در اعتراضات داشته‌اند، هدف ویژه انتقام قرار می‌گیرند.

اعدام‌های علنی، شلاق و زندان‌های طولانی برای کوچک‌ترین مقاومت، بخشی از سیاست رسمی خواهد شد.

در سطح بین‌المللی نیز، رژیم برای جبران خسارات جنگ، به سیاست «چانه‌زنی با سرکوب» روی خواهد آورد: تهدید به بستن تنگه هرمز، افزایش حمایت از نیروهای نیابتی و حتی فروش فناوری موشکی به هر مشتری ممکن. اما این سیاست خارجی تهاجمی، هزینه‌اش را از جیب مردم خواهد پرداخت. تحریم‌های جدید، انزوای کامل اقتصادی و فروپاشی ارزش پول ملی، زندگی روزمره را به جهنم تبدیل می‌کند.

البته این سناریو قطعی نیست؛ متغیرهایی مانند مرگ ناگهانی و یا حذف مجتبی خامنه‌ای رهبر ظاهری فعلی، شکاف درون سپاه یا فشارهای خارجی می‌تواند مسیر را تغییر دهد. اما منطق بقای رژیم ولایت فقیه، که همواره بر پایه «امنیت» رژیم و «سرکوب» بوده، به شدت این مسیر را محتمل می‌سازد. 

دوره سوم رهبری، دیگر دوره «ولایت فقیه» سنتی نخواهد بود؛ دوره «ولایت نظامی» است. حکومتی که همه چیز – از رسانه تا بازار، از دانشگاه تا مسجد – تحت فرماندهی قرارگاه‌های سپاه قرار می‌گیرد.

در پایان، اگر جمهوری اسلامی پس از این جنگ باقی بماند، مردم ایران نه با یک دولت ضعیف و اصلاح‌طلب، بلکه با یک ماشین سرکوب تمام‌عیار روبه‌رو خواهند شد. 

خفقان، انتقام و کشتار گسترده، تنها ابزار بقای آن خواهد بود. این تحلیل نه بر کج‌خیالی، بلکه بر پایه واقعیت‌های ساختاری قدرت در جمهوری اسلامی است. تاریخ ۴۵ سال گذشته نشان داده که هرگاه رژیم احساس تهدید کرده، با شدت بیشتری سرکوب کرده است. 

جنگ اخیر، این تهدید را به اوج رساند. بنابراین، دوره سوم رهبری، دوره‌ای است که در آن «مردم» دیگر شهروند نیستند؛ دشمن بالقوه‌اند. و رژیم برای بقا، آماده است تا هزاران نفر را قربانی کند تا چند صد نفر از خودی‌های نظامی و امنیتی در قدرت بمانند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن