اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
بامداد جمعه، زمانی که غرش انفجارهای سنگین در مجتمع رهبری، سکوت وهمآلود هفتمین روز جنگ را درهم شکست، مشخص شد که موازنه قوا در تهران به نقطهی بازگشتناپذیری رسیده است. گزارشهای واصله از هدف قرار گرفتن کانون استراتژیک قدرت و گمانهزنیهای جدی پیرامون وضعیت مجتبی خامنهای، فراتر از یک خبر نظامی، نشاندهنده فروپاشی حصارهای امنیتی است که دههها به عنوان «دژ نفوذناپذیر» تبلیغ میشدند. در این لحظات حساس تاریخی، حاکمیتی که تمام اعتبار خود را به اقتدار نظامی و ثبات درونی گره زده بود، اکنون در برابر دیدگان حیرتزده جامعه و نیروهای وفادارش، بیدفاع و آسیبپذیر به نظر میرسد. این واقعه، نه یک حادثه گذرا، بلکه آغاز فصلی است که در آن بقای بیولوژیک راس هرم، به بحرانیترین پرسش موجودیتی نظام بدل شده است.
احتضار در بیت رهبری؛ وراثت زیر آوار میماند
حمله به مجتمع رهبری، پیش از آنکه بتن و آهن را هدف بگیرد، روایتی را منهدم کرد که سالها در راهروهای تاریک بیت برای فردای نبود رهبر ، ترسیم شده بود. فارغ از اینکه مجتبی خامنهای در لحظه حادثه در کانون انفجار حضور داشته یا خیر، نفس هدف قرار گرفتن او به عنوان نماد استمرار قدرت، تیر خلاصی بود بر پروژه جانشینی موروثی. واقعیت حاکم بر فضای سیاسی ایران امروز گواهی میدهد که دیگر هیچ انتصابی از سوی کانونهای قدرت، واجد معنای واقعی و مشروعیتساز نخواهد بود. ساختار سیاسی به چنان تصلب و انسدادی دچار شده است که هرگونه تلاش برای برکشیدن یک رهبر جدید از میان صندوقچههای مصلحت، تنها به مثابه جابهجایی مهره در یک بازی پیشاپیش باخته است. امروز اراده ملت ایران به تنها متغیر اصلی در تعیین سرنوشت کشور بدل شده و هر فرآیندی که منبعث از این اراده نباشد، در همان نطفه خفه خواهد شد.
لکنت سیستماتیک؛ فلج ساختاری به وقت فروپاشی
آنچه امروز در پستوهای قدرت و در میانه دود و انفجار جریان دارد، نه یک تدبیر حکیمانه برای حفظ کشور، بلکه ستیزی عریان و آلوده به فساد میان باندهای ذینفوذ است. نفوذ بیسابقه و مخرب نهادهای نظامی و ارگانهای زیر مجموعه بیت رهبری در مهندسی فرآیند جانشینی، نشاندهنده آن است که سازوکارهای قانونی ادعایی، عملاً از کار افتادهاند. حاکمیتی که حتی در اعلام رسمی وضعیت جانشین احتمالی خود دچار لکنت است و در سازماندهی یک مراسم ملی یا تشییع رسمی ، سرگردان و ناتوان مانده است به وضوح نشان میدهد که از درون تهی شده است. این فلج ساختاری، ریشه در فسادی دارد که به جای تکیه بر نهادهای ملی، بر وفاداریهای قبیلهای و رانتهای سیاسی استوار شده بود؛ سیستمی که اکنون در حیاتیترین لحظهی حیاتش، حتی قدرت تصمیمگیری برای حفظ خود را نیز از دست داده است.
خشم فروخورده و زوال کنترل
در حالی که فضای درونی حاکمیت آکنده از دسیسههای چندلایه، خشم فروخورده و رقابتهای خونین میان جناحهای رقیب است، ماشین پروپاگاندای رسمی نیز کنترل خود را بر روایت واقعیت به کلی از دست داده است. سکوت مصلحتی رسانههای حکومتی در برابر وقایع بامداد جمعه و تناقضگوییهای پیاپی مقامات امنیتی، شکافی عظیم میان واقعیت خیابان و ادعاهای قدرت ایجاد کرده است. نیروهای ذینفوذ اکنون نه برای پیروزی در جنگ، بلکه برای تصاحب تکههای باقیمانده از میراثی که در حال فروپاشی است، در برابر یکدیگر صفآرایی کردهاند. این تشتت، نویدبخش پایانی بر دوران تکصدایی تحمیلی است؛ جایی که حقیقت، دیگر از تریبونهای نظام شنیده نمیشود، بلکه از گلوی ملت بیداری برون میآید که اکنون تماشاگر سقوط دیوارهای شیشهای قدرت است.
داور نهایی در پیشگاه تاریخ
در نهایت، باید تاکید کرد که وقایع هفت روز اخیر و به ویژه انفجارهای بامداد جمعه در قلب تهران، تنها یک بحران امنیتی نیستند؛ این وقایع نقطه عطف تاریخی در پایان بخشیدن به عصر مهندسی قدرت از بالاست. حاکمیتی که میان جبهههای جنگ خارجی و بحران جانشینی داخلی گرفتار شده، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود مستأصل به نظر میرسد. از این پس، هر نامی که به عنوان رهبر آینده از اتاقهای دربسته بیرون بیاید، تنها یک نام بر روی کاغذ خواهد بود؛ چرا که داور نهایی این کارزار، مردمی هستند که دیگر به کمتر از بازپسگیری حق حاکمیت ملی خود رضایت نخواهند داد. غبار انفجارهای امروز که فرونشیند، آنچه باقی میماند نه یک جانشین موروثی، بلکه ملتی است که برای تعیین سرنوشت خویش، از خاکستر این بحرانها برخواهد خاست.