اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که جمهوری اسلامی از یک سو زیر شدیدترین حملات موشکی و بمبارانهای گسترده قرار داشته و از سوی دیگر همچنان در شوک مرگ علی خامنهای به سر میبرد، بحران انتخاب جانشین رهبر دوم به یک نقطه بحرانی رسیده است.
مرگ خامنهای در حمله هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل در نهم اسفند، نه تنها ساختار سیاسی کشور را متزلزل کرده، بلکه فرآیند جانشینی را به یک میدان مین تبدیل گردیده است.
بر اساس گزارشهای دریافتی، بامداد روز جمعه پانزدهم اسفند، ارتش اسرائیل حملهای با شدت بسیار بالا به مجتمع رهبری در تهران انجام داد که هدف ظاهری آن مجتبی خامنهای، پسر رهبر کشته شده و یکی از کاندیداهای احتمالی جانشینی، عنوان شده است. هنوز مشخص نیست که وی در زمان حمله در محل حضور داشته یا اساساً هدف قرار گرفته باشد، اما این حمله نشاندهنده عمق دخالت خارجی در امور داخلی ایران است.
این حمله که با استفاده از بمبهای دقیق و موشکهای پیشرفته انجام شد، بخشی از کمپین گستردهتر اسرائیل برای مختل کردن فرآیند جانشینی تلقی میشود. مقامات اسرائیلی، از جمله وزیر دفاع، علناً اعلام کردهاند که هر جانشینی برای خامنهای «هدف قطعی برای حذف» خواهد بود. همین حرف را هم ترامپ با ادبیاتی دیگر تکرار کرده است. این تهدیدات علنی، که در رسانههای غربی و فضای مجازی بازتاب گستردهای یافته، نشاندهنده استراتژی اسرائیل و آمریکا برای تضعیف رژیم از درون است.
در روزهای گذشته نیز ساختمان مجلس خبرگا رهبری در قم، هدف قرار گرفت که این حمله نیز پیامی آشکار در خصوص نظر آمریکا و اسرائیل درباره فرایند انتخاب رهبر سوم جمهوری اسلامی است.
اما بحران تنها به تهدیدات خارجی محدود نمیشود. حتی اگر حاکمیت هر فردی را بهعنوان جانشین یا رهبر آینده انتخاب کند، این انتخاب دیگر واجد معنای واقعی و اثرگذار نیست. ساختار سیاسی موجود عملاً به نقطه پایانی خود نزدیک شده و از این پس تعیین رهبران آینده بیش از هر زمان دیگری به اراده و خواست مردم وابسته خواهد بود و گروهها و باندهای مافیایی قدرت و ثروت در ایران نمیتوانند به تنهایی برای یک کشور تصمیمگیری کنند.

مرگ خامنهای پس از ۳۷ سال رهبری، خلأیی ایجاد کرده که شورای موقت – متشکل از رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنیاژهای و علیرضا اعرافی از شورای نگهبان – تلاش میکند آن را پر کند. با این حال، این شورا تنها نقش موقتی دارد و بر اساس ظاهر قانونی، مجلس خبرگان رهبری با ۸۸ عضو، مسئول نهایی انتخاب رهبر جدید است. اما کیست که نداند این شورا نیز در عمل حائز اهمیت چندانی نیست و این باندهای قدرت به ویژه حلقه اصلی سپاه هستند که اگر بتوانند (اگر بتوانند) رهبری سوم را انتخاب خواهند کرد.
در عین حال، میتوان دامنه روایت را گسترش داد و بر اختلال عمیق در سازوکار جانشینی در درون نظام تأکید کرد. روند انتخاب جانشین بهگونهای ترسیم میشود که از اساس فاسد و معیوب است و تحت فشارها و نفوذهای سیاسی شکل گرفته است. شواهد نشان میدهد که ساختار حاکم حتی در اعلام رسمی جانشین نیز با ناتوانی و سردرگمی مواجه است؛ بهگونهای که نه تنها قادر به معرفی رسمی فرد جایگزین نیست، بلکه حتی در سازماندهی و برگزاری مراسم تدفین علی خامنهای، نیز دچار اختلال شده است.
مراسم تدفین فردی که خود را روزی رهبر شیعیان جهان میخواند، امروز به دلیل ادامه بمبارانها و موشکبارانهای بی وقفه اسرائیل و آمریکا و ترس از ترور سران رژیم به تعویق افتاده و گزارشها حاکی از آن است که حکومت کنترل خود بر رسانهها و جریان اطلاعرسانی را نیز بهشدت از دست داده است.
کاندیداهای احتمالی شامل مجتبی خامنهای، حسن روحانی، حسن خمینی، علیرضا اعرافی، میرباقری و برخی چهرههای نزدیک به سپاه پاسداران هستند. با این حال، انتخاب مجتبی – که گزارشها از فشار سپاه برای انتصاب او خبر میدهند – با ادعای مدعیان انقلابیگری در تضاد است، زیرا به معنای وراثتی شدن قدرت خواهد بود.
این امر میتواند اعتراضات داخلی را بهشدت تشدید کند. علاوه بر این، تهدید علنی اسرائیل برای حذف هر جانشینی، فرآیند را پیچیدهتر کرده و مجلس خبرگان (اگر تا زمان انتشار این گزارش وجود خارجی داشته باشد) را وادار به تاخیر در تصمیمگیری کرده است.
در چنین شرایطی، فضای درونی حاکمیت بیش از پیش درگیر رقابتهای پنهان، دسیسههای سیاسی و خشم میان گروههای ذینفوذ و جناحهای رقیب شده است.
این وضعیت با از دست رفتن تدریجی کنترل حکومت بر روایت رسانهای و جریان اطلاعرسانی، پیچیدهتر و بحرانیتر شده است. اعتراضات سراسری که در دی ماه به کشتاری خونین بدل گردید و با قطع گسترده اینترنت همراه بوده، نشاندهنده عمق نارضایتی عمومی است.
برخی تحلیلها حتی از شرطبندیهای آنلاین روی برکناری یا حذف رهبر بعدی خبر میدهند که خود نشاندهنده فروپاشی اعتماد عمومی به ساختار قدرت است.
تحلیلگران معتقدند که این بحران میتواند به یک نقطه عطف برای ایران تبدیل شود. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، به عنوان یک چهره پلساز ظاهر شده، اما فشارهای خارجی و داخلی ممکن است هر انتخابی را بیاثر کند. در نهایت، آینده رهبری ایران نه تنها به تصمیم مجلس خبرگان یا باندهای قدرت، بلکه به واکنش مردم و دخالتهای بینالمللی وابسته است.
با ادامه حملات نظامی، قطع اینترنت، اعتراضات خیابانی و سردرگمی درونی، سوال اصلی این است: آیا جمهوری اسلامی میتواند از این بحران جان سالم به در برد یا این بار، ساختار قدرت به نقطهای غیرقابل بازگشت رسیده است؟ و یا به عبارتی بهتر، آیا اساسا عمر جمهوری اسلامی به اندازهای خواهد بود که انتخاب رهبری سوم را ببیند و اگر رهبر سوم انتخاب شود، آیا در عمل میتواند در ایران حکومت کند؟