خانه بین الملل نبرد قدرت ترامپ با افشای جنایت‌های جمهوری اسلامی در کنگره سالانه آمریکا

هم وطن گزارش می دهد؛

نبرد قدرت ترامپ با افشای جنایت‌های جمهوری اسلامی در کنگره سالانه آمریکا

سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره آمریکا، در پایان سال نخست از دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، حاوی یکی از صریح‌ترین، بی‌سابقه‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین پیام‌های سیاست خارجی او در قبال جمهوری اسلامی ایران بود.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره آمریکا، در پایان سال نخست از دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، حاوی یکی از صریح‌ترین، بی‌سابقه‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین پیام‌های سیاست خارجی او در قبال جمهوری اسلامی ایران بود.

ترامپ در این سخنرانی، با تایید رسمی عملیات نظامی «چکش نیمه‌شب» در تابستان گذشته، پرده از فاز جدیدی از تقابل واشنگتن و تهران برداشت. این سخنرانی نشان‌دهنده یک «دکترین امنیتی جدید» است که ترکیبی از اقدام پیش‌دستانه نظامی، جنگ روانی، مشروعیت‌زدایی سیاسی و در نهایت، باز گذاشتن درهای دیپلماسیِ اجبارآمیز است.

مهم‌ترین بخش سخنان دونالد ترامپ، اشاره صریح او به عملیات «چکش نیمه‌شب» در ژوئن سال گذشته بود. تا پیش از این، سیاست رسمی ایالات متحده در قبال برنامه هسته‌ای ایران (چه در دولت‌های دموکرات و چه جمهوری‌خواه)، ترکیبی از تحریم‌های فلج‌کننده، خرابکاری‌های سایبری (مانند استاکس‌نت) و تهدید به اینکه «همه گزینه‌ها روی میز است» بود.

اما سخنان ترامپ نشان می‌دهد که او از خط قرمز سنتی عبور کرده و تهدید نظامی را از روی کاغذ به روی زمین (خاک ایران) کشانده است. او با بیان اینکه «در برخورد با تهدید به خود شک نمی‌کند»، در تلاش است تا تصویر یک رئیس‌جمهورقاطع و غیرقابل پیش‌بینی (بر اساس تئوری مرد دیوانه در روابط بین‌الملل) را بازتولید کند. پیام این بخش برای تهران روشن است: بازدارندگی آمریکا دیگرتنها به تحریم محدود نیست و آستانه تحمل واشنگتن برای پیشرفت هسته‌ای ایران به صفر رسیده است.

ترامپ تایید کرد که با وجود حمله نظامی تابستان گذشته، ایران در حال بازسازی تاسیسات و از سرگیری برنامه هسته‌ای خود است. این اعتراف، از یک سو نشان‌دهنده تاب‌آوری زیرساخت‌های هسته‌ای ایران و از سوی دیگر نشانگر شکست نسبی راهبردِ «توقف کامل از طریق حمله نقطه‌ای» است.

با این حال، اشاره ترامپ به اینکه «ما با آنها در حال مذاکره هستیم»،کلیدی‌ترین بخش دیپلماتیک سخنان اوست. رویکرد ترامپ در اینجا،کلاسیک‌ترین شکل «دیپلماسی اجبار» است. او با یک دست با عملیات نظامی تاسیسات را هدف قرار می‌دهد و با دست دیگر، مسیر مذاکره را باز می‌گذارد. شرط او برای توافق نیز بسیار مشخص و تقلیل‌یافته است: شنیدن این جمله که «ما سلاح هسته‌ای نخواهیم داشت». به نظر می‌رسد ترامپ برخلاف دوره اول خود که خواهان یک توافق جامع شامل موشک‌ها و منطقه‌ بود، اکنون بر یک توافق تک‌محوری(تضمین عدم ساخت بمب) متمرکز شده است.

دونالد ترامپ در بخش دیگری از سخنانش به کشته شدن «دست‌کم ۳۲ هزار معترض» و جلوگیری از اعدام‌های بیشتر با تهدیدات آمریکا اشاره کرد.

رقم ۳۲ هزار کشته بسیار فراتر از آمارهایی است که تا پیش از این توسط سازمان‌های معتبر حقوق بشری و نهادهای بین‌المللی درباره اعتراضات ایران منتشر شده بود (آمارهایی که معمولا در گستره چند صد تا چند هزار نفر بوده‌اند، هرچند آمار بازداشت‌شدگان ده‌ها هزار نفر گزارش می‌شد).

رئیس‌جمهوری ایالات متحده با ارائه آماری تکان‌دهنده از کشته‌شدگان و اعدام‌شدگان اخیر و پیوند زدن آن با تهدیدات موشکی و منطقه‌ای، تلاش کرد تا تصویر جامعی از جمهوری اسلامی به عنوان یک «تهدید همه‌جانبه» به جهان ارائه دهد. بررسی این نشان‌دهنده تغییر فاز استراتژی واشنگتن در استفاده از اهرم «حقوق بشر» است.

برجسته‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین بخش سخنان ترامپ، اشاره صریح او به کشته و به دار آویخته شدن «دست‌کم ۳۲ هزار معترض» در حوادث اخیر است.  این رقم در مقایسه با آمارهای غیررسمی اعتراضات آبان ۱۳۹۸ (حدود ۱۵۰۰ نفر) و جنبش پاییز ۱۴۰۱ (حدود ۵۰۰ نفر)، جهشی حیرت‌انگیز و هولناک را نشان می‌دهد. تایید این رقم به دلیل قطع شریان‌های اطلاعاتی و سرکوب نهادهای مدنی در ایران تقریباً غیرممکن است. 

بیان این عدد چه برآمده از برآوردهای جامعه اطلاعاتی آمریکا باشد و چه برخاسته از تمایل همیشگی ترامپ به استفاده از اعداد اغراق‌آمیز برای اثرگذاری رسانه‌ای یک هدف مشخص دارد؛ تثبیت تصویر یک «حکومت قاتل» در افکار عمومی جهان. ترامپ با این آمار، هرگونه تلاش احتمالی کشورهای اروپایی برای عادی‌سازی روابط با تهران را از نظر اخلاقی پرهزینه و ناممکن می‌سازد.

ادعای رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اینکه «ما با تهدید جلوی اعدام‌های زیادی را گرفتیم»، پرده از رویارویی مستقیم واشنگتن با دستگاه قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی برمی‌دارد. این ادعا نشان‌دهنده رویکرد «دیپلماسی ارعاب» در دولت جدید ترامپ است.

او تلاش می‌کند به مخاطب داخلی آمریکا و همچنین مردم ایران پیام بدهد که برخلاف دولت‌های پیشین که به صدور بیانیه‌های محکومیت بسنده می‌کردند، دولت او با استفاده از اهرم‌های سخت (احتمالاً تهدید به حملات نظامی نقطه‌ای یا ترور فرماندهان)، توانسته است ماشین اعدام را در ایران کُند یا متوقف کند. اثبات صحت این ادعا دشوار است، اما بیان آن، چهره ترامپ را در قامت مداخله‌گری که زبان جمهوری اسلامی را می‌فهمد، بازتولید می‌کند.

یکی از تکنیک‌های کلاسیک در سخنرانی‌های سیاسی ترامپ، ایجادزنجیره‌ای از مفاهیم برای توجیه یک سیاست سخت‌گیرانه است. او در این سخنرانی، سرکوب معترضان ایرانی را به کشته شدن سربازان آمریکایی پیوندمی‌زند. ترامپ با یادآوری ترور قاسم سلیمانی و نامیدن او به عنوان «پدر بمب‌های کنار جاده‌ای»، یک خط مستقیم میان خشونتی که در خیابان‌های ایران رخ می‌دهد و خشونتی که علیه نیروهای آمریکایی در خاورمیانه اعمال شده، رسم می‌کند.

استدلال نهفته در این بخش آن است که حکومتی که به راحتی ده‌ها هزار شهروند خود را در خیابان‌ها به رگبار می‌بندد و به دار می‌آویزد، هرگز شریک قابل اعتمادی برای صلح منطقه‌ای نخواهد بود. بنابراین، برخورد نظامی یا فشار حداکثری، یک ضرورت دفاعی و اخلاقی است. اشاره ترامپ به اینکه ایران موشک‌هایی ساخته که اروپا را تهدید می‌کند، یک تاکتیک هوشمندانه برای همراه‌سازی متحدان سنتی واشنگتن است. دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری‌اش روابط پرتراکمی با اروپا داشت (به ویژه پس از خروج از برجام).

او اکنون با برجسته کردن خطر موشک‌های بالستیک ایران برای خاک اروپا، در تلاش است تا پایتخت‌های اروپایی (تروئیکای اروپایی) را که معمولا به دیپلماسی تمایل بیشتری دارند، با رویکرد تهاجمی خود همسو کند. پیام پنهان ترامپ به اروپا این است: عملیات چکش نیمه‌شب تنها برای امنیت آمریکا نبود، بلکه برای محافظت از شما در برابر موشک‌های ایران بود؛ بنابراین در مذاکرات فعلی بایدپشت سر واشنگتن بایستید.

سیاست «صلح از طریق قدرت» که دونالد ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری خود در قبال جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته، اکنون از یک شعار انتخاباتی به یک محاصره تمام‌عیار ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. واشنگتن با روی میزگذاشتن چهار شرط حداکثری و استقرار یک آرایش نظامی بی‌سابقه در منطقه، تهران را در برابر تصمیمی تاریخی قرار داده است.

شروط چهارگانه ترامپ  شامل غنی‌سازی صفر درصد، توقف کامل و بستن پرونده هسته‌ای، تحدید شدید برد موشک‌های بالستیک، و قطع کامل حمایت از گروه‌های نیابتی (حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و حشدالشعبی) نه یک پیش‌نویس برای مذاکره، بلکه «سند تسلیم» ساختار فعلی جمهوری اسلامی است.

اما در سایه حضور ناو هواپیمابر «جرالد فورد» در سواحل مدیترانه (نزدیکاسرائیل) و ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عمان، رد این شروط از سوی تهران چه پیامدهایی خواهد داشت؟ پافشاری بر وضعیت فعلی و عدم پذیرش این توافق، می‌تواند زنجیره‌ای از رویدادها را رقم بزند که خروجی نهایی آن، فروپاشی ساختاری نظام حاکم بر ایران خواهد بود.

آرایش فعلی ناوگان نیروی دریایی آمریکا، ایران را در یک «گازانبر استراتژیک» قرار داده است. ناو آبراهام لینکلن در جنوب و ناو جرالد فورد در غرب (به عنوان پشتیبان استراتژیک اسرائیل)، یک چتر کامل هوایی و دریایی ایجادکرده‌اند.

در صورت رد توافق، عملیات‌هایی نظیر «چکش نیمه‌شب» از حالت نقطه‌ای خارج شده و به حملات موجی تبدیل خواهد شد. هدف اول آمریکا نابودی سیستم‌هایپدافندی، سیلوهای موشکی سپاه پاسداران و شریان‌های اصلی صادرات انرژی ایران در خلیج فارس خواهد بود. با نابودی بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران در این حملات، مهم‌ترین ابزار بازدارندگی جمهوری اسلامی از دست می‌رودو ساختار نظامی کشور در برابر حملات بعدی کاملاً بی‌دفاع خواهد شد.

یکی از شروط اصلی ترامپ، پایان دادن به کارکرد گروه‌های نیابتی است. اگر ایران این شرط را نپذیرد، ترکیب قدرت نظامی آمریکا و اطلاعات منطقه‌ای اسرائیل، وارد فاز «حذف سیستماتیک» این شبکه‌ها خواهد شد. با محاصره دریایی و هوایی ایران، ارسال سلاح و پول برای حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و حشدالشعبی عراق غیرممکن می‌شود.

بدون پشتیبانی مالی و تسلیحاتی تهران، این گروه‌ها در مواجهه با فشارهای نظامی سنگین آمریکا و اسرائیل در منطقه، به سرعت تضعیف شده و از هم می‌پاشند. از دست رفتن این «عمق استراتژیک»، جمهوری اسلامی را در داخل مرزهای خود منزوی و بی‌پناه خواهد کرد و هیمنه ایدئولوژیک نظام را در میان طرفداران منطقه‌ای‌اش در هم خواهد شکست.

حضور ناوگان آمریکا در دریای عمان و خلیج فارس، تنها جنبه نظامی ندارد، بلکه ابزار اصلی برای اعمال یک تحریم نفتی و تجاری صد درصدی است. با قطع کامل درآمدهای ارزی، اقتصاد ایران که هم‌اکنون نیز با تورم‌های سهمگین دست‌وپنجه نرم می‌کند، وارد فاز «ابرتورم» خواهد شد.

تامین کالاهای اساسی غیرممکن شده و نارضایتی معیشتی به بالاترین حد تاریخی خود می‌رسد.

پاشنه آشیل هر حکومت مستقری در شرایط بحران، از دست دادن توان مالی برای تامین نیروهای وفادار به خود است. قطع شریان‌های مالی باعث می‌شود دولت نتواند حقوق و مزایای نیروهای نظامی، امنیتی و ضدشورش را پرداخت کند؛ اتفاقی که به سرعت به ریزش بدنه نیروهای مسلح و تمرد در سطوح پایین و میانی منجر خواهد شد.

ترکیب سه عامل فوق (تحقیر نظامی، انزوای منطقه‌ای و فروپاشی اقتصادی)، بستر را برای آخرین و مهم‌ترین پیامد رد توافق مهیا می‌کند؛ انفجار اجتماعی و فروپاشی از درون. با یادآوری سخنان ترامپ مبنی بر کشته شدن ده‌ها هزار معترض در گذشته، مشخص است که جامعه ایران پتانسیل بالایی برای اعتراضات بنیادین دارد. فشار خردکننده اقتصادی در کنار ضعف مشهود دستگاه سرکوب (به دلیل حملات نظامی آمریکا و بی‌پولی)، جرقه اعتراضاتی را خواهد زد که دیگرقابل مهار نیستند.

با بالا رفتن هزینه‌های تقابل، اختلافات در بالاترین سطوح حاکمیت بین جریان‌های عمل‌گرا و تندرو به اوج می‌رسد. این شکافِ درونی، دستگاه محاسباتی نظام را مختل کرده و روند فروپاشی ساختار بوروکراتیک و امنیتی را تسریع می‌کند. در نهایت، هنگامی که نیروهای امنیتی به دلیل ریزش سازمانی و ترس از حملات خارجی از سرکوب معترضان دست بکشند، کنترل شهرهای بزرگ از دست حکومت خارج شده و دومینوی سقوط نهادهای حاکمیتی تکمیل می‌شود.

سخنرانی دونالد ترامپ نشان‌دهنده یک دگردیسی مهم در سیاست خارجی واشنگتن در قبال تهران است: خروج پرونده «حقوق بشر» از حاشیه بیانیه‌های دیپلماتیک و تبدیل آن به «مرکز ثقل» استراتژی امنیتی آمریکا.

ترامپ با پیوند زدن بی‌سابقه خون‌های ریخته شده در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به امنیت پایتخت‌های غربی، عملاً هزینه سیاسی و اخلاقیِ هرگونه تعامل با تهران را برای متحدان اروپایی خود به شدت بالا برده است. با برجسته شدن آمار «۳۲ هزار کشته»، افکار عمومی در غرب بیش از پیش در برابر هرگونه توافقی که به معنای امتیاز دادن به ساختار سیاسی مستقر در ایران باشد، مقاومت خواهد کرد.

برای جمهوری اسلامی، این رویکرد به معنای از دست رفتن آخرین امیدها برای ایجاد شکاف میان اروپا و آمریکا است. تهران که تا پیش از این تلاش می‌کردبرنامه هسته‌ای و موشکی خود را از مسائل داخلی تفکیک کند، اکنون با دولتی در واشنگتن روبه‌روست که بحران مشروعیت داخلی نظام و سرکوب معترضان را به عنوان اصلی‌ترین سند برای اثبات «خطرناک بودن» حکومت ایران به جهان ارائه می‌دهد.

اکنون، حاکمیت در ایران در یک چرخه ویرانگر گرفتار شده است؛ از یک سو برای کنترل التهابات داخلی و حفظ بقای خود در خیابان‌ها به ابزار سرکوب متوسل می‌شود، و از سوی دیگر، همین سرکوب‌ها توسط واشنگتن به عنوان مستمسکی برای مشروعیت‌بخشی به حملات نظامی پیش‌دستانه (نظیر چکش نیمه‌شب) و محاصره کامل اقتصادی استفاده می‌شود.

آینده این تقابل نشان خواهد داد که آیا استراتژی «دیپلماسی ارعاب» ترامپ می‌تواند ماشین سرکوب و برنامه‌های استراتژیک تهران را به طور همزمان متوقف کند، یا آنکه این بن‌بست سهمگین، ایران را به سمت یک رویارویی نهایی و غیرقابل کنترل در داخل و خارج سوق خواهد داد. آنچه مسلم است، سایه سنگین وقایع دی‌ماه، اکنون به یکی از تعیین‌کننده‌ترین متغیرها در تعیین سرنوشت ژئوپلیتیک ایران تبدیل شده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن