خانه سیاست سوت پایان در کنفرانس امنیتی مونیخ؛ همزبانی غرب و اپوزیسیون بر سر عبور از جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می‌دهد:

سوت پایان در کنفرانس امنیتی مونیخ؛ همزبانی غرب و اپوزیسیون بر سر عبور از جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی ایران در آستانه خطرناک‌ترین و بی‌بازگشت‌ترین مرحله حیات ۴۷ ساله خود قرار گرفته است. از یک سو، اولتیماتوم حدودا یک ماهه دونالد ترامپ و ادبیات جنگی سناتورهای ارشد آمریکایی در مونیخ که رژیم تهران را هم‌تراز با نازی‌ها و “هیتلر”می‌دانند، حلقه محاصره بین‌المللی را تا مرز خفگی کامل تنگ کرده است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی
 
جمهوری اسلامی ایران در آستانه خطرناک‌ترین و بی‌بازگشت‌ترین مرحله حیات ۴۷ ساله خود قرار گرفته است. از یک سو، اولتیماتوم حدودا یک ماهه دونالد ترامپ و ادبیات جنگی سناتورهای ارشد آمریکایی در مونیخ که رژیم تهران را هم‌تراز با نازی‌ها و “هیتلر”می‌دانند، حلقه محاصره بین‌المللی را تا مرز خفگی کامل تنگ کرده است. از سوی دیگر، خالی ماندن صندلی‌های دیپلمات‌های جمهوری اسلامی در کنفرانس امنیتی مونیخ و پر شدن آن توسط رضا پهلوی،پیامی روشن‌تر از هر قطعنامه‌ای دارد؛ جامعه جهانی نه تنها عبور از جمهوری اسلامی را پذیرفته، بلکه در حال هموار کردن مسیر برای دوران «پسا جمهوری اسلامی»است.
این گزارش مروری است بر همگرایی بی‌سابقه فشارهای خارجی و آلترناتیوهای داخلی؛ جایی که غرب دیگر به دنبال تغییر رفتار رژیم نیست، بلکه با بستن درهای دیپلماسی و باز کردن پرونده‌های جنایت علیه بشریت، در حال شمارش معکوس برای پایان حکومتی است که به گفته ناظران، در ضعیف‌ترین و شکننده‌ترین وضعیت تاریخی خود به سر می‌برد.
دونالد ترامپ، در یکی از تندترین و بی‌سابقه‌ترین سخنرانی‌های خود علیه جمهوری اسلامی، ضرب الاجلی تقریبا یک‌ماهه به مقامات تهران داد تا به شرایط او تن دهند. او با لحنی تهدیدآمیز هشدار داد که در غیر این صورت، ایران با «اتفاقاتی بسیار بدتر» روبرو خواهد شد و صراحتاً از «تغییر رژیم» به عنوان بهترین سناریوی ممکن یاد کرد.
این اظهارات در حالی بیان می‌شود که گزارش‌ها از تحرکات گسترده نظامی و اعزام ناوگان‌های جدید جنگی ایالات متحده به نزدیکی آب‌های ایران حکایت دارد؛ آرایشی نظامی که بوی جنگ می‌دهد. رئیس‌جمهور ایالات متحده در سخنان روز گذشته خود، کارنامه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی را «سراسر دروغ، فریب و جنایت» توصیف کرد. او با ادبیاتی که کمتر در دیپلماسی کلاسیک دیده می‌شود، مشروعیت سیاسی حاکمان تهران را مستقیماً نشانه رفت و گفت:«در تمام این ۴۷ سال، آن‌ها فقط حرف زدند. فقط وعده دادند و به هیچ‌کدام عمل نکردند. تنها دستاورد آن‌ها برای مردم ایران و منطقه، ویرانی بوده است.»ترامپ با اشاره مستقیم به سرکوب‌های خونین اعتراضات مردمی در سال‌های اخیر، پرونده نقض حقوق بشر جمهوری اسلامی را روی میز گذاشت. او با یادآوری قربانیان اعتراضات گفت: «جان‌های بی‌گناهی که گرفته شد، چشم‌هایی که با گلوله کور شد و پاهایی که قطع شد؛ این میراث آن‌هاست و این وضعیت وحشتناک همچنان ادامه دارد.»
اشاره دقیق ترامپ به «چشم‌های کور شده»، پیامی مستقیم به آسیب‌دیدگان جنبش‌های اعتراضی اخیر است و نشان می‌دهد واشنگتن پرونده حقوق بشر را این بار نه به عنوان یک ابزار فشار جانبی، بلکه به عنوان دلیلی برای تغییر ساختار سیاسی ایران در نظر گرفته است. شاید شوکه‌کننده‌ترین بخش سخنان ترامپ، عبور او از سیاست‌های محافظه‌کارانه تغییر رفتار و صحبت صریح از تغییر ساختار بود. او گفت: «اگر توافقی حاصل نشود، تغییر رژیم در ایران بهترین اتفاقی است که می‌تواند رخ دهد.»
این جمله در ادبیات سیاسی واشنگتن به معنای اعلام جنگ تمام‌عیار دیپلماتیک و امنیتی است. هم‌زمان با این اولتیماتوم سیاسی، پنتاگون دستور اعزام نیروهای بیشتر و استقرار بمب‌افکن‌های استراتژیک در پایگاه‌های حاشیه خلیج فارس را صادر کرده است. تصاویر ماهواره‌ای نشان‌دهنده افزایش بی‌سابقه ادوات زرهی و موشکی در مرزهای پیرامونی ایران است.
جمهوری اسلامی اکنون در وضعیتی قرار گرفته که بن‌بست مطلق است. از یک سو، اقتصاد ایران زیرفشار تحریم‌ها و فساد سیستماتیک در آستانه فروپاشی کامل است و از سوی دیگر، شکاف میان ملت و حکومت به عمیق‌ترین حد خود در نیم قرن گذشته رسیده است. با توجه به سخنان ترامپ مبنی بر اینکه«جمهوری اسلامی ۴۷ سال فقط حرف زده»، به نظر می‌رسد زمان خریدن برای تهران تمام شده است. ساعت شنی که ترامپ برگردانده، نه فقط شمارش معکوس برای یک توافق احتمالی، بلکه شاید شمارش معکوس برایحیات سیاسی نظامی باشد که اکنون هم از بیرون در محاصره است و هم از درون با بحران مشروعیت دست و پنجه نرم می‌کند.
 
باید دید در روزهای آینده، رهبران جمهوری اسلامی که ترامپ آن‌ها را عامل «کوری و قطع عضو» جوانان ایرانی نامیده، چه واکنشی به این تهدید وجودی نشان خواهند داد؛ تسلیم یا رویارویی که می‌تواند«اتفاقات بسیار بدتری» را رقم بزند. مهلت دونالد ترامپ و طرح صریح کلیدواژه «تغییر رژیم»، زنگ خطری را در راهروهای قدرت در تهران به صدا درآورده است که صدایش از تمام تهدیدهای ۴۷ سال گذشته بلندتر است. جمهوری اسلامی با یک «بن‌بست وجودی»روبروست؛ جایی که نه راه پس دارد و نه راه پیش.
پیامدهای سیاسی این سخنرانی برای ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ویرانگر پیش‌بینی می‌شود.

جمهوری اسلامی در نزدیک به پنج دهه گذشته همواره با سیاست «خرید زمان» و «مذاکره برای مذاکره» توانسته بود بحران‌ها را به تعویق بیندازد. اما تاکید ترامپ بر اینکه «آن‌ها ۴۷ سال فقط حرف زدند»، نشان می‌دهد که واشنگتن دیگر خریدار این بازی نیست.
با جدی شدن تهدید نظامی و احتمال حمله مستقیم به مراکز تصمیم‌گیری، انتظار می‌رود شکاف‌ها در لایه‌های امنیتی و نظامی سپاه پاسداران عمیق‌ترشود. بخشی از بدنه نظام که خطر نابودی فیزیکی را حس می‌کند، ممکن است برای نجات خود به فکر عبور از «هسته سخت قدرت» بیفتد. ترامپ با تهدید به «اتفاقات بسیار بدتر»، عملاً هزینه وفاداری به رهبران جمهوری اسلامی را برای فرماندهان میانی بالا برده است.
عبارت «تغییر رژیم بهترین اتفاق ممکن است»، می‌تواند به عنوان کاتالیزوری برای اعتراضات خاموش عمل کند. جامعه ایران که زیر بار فقر و فساد سیستماتیک له شده، اکنون قدرتمندترین مقام سیاسی جهان را هم‌صدای خود می‌بیند. جمهوری اسلامی احتمالاً در روزهای آینده فضای امنیتی شهرها را به پادگان تبدیل خواهد کرد، اما تاریخ نشان داده است که وقتی امید به تغییر خارجی با خشم داخلی گره بخورد، هیچ نیروی نظامی قادر به مهار آن نیست.
فشار حداکثری جدید، برخلاف دوره‌های قبل، هدفمندتر است. مهلت تقریبا یک‌ماهه یعنی فلج شدن کامل سیستم بانکی و تجاری ایران که منتظر حادثه‌ای بزرگ است. جمهوری اسلامی در این فرصت نه پولی برایتزریق به بازار دارد و نه اعتباری برای آرام کردن مردم.
 
در ادامه کنفرانس امنیتی مونیخ امسال شاهد یکیاز نمادین‌ترین لحظات تاریخ سیاسی معاصر ایران بود. در حالی که صندلی‌های مقامات جمهوری اسلامی خالی مانده و کارت دعوت آن‌ها باطل شده بود، رضا پهلوی به عنوان نماینده صدای تغییرخواهی مردم ایران در این مجمع جهانی حضور یافت. حضور او در کنار رهبران جهان، پیام روشنی برای علی خامنه‌ای داشت: جهان در حال عبور از جمهوری اسلامی است.
این تغییر پارادایم در دیپلماسی غرب، هم‌زمان با اولتیماتوم دونالد ترامپ، نشان می‌دهد که پروژه «تغییررژیم» دیگر یک تئوری توطئه در ذهن سران جمهوری اسلامی نیست، بلکه یک دستور کار روی میز قدرت‌های جهانی است. رضا پهلوی در سخنان خود در مونیخ، با ادبیاتی صریح‌تر از همیشه، ماهیت ۴۷ ساله جمهوری اسلامی را به چالش کشید. او با بیان اینکه «انقلاب ایران توسط جمهوری اسلامی با نسل‌کشی مواجه شد»، پرده از روی جنایاتی برداشت که رژیم سال‌ها تلاش در پنهان کردن آن داشت.
او با اشاره به شعار محوری «مرگ بر دیکتاتور» در خیابان‌های ایران، به رهبران غرب یادآور شد که دوران تفکیک قائل شدن میان «تندروها» و «اصلاح‌طلبان» به پایان رسیده است. به گفته او، مردم ایران به ایننتیجه قطعی رسیده‌اند که «این رژیم با اصلاحات درست‌شدنی نیست» و خواهان تغییرات بنیادین هستند.
تاکید رضا پهلوی بر «کوتاه شدن فاصله خیزش‌ها»،هشداری به غرب است که جامعه ایران مثل انبار باروتی است که هر لحظه امکان انفجار نهایی را دارد و مماشات با تهران تنها زمانِ این زایمان دردناک را طولانی‌ترمی‌کند. یکی از استراتژیک‌ترین بخش‌های سخنان رضا پهلوی، توصیه هوشمندانه او به دولت ترامپ بود. او با واقع‌بینی نسبت به ماهیت ایدئولوژیک نظام گفت: «بعید است جمهوری اسلامی به شروط آمریکا تن دهد.»
 
او از ترامپ خواست تا مسیر دیپلماسی را تا انتها برود تا «دنیا را قانع کند که تمام راه‌ها رفته شده است.» این موضع‌گیری نشان می‌دهد که اپوزیسیون ایران اکنون خود را برای سناریوی «پس از شکست مذاکرات» آماده می‌کند؛ سناریویی که در آن جامعه جهانی مشروعیت لازم برای برخوردهای سخت‌تر با تهران را پیدا کرده است.
شاید تندترین بخش اظهارات رضا پهلوی، درخواست صریح او برای مداخله هدفمند خارجی جهت تغییرموازنه قدرت در خیابان بود. او با تاکید بر اینکه «تا وقتی خامنه‌ای و سپاه بر سر کار باشند، سرکوب ادامه خواهد داشت»، از قدرت‌های جهانی خواست تا به کمک مردم ایران بیایند. عبارت کلیدی او مبنی بر اینکه«مردم ایران منتظر اقدام خارجی برای خنثی کردن توان سرکوب جمهوری اسلامی هستند»، خط بطلانی بر تبلیغات رژیم کشید که هرگونه فشار خارجی را موجب وحدت داخلی می‌دانست. پهلوی تصریح کرد که مردم اکنون «گزینه‌ای جز جنگیدن برای آزادی خود ندارند»و تنها مانع آنها، ماشین جنگی سپاه پاسداران است که باید توسط جامعه جهانی از کار بیفتد.
رضا پهلوی در مونیخ بار دیگر بر نقش خود به عنوان «تسهیل‌گر» و نه مدعی قدرت تاکید کرد. هدف او «کمک به گذار از حکومت جمهوری اسلامی و تعیین نظام آینده» توسط مردم اعلام شد. حضور او در مونیخ به جای وزیر خارجه جمهوری اسلامی، نشان داد که غرب آلترناتیو دموکراتیک ایران را به رسمیت شناخته است. انزوای دیپلماتیک جمهوری اسلامی اکنون کامل شده است؛ آن‌ها نه در مونیخ جایی دارند، نه در دل مردم ایران و نه در معادلات آینده منطقه.

حضور رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ، آب سردی بر پیکر اتاق‌های فکر امنیتی در تهران بود. او با نام بردن از «نرگس محمدی» به عنوان یکی از رهبران احتمالی آینده، عملاً فرمول قدیمی حکومت برای ایجادشکاف میان «داخل و خارج» و «سلطنت و جمهوری» را باطل کرد. این موضع‌گیری صریح نشان می‌دهد که جبهه مخالف جمهوری اسلامی، از مرحله رقابت‌هایفرساینده عبور کرده و به بلوغ سیاسی برای دوران گذار رسیده است؛ کابوسی که علی خامنه‌ای بیش از هر تحریم اقتصادی از آن وحشت دارد.
 
جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته همواره تلاش کرده تا با ایجاد دوگانه کاذب «پهلوی‌ستیزان» و «جمهوری‌خواهان»، مانع از شکل‌گیری یک آلترناتیو واحد شود. اما رضا پهلوی در مونیخ با صراحت اعلام کرد: «اشکالی ندارد اگر نرگس محمدی روزی رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیر شود.» این جمله، استراتژیک‌ترین بخش سخنان او بود. پیام این سخن به جامعه ایران و زندانیان سیاسی این است که در فردای براندازی جمهوری اسلامی، جنگ قدرت وجود نخواهد داشت، بلکه صندوق رای حاکم است.
رضا پهلوی در سخنان خود با تاکید بر آزادی زندانیان سیاسی و نام بردن از برنده جایزه نوبل صلح، نرگس محمدی، نشان داد که مرزهای جغرافیایی میان اپوزیسیون برداشته شده است. در حالی که جمهوری اسلامی منتقدانش را به «وابستگی» و «تجزیه‌طلبی»متهم می‌کند، پهلوی بر «هدف مشترک برای ایران دموکراتیک» تاکید کرد. او با رد هرگونه «خشونت و ارعاب سیاسی»، خط قرمزی میان منش دموکراتیک مخالفان و روش‌های قرون‌وسطایی جمهوری اسلامی کشید.
این در حالی است که حکومت فعلی، زبان گفتگوی خود با مردم را به گلوله، طناب دار و زندان تقلیل داده است. تاکید پهلوی بر دموکراسی و نفی خشونت، تضاد ماهوی میان «تمدن» اپوزیسیون و «توحش» سیستماتیک رژیم را برای جهان برجسته کرد. بخش دیگری از سخنان پهلوی مبنی بر اینکه «همه بایددست در دست هم دهیم تا نگذاریم جمهوری اسلامی تفرقه بیندازد»، هشداری مستقیم به نیروهایسیاسی بود تا در زمین بازی جمهوری اسلامی بازینکنند. جمهوری اسلامی که اکنون زیر فشار سنگین اولتیماتوم‌های بین‌المللی و خطر جنگ قرار دارد، تنها امیدش به فروپاشی درونی اپوزیسیون است. اما تصویر مخابره شده از مونیخ، تصویری از همگرایی بود.
وقتی رضا پهلوی، به عنوان نماد نظام پادشاهی، از احتمال نخست‌وزیری یا ریاست‌جمهوری یک چهره جمهوری‌خواه استقبال می‌کند، یعنی اپوزیسیون بر سر اصلی‌ترین موضوع توافق کرده است؛ «حذف جمهوری اسلامی به عنوان تنها مانع آزادی.» حضور رضا پهلوی در مونیخ نه تنها انزوای دیپلماتیک جمهوری اسلامی را فریاد زد، بلکه با ارائه الگویی از رواداری سیاسی، بی‌کفایتی و استبداد مطلق حاکم بر تهران را به چالش کشید. پیامی که از مونیخ صادر شد روشن است؛ آلترناتیو جمهوری اسلامی،هرج‌ومرج نیست؛ بلکه ائتلافی دموکراتیک است که در آن، حتی زندانیان سیاسی امروز، می‌توانند رهبران منتخب فردا باشند. این همان آینده‌ای است که خامنه‌ای با تمام قوا سعی در تاریک نشان دادن آن دارد.
جمهوری اسلامی اکنون با خطرناک‌ترین ترکیب ممکن روبروست؛ مردمی که در داخل آماده جنگیدن برای آزادی‌اند، اپوزیسیونی که در مجامع بین‌المللی جایگزین آن‌ها شده است، و قدرت‌های خارجی که با توصیه رضا پهلوی، در حال آماده‌سازی افکار عمومی برای «جراحی بزرگ» و حذف غده سرطانی سپاه و بیت رهبری از منطقه هستند. صدای مونیخ واضح بود؛ وقت رفتن فرا رسیده است.
همچنین سخنان لیندسی گراهام در کنفرانس امنیتی مونیخ، نه یک هشدار دیپلماتیک، بلکه اعلام جنگ سیاسی علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی بود؛ نظامی که به گفته او، اکنون در «ضعیف‌ترین وضعیت تاریخ خود» قرار دارد. لیندسی گراهام با ترسیم ترسناک‌ترین سناریوی ممکن برای جهان، ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را هدف گرفت. او با رد این فرضیه که سلاح هسته‌ای برای تهران جنبه دفاعیدارد، صراحتاً گفت: «اگر این رژیم سلاح هسته‌ای داشته باشد، از آن استفاده خواهد کرد. آن‌ها هیچ فرقی با هیتلر ندارند.»
این مقایسه مستقیم رهبران جمهوری اسلامی با آدولف هیتلر، پیامی روشن به اروپا و دولت ترامپ بود؛مماشات با فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران، همان اشتباه تاریخی است که جهان در برابر آلمان نازی مرتکب شد. گراهام هشدار داد که «عقب‌نشینی» در برابر حکومتی که بقای خود را در جنگ‌طلبی می‌بیند،«بزرگترین اشتباه ممکن» است.
یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های سخنان گراهام، بستن راه تنفس اقتصادی رژیم بود. او با یادآوری اعتراضات خونین مردم ایران و جان‌فشانی‌های کف خیابان،استدلال کرد که هرگونه توافقی که تنها منجر به پر شدن جیب سپاه پاسداران شود، خیانت به مردم ایران است.گراهام گفت: «مردم ایران برای یک توافق بد به خیابان‌ها نیامدند.»
 
این جمله خط بطلانی است بر تلاش لابی‌گرانی که سعی دارند صدای اعتراضات مردم ایران را به درخواست برای رفع تحریم تقلیل دهند. گراهام با تاکید بر اینکه «هر توافقی باید از سد سنای آمریکابگذرد و من آن را امضا نخواهم کرد»، عملاً به سران جمهوری اسلامی گفت که رویای دلارهای نفتی برجام دیگر تکرار نخواهد شد.
سناتور گراهام با اشاره به وضعیت داخلی ایران،جمهوری اسلامی را نظامی توصیف کرد که از درون پوسیده است. تاکید او بر اینکه رژیم در «ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد»، اشاره‌ای به بحران مشروعیت، فروپاشی اقتصادی و انزوایبین‌المللی است که گریبانگیر علی خامنه‌ای شده است. این ارزیابی دقیق از ضعف ساختاری رژیم،دست غرب را برای فشارهای حداکثری بازتر کرده است. وقتی حریف در ضعیف‌ترین حالت است، زمان ضربه نهایی است، نه مذاکره.
وقتی از گراهام درباره نقش رضا پهلوی سوال شد، او با هوشمندی سیاسی، ضمن تایید تلویحی جایگاه پهلوی، بر «حق تعیین سرنوشت» توسط خود ایرانیان تاکید کرد. او گفت: «حمایت از رضا پهلوی کار ما نیست، بلکه کار مردم ایران است.» این موضع‌گیری دو پیام مهم داشت؛ آمریکا به دنبال آلترناتیو‌سازی مصنوعی نیست و به انتخاب مردم احترام می‌گذارد و غرب صدای مردمی را که نام پهلوی را در خیابان‌ها فریاد می‌زنند شنیده است و منتظر است تا مردم ایران کار را تمام کنند.
تصویر نهایی که از مجموع تحولات اخیر از واشنگتن تا مونیخ به دست می‌آید، تصویر یک هیولای زخمی است که در گوشه رینگ گرفتار شده است. جمهوری اسلامی دیگر نه مشروعیتی در داخل دارد که به آن تکیه کند و نه دیپلماسی در خارج که با آن زمان بخرد. سخنان لیندسی گراهام مبنی بر هیتلر خواندن رژیم و تاکید دونالد ترامپ بر تغییر رژیم، نشان می‌دهد که غرب پرونده مماشات را بسته و پرونده محاکمه را گشوده است.
در این میان، هوشمندی سیاسی در جبهه اپوزیسیون و عبور از تفرقه‌های کلاسیک، آخرین امیدهای اتاق فکر رژیم برای بقا را ناامید کرده است. ساعت تاریخی به سرعت به سمتی می‌چرخد که در آن، نه توافقی در کار خواهد بود، نه دلاری آزاد می‌شود و نه جایی برای حکمرانی کسانی که میراثشان «چشم‌هایکور شده و پاهای قطع شده» یک ملت است، باقی می‌ماند. سقوط جمهوری اسلامی دیگر یک احتمال دور از ذهن نیست؛ بلکه یک معادله ریاضی است که متغیرهای آن – فشار حداکثری خارجی و خیزش نهایی داخلی – اکنون با ضرب‌الاجل تقریبا یک ماهه به نقطه تلاقی خود رسیده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن