محسن اسدی لاری
مسعود پزشکیان: مگر ممکن است ما خودمان بازار و مسجد و آمبولانس را به آتش بکشیم؟
گرچه اصلاً تمایلی به سخن گفتن با ایشان نداشتم و ندارم، اما این جمله او را در کنار بسیاری از واکنشها و گفتههایش نتوانستم بدون پاسخ بگذارم.
برغم تعجب عمیق شما که مگر میشود حاکمیت مردم را به قتل برساند و یا جنایات دیگری انجام دهد، تأکید میکنم: بله! مگر یادتان رفت که عامدانه پرواز مسافری عزیزانمان را با دو موشک سرنگون کردند؟ و علیرغم پافشاری ما خانوادههای داغدار و ثبت شکایات مکرر علیه تعدادی از آمران و عاملان و مباشران این جنایت، هنوز هم آنهایی که ماندهاند را به دادگاه نیاوردند؟
مگر یادتان رفت که عاشورای ۸۸ براساس اعترافات خودشان و سپس رئیس دولت وقت، تمام جنایات توسط عناصر امنیتی انجام گرفت؟
مگر یادتان رفت که در حمله وحشیانه به کوی دانشگاه در تیرماه ۷۸ کدام اراذل و اوباش با تدبیر قاتلانه و جبارانه رئیس وقت نیروی انتظامی و دیگر فرماندهان آن جنایت را آفریدند؟
مگر یادتان رفت که قتل دهها روشنفکر و نویسنده مخالف توسط محافل امنیتی در دهه ۷۰ صورت گرفت و اگر مقاومت رئیس جمهور وقت نبود، آن را هم به پای آمریکا و رژیم صهیونیستی میگذاشتند؟
و بسیاری از جنایات دیگر مثل اسیدپاشیها، مسمومسازی دختران معصوم نوجوان در مدارس در ۱۴۰۱، سرکوب خونین اعتراضات مردمی در ۹۶، ۹۸ و جنبش ۱۴۰۱. بله! آقای دکتر پزشکیان، همکار قدیمی که البته هیچگاه همدردی شما را در فاجعه سرنگونی پرواز عزیزانم ندیدم، اما اکنون به تبع پست ریاست شعام جنایات را توجیه میکنید.
اما بدانید که همزمان که خواب شما در این یک ماه به هم خورده، دهها هزار خانواده داغدار دیگر به جمع ما داغداران اضافه شدهاند، داغی که هرگز سرد نمیشود، دلهای افسردهای که هرگز بهبود نمییابد، و خانوادههایی که ستون خیمه مهر و محبتشان را از دست دادند.
پدر همیشه داغدار دکتر محمدحسین و زینب؛ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴