اختصاصی هموطن/گروه سیاسی-فرهاد جم
در روزهایی که غبار نبرد در خیابانها با هیاهوی رسانهای در فضای مجازی درآمیخته است، دانشگاههای ایران بار دیگر خود را در قامت «قطبنمای سیاسی» جامعه باز تعریف میکنند. آنچه در هفتههای اخیر در فضای سیاسی ایران گذشت، تنها یک تقابل بیانیهای ساده یا یک کشمکش گذرا در شبکههای اجتماعی نبود؛ بلکه نبردی بنیادین بر سر «معنای آزادی» و «هویت آینده» بود. جریانی که با تکیه بر پروپاگاندای سنگین و ماشینهای سایبری، قصد داشت ردای حمایت دانشگاه را بر تن «سلطنت موروثی» بپوشاند، با دیواری بلند از آگاهی و حافظه تاریخی روبرو شد. دانشجویان، از قلب تهران تا همدان، ارومیه، مشهد و اهواز، از دموکراسی گفتند و مرزهای خود را با هرگونه استبداد، در هر فرمی که باشد، ترسیم کردند. بیانیههای دانشجویان گواهی بر این ادعا بود که دانشگاه حاضر نیست استقلال خود را به بهای بازگشت به گذشته حراج کند.
نبردی بر سر روایتها؛ حقیقت در برابر پروپاگاندا
ماجرا از جایی آغاز شد که بیانیههایی مشکوک و توییتهایی هدفمند در فضای مجازی، مدعی حمایت یکپارچه دانشگاهیان از رضا پهلوی تحت عنوان «رضاشاه دوم» شدند. این ادعا که با ضریبدهی غیرعادی در رسانههای خاص همراه بود، خیلی زود با واکنش تند و مستدل بدنه دانشجویی مواجه شد. دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در بیانیهای تکاندهنده، به «آنالیز آماری»شعارها و ویدیوهای منتشر شده پرداختند. آنها با استناد به مستندات میدانی اعلام کردند که تنها بخش ناچیزی، کمتر از ۱۷ درصد از شعارها، به نفع جریان سلطنت بوده است. این بیانیه،آنچه در فضای مجازی میگذرد را «اکثریتسازی جعلی» نامید؛تلاشی برای خفه کردن صدای تکثرگرای مردم ایران زیرچرخدندههای یک ماشین تبلیغاتی که از سواحل امن خارج از کشور هدایت میشود.
دانشگاه شریف در تحلیل خود به نکته ظریفی اشاره کرد: «فاشیسم تبلیغاتی». این جریان با استفاده از ضریبدهی مصنوعی، سعی دارد اینگونه القا کند که دانشگاه، به عنوان مغز متفکر جامعه، به دنبال بازتولید استبداد موروثی است. اما واقعیت میدانی نشان داد که دانشگاه شریف، کانون نفی هرگونه دیکتاتوری است. برای دانشجویی که قهرمانش «امین پورفرهنگ» است، نخبهای که نه آقازاده بود و نه شاهزاده، بلکه از متن دردهای مردم برخاسته و اکنون در زندان با خطر اعدام روبروست، مفهوم «قدرت موروثی» و «تقدس خونی» چیزی جز یک توهین به ساحت علم و دانشگاه نیست. آنها به صراحت اعلام کردند که دانشگاه اجازه نمیدهد یک جریان «فیک»، صدای تکثرگرای انقلاب را خفه کند.
زخمهای کهنه و حافظه بیدار سنگر ۱۶ آذر
دانشگاه تهران به عنوان نماد آموزش عالی ایران، در موضعگیری خود بر «حافظه تاریخی» دست گذاشت. در بیانیه این دانشگاه یادآوری شد که هویت این نهاد با خون دانشجویانی گره خورده که در برابر دیکتاتوری محمدرضا پهلوی ایستادند. ۱۶ آذر، نه یک تاریخ تقویمی، بلکه مرزی خونین میان دانشگاه و سلطنت است. دانشجویان تهران تاکید کردند که دانشگاه، نهادی بیریشه نیست که بتوان آن را با روایتهای جعلی مصادره کرد. آنها به درستی اشاره کردند که فاشیسم، پیش از آنکه به ابزار سرکوب متوسل شود، خود را در زبان حذف، تقدسسازی از فرد و مصادره اراده جمعی نشان میدهد.
این بیانیه به خوبی تبیین کرد که دانشگاه و پادشاهی در منطق سیاسی و تاریخی ایران، در تقابل با یکدیگر قرار دارند. پیوند زدن این دو، نه نشانه وحدت، بلکه بیاحترامی به شعور دانشجویی است که دهههاست علیه ساختارهای توتالیتر مبارزه میکند. دانشجویان تهران با فراخواندن همصنفان خود به حفظ استقلال، تاکید کردند که راه آزادی نه در تکیه بر «منجی»، بلکه در ساختن ساختارهای دموکراتیک، نقدپذیر و کثرتگرا نهفته است. آنها هشدار دادند که تصاحب نمادین دانشگاه توسط جریان پادشاهیخواه، همانقدر نامشروع است که تصاحب سیاسی آن توسط حاکمیت فعلی.
عبور از استبداد مرکب؛ نه به تاج و نه به عمامه
در شهرهای دیگر نیز فریاد مشابهی به گوش رسید. دانشجویان دانشگاه صنعتی ارومیه با بیانیهای تحت عنوان «عبور از استبداد مرکب»، هشدار دادند که راه رهایی از استبداد دینی، پناه بردن به استبداد موروثی نیست. آنها با صراحت اعلام کردند: «ما نه آقازادههای رانتخوار این نظام را میپذیریم و نه شاهزاده طلبکار نظام قبل را.» این موضعگیری نشاندهنده بلوغ سیاسی نسلی است که از «مقدسات دروغین» عبور کرده است. برای دانشجوی ارومیهای، ایران فردا جایی است که در آن شایستگی و رأی مردم حاکم باشد، نه وابستگی خونی به پادشاهان یا دستار به سران.
همین نگاه در دانشگاه خوارزمی نیز طنینانداز شد.
دانشجویان این دانشگاه، خود را حافظه زندهای از جنایات «ساواک» در دیروز و «سپاه» در امروز دانستند. آنها با نفی هرگونه تمامیتخواهی،اعلام کردند که کسی که دموکراسی را مشروط به «ژن» و «خون» میداند و اطرافیانش هنوز به زبان چماق و شعبان بیمخ سخن میگویند، جایی در آینده ایران ندارد. شعار «نه سلطنت، نه رهبری؛دموکراسی، برابری» که در راهروهای دانشگاه بوعلی سینای همدان نیز پیچید، نشان داد که این یک موضع پراکنده نیست، بلکه یک اراده جمعی در سراسر جغرافیای ایران است. دانشجویان همدان با طعنه به «دربار مجازی» پادشاهیخواهان، یادآور شدند که دانشگاه محل علم و آگاهی است، نه محل خرافات و ژن خوب.
کالبدشکافی یک انحراف و فاشیسم با نقاب نوستالژی
تحلیل عمیقتری که از سوی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر ارائه شد، به کالبدشکافی رفتار جریانی پرداخت که تحت نقاب اتحاد، در حال بازتولید لمپنیسم است. آنها با تمایز قائل شدن میان «خشم مقدس» معترضان در داخل کشور و «ابتذال فاشیستی» برخی هواداران سلطنت در خارج، هشدار دادند که فاشیسم یک عملکرد است، نه یک لباس. آنها به درستی اشاره کردند که فحاشیهای جنسی و عربدهکشیهای هواداران این جریان در فضای امن خارج از کشور، نه صدای انقلاب، بلکه بازتولید فرهنگ «شعبان بیمخها» است. این رفتار، تلاش کثیفی است برای چسباندن ماهیت فاشیستی خود به انقلاب پاک مردم ایران.
این دانشجویان همچنین به نقد تئوری «همه با هم» پرداختند. آنها معتقدند این جمله، خطرناکترین دامی است که برای تکرار فاجعه سال ۵۷ پهن شده است. همانگونه که در آن سال، مرزبندی نکردن با ارتجاع باعث شد دیکتاتوری نعلین جایگزین چکمه شود، امروز نیز اتحاد با یک جریان تمامیتخواه که دموکراسی را در بنیاد قبول ندارد، خیانت به خون یارانشان است. از نظر آنها، افشای ماهیت این جریان، تفرقه انداختن نیست، بلکه «ویروسزدایی» از صفوف مبارزه است. آنها تاکید کردند که نمیجنگند تا فقط یک فرم از دیکتاتوری برود، بلکه میجنگند تا «ساختار دیکتاتوری» برای همیشه فرو بپاشد.
هشتگ دموکراسی، مانیفست نسل شهروند
در پاسخ به این تلاشها برای مصادره، هشتگ «#از_دموکراسی_بگو» به مانیفست جدید جنبش دانشجویی تبدیل شد. دانشجویان دانشگاههای مختلف، از جمله دانشگاه آزاد تهران مرکزی و دانشگاه الزهرا، با استفاده از این فضا، ویژگیهای ایران دموکراتیک را توصیف کردند. آنها تاکید کردند که جامعه ایران از مرحله «رعیت بودن» عبور کرده و به مقام «شهروندی»رسیده است. شهروندی که نه وکیلوصی میخواهد و نه اجازه میدهد انقلابش قربانی فردپرستی شود. دانشجویان دانشگاه الزهرا اعلام کردند که دانشگاه سنگر آنهاست و این سنگر با پروژههای سکوت یا مصادره، تخلیه نخواهد شد.
در این افق دموکراتیک، مفاهیمی چون «کثرتگرایی»، «عدالت اجتماعی» و «حق تعیین سرنوشت» جایگزین شعارهای فردمحور شده است. دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد و علوم پزشکی بهشتی نیز در بیانیههای خود بر ضرورت مسئولیت اجتماعی دانشگاه در برابر رنجهای مردم تاکید کردند. آنها اعلام کردند که هرگونه تلاش برای انحراف مسیر جنبش به سمت «جاوید شاه»، سرقت نام دانشگاه است. از نظر آنها، قداست قدرت، خواه با «جانم فدای رهبر» و خواه با «جاوید شاه»، امری مغایر با آزادی و استقلال است. آنها به دنبال آیندهای هستند که در آن هیچکس فراتر از قانون نباشد و کرامت انسانی بر پایه دانش و شرف استوار گردد، نه بر پایه میراث خانوادگی.
دانشگاه، نگهبان بیدار تاریخ
آنچه از برآیند مواضع دانشگاههای بزرگ کشور برمیآید، یک پیام واحد و قاطع است: دانشگاه ایران، نگهبان بیدار تاریخ است و اجازه نخواهد داد خون یارانش، سوختِ موتور بازگشت به عقب شود. ایستادگی دانشجویان در برابر جریان پادشاهیخواه، نشاندهنده این واقعیت است که جنبش دانشجویی به بلوغی رسیده که میتواند میان «تغییر فرم» و «تغییر ماهیت» تمایز قائل شود. آنها به خوبی درک کردهاند که دیکتاتوری، با تغییر نام و نماد، ماهیت خود را از دست نمیدهد.
دانشگاههای ایران با رد قاطعانه هرگونه مصادره، ثابت کردند که سنگر آگاهی هستند. آنها نه تنها در برابر سرکوب حاکمیت فعلی ایستادهاند، بلکه در برابر وسوسه پناه بردن به استبداد سابق نیز مصونیت یافتهاند. پیام نهایی دانشجویان روشن است: «ایران فردا، ایرانی است که در آن صدای تکتک شهروندان شنیده شود؛ ایرانی که در آن «آزادی» نه یک هدیه از سوی یک منجی، بلکه دستاورد ساختارهای دموکراتیک و آگاهی جمعی باشد. دانشگاه بیدار است و فریب سرابهای رنگین دیکتاتوری سابق را نخواهد خورد؛ چرا که راه ما، راه آینده است؛ راهی به سوی جمهوری، برابری و آزادی واقعی.»