تهران شهری شده است که مجردها برای نگه داشتن سقف بالای سرشان، ناچار به شریک شدن در همان سقف میشوند. خیلیها همخانه را اول با توان پرداختِ اجاره میسنجند و بعد با اخلاق و سلیقه انتخاب میکنند. خانه هم از یک حریمِ شخصی آرامآرام جایش را به یک هزینهی صرفا مشترک داده است.
این تغییر فقط جنبهی اجتماعیاش پررنگ نیست بلکه دستان اقتصاد است که آن را هل میدهد. وقتی اجاره سهم بزرگتری از درآمد میبرد، استقلال از حق طبیعی بودن تغییر جهت میدهد. همخانهگی در این وضعیت نه صرفا یک انتخاب ایدهآل، بلکه فقط تنها انتخابِ ممکن میشود.
در همخانه شدن فقط پول نیست که تقسیم میشود، بلمه تقسیم فضا و زمان و سکوت هم دخیل است. مرزها اگر روشن نوشته نشوند، دلخوریها خودشان را پررنگ میکنند. هر ظرفِ نشسته میتواند بحث شود و هر مهمانِ بیخبر میتواند بحران بسازد.
جامعه هنوز از «تنها زندگی کردن» میترسد، اما از «تنها پرداخت کردن» بیشتر هراس دارد. برای همین همخانهگی از پنهانکاری بیرون میآید و در زندگی روزمره جا میافتد و با فشارِ اقتصاد عادی میشود.