خانه سیاست وقتی رسانه جبلی، روان میلیون‌ها ایرانی را به گروگان می‌گیرد! 

خنجر کشیدن صدا و سیما با بودجه افسانه‌ای ۴۶ هزار و ۵۰۰ میلیاردی بر صورت ایران عزادار

وقتی رسانه جبلی، روان میلیون‌ها ایرانی را به گروگان می‌گیرد! 

آنگونه که از قدیم‌ترها به همه ما گفته‌اند؛ حرمت صاحب عزا بر کوچک و بزرگ و پیر و جوان واجب است. تعارف و تساهل بردار هم نیست. از قدیم گفته‌اند که سر به سر هرچه گذاشتید، سر عزا و صاحبش، زبان به کام بگیرید، مقابلش که نشستید، چهره محزون کنید و خنده از لب بدزدید. اهل خیر و شر باشید و در تنگنای تک افتادگی هر صاحب عزایی به قصد تسلا حاضر باشید.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی

آنگونه که از قدیم‌ترها به همه ما گفته‌اند؛ حرمت صاحب عزا بر کوچک و بزرگ و پیر و جوان واجب است. تعارف و تساهل بردار هم نیست. از قدیم گفته‌اند که سر به سر هرچه گذاشتید، سر عزا و صاحبش، زبان به کام بگیرید، مقابلش که نشستید، چهره محزون کنید و خنده از لب بدزدید. اهل خیر و شر باشید و در تنگنای تک افتادگی هر صاحب عزایی به قصد تسلا حاضر باشید. چون آدم‌ها، شاید از خاطر ببرند که کدام دوست و آشنا در بزم شادی‌شان سهیم بوده اما، حتما از یاد نخواهند برد که کدام دوست و چه رفیقی به وقت عزا دست به شانه‌شان گذاشته است. 

ما هم از این قاعده دور نیستیم. اهالی همین قبیله‌ایم و حتما در خاطرمان ماندگار می‌شود که در سوگ جمعی و مرثیه‌ای به قواره 90 میلیون ایرانی، کدام مردمان در عزای ملی‌مان پا دوانیده و کدام شغال صفتان و کفتار مسلکان بر این به خون غلطیدگی، پوزخند شنیع زده‌اند. حتما در خاطرمان خواهد ماند که مشتی حقیر، پست و دورافتاده از خلق و خوی انسانی، چطور در تلویزیون عمومی مملکت چهره کریه خود را نمایان و محتوای پوچ و بی‌مایه ملاج‌شان را به مبتذل‌ترین وجه ممکن به نمایشی سخیف گذاشته‌اند. 

در همین نمونه آخر که ساعت‌هاست؛ روان میلیون‌ها ایرانی را به گروگان گرفته، فردی به نام «‌محمدحسین محبی»، مجری برنامه تلویزیونی«خط‌خطی» که از شبکه افق(بخوانید شبکه سپاه) پخش شده در یک قطعه طنز پرسش توهین‌آمیزی را مطرح کرده و با لبخند کریه ملیجک‌گونه‌ای می‌پرسد؛

جمهوری اسلامی جسدها را کجا نگه می‌دارد؟ 1.یخچال ساید‌بای‌ساید2.دستگاه بستنی‌ساز ۳.فریزر سوپرمارکتی ۴.یخ‌فروش هستم، کاسبی ما را به هم نزنید.

حال اینکه همین فرد که بدیهی‌ترین ملزومات حضور در یک رسانه تصویری به گستره تلویزیون را نداشته و چگونه با چهره‌ای نتراشیده و نخراشیده و با بیانی ناامیدکننده و ضعیف در غیررقابتی‌ترین و ناشاستگی مطلق سر از تلویزیون مملکت درآورده، اصلا در حوصله و مقصود این نگاشته نیست. اما نباید از نظر دور داشت که بلبل‌زبانی چنین فرد معلوم‌الحالی، چطور روح و روان جمعی جامعه را به فروپاشی کشانده و در عمل، آش همان آش خواهد ماند و کاسه، همان کاسه! چرایش را در ادامه می‌گویم. 

به عنوان نمونه؛ «محسن شاکری‌نژاد»، رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما، در این باره در توضیحی به «آوش» می‌گوید: «اصل ماجرا به ادعایی بازمی‌گردد که از سوی یکی از سلبریتی‌های خارج‌نشین،ارژنگ امیرفضلی، مطرح شده بود؛ او مدعی می‌شد تعداد کشته‌شدگان اعتراضات بسیار زیاد است و بخشی از پیکرها، در مکانی نگهداری می‌شوند تا در صورت حمله احتمالی آمریکا، به‌عنوان کشته‌شدگان آن حمله معرفی شوند. واکنش آن برنامه تلویزیونی در‌واقع ناظر به همین ادعا بود و به‌صورت طنز، این سؤال را مطرح کرده بود که اگر چنین چیزی صحت دارد، این پیکرها کجا نگهداری می‌شوند؟ البته این موضوع قابل تأیید نیست و قطعا می‌توانست با ادبیات بهتری بیان شود‌». 

او اضافه می‌کند: «همه ما داغدار هستیم، دولت سه روز عزای عمومی اعلام کرده و هیچ‌کس در چنین فضایی قصد تمسخر ندارد. نیت برنامه هم به‌هیچ‌وجه تمسخر جان‌باختگان نبود‌». 

اگر بدون در نظر گرفتن عقبه عملکرد این رسانه، نفس توضیح این مقام مسئولش را در کنار توقیف برنامه کذایی و عزل مدیر شبکه و پشت بندش هم؛ اعلام جرم دادستانی علیه عوامل برنامه و مدیر و مجری و فلان و بهمان در نظر داشته باشیم، برای خودش، بیان موضعی است. اما وقتی به بند بند، این مواضع رجوع می‌کنید، حتما سر از اقناع جامعه در نخواهید آورد.

چرا که مثلا نامبرده در موضع خود، مدعی است که آنچه در این برنامه زرد مطرح شده، قطعا می‌توانست با ادبیات بهتری بیان شود‌! التفات می‌کنید؟ «با ادبیات بهتر»! مگر ابتذال، بزک، دوزک دارد؟ مگر شوخی با پیکر جان باختگان پرشمار ملتی داغدار چگونه می‌توانسته بیان شود که ادبیاتش «بهتر» باشد؟! اصلا مگر با عزای این همه آدم شوخی می‌کنند؟ الان چه وقت شوخی است؟ آن هم به این میزان آغشته به تعفن و سفاهت؟ مگر این جماعت بر سر کدام سفره قد بلند کرده و در کدام مکتب مشق آدمیزادی کرده‌اند؟ اصلا مگر پخش یک برنامه از تلویزیون با سیاق سفت و سختی که از دیرباز از آن سراغ داریم به همین راحتی است؟ در صدا و سیمایی که رد شدن از در مسجد بلالش از حضور در دفتر رئیس جمهور سخت‌تر بوده و حتی میهمانان یک برنامه زنده برای حضور در مقابل دوربین از هفت خوان رستم عبور می‌کنند، انقدر بی‌در و پیکر است که به همین راحتی و بدون بارها چک و تائید از آقابالاسر ساختمان شیشه‌ای تا مدیر شبکه و کارگردان برنامه و فلان و بهمان، مجری لمپنی اینگونه به دوربین زل زده و اباطیل می‌بافد و آقایان تازه بعد از پخش برنامه می‌فهمند که چه فاجعه متعفنی به بار آمده؟ 

بعد؛ اینکه روان ملتهب و زخمی یک جامعه که با دیدن چنین برنامه زردی، خشم روی خشم گذاشته و در درآمدن از خجالت این برنامه و عواملش و القصه؛ صدر تا ذیل این ابتذال به دایره واژگان‌ صریح‌شان افزوده‌اند را چگونه می‌توان با یک بیانیه و عزل و نمایش پیگرد قضائی!  به التیام رساند؟ اگر همین مجری که در یک فضای نرمال-و نه ایده‌آل-حتی سر از تحریریه پر از کارآموز باشگاه خبرنگاران جوان هم در نمی‌آورد، خودش داغدار عزیزی بوده و متحمل مصیبتی از جنس هزاران خانواده داغدار بود، چنین بی‌پروا و وقیح به دوربین زل می‌زد و نمک به زخم صاحبان عزای خود و جماعت پیرامونش می‌پاشید؟ 

اصلا مگر این بار اول است که صدا و سیما که از خون بیت‌المال، زالووار ارتزاق می‌کند، چنگ به صورت مردمانی که خرجش را می‌دهند، انداخته و رسم شرافت به دست فراموشی می‌سپارد؟ مگر همان که استودیوهای مجلل و پرهزینه‌ای در زمان جنگ دوازده روزه، محل جولان شارلاتان‌های بد عقبه و زمین خواری چون یکی از برادران لاریجانی شده بود، همین صدا و سیما نبود؟ مگر همان که سال‌هاست مشتی بازجو-خبرنگار از آمنه سادات ذبیح‌پور گرفته تا رضوانی و سلامی و دیگران در حال پخش شوهای مشمئزکننده اعترافات اجباری معترضین بوده-و هست-همین صدا و سیما نیست؟ مگر در همین تریبون یک سویه که دیری است به انحصار گروهکی طالبانی و داعش‌مسلک افتاده و روح و روان جامعه را به گروگان امیال گروهی و باندی خود درآورده، مدید مدتی نیست که دلقکان فرومایه‌ای چون شهبازی‌ها در آن پاورقی می‌نویسند و در کوچه‌های خلوت و امن‌شان برای ملت رجز می‌خوانند؟ 

همین رسانه که روزگاری برنامه‌هایش، پایتخت را خلوت می‌کرد، امروز در غیاب ته مانده برنامه‌های مردم‌پسندی چون 90، چنان به دام ابتذال افتاده و در باتلاق لجن‌زده خودساخته‌اش دست و پا می‌زند و پایین می‌رود که بر سر نخواستنش-حتی در میان حامیان سرسخت حکومت نیز-دعواست! حال که جامعه مظلوم ایران، دست کم در یک دهه گذشته-حداقل از زمان توافق برجام به این سو-یک شادی جمعی را تجربه نکرده و مدام رخت سیاه عزا بر تن داشته، حداقل کاری که جام جم و اهالی‌اش می‌توانند رقم بزنند، توجه به فضیلت سکوت و لگام زدن بر پوزه‌های بدکلامی است که اشک همین مردم عزا بر سر ریخته را هم به خون بدل نکنند. 

همین صدا و سیمایی که چنان خرطوم بر خون ملت بینوا انداخته و بیت‌المالش را وقیحانه می‌مکد، بودجه افسانه‌ای را مال خود کرده که کلاه از سر هر شنونده‌ای به هوا بلند می‌کند. به عنوان نمونه در لایحه بودجه ۱۴۰۵ برای این سازمان، بالغ بر ۳۳ هزار و ۵۱۲ میلیارد تومان پیش‌بینی شده است. اما این تنها رقمی است که در جدول اصلی یعنی جدول شماره ۷ دیده شده است. در جدول شماره ۹ که مربوط به «برآورد اعتبارات ردیف های متفرقه» است، یک هزار و ۹۶۰ میلیارد تومان دیگر برای «کمک به تولیدآثار فرهنگی و افزایش آگاهی عمومی» پیش بینی شده است؛ در مجموع رقمی حدود ۳۵ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان.

در جدول ۱-۷ که مربوط به «اعتبارات ردیف های متفرقه منتقل شده به جدول شماره(۷) دستگاه های اجرایی» است، با عنوان «توسعه کمی و کیفی برنامه‌های تولیدی پویا نمایی، مستند، فیلم و سریال» مبلغ ۹ هزار میلیارد تومان برای صدا و سیما در نظر گرفته شده است.

در جدول شماره ۹ که مربوط به «برآورد اعتبارات ردیف های متفرقه» باز هم نام صدا و سیما با یک هزار و ۹۶۰ میلیارد تومان جهت «کمک به تولیدآثار فرهنگی و افزایش آگاهی عمومی» آمده است.

با همه این اشارات و تفاسیر به عبارتی؛ مجموع ارقام بودجه صداوسیما به رقم افسانه‌ای ۴۶ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان رسیده و این در حالی است که ارقام یاد شده را باید منهای درآمدهای هنگفت و سرسام‌آوری نظیر واردات خوراک دام با ارز نیمایی، تبلیغات و آگهی‌ها و امثال هم در نظر گرفت و دردمندانه به حال چنین خروجی مشمئزکننده‌ای تاسف خورد تا به وقتش! 

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن