عبدالله ناصری
روابط ایران و آمریکا پس از اشغال احمقانهی سفارتخانهی آن کشور در تهران، کاملاً امری ایدئولوژیک شد. رهبری وقت جمهوری اسلامی، با اتوریتهای که در میان جنبشهای آزادیخواه داشت، نظر ملتهای مظلوم را به اهمیتِ موضوع جلب کرد. اگرچه غائلهی شوم گروگانگیری پس از ۴۴۴ روز تمام شد، ولی خصومت نابخردانه با قدرت اول جهان ادامه یافت.
انکار نمیکنم گسترش عدالتطلبی، آزادیخواهی و الهیات رهاییبخش در آمریکای لاتین و جهان، مواضع ضدامپریالیستی انقلاب شیعی ۵۷ را در دههی ۸۰ میلادی تقویت میکرد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که رهبر فقید انقلاب آن را پیشبینی کرده بود، باز هم نگاه آمریکاستیزی حکومت ایران را ـ بهخاطر کاریزمای آیتالله خمینی ـ کمرنگ نکرد. جهان، و از جمله آمریکا، به صلابت و شجاعت رهبر وقت (که سودی برای مردم و توسعهی ایران نداشت) باور داشت.
رهبر بعدی جمهوری اسلامی ایران، ضمن آنکه خود را برخلاف سلفش «رهبری استاده» میپنداشت، به اندازهی خمینی شجاع نبود و فقط شعار بیشتری علیه آمریکا داد و نسل نوجوان جنگ ایران و عراق را با آموزشهای کلیشهای حکومت به جوانان آمریکاستیز تبدیل کرد. این عده عددی نبودند، ولی برای نشر گفتمان خصمطلبی و رجزخوانیهای ولیفقیه کفایت میکرد. این «آمریکاستیزی» را علی خامنهای بهمثابهی خط قرمزی برای دوام و بقای خود و حکومت دینیاش تلقی کرد.
خامنهای از یک نکته غافل بود؛ این واقعیت: «آمریکا شورای نگهبانِ جهان است.» همانطور که شورای نگهبان او تعیین میکند چه کسانی حق وکالت و ریاست دارند، ابرقدرت آمریکا تشخیص میدهد چه دولتی انرژی هستهای داشته باشد و کدام کشورِ جهان، چه باشد؟ البته این قلدری مذموم و محکوم است، ولی واقعیت تلخی است و باید با رعایت منافع مردم با آن مواجه شد.
رهبر جمهوری اسلامی چندین «خط قرمز» داشته و دارد. اکنون که خط قرمز حجاب اجباری را دختران و زنان شجاع ایرانی پشت سر گذاشتند، میرود تا خط قرمز تخاصم با آمریکا هم زایل شود، ولی شوربختانه با اعمال زور ترامپ. گزارههای پیشِروی خوانندگان عزیز تحلیل نیست، خبر است.
قبلاً همه شنیدهاند در سفر اخیر رئیسجمهور به نیویورک، اروپا و آمریکا، هیچیک از پیشنهادهای جمهوری اسلامی را حاضر نشدند بشنوند (دقت کنیم حتی حاضر به شنیدن نبودند). آن خبر این است: «رهبر به ترامپ پیام داده حاضر به پذیرش غنیسازی صفر و تحویل چهارصد کیلو اورانیوم ۶۰٪ به روسیه و حتی فرانسه است.» دونالد ترامپ این پیشنهاد را رد کرده و جواب داده اکنون زمانهی گفتوگو در موضوع «موشکی» است و حکومت اسلامی نباید برد بیش از پانصد کیلومتر بسازد.
آقای خامنهای «مردِ تأخیر»هاست. در برابر حرف رسا و مفید برای ملت تسلیم میشود، ولی دیر. در موضوع هستهای تسلیم شد، اما بعد از جنگ دوازدهروزهی ایرانسوز. نگارنده حتماً با تقویت قدرت دفاعی و موشکی ایران همدل است، ولی اکنون برای حفظ سرزمین وقت مذاکره است؛ فرصت «ناز کردن» نیست.
دلسوزانِ وطن که هنوز صداقتشان درک میشود و حتی دل و سر در جمهوری اسلامی اصلاحشده دارند، نباید از خط قرمز «مذاکره دربارهی موضوع موشکی» رهبری حمایت کنند. تجربهی حکومتی علی خامنهای گواهی میدهد برای بقای خود، خطوط قرمز موشک را هم نادیده خواهد گرفت، ولی پس از تجاوز دوم اسرائیل (با حمایت یا مشارکت آمریکا).
از خدا بخواهیم تا رهبر متوهمِ کشورسوز، زودتر از جنگ دوم صهیونیستها دوباره تسلیم شود. شروع مجدد تظاهرات چند روزهی اخیر، اگر تقویت و گستردهتر شود، رهبر خوابیده را زودتر بیدار خواهد کرد.