کشورهای عرب جنوب خلیج فارس( بهویژه عربستان، قطر، امارات و کویت) بهطور ساختاری از بقای وضع موجود در ایران منتفع میشوند. دلیل اصلی این منفعت، هژمونی عرضه انرژی است که در چهار دهه اخیر بهسبب ضعف مزمن اقتصادی و سیاسی ایران شکل گرفته است. در غیاب یک ایران مقتدر و سازمانیافته، این کشورها توانستهاند سهم مسلطی در بازار جهانی نفت و گاز، کنترل مسیرهای صادراتی، و تعیین قیمت در اوپک و بازار LNG به دست آورند.
ولی یک ایران باثبات و نیرومند( با دسترسی به سرمایه بینالمللی، روابط خارجی متوازن و زیرساخت انرژی مدرن) بهسرعت به سومین قدرت انرژی جهان تبدیل میشود: افزایش ظرفیت تولید، جهش در پتروشیمی، توسعه بنادر اقیانوسی و اتصال به بازارهای هند، اروپا و شرق آسیا.
این امر موقعیت انحصاری عربستان، قطر و امارات را تهدید میکند. افزون بر این، ایران قدرتمند میتواند مسیرهای انتقال انرژی را متنوع کند: از عمان و دریای عمان تا مکران و هند؛ اقدامی که رقابت در کریدورهای ترانزیتی عربستان و امارات را تضعیف خواهد کرد.
در نتیجه، بازگشت ایران مقتدر نهتنها اهرم قیمتگذاری عربستان در اوپک را محدود میکند، بلکه نقش قطر در بازار گاز مایع را نیز کاهش میدهد. بنابراین در اقتصاد انرژی، «هراس ژئوپلیتیکی» و «زیان اقتصادی» دو نیروییاند که کشورهای جنوب خلیج فارس را به حمایت ضمنی از تداوم ساختار موجود در ایران سوق میدهند.
دولتهای جنوب خلیج فارس از دهه ۱۹۷۰ بهخوبی آموختهاند که وجود یک ایران مقتدر ( چه پهلوی، چه جمهوری اسلامی و چه هر دولت ملی دیگر) وزن ژئوپلیتیک آنها را کاهش میدهد. دلیل آن روشن است:
ایران تنها کشورِ «تمدنی، پرجمعیت و دارای عمق سرزمینی» در خلیج فارس است. بازگشت یک دولت ملی قدرتمند در تهران میتواند شکاف قدرت را دوباره بزرگ کند، استقلال استراتژیک آن کشورها را محدود، و نیازشان به آمریکا را کم کند.
دولتهای عرب در چهار دهه اخیر از موازنهسازی خارجی (محور آمریکا–بریتانیا) برای حفظ برتری نسبی استفاده کردهاند؛ ولی ایران نیرومند این معادله را برهم میزند. از نگاه آنان، ظهور چنین ایرانی میتواند پروندههایی مانند اختلافات مرزی، حوزههای مشترک انرژی، و رهبری سیاسی–اقتصادی خلیج فارس را زیر سؤال ببرد.
بنابراین «پایین نگهداشتن وزن ژئوپلیتیک ایران» برای ثبات ساختار امنیتی مطلوبشان ضروری مینماید.