محمدرضا گلسار
کافی است تنها چند ساعت از پایتخت و کلانشهرها فاصله بگیریم تا ببینیم اینترنت، مثل خورشیدی در انتهای یک روز کوتاه، به آرامی غروب میکند. آنتن گوشی به سختی نفس میکشد، پیامها روی «در حال ارسال» میمانند و همان چیزی که در شهرهای بزرگ به آن میگویند «شبکه ملی اطلاعات»، در فاصله چند ساعته جاده، تبدیل میشود به یک خط پُر و خالیِ بیمعنا روی صفحه گوشی. این تصویر، اغراق یک مسافر خسته نیست؛ توصیف روزمرگی میلیونها ایرانی است که خارج از مدار کلانشهرها زندگی میکنند و هر روز باید با قطعی، کندی و بیکیفیتی دستوپنجه نرم کنند.
آماری که در دفتر خوب است، در خیابان بیمعنا
مشاور وزیر ارتباطات، در تشریح دستاوردهای طرح خدمات عمومی اجباری (USO)، از رشد هشتدرصدی پوشش روستایی از ابتدای دولت تا اردیبهشتماه سخن گفته و اتصال بیش از سههزار روستای بالای بیست خانوار را دستاورد قابل توجهی دانسته است. این ارقام، در نگاه نخست، خبر خوبی به نظر میرسند؛ اما مسئله اینجاست که آمار، تجربه زیسته مردم را روایت نمیکند. وقتی مسئولی اعلام میکند استانی که مدعی پوشش نودوپنجدرصدی بود، در بازبینی دقیقتر تنها هشتادوپنج درصد از آن درآمده، این خودش اعترافی صریح است به اینکه سالها گزارشهای رسمی، فاصلهای عمیق با واقعیت میدانی داشتهاند. اگر یک استان در آمار رسمی خود ده واحد درصد اشتباه یا اغراق داشته، چه تضمینی است که ارقام امروز، دقیقتر از دیروز باشند؟ اینجاست که باید پرسید: آیا این «واقعبینی در سنجش آمار» که از آن سخن گفته میشود، واقعاً به معنای شفافیت است یا صرفاً روایتی تازه برای همان الگوی قدیمی، یعنی خوبجلوهدادن یک وضعیت ناخوشایند؟
قطعی، فقط قصه روستا نیست
نکته تلختر این است که این بحران، محدود به روستاهای دورافتاده نیست. تهران و کلانشهرها، با همه ادعای زیرساخت پیشرفته، هرروز شاهد قطعی، کندی و اختلال اینترنت هستند. کاربری که در قلب پایتخت نشسته، به همان اندازه یک روستانشین در نقطه صفر مرزی، طعم تلخ «اتصال بیکیفیت» را میچشد. وقتی شبکهای که قرار بود «ملی» باشد و کشور را از وابستگی به زیرساخت بیرونی مستقل کند، در عمل حتی نمیتواند ثبات پایهای اینترنت را در پایتخت تضمین کند، آنگاه باید در اصل مفهوم «شبکه ملی اطلاعات» تجدیدنظر کرد. این شبکه، در گفتار مسوولان، پروژهای ملی و افتخارآفرین است؛ اما در تجربه روزمره مردم، تنها نامیست روی کاغذ که هیچ ربطی به سرعت واقعی و پایداری اتصال ندارد.
بهانههای همیشگی؛ از دلار تا جنگ
در این نوع گزارشها، فهرست بلندبالایی از چالشها مطرح میشود؛ کاهش درآمد، افزایش هزینه تجهیزات، نوسان نرخ ارز و آسیبهای ناشی از جنگهای کوتاهمدت. هیچکس منکر واقعیبودن برخی از این موانع نیست؛ جنگ واقعاً زیرساخت را در نقاطی مثل ایلام و کردستان آسیب زده و بازسازی آن زمان میبرد. اما مسئله این است که این «چالشها» سالهاست به شکل یک الگوی تکراری در ادبیات مسوولان تکرار میشوند؛ گویی هر بار که وضعیت اینترنت کشور مورد پرسش قرار میگیرد، فهرستی آماده از عوامل بیرونی رونمایی میشود تا مسوولیت از دوش تصمیمگیران داخلی برداشته شود. در حالیکه کاربر ایرانی، صرفنظر از اینکه علت قطعی جنگ باشد یا نوسان ارز یا تحریم، فقط یک واقعیت را تجربه میکند: عدم دسترسی، یا دسترسیای با کیفیتی نازل که هیچ تناسبی با هزینهای که برایش پرداخت میکند ندارد. اینجا میرسیم به تلخترین بخش ماجرا: کاربران ایرانی از معدود کاربرانی در جهان هستند که برای اینترنتی با این حجم از قطعی و کندی، هزینهای نسبتاً سنگین میپردازند. در بسیاری از کشورها، دسترسی به اینترنت پرسرعت و پایدار، یک کالای عمومی و کمهزینه تلقی میشود؛ اما در ایران، این خدمت نهتنها گران است، بلکه کیفیت آن هم تضمینشده نیست. این یعنی مردم برای چیزی هزینه میکنند که در عمل دریافت نمیکنند؛ یا اگر دریافت میکنند، در بسیاری از ساعات شبانهروز، از آن محروم میمانند.
بنابراین این نوع گزارشها اصلاً برای کاربری که پای مودم یا آنتن گوشیاش نشسته نوشته نمیشوند. اینها برای بایگانی وزارتخانهاند، برای جلسهای که در آن باید عدد رو به بالا نشان داده شود، برای سطری در کارنامه یک دولت که فردا باید بگوید «ما کار کردیم». عدد هشتدرصد، روی کاغذ زیباست؛ اما هیچ اپلیکیشنی روی گوشی مردم نصب نشده که این هشتدرصد را به آنها بارگذاری کند. کاربر روستایی که هنوز باید برای گرفتن یک پیام صوتی، سوار موتور شود و بالای تپه برود، برایش فرقی نمیکند که آمار استانش از نودوپنج به هشتادوپنج اصلاح شده یا نه؛ او فقط میداند که باز هم بالای تپه ایستاده است.
مسئولی که با افتخار از «واقعبینی در سنجش آمار» میگوید، خودش اعتراف میکند که نظام گزارشدهی کشور سالها به مردم و به مسوولان بالادستی دروغ گفته است. این را نباید دستاورد شمرد؛ این کشف یک تقلب آماری چندساله است، نه افتخار یک اصلاح. اگر امروز عدد واقعیتر شده، فردا چه کسی ضمانت میدهد که همین عدد جدید، دوباره در کشوی یک گزارش دیگر، رنگآمیزی نشود؟ جنگ، تحریم، دلار، همه واقعیاند؛ کسی اینها را انکار نمیکند. اما اینها بهانههای بیانقضا نیستند که هر سال بتوان دوباره از کشو بیرون کشید. یک کشور که ادعای هوش مصنوعی، ماهواره بومی و اقتصاد دیجیتال دارد، نمیتواند همزمان از تأمین یک آنتن پایدار در فاصله سی کیلومتری تهران عاجز باشد و این را به گردن جنگ دوازدهروزه بیاندازد. اینترنت در ایران نشانهای است از یک نظام تصمیمگیری که ارتباط مردم با جهان و با یکدیگر را در ردیف آخر اولویتهای خودش گذاشته و فقط وقتی به آن فکر میکند که یا انتخاباتی نزدیک است، یا بحرانی رسانهای شده. تا وقتی این ترتیب اولویتها عوض نشود، هر گزارش رشد و پیشرفتی، فقط قصهای است که مردم از پشت یک خط قطعشده، حتی فرصت شنیدنش را هم پیدا نمیکنند.