خانه پیشنهاد هم‌وطن مذاکره با جمهوری اسلامی یا توافق با سپاه؟

پشت پرده نامه محرمانه ونس به محسن رضایی و ماموریت اضطراری قطری‌ها؛

مذاکره با جمهوری اسلامی یا توافق با سپاه؟

نامه جی‌دی ونس به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در شرایطی به تهران رسیده که هم‌زمان با افزایش تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ، تلاش‌های میانجی‌گرانه قطر برای جلوگیری از شعله‌ور شدن دوباره جنگ ادامه دارد.


امید آزادی

نامه جی‌دی ونس به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در شرایطی به تهران رسیده که هم‌زمان با افزایش تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ، تلاش‌های میانجی‌گرانه قطر برای جلوگیری از شعله‌ور شدن دوباره جنگ ادامه دارد.  بازگشت هیات قطری به تهران در روز جمعه نیز نشان می‌دهد که کانال‌های دیپلماتیک هنوز بسته نشده‌اند. با این حال، اختلافات جدی و اساسی بین تهران و واشنگتن بر سر برنامه هسته‌ای، محاصره دریایی و رفع تحریم‌ها، اجازه نمی‌دهد ارسال این نامه را به‌معنای نزدیک شدن دو طرف به توافق تلقی کنیم. انتخاب محسن رضایی به‌عنوان مخاطب پیام معاون رئیس‌جمهور آمریکا نیز معنادار است و نباید نادیده گرفته شود.
نامه ونس؛ پیام صلح یا هشدار آخر
نخستین نکته درباره این نامه، فاصله میان روایت رسانه‌های آمریکایی از محتوای آن و توضیحی است که دونالد ترامپ ارائه کرده است. وال‌استریت ژورنال و نیویورک‌تایمز گزارش داده‌اند که جی‌دی ونس، با اطلاع و حمایت ترامپ، برای بررسی امکان ازسرگیری مذاکرات به محسن رضایی نامه نوشته است. اکسیوس نیز به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داده که ونس در این پیام تأکید کرده هرگونه مذاکره برای جلوگیری از حملات نظامی جدید، باید از همان ابتدا موضوع برنامه هسته‌ای ایران را در بر بگیرد.
اما ترامپ در واکنش به انتشار این خبر، روایت متفاوتی ارائه کرد. او ضمن آنکه ارسال پیام از سوی ونس را تأیید کرد، گفت موضوع این ارتباط کمک به ایران برای تأمین تجهیزات پزشکی و اقلام مورد نیاز بیماران بوده است. ترامپ حتی در پاسخ به پرسشی درباره دستور خود برای ازسرگیری مذاکرات گفت چنین دستوری نداده و صرفاً با اقدام ونس برای کمک‌های پزشکی موافقت کرده است. این اظهارات در شرایطی مطرح شد که گزارش وال‌استریت ژورنال از تلاش برای جلوگیری از صدور دستور حمله‌ای کوتاه اما شدید به ایران در هفته‌های آینده حکایت داشت.
این تناقض را نباید صرفاً یک اختلاف در روایت‌سازی رسانه‌ای دانست. ترامپ در موقعیتی قرار دارد که از یک طرف باید نشان دهد فشار نظامی و اقتصادی علیه تهران نتیجه داده و جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی نزدیک کرده است و از طرف دیگر نمی‌خواهد پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر، هزینه سیاسی و اقتصادی یک جنگ تازه را به‌طور کامل بپذیرد. در چنین شرایطی، ارسال نامه از سوی ونس می‌تواند به معنای باز نگه داشتن یک مسیر دیپلماتیک در کنار حفظ گزینه نظامی باشد.
به بیان دیگر، واشنگتن احتمالاً می‌خواهد پیش از تصمیم نهایی درباره تشدید جنگ، آخرین ارزیابی را از میزان انعطاف‌پذیری تهران به دست آورد. اگر ایران حاضر به مذاکره بر اساس چارچوب مورد نظر آمریکا باشد، امکان جلوگیری از حمله وجود خواهد داشت؛ اما اگر پاسخ تهران منفی باشد، دولت ترامپ با اشاره به اینکه فرصت دیپلماسی را آزموده و مسئولیت شکست آن بر عهده جمهوری اسلامی است؛ وارد عمل خواهد شد. این همان منطق فشار حداکثری است که این بار با یک کانال ارتباطی در بالاترین سطح سیاسی همراه شده است.
چرا ونس مستقیماً سراغ محسن رضایی رفت و نه قالیباف؟
شاید مهم‌ترین بخش ماجرا نه محتوای نامه، بلکه انتخاب مخاطب آن باشد. محسن رضایی در سال‌های گذشته بیشتر با سابقه فرماندهی سپاه پاسداران و مواضع سیاسی و امنیتی شناخته می‌شد تا حضور در مذاکرات مستقیم با آمریکا. با این حال، او اکنون دبیر شورای عالی امنیت ملی است؛ نهادی که در ساختار جمهوری اسلامی نقشی محوری در تصمیم‌گیری‌های کلان امنیتی و سیاست خارجی دارد. رضایی در نهم مرداد ۱۴۰۵ با حکم مجتبی خامنه‌ای به این سمت منصوب شد و به دلیل سابقه طولانی نظامی و ارتباطاتش در ساختار قدرت، می‌تواند به حلقه‌های تصمیم‌گیری امنیتی دسترسی داشته باشد.  حتی در روزهای گذشته روایتی از دیدار خود با رهبر جدید را هم ارائه کرد.
اما برای فهم اهمیت این انتخاب باید به عقب برگشت. در دور قبلی تلاش‌ها برای مذاکره و رسیدن به توافق، محمدباقر قالیباف نقش محوری در هدایت هیات ایرانی داشت. او در مذاکرات سوئیس ریاست هیات مذاکره‌کننده ایران را بر عهده داشت و در کنار عباس عراقچی با ونس و نمایندگان آمریکایی روبه‌رو شد. آن مذاکرات با میانجی‌گری پاکستان و قطر به تفاهم‌ها و نقشه راهی برای ادامه گفت‌وگوها منتهی شد، اما اختلافات بر سر مسائل هسته‌ای، تنگه هرمز و توقف جنگ در جبهه‌های مختلف حل نشد و روند توافق در نهایت با ازسرگیری درگیری‌ها از هم پاشید.

اکنون واشنگتن به جای آنکه بار دیگر پیام اصلی خود را از مسیر قالیباف یا وزیر خارجه ایران پیگیری کند، مستقیماً سراغ دبیر شعام رفته است. این تغییر می‌تواند چند معنا داشته باشد. نخست آنکه دولت ترامپ از مذاکره با «محمد فلانی» ها خسته شده و به این نتیجه رسیده که مذاکره با چهره‌های سیاسی و دیپلماتیک، بدون جلب موافقت مراکز اصلی قدرت امنیتی، تضمینی برای اجرای توافق نخواهد بود. تجربه تفاهم قبلی نیز می‌تواند این برداشت را در واشنگتن تقویت کرده باشد که توافق با مذاکره‌کنندگان، لزوماً به معنای توافق با تمام اجزای تصمیم‌گیرنده در جمهوری اسلامی نیست.
دوم آنکه انتخاب رضایی می‌تواند تلاشی برای عبور از بن‌بست سیاسی مذاکرات قبلی باشد. قالیباف در جایگاه رئیس مجلس و چهره سیاسی شناخته‌شده، در مذاکرات گذشته نقش یک مذاکره‌کننده ارشد را ایفا می‌کرد؛ اما رضایی به دلیل سابقه فرماندهی سپاه و موقعیت کنونی‌اش در شورای عالی امنیت ملی، مخاطبی متفاوت است. به نظر می‌رسد واشنگتن می‌خواهد پیام خود را به کسی برساند که از نگاه آمریکایی‌ها امکان اثرگذاری بر بدنه امنیتی و نظامی مخالف توافق را دارد.
نکته قابل توجه دیگر، سابقه مواضع خود رضایی است. او از چهره‌های شناخته‌شده جریان سخت‌گیر در جمهوری اسلامی به شمار می‌رود و در مواضع اخیرش نیز بر این تأکید کرده که تهران حاضر نیست پیش از رفع محاصره دریایی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و پایان جنگ در همه جبهه‌ها وارد مذاکره درباره موضوعات دیگر شود. بنابراین انتخاب او می‌تواند هم فرصتی برای واشنگتن باشد تا با یک چهره بانفوذ امنیتی ارتباط برقرار کند و هم نشانه دشواری مسیر توافق؛ زیرا طرف آمریکایی از همان ابتدا درباره برنامه هسته‌ای امتیاز می‌خواهد، در حالی که مخاطب نامه چنین پیش‌شرطی را نمی‌پذیرد.
بازگشت قطری‌ها به تهران
بعد از نامه ونس، تحرکات دیپلماتیک منطقه‌ای نیز شدت گرفته است. رویترز امروز  از بازگشت میانجی‌های قطری به تهران و تلاش‌ برای دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا گزارش داده است. به گفته یک مقام مطلع از مذاکرات، این رفت‌وآمدها با واشنگتن هماهنگ شده است. قطر پیش‌تر در روز یکشنبه پیش‌نویس تازه‌ای برای پایان جنگ به تهران ارائه کرده بود؛ پیشنهادی که به گفته منابع آگاه، شامل یک جدول زمانی هفت‌روزه و اقدام‌های مرحله‌ای برای ایجاد اعتماد میان دو طرف بود.
اهمیت بازگشت هیات قطری در این است که نامه ونس را از یک ارتباط صرفاً دوجانبه خارج می‌کند و آن را در چارچوب یک تلاش دیپلماتیک گسترده‌تر قرار می‌دهد. قطر در ماه‌های گذشته یکی از کانال‌های اصلی ارتباط تهران و واشنگتن بوده و اکنون به نظر می‌رسد هم‌زمان نقش انتقال پیام و نزدیک کردن مواضع دو طرف را بر عهده دارد. حضور میانجی‌های منطقه‌ای همچنین می‌تواند برای دو دولت این امکان را فراهم کند که بدون پذیرش رسمی عقب‌نشینی، مواضع خود را تعدیل کنند.
با این حال، واکنش تهران به پیشنهاد قبلی قطر چندان امیدوارکننده نبود. یک مقام ارشد ایرانی این پیشنهادها را ایده‌هایی غیرقابل قبول توصیف کرد و گفت ایران در موضع هسته‌ای خود تغییری نخواهد داد. از سوی دیگر، عباس عراقچی اعلام کرده بود که تهران همچنان با میانجی‌ها درباره راه‌های اجرای طرح هفت‌روزه خود در تماس است. این دو موضع نشان می‌دهد که اصل مذاکره رد نشده، اما اختلاف بر سر نقطه آغاز و ترتیب اجرای تعهدات همچنان پابرجاست.
این اختلاف صرفاً یک دعوای دیپلماتیک بر سر ترتیب مذاکرات نیست. هر دو طرف می‌خواهند از نخستین مرحله توافق، دست برتر را در اختیار داشته باشند. برای آمریکا، محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران و تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم با غنای بالا اولویت دارد؛ برای جمهوری اسلامی نیز پایان دادن به فشار نظامی و اقتصادی و تثبیت موقعیت خود در تنگه هرمز اهمیت اساسی دارد. همین تضاد باعث شده حتی وجود یک طرح هفت‌روزه نیز به‌تنهایی تضمینی برای پیشرفت نباشد.
تهران چه پاسخی به ونس خواهد داد؟
در میانه این تحولات، واکنش محمدباقر قالیباف نیز معنادار بود. او پس از انتشار خبر نامه ونس، بدون اشاره مستقیم به این پیام، در موضعی اعلام کرد که شرایط ایران برای پایان جنگ بارها و به‌روشنی به میانجی‌ها اعلام شده و رویکرد «هویج و چماق» بر تهران تأثیری ندارد. این واکنش از دو جهت اهمیت دارد. نخست آنکه قالیباف، با وجود آنکه این بار مخاطب مستقیم نامه آمریکا نیست، همچنان تلاش می‌کند جایگاه خود را در تعیین چارچوب مذاکرات حفظ کند. دوم آنکه موضع‌گیری او نشان می‌دهد تغییر مخاطب پیام آمریکا لزوماً به معنای کنار گذاشتن مذاکره‌کنندگان قبلی نیست. احتمالاً واشنگتن می‌خواهد رضایی را به‌عنوان کانالی برای ارتباط با بخش امنیتی و نظامی قدرت در اختیار داشته باشد و در عین حال، از مسیر قالیباف و عراقچی نیز امکان انتقال پیام و بررسی مواضع را از دست ندهد.

با کنار هم قرار دادن تحولات اخیر، می‌توان گفت احتمال بازگشت تهران و واشنگتن به یک کانال مذاکره جدی وجود دارد؛ اما احتمال رسیدن سریع به توافق همچنان پایین است. نامه ونس، بازگشت میانجی‌های قطری و ادامه تماس‌های عباس عراقچی با طرف‌های واسطه، همگی نشان می‌دهند که دو طرف هنوز از امکان توافق کاملاً ناامید نشده‌اند. با این حال، این تحرکات بیش از آنکه نشانه حل اختلافات باشد، بیانگر تلاش برای جلوگیری از ورود به مرحله‌ای پرهزینه‌تر از جنگ است.
یک عامل مهم در این میان، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در سوم نوامبر است. رویترز در تحلیل خود درباره تحولات بازار انرژی نوشته است که تصمیم روشن ترامپ درباره ادامه فشار، توافق یا ازسرگیری عملیات نظامی احتمالاً پس از انتخابات مشخص‌تر خواهد شد. جنگ و اختلال در عرضه انرژی، قیمت نفت را در محدوده بالای ۱۱۵ دلار نگه داشته و فشار اقتصادی ناشی از آن نیز برای دولت آمریکا هزینه سیاسی دارد.
در این میان، نباید نقش اسرائیل را نادیده گرفت. دولت بنیامین نتانیاهو از بازیگرانی است که از ادامه فشار نظامی بر ایران حمایت می‌کند و هرگونه توافقی را که به محدود شدن واقعی برنامه هسته‌ای و کاهش تهدیدهای امنیتی منجر نشود، احتمالاً ناکافی خواهد دانست. حتی توافق احتمالی تهران و واشنگتن نیز لزوماً به معنای پایان تنش در تمام جبهه‌های منطقه نیست. اختلاف بر سر لبنان، تنگه هرمز و نیروهای همسو با ایران می‌تواند اجرای هر توافقی را با مشکل مواجه کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن