اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
جامعه ایران در سالهای اخیر با مجموعهای از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبهرو بوده است؛ فشارهایی که اکنون، در سایه تنشهای نظامی و نگرانی از بازگشت جنگ، میتوانند پیامدهایی فراتر از بحران معیشت داشته باشند. وقتی افزایش قیمتها به بخشی دائمی از زندگی روزمره تبدیل میشود، ارزش پول ملی کاهش مییابد، آینده شغلی نامطمئن میشود و خطر درگیری نظامی بر سرنوشت کشور سایه میاندازد، آسیب فقط به حساب بانکی خانوارها وارد نمیشود؛ احساس امنیت، امید به آینده و توان روانی افراد نیز در معرض فرسایش قرار میگیرد.
هشدارهای مطرحشده درباره وضعیت سلامت روان در ایران را باید در همین چارچوب بررسی کرد. مسئله صرفاً افزایش اضطراب یا نگرانیهای فردی نیست، بلکه شرایطی است که در آن میلیونها نفر باید همزمان با دشواریهای اقتصادی، نگرانی درباره امنیت خانواده و فقدان چشماندازی روشن برای زندگی کنار بیایند.
برای جامعهای که بخش بزرگی از جمعیت آن سالهاست با تورم، محدودیتهای اجتماعی و نااطمینانی سیاسی زندگی میکند، تداوم این وضعیت میتواند به فرسودگی روانی گسترده منجر شود؛ بحرانی که نشانههای آن ممکن است در روابط خانوادگی، محیط کار، تحصیل، مهاجرت و کاهش اعتماد اجتماعی آشکار شود.
جنگ و اضطراب دائمی؛ زندگی زیر سایه تهدید
جنگ، حتی زمانی که صدای انفجارها در نزدیکی محل زندگی مردم شنیده نمیشود، میتواند زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار دهد. نگرانی از حملههای احتمالی، ترس از گسترش درگیری، احتمال اختلال در خدمات عمومی و نامشخصبودن آینده، فضای روانی جامعه را متشنج میکند. در چنین شرایطی، افراد ممکن است برای هفتهها و ماهها در وضعیتی از انتظار و نگرانی باقی بمانند؛ وضعیتی که نه امکان بازگشت کامل به زندگی عادی را فراهم میکند و نه اجازه میدهد خود را برای آینده آماده کنند.
برای خانوادههای ایرانی، نگرانی از جنگ با پرسشهای بسیار ملموسی همراه است: آیا شغل و درآمدشان حفظ خواهد شد؟ آیا فرزندانشان میتوانند تحصیل و زندگی عادی خود را ادامه دهند؟ آیا هزینههای ضروری در ماههای آینده قابل پرداخت خواهد بود؟ آیا پساندازی که سالها برای آن زحمت کشیدهاند، ارزش خود را حفظ میکند؟
این پرسشها صرفاً نگرانیهای اقتصادی نیستند؛ آنها به احساس امنیت و کنترل فرد بر زندگی خودش مربوط میشوند. وقتی تصمیمهای مهم زندگی، از خرید خانه و ازدواج گرفته تا فرزندآوری و انتخاب شغل، دائماً به تعویق میافتند، احساس درماندگی میتواند تقویت شود.
مسئله مهم این است که مردم نباید هزینه روانی رقابتهای نظامی و سیاستهای پرتنش را بهعنوان بخشی اجتنابناپذیر از زندگی خود بپذیرند. وظیفه حکومت، پیش از هر چیز، حفاظت از جان و امنیت شهروندان و کاهش خطراتی است که زندگی روزمره آنان را تهدید میکند. هر سیاستی که احتمال درگیری را افزایش دهد، باید با توجه به هزینههای انسانی و اجتماعی آن نیز سنجیده شود.
دلار ۲۷۰ هزار تومانی؛ وقتی اضطراب اقتصادی به بحران روانی تبدیل میشود
در اقتصادی که قیمتها پیوسته تغییر میکنند، برنامهریزی برای آینده به کاری دشوار و فرساینده تبدیل میشود. گزارشهای منتشرشده درباره رسیدن نرخ دلار به محدوده ۲۷۰ هزار تومان، تصویری از ابعاد نگرانی درباره ارزش پول ملی ارائه میکنند. اهمیت این رقم فقط در بازار ارز نیست؛ مسئله اصلی تأثیر نوسانهای ارزی بر هزینه زندگی، قیمت کالاهای وارداتی، مواد اولیه، اجاره مسکن و قدرت خرید خانوارهاست.
برای خانوادهای که درآمد ثابتی دارد، افزایش قیمتها به معنای انتخابهای دشوارتر است: کاهش هزینههای درمان، حذف تفریح، صرفهجویی در خوراک یا کنارگذاشتن برنامههایی که پیشتر بخشی از زندگی عادی محسوب میشدند. برای جوانی که به دنبال استقلال مالی است، تورم میتواند فاصله میان آرزو و واقعیت را بیشتر کند. برای صاحب یک کسبوکار کوچک نیز نوسان ارز، هزینه جایگزینی کالا و مواد اولیه را نامطمئن میکند و تصمیمگیری را دشوارتر میسازد.
این وضعیت هنگامی آسیبزاتر میشود که افراد احساس کنند تلاش بیشتر لزوماً به بهبود زندگی منجر نمیشود. کارکردن، پساندازکردن و برنامهریزی برای آینده، زمانی معنای خود را از دست میدهد که افزایش درآمد از افزایش هزینهها عقب بماند و ارزش پسانداز با سرعت کاهش یابد.
ناامنی اقتصادی مزمن میتواند فشارهای دیگر را تشدید کند و دسترسی به خدمات درمانی و مشاوره را نیز برای برخی خانوادهها دشوارتر سازد.
در چنین شرایطی، مسئولیت سیاستگذاران را نمیتوان به توصیههای فردی برای آرامش یا مدیریت استرس محدود کرد. ثبات اقتصادی، شفافیت در تصمیمگیری، حمایت از اقشار آسیبپذیر و کاهش نااطمینانی، بخشی از پیششرطهای بهبود سلامت روان جامعهاند. مردمی که هر روز نگران تأمین نیازهای اولیه خود هستند، نمیتوانند صرفاً با توصیه به مثبتاندیشی از فشارهای ساختاری رها شوند.
بحران پنهان؛ فرسایش امید، اعتماد و روابط اجتماعی
پیامدهای فشار روانی طولانیمدت ممکن است بهتدریج در جامعه ظاهر شوند. افزایش تنش در روابط خانوادگی، دشوارترشدن تمرکز در محیط کار و تحصیل، احساس انزوا، بیانگیزگی و نگرانی مداوم از آینده، از جمله مشکلاتی هستند که در شرایط فشار مزمن میتوانند تشدید شوند. بااینحال، برای تعیین میزان شیوع این مشکلات در ایران، به دادههای معتبر و قابل مقایسه نیاز است؛ تجربههای فردی و هشدارهای کارشناسان بهتنهایی برای اندازهگیری ابعاد ملی بحران کافی نیستند.
یکی از خطرناکترین پیامدهای این وضعیت، عادیشدن رنج است. وقتی اضطراب، خستگی و ناامیدی به تجربهای مشترک تبدیل میشوند، ممکن است افراد بهتدریج تصور کنند که هیچ راهی برای تغییر شرایط وجود ندارد. در چنین فضایی، مشارکت اجتماعی کاهش مییابد، اعتماد میان شهروندان و نهادهای عمومی آسیب میبیند و بسیاری از افراد به فکر مهاجرت یا کنارهگیری از زندگی اجتماعی میافتند.
در کنار این مسائل، دسترسی به خدمات سلامت روان اهمیت ویژهای دارد. هزینه جلسات رواندرمانی، کمبود خدمات در برخی مناطق، انگ اجتماعی مرتبط با مراجعه به روانشناس و دشواری تشخیص بهموقع مشکلات میتوانند مانع دریافت کمک شوند. حمایت از سلامت روان باید شامل دسترسی مقرونبهصرفه به خدمات تخصصی، تقویت مراکز مشاوره، آموزش عمومی و حمایت از گروههایی باشد که بیش از دیگران در معرض فشار قرار دارند.
اما هیچ برنامه درمانی بهتنهایی نمیتواند جایگزین اصلاح شرایطی شود که ناامنی و اضطراب را بهطور مداوم بازتولید میکنند. جامعه برای بازیابی امید به آینده، به چیزی بیش از توصیههای فردی نیاز دارد: امنیت، ثبات اقتصادی، امکان برنامهریزی برای زندگی و اطمینان از اینکه صدای شهروندان شنیده میشود.
بحران سلامت روان در ایران را نباید مسئلهای حاشیهای یا صرفاً شخصی تلقی کرد. این بحران با کیفیت حکمرانی، وضعیت اقتصاد و میزان امنیتی که مردم در زندگی روزمره احساس میکنند، ارتباط دارد. در شرایطی که خطر جنگ و افزایش قیمتها همزمان بر زندگی خانوارها سایه انداختهاند، بیتوجهی به این مسئله میتواند هزینههای اجتماعی سنگینتری در پی داشته باشد.
معیار موفقیت سیاستگذاری، فقط حفظ شاخصهای رسمی یا کنترل موقت بازارها نیست؛ این است که مردم بتوانند بدون ترس دائمی از فردا، برای زندگی خود تصمیم بگیرند. اگر شهروندان همچنان میان نگرانی از جنگ، سقوط قدرت خرید و آیندهای نامعلوم گرفتار بمانند، فرسایش امید میتواند به یکی از عمیقترین بحرانهای اجتماعی کشور تبدیل شود.