اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
ورود عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، و ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه، به تهران را نمیتوان یک دیدار تشریفاتی یا صرفاً یک رایزنی معمول منطقهای دانست. این نشست در شرایطی برگزار میشود که خطر ازسرگیری جنگ میان جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل همچنان جدی است، حملات حوثیها به عربستان نگرانیهای امنیتی را افزایش داده و تلاشهای دیپلماتیک پیشین نیز نتوانستهاند آتشبس پایداری ایجاد کنند.
خبرگزاری رویترز و آسوشیتدپرس هدف این تحرکات را کاهش تنش و تلاش برای جلوگیری از بازگشت به جنگ گستردهتر ارزیابی کردهاند.
اهمیت این دیدار، بیش از هر چیز، در این واقعیت نهفته است که سه بازیگر مهم منطقهای، با وجود اختلاف منافع و نگرانیهای امنیتی خود، اکنون ناچارند برای مهار بحرانی با تهران گفتوگو کنند که سیاستهای جمهوری اسلامی نیز در شکلگیری و گسترش آن نقش داشته است. این نشست میتواند فرصتی برای جلوگیری از یک فاجعه نظامی باشد؛ اما همزمان، نشانهای از محدودشدن گزینههای تهران و افزایش هزینههای سیاست خارجی تنشمحور آن نیز به شمار میرود.
دیپلماسی در سایه شکست سیاست بازدارندگی
جمهوری اسلامی سالها سیاست منطقهای خود را بر گسترش نفوذ نظامی، حمایت از نیروهای مسلح همسو و ایجاد عمق راهبردی در کشورهای مختلف بنا کرده است. حکومت این رویکرد را ابزاری برای بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل معرفی میکند؛ اما تحولات اخیر نشان دادهاند که چنین راهبردی لزوماً امنیت پایدار تولید نمیکند و حتی ممکن است دامنه تهدیدها علیه ایران را گسترش دهد.
تشدید حملات حوثیها به عربستان، افزایش نگرانی کشورهای خلیج فارس و احتمال بازگشت درگیری مستقیم میان تهران و واشینگتن، همگی نشان میدهند که بحران از سطح تقابل دوجانبه فراتر رفته است. هر حملهای که به گسترش میدان جنگ یا تهدید زیرساختهای حیاتی منطقه منجر شود، میتواند دولتهای بیشتری را به سمت همکاری امنیتی و دفاعی علیه تهدیدهای مشترک سوق دهد.
توافق دفاعی مشترک مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه، که در ماههای اخیر امضا شد، در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. بر اساس گزارش رویترز، این توافق حمله مسلحانه به یک عضو را تهدیدی علیه دیگر اعضا تلقی میکند. البته نباید از این توافق نتیجه گرفت که این سه کشور در ائتلافی برای جنگ با ایران قرار گرفتهاند؛ هدف اعلامشده نشست تهران، کاهش تنش است. بااینحال، شکلگیری سازوکارهای دفاعی منطقهای میتواند محاسبات امنیتی جمهوری اسلامی را پیچیدهتر کند.
تناقض اساسی سیاست خارجی تهران در همینجاست: حکومتی که مدعی است با گسترش نفوذ منطقهای امنیت کشور را تضمین میکند، اکنون برای جلوگیری از تشدید جنگ به میانجیگری کشورهایی نیاز دارد که هر یک نگرانیهای جدی درباره پیامدهای سیاستهای منطقهای آن دارند
پاکستان، عربستان و ترکیه؛ میانجی یا مهارکننده تهران؟
حضور همزمان سه مقام ارشد از پاکستان، عربستان و ترکیه، پیامی فراتر از یک ملاقات دیپلماتیک دارد. این کشورها نه منافع یکسانی دارند و نه لزوماً درباره آینده ایران یا نقش آمریکا در منطقه همنظرند؛ اما همگی از گسترش جنگی که تجارت، امنیت انرژی و ثبات سیاسی منطقه را تهدید کند، زیان خواهند دید.
پاکستان در این میان موقعیتی ویژه دارد. اسلامآباد با تهران مرز مشترک دارد، روابط دفاعی نزدیکی با عربستان برقرار کرده و در ماههای گذشته نقش واسطه میان ایران و آمریکا را ایفا کرده است. تلاشهای پیشین پاکستان و قطر به توافق موقتی در ژوئن ۲۰۲۶ انجامید، اما آن توافق پس از ازسرگیری درگیریها دوام نیاورد. این سابقه نشان میدهد که میانجیگری، بدون توافق بر سر تعهدات قابل اجرا و تضمینهای متقابل، بهتنهایی مانع جنگ نمیشود.
برای عربستان، مسئله صرفاً اختلاف سیاسی با جمهوری اسلامی نیست. حملات موشکی و پهپادی حوثیها، امنیت زیرساختهای حیاتی و مسیرهای صادرات انرژی را مستقیماً در معرض خطر قرار میدهد. ریاض ممکن است ترجیح دهد از راه مذاکره، تهران را به مهار متحدان منطقهای خود وادار کند؛ اما اگر دیپلماسی شکست بخورد، انگیزه عربستان برای تقویت همکاری دفاعی با شرکای خود افزایش خواهد یافت.
ترکیه نیز میکوشد ضمن حفظ استقلال عمل خود، از گسترش جنگ و بیثباتی در همسایگیاش جلوگیری کند. بنابراین، حضور رئیس سازمان اطلاعات این کشور میتواند نشاندهنده اهمیت ارزیابیهای امنیتی و ارتباطات غیرعلنی باشد؛ هرچند جزئیات مذاکرات محرمانه هنوز روشن نیست.
برای جمهوری اسلامی، این نشست فرصتی برای شکستن انزوای دیپلماتیک است؛ اما خطر آن نیز وجود دارد که تهران بهجای پذیرش ضرورت تغییر در سیاستهای تنشزا، صرفاً از مذاکرات برای خرید زمان استفاده کند. نتیجه واقعی را نه عکسهای یادگاری، بلکه تعهدات مشخص درباره توقف حملات، کاهش تنش و آغاز مذاکرات پایدار تعیین خواهد کرد.
آیا مذاکره مانع حمله دوباره آمریکا و اسرائیل میشود؟
مهمترین پرسش درباره نشست تهران این است که آیا این تحرکات میتوانند مانع بازگشت جنگ شوند یا صرفاً فرصتی کوتاه برای آمادهشدن طرفها به مرحله بعدی تقابل فراهم میکنند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده ، نگرانی از ازسرگیری جنگ واقعی است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از احتمال عملیات نظامی جدید علیه ایران سخن گفته و مقامهای جمهوری اسلامی نیز تهدید کردهاند که هر حمله تازه با پاسخی شدیدتر مواجه خواهد شد. رویترز همچنین گزارش داده است که دو طرف برای احتمال ازسرگیری جنگ برنامهریزی کردهاند. بااینحال، وجود برنامههای نظامی به معنای تصمیم قطعی برای اجرای آنها نیست.
در چنین شرایطی، سفر مقامهای منطقهای میتواند سه کارکرد داشته باشد: انتقال پیام میان تهران و واشینگتن، سنجش آمادگی جمهوری اسلامی برای مصالحه و تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ به کشورهای همسایه. اگر مذاکرات به توافقی عملی درباره توقف حملات، امنیت کشتیرانی و آغاز گفتوگوهای جدی درباره پرونده هستهای منجر شود، احتمالاً میتواند خطر یک رویارویی گستردهتر را کاهش دهد.
اما موانع جدی باقی است. توافق موقت اسلامآباد که با میانجیگری پاکستان و قطر شکل گرفت، پس از مدتی با ازسرگیری درگیریها فروپاشید. این تجربه نشان میدهد که اختلاف بر سر محاصره دریایی، تنگه هرمز، برنامه هستهای و شروط سیاسی طرفین همچنان حلنشده است. اگر تهران و واشینگتن بر سر ترتیب اجرای تعهدات و تضمینهای متقابل به توافق نرسند، نشست تهران نیز ممکن است به یکی دیگر از فرصتهای ازدسترفته دیپلماسی تبدیل شود.
از منظر انتقادی، مشکل سیاست خارجی جمهوری اسلامی این است که حکومت بارها هزینه سازش را بیشتر از هزینه تقابل جلوه داده است؛ درحالیکه هزینه واقعی بحران را جامعه ایران از طریق ناامنی، فشار اقتصادی، اختلال در تجارت و افزایش خطر جنگ میپردازد. ادامه این وضعیت میتواند هم توان اقتصادی کشور را فرسوده کند و هم فضای مانور دیپلماتیک تهران را محدودتر سازد.
سفر عاصم منیر، وزیر دفاع عربستان و رئیس سازمان اطلاعات ترکیه به تهران، در بهترین حالت میتواند راهی برای مهار بحرانی باشد که گسترش آن برای تمام منطقه پرهزینه خواهد بود. در بدترین حالت، اگر مذاکرات بدون تعهدات عملی پایان یابد، این دیدار تنها فاصلهای کوتاه پیش از دور تازهای از تهدیدها و درگیریها خواهد بود.
برای جمهوری اسلامی، انتخاب واقعی میان مذاکره و جنگ صرفاً یک تصمیم تاکتیکی نیست؛ آزمونی برای بازنگری در سیاست خارجیای است که امنیت ملی را با گسترش نفوذ منطقهای و تقابل مستمر با غرب گره زده است. اگر حکومت همچنان بر همان محاسبات گذشته پافشاری کند، حتی موفقیت موقت در جلوگیری از حمله نیز تضمینی برای ثبات آینده نخواهد بود.
معیار موفقیت این نشست باید روشن باشد: آیا خطر حمله کاهش مییابد؟ آیا حملات منطقهای متوقف میشوند؟ آیا مسیر مذاکرهای پایدار میان تهران و واشینگتن باز میشود؟ تا زمانی که پاسخ عملی به این پرسشها داده نشده، نباید از یک دیدار دیپلماتیک نتیجه صلح قریبالوقوع گرفت.
مردم ایران بیش از هر چیز به سیاست خارجیای نیاز دارند که امنیت و رفاه آنان را بر بقای تبلیغاتی یک نظام سیاسی و رقابتهای پرهزینه منطقهای مقدم بداند.