مصداق هدایت
تحرکات شتابان نظامی در خاورمیانه نشان میدهد که بحران میان تهران و واشنگتن بار نهتنها سر پایان یافتن ندارد، بلکه چهبسا ممکن است ابعاد خطرناکتری نیز به خود بگیرد. در همین رابطه، روزنامه والاستریت ژورنال در گزارشی با اشاره به اقدامات تدافعی و بازدارنده تهران، افشا کرده که جمهوری اسلامی ایران با ترميم مراکز تولید موشکی و پهپادی، استحکامبخشی به تاسیسات هستهای و تحکیم مواضع مرزی، خود را برای احتمال موج تازهای از حملات ایالات متحده آماده میکند. همزمان، اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «بهزودی درباره ایران تصمیم خواهیم گرفت»، هشدارها درباره نزدیک شدن به یک درگیری همهجانبه را دوچندان کرده است.
با افت شدید صادرات نفت ایران تحت فشار محاصره دریایی آمریکا و تشدید بحران اقتصادی داخلی، تصمیمگیران حاکم در تهران میکوشند بنبست کنونی را با افزایش هزینههای سناریوی نظامی برای واشنگتن و متحدان منطقهایاش بشکنند. اما در شرایطی که ۱۲ شناور آمریکایی در منطقه حضور دارند و فشارها علیه تهران همچنان در حال افزایش بوده، سؤال بنیادی این است که جمهوری اسلامی واقعاً چه کارتهایی برای بازی روی میز دارد و آیا این کارتها توان نجات نظام حاکم از یک درگیری ناخواسته یا طولانیمدت را خواهند داشت؟
شطرنج تسلیحاتی؛ بازسازی در سایه محاصره
گزارشهای رسانهای حاکی از آن بوده که وقفهای که پس از افت نسبی درگیریهای مستقیم میان تهران و واشنگتن در اواخر فصل تابستان ایجاد شد، به هیچ عنوان به معنای گشایش دیپلماتیک نبود. در حقیقت، هر دو طرف نبرد از این فرصت برای تجدید قوا و اصلاح آرایش نظامی خود استفاده کردند. بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، منابع مطلع تایید کردهاند که مقامات ایرانی در پیامهای خصوصی به کشورهای منطقه، احتمال ورود زمینی نیروهای مسلح ایران به خاک همسایگان را در صورت لزوم مطرح کردهاند. هدف از این تاکتیک ایجاد وحشت در میان همسایگان و پیچیدهتر کردن هرگونه محاسبه نظامی از سوی آمریکا است.
این روزنامه همچنین گزارش داد که با وجود ضربات سنگین سالهای اخیر بر بدنه شبکه نیابتی، تهران همچنان اهرمهایی چون جنبش حوثیهای یمن را به کار میگیرد. افزایش حملات حوثیها به تاسیسات نفتی عربستان سعودی و خطوط کشتیرانی، بخشی از این استراتژی هماهنگ برای ایجاد جبهههای چندگانه است. از یاد نباید برد که طی روزهای اخیر، بلومبرگ گزارش داده بود که ایران پس از وقفهای کوتاه در درگیریها، توانسته خطوط مونتاژ موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری خود را تا حدی بازسازی کند.
تداوم ناامنی و کارتهای بازی تهران
باید در نظر داشت که اهمیت امنیت انرژی همچنان ملموسترین اهرم جمهوری اسلامی برای بالا بردن هزینه جنگ برای غرب است. این در حالی است که بازار جهانی نفت نسبت به کوچکترین ناامنی در خلیج فارس حساسیت شدیدی نشان میدهد. جدیدترین تحولات در این رابطه حاکی از انطباق عملیاتهای میدانی سپاه پاسداران با هشدارهای لفظی است. نیروی دریایی سپاه ایران روز چهارشنبه ۲۲ مهر (۱۴ اکتبر) اعلام کرد که یک کشتی کانتینری «متخلف» که قصد داشت از تنگه هرمز عبور کند، پس از برخورد با مین دریایی در جنوب این آبراه، بامداد همان روز غرق شد. این نخستین بار در جریان جنگ است که ایران از غرق شدن یک کشتی بر اثر برخورد با مین خبر میدهد. تلویزیون دولتی ایران به نقل از بیانیه سپاه گزارش داد که این کشتی هنگام حرکت در مسیری که سپاه آن را «غیرمجاز و پرخطر» توصیف کرده، صبح چهارشنبه با مین برخورد کرده است. بر اساس این گزارش، کشتی هنگام وقوع آتشسوزی اولیه حامل ۲۵۰۰ کانتینر بود.
در عین حال، میتوان چنین گفت که هشدار اخیر محسن رضایی و سایر مقامات ارشد امنیتی ایران به امارات متحده عربی و عربستان درباره احتمال هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی، مراکز داده و کابلهای اینترنتی، نشان از تلاش تهران برای گره زدن امنیت کل منطقه به امنیت بقای خودش دارد. با این حال، شکی نیست که این کارت بازی بدون هزینه نیست. واشنگتن با ایجاد گذرگاههای امن نظامی در خلیج عمان و همراهی با شرکای منطقهای، سعی در بیاثر کردن این تهدیدات دارد و سنتکام اعلام کرده که کنترل خطوط اصلی عبور انرژی را حفظ میکند.
تهران میکوشد این پیام را مخابره کند که در صورت استفاده آمریکا از پایگاهها یا قلمرو هوایی و زمینی کشورهای منطقه، خاورمیانه شاهد مرززدایی عملیاتی خواهد شد. با این حال، اجرای چنین سناریویی نیازمند پشتیبانی لجستیکی سنگین و تحرک بالای زرهی است که در زیر آسمان تحت کنترل نیروی هوایی آمریکا بسیار آسیبپذیر به نظر میرسد.
از سوی دیگر، استفاده از مینهای دکمهای و اتوماتیک دریایی یکی از ارزانترین و در عین حال مخربترین روشها برای اختلال در کشتیرانی تجاری است، چراکه ضربه به نفتکشها و شناورهای باری، حق بیمه کشتیرانی را به طور سرسامآوری افزایش داده و بازار جهانی انرژی را ملتهب میکند.
بهرغم تمامی این مولفهها، باید تاکید کرد که اگرچه غرق شدن یک کشتی باری یا هدف قرار گرفتن نفتکشها موقتاً قیمت نفت را بالا میبرد، اما این ابزار یک «شمشیر دو لبه» است. با واکنش سریع فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) و گشتزنیهای پهپادی و ناوهای متخاصم، مسدودسازی کامل تنگه هرمز عملاً منجر به بینالمللیتر شدن جنگ و ورود سایر قدرتها برای حفظ امنیت انرژی خواهد شد.
کارت بازی دیگری که از قرار معلوم تهران بسیار روی آن حساب باز کرده، بهرهگیری از تهدید زیرساختی همسایگان و شعلهورتر کردن آتش نزاع در منطقه است. به بیان دیگر، تهدید به هدف قرار دادن آرامکو یا پالایشگاههای عمده منطقه و همچنین آسیب زدن به شبکههای انتقال داده، با هدف ایجاد بحران در اقتصاد دیجیتال و مالی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس صورت میگیرد. تهران بر این باور است که شکنندگی اقتصادی همسایگان، آنان را مجبور خواهد ساخت تا واشنگتن را برای لغو یا محدود کردن عملیات نظامی تحت فشار بگذارند. از سوی دیگر، استفاده از ظرفیت حوثیهای یمن برای پرتاب موشک و پهپاد به سمت تاسیسات نفتی عربستان و شناورهای دریای سرخ، هماهنگ با استراتژی گشودن جبهههای متعدد است. این کارت به تهران اجازه میدهد بدون پذیرش مستقیم مسئولیت، شریانهای حیاتی حریف را هدف قرار دهد.
ضعفهای ساختاری و گرههای ناگشودنی
اگرچه گزینههای یادشده در نگاه نخست تهدیدآمیز به نظر میرسند، اما ارزیابی عمیقتر صحنه نشان میدهد که کارتهای بازی جمهوری اسلامی فرسوده بوده و ساختار حاکمیتی با چالشهای بنیادی روبهرو است که امکان مانور مانورهای طولانیمدت را از آن سلب میکند. از یک سو، محاصره دریایی و فشارهای همهجانبه آمریکا، صادرات رسمی نفت ایران را به نازلترین سطح ممکن رسانده است. حاکمیتی که خزانه آن از درآمدهای ارزی خالی شده و قدرت تامین نیازهای اولیه جیره وارداتی را ندارد، توان مالی لازم برای پشتیبانی از یک جنگ فرسایشی و طولانی را نخواهد داشت.
همچنین از یاد نباید برد که بزرگترین ضعف استراتژیک جمهوری اسلامی، گسست عمیق میان جامعه و بدنه حکمرانی است. بر خلاف دهه ۱۳۶۰، حاکمیت دیگر توان همافزایی ملی و بسیج عمومی داوطلبانه را ندارد. ناهنجاریهای اقتصادی، سرکوبهای پیدرپی و ناامیدی اجتماعی سبب شده که بخش اعظم جامعه هرگونه بحران نظامی را حاصل سیاستهای تهاجمی حکومت دانسته و حاضر به پرداخت هزینه برای بقای آن نباشند. این وضعیت، ریسک فروپاشی از درون را در صورت بروز نخستین شوکهای بزرگ نظامی به شدت بالا میبرد.
از سوی دیگر، شکاف عظیم تکنولوژیک میان نیروهای مسلح ایران و ارتش آمریکا غیرقابل انکار است. برتری قاطع ایالات متحده در حوزه برتری هوایی، جنگ الکترونیک، سامانههای ماهوارهای و پرتابههای هدایتشونده به این معناست که بخش بزرگی از زیرساختهای نظامی و ارتباطی جمهوری اسلامی در همان ساعات اولیه یک نبرد گسترده، فلج یا نابود خواهند شد.
سایه ناتراز آینده
پرسشی که در این میان ذهن را به خود مشغول میکند این است که آیا جمهوری اسلامی از درگیری بعدی جان سالم به در میبرد؟ پاسخ به این پرسش کلیدی مستلزم وزنیسازی پیامدهای سناریوهای مختلف است. رفتارهای اخیر جمهوری اسلامی بیش از آنکه حاصل یک «راهبرد اقتدارآمیز» باشد، بازتابی از «بازدارندگی بر پایه ناامیدی» است. حاکمیت با آگاهی از آسیبپذیریهای شدید خود، میکوشد با نشان دادن چهرهای کاملاً غیرقابلپیشبینی و تهدید به نابودی زیرساختهای منطقهای، مانع از صدور دستور نهایی حمله توسط ترامپ شود.
اگرچه جمهوری اسلامی میتواند با استفاده از مینهای دریایی، حملات موشکی ناگهانی و فعالسازی حوثیها، خسارات سنگین موقتی به بازار جهانی و کشورهای منطقه وارد کند، اما بدون هیچ تردیدی باید گفت که این نظام توان مهار تلافی همهجانبه و موجهای بعدی حملات آمریکا را ندارد.
به بیان دیگر، جمهوری اسلامی امروز بر روی باروت بازی میکند. کارتهای روی میز حکومت، کارتهای برنده یک نبرد متوازن نیستند، بلکه ابزارهایی برای افزایش ویرانگری در صورت سقوط قلمداد میشوند. با در نظر گرفتن اقتصاد ورشکسته، گسست اجتماعی عمیق و انزوای مطلق بینالمللی، احتمال اینکه حاکمیت بتواند از یک درگیری نظامی مستقیم و گسترده دیگر با ایالات متحده جان سالم به در ببرد، بسیار ناچیز است. درگیری جدید، احتمالاً نه یک نبرد طولانی، بلکه ماشهچکانی بر روند فروپاشی ساختاری در درون ایران خواهد بود.