خانه پیشنهاد هم‌وطن مریم، و جهانی که بعد از قتلش نفس تازه می‌کند

هموطن بررسی می‌کند؛

مریم، و جهانی که بعد از قتلش نفس تازه می‌کند

اختصاصی گروه اجتماعی/ مریم روشن

مریم یارمحمدی فقط یک «زن ۲۸ ساله اهل لرستان و مادر دو فرزند» نبود. او انسانی بود با خواسته‌ها، ترس‌ها، خستگی‌ها، عشق‌ها و تصمیم‌هایی که هرگز فرصت پیدا نکرد برایشان روایت بسازد. اما در روزهای گذشته، دیگران برای او روایت ساختند: برادرش، همسرش، خانواده‌اش، برخی رسانه‌ها و بخشی از جامعه‌ای که هنوز می‌پندارد زندگی یک زن مال عمومی است و سرنوشتش را می‌توان به نام «ناموس» تصمیم گرفت.

وقتی زن «مال» می‌شود
زن‌کشی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که مرد خود را مالک بدن، آبرو، حرکت و انتخاب‌های زن می‌داند؛ نه در لحظه‌ای که چاقو به دست می‌گیرد. چاقو پایان یک زنجیره است که زنجیره‌ای از کنترل، تهدید، تحقیر، سکوت خانواده، قضاوت همسایه و قوانینی که زن را در برابر خشونت ناتوان می‌گذارند. در پرونده مریم، گزارش‌ها از همدستی یا هماهنگی همسر و برادرش سخن می‌گویند؛ از مردی که گفته می‌شود فرزندان را از خانه بیرون برده و سپس برادر زنش برای کشتن او آماده شده است. اگر این روایت‌ها درست باشند، آنچه رخ داده فقط جنایت یک فرد نیست؛ نمایشی است از این باور سمّی که مردان حق دارند درباره زندگی، امنیت و مرگ یک زن تصمیم بگیرند.


قانونی که قربانی را تنها می‌گذارد
جمهوری اسلامی سال‌هاست در برابر زن‌کشی، نه با سیاست پیشگیرانه، که با عبارت‌های کلیشه‌ای «احترام به خانواده» و «حفظ کیان خانواده» پاسخ می‌دهد. اما خانواده‌ای که خود می‌تواند محل مرگ زن شود، نباید پناهگاهی دست‌نیافتنی برای خشونت باشد. وقتی اولیای دم می‌توانند با رضایت، مسیر مجازات قاتل را تغییر دهند، پیام روشنی به جامعه مخابره می‌شود: جان زن، حتی پس از مرگ، در اختیار مردان خانواده است.
این ساختار حقوقی، زن را نه شهروندی مستقل، بلکه ضمیمه‌ای از یک شبکه مردسالار می‌بیند؛ شبکه‌ای که پدر، برادر و شوهر می‌توانند به نام او حرف بزنند، از قاتلش رضایت بدهند یا سکوتش را بر زندگی‌اش تحمیل کنند. چنین نظامی نه‌تنها از زن محافظت نمی‌کند، بلکه خشونت را قانونی، قابل‌چانه‌زنی و گاه «قابل‌بخشش» جلوه می‌دهد.

مریمی که حرف نزد
تلخ‌ترین بخش ماجرا این است که ما حتی نمی‌دانیم مریم چه می‌خواست بگوید. درباره زندگی‌اش، رابطه‌اش، ترس‌هایش، تصمیم‌هایش و شاید تلاشش برای فرار از خشونت، هیچ‌کس از خود او نپرسید. دیگران درباره‌اش حرف زدند؛ او را قضاوت کردند، برایش نقش ساختند و در نهایت جانش را گرفتند.
جامعه‌ای که پس از قتل یک زن، پیش از هر چیز به سراغ «چرا» می‌رود و در پی توجیه قاتل یا سرزنش قربانی برمی‌آید، در واقع به زبان قاتل سخن می‌گوید. خشونت وقتی تمام نمی‌شود که چاقو کارش را کرده باشد؛ وقتی ادامه می‌یابد که خانواده از قاتل حمایت می‌کند، جمعی گرد او جمع می‌شوند و جامعه به‌جای محکوم‌کردن جنایت، درباره زندگی و انتخاب‌های زن روایت‌سازی می‌کند.

اندوهی که نباید عادی شود
چطور ممکن است خبر چنین قساوتی منتشر شود و جهان به لرزه درنیاید؟ چطور ممکن است چند فعال، چند خبرنگار و چند زن خشمگین بنویسند، عکسی منتشر شود، چند روز سوگ و اعتراض برپا شود و سپس همه‌چیز به روال عادی بازگردد؟
این «بازگشت به روال عادی» خودش بخشی از جنایت است. جامعه‌ای که می‌تواند خبر کشته‌شدن یک زن را بخواند و فردا سر کارش، خریدش و زندگی روزمره‌اش برود، عملاً پذیرفته که خشونت علیه زنان بخشی از نظم عادی است. مریم نه یک آمار بود، نه یک تیتر خبری و نه ابزاری برای اثبات درستی یک موضع سیاسی. او انسانی بود که حق داشت زنده بماند.

به نام مریم
به مریم فکر می‌کنم؛ به زنی که دیگر نمی‌تواند بگوید چه می‌خواست، چه می‌شد و چه زندگی‌ای برای خودش تصور می‌کرد. به او فکر می‌کنم و به هزار زنی که هنوز در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که امن‌ترین جای دنیا نیستند؛ در خانواده‌هایی که سکوت را وظیفه می‌دانند و در جامعه‌ای که قوانینش هنوز زن را شهروندی کامل نمی‌شناسد.
مریم یارمحمدی را نباید با سکوت بدرقه کرد. باید نامش را با یک پرسش گره زد: تا کی قرار است جان، بدن و سرنوشت زنان در دستان مردان بماند؟ تا کی قرار است «ناموس» توجیه قتل باشد و «خانواده» پناهگاه قاتل؟ تا وقتی که پاسخ این پرسش‌ها تغییر نکند، مریم تنها نخواهد بود؛ فقط یکی دیگر از نام‌هایی خواهد بود که جامعه پس از مرگش، اندکی اندوهگین می‌شود و سپس فراموش می‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن