اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی- بیژن پویان
بیست روز از طنین زنگ آغاز سال تحصیلی جدید در ایران میگذرد، اما آنچه امروز از راهروهای مدارس و فضای مجازی بازتاب پیدا میکند، شباهت اندکی به تصاویر رسمی و کلیشهای رسانههای دولتی دارد. گزارشهای میدانی و تحلیل محتوای فضای رسانهای نشان میدهد که نظام آموزشی ایران با یک «بحران هویت» و «زوال اقتدار» بیسابقه دستوپنجه نرم میکند. نسلی که در بطن تحولات دیجیتال و فشارهای خردکننده اجتماعی رشد کرده، اکنون در تقابلی آشکار با بخشنامههایی قرار گرفته است که گویی برای دهههای گذشته نگاشته شدهاند. از همخوانی با موسیقیهای ممنوعه گرفته تا گسترش نگرانکننده رفتارهای پرخطر، همگی حکایت از آن دارند که وزارت آموزش و پرورش، نهتنها کنترل فضای تربیتی را از دست داده، بلکه اساساً شناختی از «انسانِ دانشآموز» در سال ۱۴۰۵ ندارد.
در حالی که سال گذشته مقامات ارشد آموزشی بر «مقدس بودن فضای مدرسه» تأکید میکردند، ویدیوهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی تصویری از کلاسهای درس ارائه میدهند که در آن دانشآموزان با بیتفاوتی مطلق نسبت به حضور معلم، مشغول انجام کارهایی هستند که پیش از این خط قرمزهای عبورناپذیر محسوب میشد. این وضعیت، مدارس ایران را از حالت «نرمال» خارج کرده و آنها را به کانون اضطراب و نافرمانی تبدیل نموده است.
سمفونی نافرمانی؛ شکست پروژههای فرهنگی در صف صبحگاه
یکی از بارزترین نشانههای تحول نسل جدید، اصرار آنها بر حفظ پیوند با فرهنگ عمومی و موسیقی روز جهان و ایران است؛ حتی اگر این موسیقی از سوی نهادهای رسمی «مبتذل» خوانده شود. علیرغم ممنوعیتهای مکرر، ویدیوهایی منتشر شده که در آن دانشآموزان به صورت دستهجمعی با قطعاتی همخوانی میکنند که هیچ سنخیتی با متون درسی ندارند. این پدیده نشان میدهد که تلاشهای چندینساله برای ایزوله کردن فضای مدارس از موسیقی پاپ و رپ، به شکستی تمامعیار منجر شده است.
علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، در واکنش به این موج فرهنگی، سال گذشته با لحنی که نشاندهنده عدم درک واقعیت موجود بود، اظهار کرد: «ما در مدرسه، چیزی به نام آهنگ نداریم و من نمیفهمم منظورتان چیست، مدرسه جای تربیت، آموزش و فعالیتهای گروهی است.» او در جای دیگری تأکید کرد: «مدرسه محل تربیت و پخش موسیقیهای مبتذل در مدارس ممنوع است، اما ما در مدارس مسئول توسعه و ترویج هنر اصیل ایرانی هستیم.» با این حال، واقعیت این است که گوش دانشآموزان به جای «سرودها احتمالا انقلابی مورد تأیید وزیر»، با ضربآهنگهایی آشناست که در شبکههای اجتماعی ترند میشوند. این اصرار وزیر بر «نفهمیدن» صورت مسئله، دقیقاً همان نقطهای است که شکاف میان حاکمیت و بدنه دانشآموزی را عمیقتر میکند. وقتی عالیترین مقام آموزشی کشور وجود یک پدیده فراگیر را انکار میکند، طبیعتاً راه برای هرگونه گفتوگو و مدیریت صحیح بسته میشود.
انکار اعتیاد زیر سایه تکذیبها
بحران زمانی جدیتر میشود که از حوزه فرهنگ به حوزه سلامت اجتماعی وارد میشویم. انتشار تصاویری از تجمع دانشآموزان در سرویسهای بهداشتی و استعمال همزمان دخانیات، پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد که سالهاست پشت دیوارهای بلند مدارس پنهان شده است. به گزارش خبرنگار آنا، در پی انتشار ویدئویی که ادعاهایی درباره استعمال دخانیات توسط دانشآموزان در یکی از مدارس سمپاد مطرح کرده بود، واکنش مسئولان باز هم بر مدار «انکار» چرخید.
الهام یاوری، رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، در گفتوگو با خبرنگار آنا عنوان کرد: «تا این لحظه هیچ شاهدی ندارم که نشان دهد این تصاویر مربوط به مدرسه سمپاد باشد. با برخی مدارس تماس گرفتهام و مسئولان آنها نیز اعلام کردهاند که تصاویر منتشر شده مربوط به مدارس آنها نیست.» این نوع مواجهه، یعنی گشتن به دنبال نام مدرسه برای تبرئه خود، دقیقاً همان رویکردی است که باعث شده پیشگیری از اعتیاد در مدارس ایران به بنبست برسد. چه این اتفاق در مدرسه سمپاد رخ داده باشد و چه در یک مدرسه عادی در حاشیه شهر، واقعیت این است که «اعتیاد در مدارس رو به افزایش است.»
رضا نجاتی در نشست شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر هشدار داد: «امروزه یکی از چالشهای اساسی خانوادهها بحث مواد مخدر است. روز به روز نوع مواد مخدر و آمار اعتیاد افزایش پیدا میکند و سن اعتیاد نیز در برخی مناطق کاهش مییابد.» وی افزود: «دانشآموزان و دانشجویان سرمایه عظیم اجتماعی کشور هستند و باید حفظ شوند. اگر خدای ناکرده در مسیر تبلیغات سوء قاچاقچیان قرار بگیرند، آسیب جدی خواهیم دید.» اما سوال اینجاست که وزارت آموزش و پرورش به جز تکذیب محل وقوع حوادث، چه اقدام عملی برای آموزش مهارتهای «نه گفتن» و کاهش فشارهای روانی که منجر به اعتیاد میشود، انجام داده است؟
کلهپاچه در کلاس و زوال کاریزمای معلم
تصویر دانشآموزانی که در انتهای کلاس درس و در حضور معلم مشغول خوردن کلهپاچه هستند و با خونسردی مقابل دوربین ژست میگیرند، نمادی از فروپاشی ساختار قدرت در کلاسهای درس است. این رفتار، فراتر از یک شوخی نوجوانانه، بیانگر این نکته است که کلاس درس دیگر برای دانشآموز محیطی محترم یا الهامبخش نیست. وقتی دانشآموز کلاس را به سخره میگیرد، در واقع کل سیستم آموزشی را که نتوانسته محتوایی جذاب یا کاربردی به او ارائه دهد، به چالش میکشد.
در این ویدیوها، معلمانی دیده میشوند که گویی پذیرفتهاند هیچ کنترلی بر فضا ندارند و صرفاً برای پر کردن ساعت موظف خود به تدریس ادامه میدهند. این «بیتفاوتی متقابل» خطرناکترین وضعیت برای یک نظام آموزشی است. دانشآموز از مدارس زده شده است؛ چرا که سختگیریهای سنتی و محتوای آموزشی کهنه، هیچ پیوندی با نیازهای شغلی و روانی او در دنیای امروز ندارد. مدرسه برای او تبدیل به یک «اجبار زمانی» شده که باید با رفتارهای ناهنجار، تحملپذیر شود.
اضطراب مزمن و سایه سنگین بیثباتی
شرایط عمومی کشور و تنشهای مداوم، مدارس را به کانون اضطراب تبدیل کرده است. دانشآموز ایرانی امروز در فضایی تنفس میکند که در آن امنیت روانی به حلقهای مفقوده تبدیل شده است. عباس متولیان، دبیر علمی نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد، در این باره میگوید: «جنگ از جمله پدیدههایی است که روی مصرف مواد مخدر تاثیر میگذارد؛ هر چند الزاماً انتظار نداریم کودک در زمان جنگ مستقیماً مصرف مواد را شروع کند، اما نگرانی اصلی، مسیری است که ممکن است طی سالهای بعد شکل بگیرد.» او تأکید میکند که «حمایت از خانواده، حفظ ارتباط کودک با مدرسه و شناسایی زودهنگام مشکلات روانی، بخشی از سیاست پیشگیری از اعتیاد آینده است.»
اما آیا آموزش و پرورش ایران چنین ظرفیتی دارد؟ میثم زائری، روانشناس بالینی، معتقد است: «ترس و نگرانی کودکان را نباید انکار یا نادیده گرفت؛ بلکه لازم است به آنان کمک کنیم احساسات خود را بشناسند. مدیریت مصرف اخبار و جلوگیری از قرار گرفتن مداوم کودکان در معرض مطالب اضطرابآور، میتواند در کاهش فشار روانی آنان مؤثر باشد.» واقعیت این است که دانشآموزان در مدارس ایران همواره در اضطراب هستند و سیستم آموزشی به جای کاهش این فشار، با آزمونهای مداوم و فضای رقابتی ناسالم، بر شدت آن میافزاید.
بحران مدیریت و کلاسهای بدون روح
در حالی که دانشآموزان در حال تغییر هستند، بدنه مدیریتی آموزش و پرورش با مشکلات ابتداییتری مانند کمبود معلم و فضای فیزیکی دستوپنج نرم میکند. علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش، با اشاره به مشکلات تأمین نیرو میگوید: «امسال به دلیل شرایط، امکان برگزاری آزمون استخدامی فراهم نشد و ما از ظرفیت اضافهتدریس معلمان شاغل، معلمان بازنشسته و حدود ۲۱ هزار معلم حقالتدریس آزاد استفاده کردیم.»
استفاده از معلمان بازنشسته که فرسنگها با دنیای فکری نسل جدید فاصله دارند، خود عاملی برای تشدید تضادها در کلاس درس است. وقتی معلمی با ذهنیت دهه ۶۰ در مقابل دانشآموزی با ابزارهای دهه ۸۰ و ۹۰ قرار میگیرد، نتیجهای جز سوءتفاهم و درگیری نخواهد داشت. به گزارش خبرگزاری مهر، فرهادی همچنین از کاهش ۱۰۰ هزار نفری دانشآموزان پایه اول خبر داد که نشاندهنده بحرانهای جمعیتی در کنار بحرانهای کیفی است.
لزوم بازنگری در یک ساختار فرسوده
گزارشهای منتشر شده در روزنامههای و تحلیلهای کارشناسان داخلی همگی به یک نقطه مشترک میرسند: آموزش و پرورش ایران در یک «خلاء شناختی» به سر میبرد. این وزارتخانه نه میداند در مدارس چه میگذرد و نه ابزاری برای مواجهه با نسل جدید دارد. دانشآموزانی که کلاس را به سخره میگیرند، موسیقی پخش میکنند و در سرویس بهداشتی سیگار میکشند، در واقع در حال ارسال یک پیام روشن هستند: «ما در این ساختار جایی نداریم.» موسیقی به وقتش قشنگ است و حتی میتواند برای دانشآموزان نشاطآور باشد اما سیگار کشیدن یک رفتار پر خطر است که میتواند آسیبهای پسینی داشته باشد.
اگر نظام آموزشی نخواهد از لاک دفاعی و رویکرد تکذیب خارج شود، مدارس به جای محل تربیت، به کانونهای بزرگتری برای آسیبهای اجتماعی تبدیل خواهند شد. مدرسه باید از حالت یک پادگان آموزشی خارج شده و به محیطی برای «زندگی» تبدیل شود؛ محیطی که در آن انگیزه، تمرکز و تابآوری نه از طریق اجبار، بلکه از طریق درک متقابل ایجاد شود. در غیر این صورت، شکافی که امروز در قالب یک ویدیوی همخوانی یا سیگار کشیدن دیده میشود، در آیندهای نزدیک به گسستی اجتماعی تبدیل خواهد شد که هیچ بخشنامهای قادر به ترمیم آن نخواهد بود. آموزش و پرورش باید بداند که «مقدس بودن مدرسه» در گروی احترام به کرامت و واقعیتهای زندگی دانشآموز است، نه در گروی دیوارهای بلند و ممنوعیتهای بیحاصل.