خانه پیشنهاد هم‌وطن قمار سرزمینی در چابهار

چرا تهران در اوج تنش‌های هیرمند به طالبان «خاک» واگذار می‌کند؟

قمار سرزمینی در چابهار

در حالی که جغرافیای سیاسی شرق ایران با بحران‌های بی‌سابقه‌ای از جمله انسداد حق‌آبه‌های تاریخی، درگیری‌های خونین مرزی و موج گسترده اخراج پناهجویان دست‌ و پنجه نرم می‌کند.

اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان 
 
در حالی که جغرافیای سیاسی شرق ایران با بحران‌های بی‌سابقه‌ای از جمله انسداد حق‌آبه‌های تاریخی، درگیری‌های خونین مرزی و موج گسترده اخراج پناهجویان دست‌ و پنجه نرم می‌کند، انتشار خبر واگذاری بیش از ۱۱۰ هکتار از اراضی راهبردی بندر چابهار به گروه طالبان، موجی از حیرت و انتقاد را در محافل سیاسی و افکار عمومی به همراه داشته است. محسن زنگنه، عضو کمیسیون‌های مجلس ایران، از توافقی پرده برداشته که بر اساس آن، بخشی از خاک ایران در منطقه آزاد چابهار به عنوان «سرزمین متعلق به افغانستان» جهت فعالیت‌های تجاری در اختیار این گروه قرار می‌گیرد. زنگنه در گفت‌وگوی مستقیم با تلویزیون سحر تاکید کرد: «در گفت‌وگو با وزیر صنعت طالبان توافق کردیم که افغانستان بتواند در بندر چابهار در منطقه آزاد، یک سرزمین متعلق به خودش داشته باشد.» این اظهارات نه تنها از منظر حقوق بین‌الملل و حاکمیت ملی پرسش‌های جدی ایجاد کرده، بلکه در بستر زمانی کنونی، به عنوان یک پارادوکس استراتژیک شناخته می‌شود؛ چرا که حاکمیت ایران در حالی دست به این بذل و بخشش سرزمینی زده که طالبان با سرسختی تمام، شاهرگ‌های آبی سیستان را مسدود کرده است.
 
دیپلماسی التماسی و بن‌بست هیرمند
تحلیل این رویکرد حاکمیت نیازمند بازخوانی پرونده حق‌آبه هیرمند است که اکنون به یکی از بزرگترین شکست‌های دیپلماتیک تهران در دهه‌های اخیر بدل شده است. حسن کاظمی‌قمی، سفیر و نماینده ویژه پیشین ایران در کابل، بارها در مصاحبه‌های خود از جمله با رسانه ایران‌پرس، اعتراف کرده است که علی‌رغم ادعاهای طالبان مبنی بر پایبندی به معاهده ۱۳۵۱، در عمل میزان آبی که وارد ایران شده بسیار ناچیز بوده و بخش عظیمی از سیلاب‌ها به سمت شوره زار «گودزره» منحرف شده است. حجت میان‌آبادی، پژوهشگر دیپلماسی آب، در گفت‌وگو با ایراف بیان می‌کند که این بحران ناشی از «نبود اراده سیاسی در طرف افغانستانی» است. او تاکید دارد که تفاوت میان کم‌آبی اقلیمی و بحران آب در مدیریت غلط نهفته است. در چنین شرایطی که مردم سیستان و بلوچستان با یکی از سهمگین‌ترین خشکسالی‌های قرن روبرو هستند و امنیت زیستی آنان به خطر افتاده است، واگذاری اراضی چابهار به طرفی که به تعهدات آبی خود عمل نمی‌کند، از سوی منتقدان به عنوان «پاداش به بدعهدی» تعبیر شده است. این پرسش در افکار عمومی به وجود می‌آید که چگونه می‌توان بخشی از خاک حساس کشور را در اختیار گروهی قرار داد که حتی از رهاسازی حق‌آبه قانونی و انسانی همسایه خود سر باز می‌زند؟
 
تناقض در سیاست‌های مهاجرتی و امنیتی
از سوی دیگر، تناقض در سیاست‌های داخلی و خارجی ایران، ابعاد این خبر را پیچیده‌تر می‌کند. آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد در گزارش اکتبر ۲۰۲۶ خود اعلام کرد که ایران تنها در ۹ ماه، نزدیک به نیم میلیون پناهجوی افغان را به اجبار اخراج کرده است. این اخراج‌های توده‌ای که با شعار «صیانت از امنیت ملی» انجام می‌شود، با سیاست «فرش قرمز برای طالبان در چابهار» در تضاد مطلق است. در حالی که بدنه اجتماعی مهاجران که دهه‌ها در ایران زیسته‌اند تحت فشارهای شدید برای خروج قرار دارند، حاکمیت ایران در حال تثبیت جایگاه اقتصادی و سیاسی گروهی است که عامل اصلی آوارگی این میلیون‌ها انسان بوده است. این دوگانگی نشان می‌دهد که تهران میان «فشار بر بدنه اجتماعی» و «امتیازدهی به هسته سخت قدرت در کابل» گرفتار شده و فاقد یک استراتژی منسجم در قبال همسایه شرقی است. منتقدان می‌پرسند اگر طالبان تهدیدی امنیتی هستند که اتباعشان باید اخراج شوند، چگونه می‌توانند مالک بخشی از حساس‌ترین زیرساخت‌های ترانزیتی ایران باشند؟
 
تخریب شبکه‌های نفوذ و انفعال دستگاه دیپلماسی

بخش بزرگی از انتقادات به عملکرد حاکمیت، متوجه نادیده گرفتن «جنگ خاموش» فرهنگی و مذهبی است که طالبان علیه نفوذ معنوی ایران به راه انداخته‌اند. روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشتی به قلم سید احمد موسوی مبلغ، با عنوان «ضربات طالبان، خطای تهران»، هشدار می‌دهد که طالبان با زیرکی در حال منهدم کردن تمام ظرفیت‌های انسانی و شبکه‌های اجتماعی همسو با ایران در افغانستان است. این روزنامه می‌نویسد: «طالبان تمام افراد و نهادهایی را که ممکن است در یک جنگ تمام‌عیار در کنار ایران بایستند، تحت فشار گذاشته و با دستگیری و ضبط اموال و امکانات، عملاً همه را از شرایط اقدام خارج می‌کند.» برخورد با «کمیسیون عالی شیعیان» و تعطیلی مراکز علمی و رسانه‌ای شیعیان در کابل، نمونه‌های بارزی از این سیاست حذفی است. در حالی که طالبان حتی اجازه فعالیت به بیمارستانی با نام «امام خمینی» را نمی‌دهد و دفاتر کمیته امداد را بسته است، دستگاه دیپلماسی ایران با اصرار بر واگذاری زمین در چابهار، عملاً در حال تقویت اقتصادی گروهی است که در حال ریشه‌کن کردن هویت فارسی و مذهبی مشترک جمهوری اسلامی در افغانستان است. این در حالی است که در دوران جمهوریت، ایران نفوذ گسترده‌ای در لایه‌های مختلف قدرت و اجتماع افغانستان داشت، اما اکنون تمام آن دستاوردها با سیاست‌های تک‌بعدی کارگزاران جدید در حال نابودی است.
 
توهین به کرامت انسانی و حذف زنان در حضور دیپلمات‌ها
در حوزه حقوق بشر و کرامت انسانی نیز، گزارش‌های رسیده از کابل حاکی از توهین‌های آشکار به اتباع ایرانی و نادیده گرفتن پروتکل‌های بین‌المللی است. منابع خبری گزارش داده‌اند که در جریان نمایشگاه بین‌المللی ابوحنیفه، نیروهای طالبان نه تنها از ورود زنان افغان جلوگیری کردند، بلکه مانع ورود زنان بازرگان و بازدیدکننده ایرانی و هندی نیز شدند که رسماً به این رویداد دعوت شده بودند. فوزیه کوفی، فعال حقوق زنان و عضو پیشین پارلمان افغانستان، با انتقاد از این برخوردها اعلام کرد که تداوم حضور هیئت‌های خارجی در چنین برنامه‌هایی، خطر مشروعیت‌بخشیدن به سیاست‌های حذف زنان را به همراه دارد. سکوت وزارت خارجه ایران در برابر این توهین‌ها و در مقابل، اشتیاق برای امضای قراردادهای تجاری و واگذاری زمین، نشان‌دهنده سقوط اولویت‌های عزت‌مدارانه در پای منافع اقتصادی موهومی است که هیچ تضمینی برای تحقق آن‌ها وجود ندارد. این رویکرد باعث شده است که نخبگان و فرهنگیان افغانستان که دهه‌ها متحد استراتژیک ایران بوده‌اند، احساس طردشدگی و ناامیدی کنند.
 
تهدیدات امنیتی و مرزهای ناپایدار
نگرانی‌های امنیتی در مرزها نیز بخش جدایی‌ناپذیر مسائل فی ما بین ایران و افغانستان است. کاظمی‌قمی در اظهارات خود به وقوع بیش از ۲۵ درگیری مرزی در یک سال اشاره کرده و آن را به «سیاست‌های تخریبی دوران اشغالگری» نسبت داده است، اما واقعیت میدانی بیانگر این نکته است که نیروهای طالبان بدون شناخت از پروتکل‌های مرزی و با نگاهی تهاجمی، بارها به حریم سرزمینی ایران تجاوز کرده‌اند. واگذاری ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار به گروهی که مرزبانان ایرانی را تحقیر کرده و فیلم‌های آن را در فضای مجازی منتشر می‌کند، از دیدگاه ناظران نظامی، یک «خطر امنیتی بالقوه» است. ایجاد یک پایگاه اقتصادی برای طالبان در قلب استراتژیک‌ترین بندر ایران، می‌تواند در آینده به عنوان اهرم فشاری علیه خود ایران عمل کند، به ویژه آنکه طالبان نشان داده‌اند در مواقع بحران، به هیچ تعهد اخلاقی یا قانونی پایبند نیستند. این واگذاری در حالی صورت می‌گیرد که طالبان حتی از تامین امنیت مرزها برای جلوگیری از نفوذ گروه‌های شبه نظامی نیز ناتوان بوده‌اند و پاسگاه‌های مرزی آنان در بسیاری از نقاط فاقد نیروی کافی است.
 
فارسی‌ستیزی و انزوای فرهنگی
وضعیت زبان فارسی و فرهنگ مشترک در افغانستان تحت سلطه طالبان، یکی دیگر از نقاط تاریک این پرونده است. طالبان با حذف زبان فارسی از مکاتبات اداری، تغییر تابلوها به زبان پشتو و جمع‌آوری کتاب‌های چاپ ایران، در حال اجرای یک پروژه هویت‌زدایی گسترده هستند. در حالی که در دوران گذشته، زبان فارسی حلقه وصل دو ملت بود و نخبگان فرهنگی دو کشور مراودات گسترده‌ای داشتند، اکنون این پیوندها به شدت سرکوب می‌شوند. انفعال حاکمیت ایران در برابر این فارسی‌ستیزی سیستماتیک و در مقابل، اعطای امتیازات ارضی در چابهار، این پیام را به جامعه فرهنگی افغانستان مخابره می‌کند که تهران هویت و زبان مشترک را فدای تعامل با یک گروه قوم‌گرا کرده است. این واگرایی فرهنگی در بلندمدت می‌تواند به یکی از بزرگترین خسارات استراتژیک ایران در منطقه تبدیل شود.
 
فرجام سیاست «تطهیر طالبان» و گسست سرمایه اجتماعی

سیاست کنونی تهران در قبال طالبان، نوعی «قمار بر روی اسب بازنده» توصیف می‌شود که هزینه‌های آن از جیب ملت ایران و متحدان سنتی‌اش پرداخت می‌شود. روزنامه جمهوری اسلامی هشدار می‌دهد که اگر شیعیان و فارسی‌زبانان افغانستان حمایت موثری از سوی تهران مشاهده نکنند، پیوند ذهنی آنان با ایران دچار گسست خواهد شد و در «روز مبادا»، ایران دیگر سرمایه اجتماعی در افغانستان نخواهد داشت تا هزینه‌ی استفاده از خاک این کشور علیه خود را بالا ببرد. واگذاری خاک در چابهار، نادیده گرفتن حق‌آبه هیرمند، سکوت در برابر حذف زبان فارسی و اخراج مهاجران، قطعات پازلی هستند که خروجی آن چیزی جز تضعیف موقعیت منطقه‌ای ایران و تقویت یک رژیم غیرقابل پیش‌بینی در مرزهای شرقی نیست. حاکمیت ایران باید به این سوال پاسخ دهد که بر اساس کدام منطق استراتژیک، در حالی که طالبان «آب» را از مردم سیستان دریغ می‌کنند، تهران «خاک» را به آنان پیشکش می‌کند؟ تداوم این مسیر، نه به ثبات اقتصادی منجر خواهد شد و نه امنیت مرزها را تامین خواهد کرد، بلکه تنها به جسورتر شدن گروهی می‌انجامد که دشمنی خود را با هویت و منافع ملی ایران در عمل به اثبات رسانده است. نادیده گرفتن هشدارها درباره «بمب ساعتی» طالبان و تطهیر این گروه، اشتباهی تاریخی است که می‌تواند دهه‌ها امنیت ملی ایران را تحت‌الشعاع قرار دهد. حاکمیت باید بداند که دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما آنچه باقی می‌ماند پیوند میان ملت‌هاست که اکنون با این سیاست‌های غلط در حال نابودی است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن