امید آزادی
عدم توجه کافی به وضعیت معیشتی مردم و در اولویت نبودن رفع نارضایتیهای جامعه موضوع پنهانی نبود اما گزارش اختصاصی خبرگزاری رویترز درباره کمک ۲۰۰ میلیون دلاری جمهوری اسلامی به حزب الله لبنان، یک شوک تازه به مردم وارد کرد، چراکه انتظار میرفت حداقل در شرایط حساس کنونی حاکمان با عقلانیت بیشتری عمل کرده و قبل از اینگونه حاتمبخشیها از جیب مردم، هزینه و فایده اقدام خود را بررسی کنند.
بر اساس این گزارش، حزبالله لبنان ماه گذشته این مبلغ هنگفت را دریافت کرده تا میان هواداران و آوارگان جنگ اخیر با اسرائیل توزیع کند؛ پرداختی معادل ۳ هزار دلار برای هر خانواده که قرار است در گام نخست دستکم به ۵۰ هزار خانواده لبنانی تعلق گیرد. اما آنچه پشت این آمار خودنمایی میکند، تنها یک کمک مالی برادرانه میان همپیمانان ایدئولوژیک نیست؛ بلکه روایتی تلخ از هدررفت منابع ملی ایران، بذلوبخششهای نجومی در تاریکخانههای مالی، و تعمیق بیسابقه شکاف میان مردم و حکومت است.
صرافیهای سیاه و پورسانت ۴۰ میلیون دلاری از جیب ملت
افشای مسیرهای پرخطر انتقال این پول در گزارش رویترز، ابعاد تازهای از هزینهکردهای پنهان تهران را آشکار میکند. در شرایطی که فشار حداکثری مالی ایالات متحده و نظارتهای سختگیرانه بینالمللی، صرافیها و شبکههای پیشین انتقال ارز در عراق، دبی و ترکیه را مسدود کرده، جمهوری اسلامی ناچار شده به شبکههای واسطهگری با ریسک بالا روی آورد. نتیجه این تنگنا آن است که دلالان و واسطهها برای رساندن این اسکناسها به لبنان، ۲۰ درصد کارمزد دریافت کردهاند؛ رقمی که چهار برابر نرخ معمول کارمزد صرافیها و نشاندهنده خطرات فزاینده همکاری مالی با شبکه نیابتی تهران است.
به بیان سادهتر، حکومت ایران برای آنکه ۲۰۰ میلیون دلار نقد به دست حزبالله برساند، ۴۰ میلیون دلار اضافی (در مجموع ۲۴۰ میلیون دلار) تنها به عنوان حقالعمل و پورسانت به صرافان غیررسمی پرداخت کرده است. این هزینه اضافه که با نرخهای فعلی بازار ارز معادل هزاران میلیارد تومان میشود، بدون کوچکترین شفافیت یا حسابکشی، از منابع عمومی کشوری خرج شده که شهروندانش زیر بار تورم کمر خم کردهاند.
هدیه ارزی به لبنان معادل چند ماه دستمزد کارگر ایرانی است؟
برای درک عمق فاجعهای که در معیشت مردم رخ میدهد، کافی است حسابوکتاب سادهای میان ارقام تزریقشده به لبنان و درآمد جامعه ایران انجام دهیم. قیمت هر دلار آمریکا اکنون به حدود ۲۶۳ هزار تومان رسیده است. با این حساب، مبلغ ۲۰۰ میلیون دلاری دریافتی حزبالله برابر با ۵۲ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان میشود و کل هزینه ایران با احتساب کارمزد ۴۰ میلیون دلاری (۲۴۰ میلیون دلار)، به رقم شگفتانگیز ۶۳ هزار و ۱۲۰ میلیارد تومان میرسد.
حال این اعداد را در کنار وضعیت دستمزدها در ایران قرار دهید. کمک ۳ هزار دلاری اهداشده به هر خانواده لبنانی معادل ۷۸۹ میلیون تومان است. این در حالی است که حداقل دستمزد یک کارگر ایرانی حدود ۱۶.۹ میلیون تومان و متوسط دریافتی کارگران حدود ۲۲ میلیون تومان در ماه است. این مقایسه تکاندهنده نشان میدهد پولی که جمهوری اسلامی تنها در یک نوبت به یک خانواده آواره لبنانی اهدا کرده، معادل بیش از ۴۶ ماه (پنجاه ماه) حداقل دستمزد یک کارگر ایرانی و نزدیک به ۳۶ ماه (سه سال) متوسط دریافتی یک نیروی کار در ایران است. در واقع، یک کارگر ایرانی باید حدود سه تا چهار سال تمام جان بکند تا درآمدی برابر با هدیه یکجای حکومت به یک خانواده در جنوب لبنان داشته باشد.
۳۰۰ هزار تومان خلف وعده برای ایرانیان در برابر ۲۰۰ میلیون دلار نقد برای لبانیها
تضاد سیاستهای حاکمیت با نیازها و خواست جامعه زمانی به اوج میرسد که رفتارش با سفره مردم را بررسی کنیم. بیش از ۶ ماه است که دولت برای افزایش ناچیز ۳۰۰ هزار تومانی (چیزی معادل تنها ۱.۱ دلار) به مبلغ کالابرگ الکترونیکی یک میلیون تومانی اقشار محروم، امروز و فردا میکند. مسئولان دولتی مداوم از «عدم تأمین اعتبار»، «ناترازی بودجه» و «لزوم بررسیهای کارشناسی» سخن میگویند و وعدههای بیسرانجام تحویل مردم میدهند.
چگونه است که دولت برای پرداخت پرداختیهای تکدلاری به میلیونها خانواده نیازمند ایرانی که تحت فشار تورم 90 درصد نابود شدهاند، ۶ ماه بهانه میآورد، اما برای انتقال نقد ۲۴۰ میلیون دلار به بیروت، شبانه ۱۰ هزار و ۵۲۰ میلیارد تومان فقط پورسانت به صرافان غیررسمی میپردازد؟
این درحالی است، هیچ بخش از جامعه ایران از ترکشهای این سیاستهای مالی در امان نمانده است. بازنشستگان برای دریافت معوقات خود چند ماه صبر کرده و با این حقوقهای حداقلی به زحمت تا نیمه ماه سر میکنند و مدام هم نگراناند که وضعیت اقتصادی موجود به توقف پرداخت حقوقها منجر شود. کارکنان دولت و کارگران نیز زیر بار تورم افسارگسیخته، ناتوان از تأمین اجارهخانه و اقلام پایه خوراکی هستند.
وضعیت معیشتی به قدری ناگوار و تحقیرآمیز شده که بحرانهای معیشتی به لایههای کلیدی خدمات عمومی نفوذ کرده است. در شغلهای بسیار مهمی همچون معلمی و پرستاری، جامعه با موج بیسابقهای از استعفا، ترک خدمت و مهاجرت مواجه شده است. بیمارستانها با نقص شدید کادر درمان مواجهند و مدارس از حضور معلمان باسابقه خالی میشوند، چرا که دریافتی این اقشار حتی پاسخگوی هزینههای اولیه رفتوآمد و مسکن آنان نیست.
محاسبات منطقهای حاکمیت و تعمیق ناامیدی در جامعه
در این وضعیت، باید دید که جمهوری اسلامی با کدام عقل و چرا دست به چنین هزینهکرد سنگینی میزند؟ از دیدگاه استراتژیک حاکمیت، حزبالله نه فقط یک گروه همپیمان، بلکه «عمق استراتژیک» و خط مقدم بازدارندگی تهران در برابر اسرائیل و غرب است. شکست یا فروپاشی پایگاه اجتماعی حزبالله در جنوب لبنان پس از آسیبهای شدید جنگ اخیر، به معنای تضعیف شریان حیاتی نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی خواهد بود. از این رو، اتاقهای تصمیمگیری در تهران حاضرند حتی با پرداخت پورسانتهای ۲۰ درصدی و تحمل تبعات اقتصادی، سفره ایرانیان را خالی کنند اما پایگاه اجتماعی حزبالله در لبنان فرو نریزد.
اما پیامد روانی و سیاسی این اقدام برای داخل ایران، چیزی جز تعمیق ناامیدی، خشم و گسست کامل میان جامعه و حکومت نیست. وقتی شهروند ایرانی میبیند که حاصل دسترنج و سرمایههای ملی کشورش، صرف ترمیم خسارتهای جنگی در کشوری دیگر میشود، در حالی که خودش از تامین حداقلهای زندگی ناتوان است، آخرین امیدها به اصلاح ساختار و بهبود اوضاع اقتصادی رنگ میبازد. این رویکرد، صحهای دوباره بر شعارهای معترضان در سالهای اخیر میگذارد و این حقیقت تلخ را روشن میسازد که در نظام اولویتبندی جمهوری اسلامی، رفاه، معیشت و امنیت اقتصادی شهروند ایرانی در پایینترین مرتبه قرار دارد و منابع کشور، قربانی خطمشیهای منطقهای و ایدئولوژیکی میشود که حاکمیت برای بقای خود تعریف کرده است.
ترازنامه یک حاتمبخشی منطقهای
ترازنامه این اقدام نشان میدهد جمهوری اسلامی در موازنه «هزینه و فایده» دچار یک اشتباه محاسباتی عمیق شده است؛ چرا که فایده عملیاتی این تزریق مالی در مقایسه با هزینههای سنگین داخلی و بینالمللی آن بسیار ناچیز و فرسایشدهنده به نظر میرسد.
از منظر فایده، تمام آنچه حاکمیت با این ۲۰۰ میلیون دلار و پورسانت ۴۰ میلیون دلاری آن به دست میآورد، صرفاً ایجاد یک مسکن موقت برای بازسازی پایگاه اجتماعی آسیبدیده حزبالله در میان هوادارانش است. این پول اگرچه برای مدتی کوتاه خشم آوارگان لبنانی را فرو مینشاند، اما در صحنه واقعی نبرد و موازنه نظامی، دیگر توان جبران ضربات سنگینی که به ساختار فرماندهی، تسلیحاتی و زیرساختی این گروه وارد شده را ندارد. حزبالله امروز در لبنان، با فشارهای پرحجم بینالمللی و تغییر معادلات سیاسی بیروت مواجه است و دیگر نمیتواند مانند گذشته نقش یک سپر بازدارنده نهایی را برای بقای جمهوری اسلامی ایفا کند.
بنابراین، این پول نقد صرف تثبیت موقت تشکیلات تضعیفشدهای میشود که کارکرد استراتژیک سابق خود را در تضمین امنیت تهران از دست داده است.
در مقابل، هزینهها و چالشهای این اقدام در ابعاد داخلی و خارجی بسیار حیاتی و سهمگین است. در بعد داخلی، مهمترین هزینه حکومت، افزایش خشم نهفته و تسریع گسست کامل میان جامعه و حاکمیت است. حاکمیت با این کار، تتمه مشروعیت داخلی را که اصلیترین رکن بقا و امنیت ملی است، قربانی حفظ یک ابزار منطقهای روبهافول کرده است.
در عرصه بینالمللی نیز انتشار این گزارش از سوی رسانههای معتبر جهان، اهرم فشار تازهای به دست قدرتهای غربی میدهد تا حلقه تحریمها و انسداد شبکههای مالی ایران را تنگتر کنند. این اقدام، ادعای دور زدن تحریمها و استفاده از شبکههای صرافی سیاه برای تامین مالی گروههای نیابتی را به اثبات میرساند و فشارها را بر کشورهای همسایه مانند ترکیه و عراق برای بستن آخرین منافذ ارزی ایران دوچندان میکند.
در نهایت، میتوان گفت که جمهوری اسلامی در تله «هزینههای نجومی برای فایدههای رو به زوال» افتاده است. هزینهای که تاوان آن مستقیماً با خالیتر شدن سفرههای مردم ایران پرداخت میشود، اما در میدان عمل، نه قدرت آسیبدیده حزبالله را بازمیگرداند و نه میتواند خطرات ناشی از نارضایتی عمیق داخلی و انزوای بینالمللی را از سر حاکمیت دور کند.