خانه پیشنهاد هم‌وطن تهران ـ واشینگتن؛ بازی بی‌اعتمادی

هموطن تحولات روزهای اخیر میان جمهوری اسلامی و آمریکا را بررسی می‌کند:

تهران ـ واشینگتن؛ بازی بی‌اعتمادی

رابطه ایران و آمریکا در هفت ماه گذشته در چرخه‌ای فرسایشی گرفتار شده؛ حمله و تهدید نظامی، فشار اقتصادی، میانجیگری، مذاکره، آتش‌بس و سپس بازگشت دوباره به نقطه تقابل.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

رابطه ایران و آمریکا در هفت ماه گذشته در چرخه‌ای فرسایشی گرفتار شده؛ حمله و تهدید نظامی، فشار اقتصادی، میانجیگری، مذاکره، آتش‌بس و سپس بازگشت دوباره به نقطه تقابل. آخرین تحولات نشان می‌دهد که این چرخه هنوز متوقف نشده است.
تهران در روزهای اخیر طرحی هفت‌روزه برای ایجاد آتش‌بس و بازگشت به مذاکره ارائه کرده و آمریکا نیز از طریق میانجی‌های قطری به آن پاسخ داده است؛ اما اختلاف اصلی همچنان بر سر این است که هر طرف چه امتیازی را، در چه زمانی و در برابر چه اقدامی از طرف مقابل دریافت کند.
مسئله بنابراین فقط این نیست که «ایران و آمریکا مذاکره می‌کنند یا نه». پرسش مهم‌تر این است که چرا مذاکره، حتی زمانی که هر دو طرف به آن نیاز دارند، هنوز نمی‌تواند به یک توافق پایدار منجر شود؟

مذاکره‌ای که زیر سایه جنگ انجام می‌شود

در ظاهر، ادامه جنگ و مذاکره همزمان با یکدیگر متناقض به نظر می‌رسند. اما تحولات هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که برای تهران و واشینگتن، مذاکره و فشار نظامی لزوماً دو مسیر کاملاً جدا نیستند. هر طرف تلاش می‌کند از ابزارهای موجود برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود استفاده کند.
در دوم مهر، منابع مطلع به رویترز گفتند که مذاکره‌کنندگان ایران و آمریکا در نیویورک درباره مسیری مرحله‌ای برای پایان جنگ گفت‌وگو کرده‌اند؛ مسیری که بازگشایی تنگه هرمز از سوی ایران و کاهش محاصره اقتصادی از سوی آمریکا را دربر می‌گرفت. همان گزارش تأکید داشت که یکی از موانع اصلی این بود که هیچ‌یک از دو طرف نمی‌خواست نخستین طرفی باشد که اهرم فشار خود را واگذار می‌کند.
این نکته کلیدی است. تهران می‌خواهد فشار اقتصادی کاهش یابد و در مقابل، واشینگتن خواهان تغییرات مشخص در رفتار و برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی است. بنابراین مسئله فقط «اصل مذاکره» نیست؛ مسئله اعتماد به اجرای تعهدات و ترتیب اجرای آنهاست.
در ششم مهر نیز رویترز گزارش داد که نمایندگان ایران و آمریکا از طریق میانجی‌ها برای پایان دادن به جنگ هفت‌ماهه گفت‌وگو کرده‌اند. بر اساس این گزارش، دو طرف پیش‌تر نیز در ماه‌های فروردین و خرداد به آتش‌بس‌هایی رسیده بودند، اما این توافق‌ها دوام نیاوردند.

تنگه هرمز؛ اهرم فشار یا گره اصلی؟

در این میان، تنگه هرمز از یک موضوع امنیتی به یکی از مهم‌ترین موضوعات چانه‌زنی دیپلماتیک تبدیل شده است. مسیر عبور بخش مهمی از نفت جهان، اکنون در مرکز اختلاف میان تهران و واشینگتن قرار دارد.
طرح هفت‌روزه ایران، بر اساس گزارش رویترز، شامل توقف خصومت‌ها، کاهش برخی فشارهای اقتصادی و بازگشت به مذاکرات هسته‌ای بود و در مقابل، تهران امکان بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت عبورومرور عادی دریایی را مطرح کرده بود.
اما اینجا نیز همان مشکل قدیمی بازمی‌گردد: چه کسی باید اول اقدام کند؟
اگر ایران پیش از دریافت امتیازهای مورد نظر خود تنگه را باز کند، بخشی از مهم‌ترین اهرم فشار خود را از دست می‌دهد. اگر آمریکا پیش از دریافت امتیازهای مورد نظرش در پرونده هسته‌ای، تحریم‌ها و فشار اقتصادی را کاهش دهد، واشینگتن نیز بخشی از ابزار فشار خود را واگذار کرده است.
به همین دلیل، حتی اگر درباره اجزای یک توافق تفاهم‌هایی وجود داشته باشد، ترتیب اجرای آنها می‌تواند کل توافق را متوقف کند. گزارش هشتم مهر رویترز نیز اختلاف اصلی را نه لزوماً بر سر اجزای طرح، بلکه بر سر «ترتیب اقدامات» توصیف کرد.

مسئله بزرگ‌تر از یک توافق؛ نبود اعتماد

شاید مهم‌ترین مانع در مسیر توافق تازه، تجربه توافق‌های قبلی باشد. وقتی آتش‌بس‌های پیشین دوام نیاورده‌اند، هر دو طرف برای واگذاری اهرم‌های فشار خود محتاط‌تر می‌شوند.
در اول مهر، همزمان با نشست مجمع عمومی سازمان ملل، مواضع علنی تهران و واشینگتن نیز نشان داد که فاصله سیاسی میان دو طرف همچنان قابل توجه است. در حالی که مسعود پزشکیان در سخنرانی خود بر ایستادگی ایران در برابر فشار آمریکا تأکید کرد، دونالد ترامپ نیز مواضع سختی علیه تهران مطرح کرد. با این حال، در همان مقطع کانال‌های غیرمستقیم مذاکره فعال بودند.
این دوگانگی، شاید دقیق‌ترین تصویر از وضعیت کنونی باشد: در سطح عمومی، تقابل؛ در پشت صحنه، مذاکره.
در هشتم مهر، عباس عراقچی پاسخ آمریکا به طرح هفت‌روزه ایران را از طریق میانجی‌های قطری دریافت کرد. طبق گزارش رویترز، این پاسخ برای بررسی در تهران ارسال شد و اختلاف اصلی همچنان بر سر ترتیب اجرای اقدامات بود. قطر نیز در هفته‌های اخیر نقش واسطه میان تهران و واشینگتن را بر عهده گرفته است.

برای جمهوری اسلامی، ادامه جنگ هزینه‌های اقتصادی و انسانی دارد و فشار تحریم‌ها نیز همچنان پابرجاست. برای آمریکا نیز ادامه بحران، خطر گسترش درگیری و اختلال در مسیرهای انرژی را به همراه دارد. همین مجموعه هزینه‌هاست که مذاکره را زنده نگه می‌دارد.
اما نیاز به مذاکره الزاماً به معنای آمادگی برای مصالحه نیست. هر دو طرف هنوز می‌خواهند ابتدا اطمینان پیدا کنند که امتیاز دادن آنها یک‌طرفه نخواهد بود.
به همین دلیل، رفت‌وبرگشت میان جنگ و مذاکره احتمالاً تا زمانی ادامه خواهد داشت که یک سازوکار قابل اجرا برای «اقدام متقابل» شکل بگیرد؛ سازوکاری که در آن هیچ‌کدام مجبور نباشد پیش از دریافت تضمین معتبر، تمام اهرم‌های فشار خود را کنار بگذارد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که تهران و واشینگتن مذاکره خواهند کرد یا نه. شواهد هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که کانال مذاکره همچنان باز است. پرسش تعیین‌کننده این است که آیا دو طرف می‌توانند از مذاکره‌ای برای خرید زمان و افزایش فشار، به توافقی برسند که دوام آن به اندازه خود توافق اهمیت داشته باشد.
تا آن زمان، دیپلماسی و تقابل نه دو مسیر متضاد، بلکه دو روی یک بحران باقی خواهند ماند؛ بحرانی که هزینه اصلی آن تنها در اتاق‌های مذاکره محاسبه نمی‌شود، بلکه در اقتصاد ایران، بازار انرژی و زندگی میلیون‌ها نفر در منطقه نیز بازتاب پیدا می‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن