آوا مهرگانی
کلیدواژهای که این روزها از صحن مجلس و تریبونهای رسمی گرفته تا تمام دستگاههای تبلیغاتی منسوب به ساختار قدرت تکثیر میشود، «تاب آوری» است. این همصدایی دستوری، نشاندهنده یک الگوی رفتاری جاافتاده و استراتژیک در سیستم حکمرانی جمهوری و مبتنی بر تبدیل «تحمل مردم» به یک ابزار دائمی برای بقا، مهار خشم عمومی و فرار از پاسخگویی در قبال ناکارآمدیهای ساختاری است.
در ساختارهای سیاسی متکی بر مسئولیتپذیری، «تابآوری» یک وضعیت کاملاً کوتاهمدت، گذرا و استثنایی برای عبور از بحرانهای پیشبینینشده است؛ وضعیتی که تمام بار مدیریت، بازسازی و جبران آن بر عهده دولتهاست تا با اصلاح سریع سیاستها، بازنگری در اولویتها و ترمیم شکافها، فشار را از روی دوش جامعه بردارند. اما در منظومه فکری جمهوری اسلامی، این معادله کاملاً معکوس و متناقض شده است. در اینجا، تابآوری به معنای مطالبه ناهمگون، یکطرفه و بیانتهای صبوری از جامعهای است که سالهاست زیر بار تورم مزمن، فروپاشی قدرت خرید، ناترازیهای گسترده انرژی و غارت منابع عمومی به سختی زیسته و اکنون جان به لبش آمده است.
ارجاع مداوم جامعه به صبر، مقاومت و تقویت تابآوری، سرپوشی مبتذل بر عدم تمایل یا ناتوانی بنیادین حاکمیت در انجام اصلاحات ساختاری است. سیاستگذاران بهجای حل ریشهای انسدادهای بینالمللی، قطع دستاندازیهای مالی به سفره عمومی، پایان دادن به رانتهای سازمانیافته و بازنگری در اولویتهای ایدئولوژیک و فراملی خود، سادهترین و کمهزینهترین راه را برای حفظ وضع موجود انتخاب و تمام هزینههای گزاف اداره کشور را به زیست روزمره و معیشت مردم منتقل کردهاند.
حتی طرحهایی مانند افزایش جزئی نرخ کالابرگ، اعطای یارانههای قطرهچکانی یا شوهای حمایتی که از سوی برخی نمایندگان مجلس مطرح میشود، نه راهحلی برای درمان ریشهای فقر، بلکه تلاشهایی مقطعی و امنیتی برای مهار موقت خشم جامعه است؛ اقداماتی که خود پیش و بیش از هر چیز، معترف به تعمیق بیسابقه بحران معیشت و گسترش فقر در تمام لایههای اجتماعی است. حاکمیت به جای آنکه علت بحران را درمان کند، متقاضی دستکاری در نشانههای بیماری و تحمیل درد به بیمار شده است.
افزایش تابآوری یا ابزار سرکوب نرم
تاکید بر تابآوری در کنار کنترل شدید فضای عمومی، ابعاد مشخصی از یک سیاست کنترل اجتماعی را آشکار میکند. وقتی ساختار سیاسی تمام راههای مشارکت واقعی، نقد مؤثر، سازمانیابی نهادهای مدنی و تغییر در ریل سیاستگذاری را مسدود میسازد، از جامعه میخواهد که ناتوانی او در ایجاد رفاه و امنیت اقتصادی را به عنوان یک شرایط ناگزیر بپذیرد.
در این الگوی حکمرانی، هرگونه اعتراض به وضعیت موجود، عدم همراهی با فشارهای اقتصادی یا مطالبهگری برای بهبود شرایط، به عدم بصیرت، تضعیف امنیت یا بازی در زمین دشمن تعبیر میشود. بدین ترتیب، تابآوری از یک مفهوم روانشناختی و مدیریتی به یک تکلیف سیاسی تبدیل میشود. حاکمیت با مقدسسازی سختیها و گره زدن مشکلات اقتصادی به نبرد با تهدیدات خارجی، میکوشد صورتمسئله ناکارآمدی خود را پاک کند و مسئولیت فروپاشی رفاه عمومی را از دوش نهادهای تصمیمگیر بردارد.
انباشت نارضایتی و برگشتناپذیری مشروعیت سیاسی
بدون شک این رویکرد و انتقال بار هر نوع سوءمدیریت، ماجراجویی منطقهای، تصدیگری مخرب یا تصمیم نادرست اقتصادی به دوش مردم و روان جامعه، پیامدهای بسیار و سنگینی برای آینده سیاسی کشور به همراه دارد. جامعهای که احساس کند هیچ سهمی در تصمیمگیریهای کلان، تعیین سرنوشت و انتخاب مسیر کشور ندارد اما باید تمام هزینههای سنگین آن را بپردازد، بهسرعت از مرحله نقد، اصلاحطلبی یا مطرح کردن مطالبات خرد عبور میکند.
وقتی فاصله میان واقعیت سخت و رنجآور زندگی روزمره با ادعاها، آمارسازیها و روایتهای رسمی تریبونهای حکومتی به اوج میرسد، شکاف میان مردم و حاکمیت نه تنها عمیقتر میشود، بلکه به یک گسست شناختی تبدیل میشود. در این نقطه، ادبیات «تحمل کنید» و «صبر داشته باشید» نه تنها هیچ آرامشی به همراه نمیآورد، بلکه به عنوان بیاحترامی مستقیم به شعور عمومی، نادیده گرفتن کرامت انسانی و نشانهای از بیتفاوتی حاکمان تعبیر شده و بر شدت و عمق نارضایتی انباشتهشده میافزاید.
چرخه بیاعتمادی و ناپایداری نظم سیاسی موجود
تداوم سیاست «تحمیل فشار و مطالبه صبوری» چرخه معیوبی از بیاعتمادی متقابل ایجاد کرده است. حاکمیتی که به جامعه خود اعتماد ندارد و فضای زیست اجتماعی، فرهنگی و اینترنتی آن را مدام تنگتر میکند، نمیتواند انتظار داشته باشد که مردم به برنامههای اقتصادی یا وعدههای آیندهنگرانه او اعتماد کنند. نتیجه این بیاعتمادی دوطرفه، خروج سرمایهها، فرار نخبگان، فروپاشی اجتماعی و پناه بردن جامعه به اقتصاد زیرزمینی و نافرمانیهای مدنی گوناگون است.
نظم سیاسی زمانی که نتواند خدمات اولیه حکمرانی شامل تورم تکرقمی، ثبات بازار، تامین انرژی پایدار و خدمات درمانی مناسب را ارائه دهد، تمام اتکای خود را بر ابزارهای تبلیغاتی و امنیتی میگذارد. اما تاریخ گواه آن است که هیچ نظم سیاسی نمیتواند برای مدت طولانی صرفاً با اتکا به تبلیغات رسمی، مانور روی خطرات بیرونی و درخواست صبوری از جامعهای که کفایت مدیریتی را زیر سوال برده، ثبات خود را تضمین کند.
صبر مردم هم حدی دارد
سرمایه اجتماعی، قدرت تحمل مردم و توان اقتصادی جوامع، منابعی بیانتها و دائمی نیستند که بتوان در محاسبات بقا روی آنها حسابی نامحدود باز کرد. فشار مستمر معیشتی همراه با انسداد کامل سیاسی و سرکوب شدید، جامعه را به نقطهای میرساند که در آن، صبوری اجباری جای خود را به واکنشهای زنجیرهای و غیرقابل پیشبینی میدهد.
تجربه تحولات سیاسی و اعتراضات سراسری سالهای اخیر به ویژه کشتار دی ماه که باید آن را نقطه عطفی در تاریخ اعتراضات ایران به حساب آورد، بهروشنی نشان داده است که مطالبات معیشتی و ناامیدی از بهبود اقتصادی بهسرعت پیوند مستقیمی با خواستههای بنیادین سیاسی پیدا میکنند. وقتی مردم به این نتیجه برسند که علت اصلی سفرههای خالی، نه بحرانهای موقت، بلکه «منطق حکمرانی و ساختار توزیع قدرت» است، رادیکالیزه شدن مطالبات اجتنابناپذیر خواهد بود.
تداوم سیاست تحمیل فشار و مطالبه یکطرفه تابآوری، انبار باروتی از خشم متراکم اجتماعی ایجاد میکند که با هر تکانه کوچک اقتصادی، جهش ارزی، تصمیم ناگهانی قیمتی یا حادثهای اجتماعی، امکان اشتعال سریع دارد. اعتراضات آینده در صورت تداوم این انسداد ساختاری، دیگر محدود به صنف، منطقه یا طبقه خاصی نخواهد بود.
موازنه جدید در افق سیاسی
دوران استفاده از کلیدواژههای «صبر»، «مقاومت» و «تابآوری» به عنوان جایگزینی برای کارآمدی، مدیریت علمی و توسعه، به پایان رسیده است. جامعه ایران در تمام دهههای گذشته سهم خود را در تحمل هزینهها، تحریمها و سوءمدیریتها به حد اعلا ادا کرده و اکنون با شفافیت کامل در برابر ساختاری قرار گرفته که هیچ اراده، توان یا انگیزهای برای تغییر رفتار و بازنگری در اولویتهای خود بروز نمیدهد.
تداوم این مسیر، حاکمیت را با یک واقعیت سخت و صلب مواجه خواهد ساخت زیرا وقتی ظرفیت تابآوری جامعه زیر فشار بیامان اقتصادی و سیاسی به پایان برسد، انرژی انباشتهشده در پس این صبوری تحمیلی، به پیشران اصلی و مهارنشدنی تحولات سیاسی و اجتماعی آینده تبدیل خواهد شد. تحولاتی که دیگر با هیچ وعده اقتصادی، یارانه موقت یا فریب رسانهای قابل عقبنشینی نیست، چرا که جامعه از «امکان اصلاح در چارچوبهای موجود» عبور کرده و به نقطه تصمیمگیری درباره آینده خود رسیده است.