اختصاصی گروه اجتماعی/رها صدیق
ایران روی دریایی از نفت و گاز نشسته است، اما شهروندانش هر روز بیشتر نگران برق خانه، گاز زمستان، بنزین خودرو و هزینه حملونقلاند. این تناقض، دیگر صرفاً نشانه ناکارآمدی در یک وزارتخانه یا چند شرکت دولتی نیست؛ تصویری فشرده از بحرانی است که به شیوه اداره کشور بازمیگردد. بحران انرژی در ایران حالا از نمودارهای تولید و مصرف و جلسات فنی عبور کرده و به زندگی روزمره مردم رسیده است. خاموشی، قطعی گاز، نگرانی از کمبود سوخت، صف در جایگاهها و اثر مستقیم قیمت انرژی بر سفره خانوار، انرژی را به یکی از حساسترین نقاط تماس میان جامعه و حکومت تبدیل کرده است. در کشوری که از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است، مردم نباید نگران تأمین پایدار انرژی باشند. اما در ایران امروز، وفور منابع طبیعی نه به رفاه عمومی، بلکه به نمونهای از ظرفیتهای هدررفته تبدیل شده است.
ناترازی؛ نام رسمی یک شکست
مقامهای جمهوری اسلامی برای توصیف وضعیت انرژی از واژه «ناترازی» استفاده میکنند؛ اصطلاحی فنی که فاصله میان تولید و مصرف را توضیح میدهد. اما پشت این واژه، واقعیتی سیاسی و اقتصادی پنهان شده است: سرمایهگذاری ناکافی، فرسودگی زیرساختها، فساد، قیمتگذاری غیرشفاف، مصرف بیبرنامه و انزوای اقتصادی ناشی از تحریمها و سیاست خارجی پرهزینه. ناترازی انرژی یک حادثه ناگهانی نیست. نتیجه سالها تصمیمهای کوتاهمدت، اولویت دادن به پروژههای سیاسی و امنیتی بر نیازهای زیرساختی، و اداره اقتصادی است که در آن مسئولیتپذیری جای خود را به وعده و فرافکنی داده است. با این حال، حکومت همچنان اغلب به جای گفتوگویی صادقانه با جامعه، بحران را با هشدارهای پراکنده، تکذیبهای مقطعی و وعدههای غیرقابل سنجش مدیریت میکند. مقامها میگویند مصرف بالاست؛ اما کمتر توضیح میدهند چرا شبکه انرژی نوسازی نشده، چرا سرمایهگذاری پایدار شکل نگرفته و چرا کشور با وجود منابع عظیم، در تأمین نیاز داخلی خود گرفتار شده است.
پزشکیان و دولتی بدون اختیار کافی
دولت مسعود پزشکیان با وعده تغییر و اصلاح روی کار آمد، اما نزدیک به دو سال پس از آغاز کارش، نشانه روشنی از عبور دولت از بنبست انرژی دیده نمیشود. بحران نه مهار شده و نه حتی افق قابل اتکایی برای مدیریت آن ترسیم شده است.
پزشکیان وارث مجموعهای از مشکلات انباشته است، اما دولت او نیز نتوانسته روشن کند که برای حل آنها چه میخواهد بکند و چه موانعی بر سر راهش قرار دارد. بخشی از این ناتوانی به محدودیت اختیار دولت در ساختار جمهوری اسلامی بازمیگردد؛ ساختاری که مراکز مختلف قدرت میتوانند تصمیمهای دولت را متوقف، کماثر یا بینتیجه کنند. اما محدودیت اختیار، مسئولیت دولت را حذف نمیکند. مردمی که با خاموشی، گرانی یا کمبود سوخت روبهرو میشوند، پیامد نهایی را در زندگی خود میبینند، نه در جدالهای درون حاکمیت. برای آنها تفاوتی ندارد که یک تصمیم را دولت نگرفته یا نهادی دیگر متوقف کرده است؛ آنچه اهمیت دارد، هزینهای است که از جیب و زندگی آنها پرداخت میشود.
سوخت؛ کالایی که سیاسی میشود
در ایران، بنزین فقط بنزین نیست. قیمت آن بر کرایه تاکسی، حملونقل عمومی، قیمت مواد غذایی، هزینه توزیع کالا و زندگی روزانه اثر میگذارد. از همین رو، هر خبر درباره افزایش قیمت، سهمیهبندی یا اختلال در عرضه سوخت، بهسرعت به موضوعی سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود. خاطره آبان ۱۳۹۸ نیز همچنان در حافظه جمعی جامعه ایران زنده است؛ زمانی که افزایش ناگهانی قیمت بنزین، در بستری از فشار اقتصادی و بیاعتمادی عمومی، اعتراضهایی فراگیر را رقم زد و حکومت با سرکوبی خونین به آن پاسخ داد.
اکنون نیز زمینههای اجتماعی نگرانیآورند. تورم مزمن، کاهش دستمزد واقعی، بحران مسکن، فرسایش طبقه متوسط، بیکاری و ناامیدی از آینده، ظرفیت تحمل جامعه را کاهش داده است. در چنین شرایطی، هر شوک تازه در حوزه انرژی میتواند فراتر از خود بحران سوخت عمل کند و به جرقهای برای بروز خشمهای انباشته تبدیل شود.
اصلاحات در محاصره
حل بحران انرژی بدون اصلاحات عمیق اقتصادی و نهادی ممکن نیست. ایران به سرمایهگذاری گسترده در شبکه برق و گاز، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، کاهش اتلاف، شفافیت در بخش انرژی و بازنگری در الگوی قیمتگذاری نیاز دارد. اما هیچیک از این اقدامات در فضای بیثباتی تصمیمگیری، تحریم و نبود شفافیت پایدار پیش نخواهد رفت. تحریمها و انزوای اقتصادی، دسترسی ایران به سرمایه، فناوری و بازارهای بینالمللی را محدود کردهاند. در عین حال، تحریمها نمیتوانند توضیح کامل بحران باشند. بخش بزرگی از مشکل به نحوه تخصیص منابع، نبود نظارت مؤثر، فساد ساختاری و اولویتهایی بازمیگردد که رفاه شهروندان در آنها در صدر قرار ندارد.
دولت اگر بخواهد هزینه اصلاح را فقط به مردم منتقل کند، بدون آنکه خود ساختارهای ناکارآمد، رانتها و اتلاف منابع را هدف بگیرد، با مقاومت اجتماعی روبهرو خواهد شد. مردم بهدرستی میپرسند چرا باید هزینه ناتوانی و فساد ساختاری را بپردازند، در حالی که از ثروت نفت و گاز کشور سهمی درخور دریافت نمیکنند.
صفها؛ نشانهای از بحران بزرگتر
صفهای سوخت، خاموشیهای تابستان و نگرانی از کمبود گاز در زمستان، فقط نشانههای ظاهری بحراناند. مسئله اصلی، بیاعتمادی عمیقی است که میان دولت و جامعه شکل گرفته است. وقتی حکومت درباره واقعیت بحران شفاف نیست، وعدههایش با تجربه روزمره مردم همخوانی ندارد و تصمیمهای حساس را ناگهانی اعلام میکند، هر شایعهای میتواند به اضطراب عمومی دامن بزند. جامعهای که به اطلاعات رسمی اعتماد ندارد، ناچار به شبکههای غیررسمی، شایعه و تجربه شخصی خود تکیه میکند؛ وضعیتی که مدیریت بحران را دشوارتر میسازد. چرخه نیز روشن است: دولت تصمیمهای دشوار را به تعویق میاندازد، بحران بزرگتر میشود، جامعه مضطربتر میشود و در نهایت همان تصمیم با هزینهای سنگینتر و در فضایی ملتهبتر اجرا میشود.
انبار نارضایتی
مسئله اصلی این نیست که ایران نفت و گاز کافی دارد یا نه. مسئله این است که چرا کشوری با چنین منابعی، نمیتواند حداقلی از امنیت انرژی، ثبات اقتصادی و آرامش اجتماعی را برای شهروندان خود فراهم کند. بحران انرژی امروز در کنار تورم، تحریم، فقر، فساد، فرسودگی زیرساختها و بیاعتمادی عمومی قرار گرفته است. اینها پروندههای جداگانه نیستند؛ لایههای مختلف یک بحران واحدند که هر روز فشار بیشتری بر جامعه وارد میکند. اگر وضعیت کنونی ادامه یابد، افزایش قیمتها، صفهای طولانیتر و هشدارهای مکرر تنها بخشی از تصویر خواهند بود. خطر بزرگتر در زیر پوست جامعه شکل میگیرد: احساس بیپاسخ ماندن، احساس نابرابری و این پرسش که چرا مردمی که بر منابع عظیم انرژی زندگی میکنند، باید هزینه کمبود و سوءمدیریت را بپردازند.
بحران سوخت میتواند به آزمونی تعیینکننده برای حکومت تبدیل شود. حل آن نه با انکار ممکن است، نه با تبلیغات و نه با انتقال یکطرفه هزینهها به جامعه. بدون شفافیت، پاسخگویی، سرمایهگذاری واقعی، اصلاح ساختار تصمیمگیری و کاهش تنشهای خارجی، هر راهحل موقت فقط بحران را به آینده منتقل میکند و آینده، در ایران امروز، بسیار نزدیکتر از آن چیزی است که مقامها در اتاقهای تصمیمگیری تصور میکنند.