اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
نهضت ملی مسکن قرار بود یکی از بزرگترین پاسخهای جمهوری اسلامی به بحران مسکن باشد؛ طرحی که قرار بود برای اقشار کمدرآمد، خانهاولیها و گروههای آسیبپذیر راهی به سوی خانهدار شدن باز کند. اما گزارشی تازه از وضعیت این طرح، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد: متقاضیانی که توان پرداخت آورده و اقساط را ندارند، پروژههایی که زیرساختهای ابتدایی زندگی در آنها فراهم نیست و واحدهایی که ممکن است ساختمان باشند، اما هنوز «خانه» به معنای واقعی کلمه نیستند.
این وضعیت فقط یک ناکامی اجرایی نیست؛ نشانهای از شکاف عمیق میان وعدههای پرطمطراق حکومت و واقعیت زندگی میلیونها ایرانی است. دولتی که وعده خانهدار کردن مردم را میدهد، اگر در نهایت واحدی بسازد که متقاضی توان پرداخت هزینه آن را ندارد یا در منطقهای تحویل دهد که مدرسه، درمانگاه، فروشگاه و حملونقل مناسب ندارد، عملاً چه چیزی را حل کرده است؟
خانهای که فقیرترینها توان خریدش را ندارند
مشکل اساسی نهضت ملی مسکن از همان جایی آغاز میشود که قرار بود نقطه قوت آن باشد: مخاطب طرح.
قرار بود این پروژه به کسانی کمک کند که خودشان توان ورود به بازار مسکن را ندارند. اما حالا بخشی از همین متقاضیان از تأمین آورده و پرداخت اقساط عاجزند. گزارش رکنا میگوید افزایش هزینهها و ناتوانی مالی خانوارها، برخی متقاضیان را در معرض انصراف یا فروش امتیاز قرار داده است.
این تناقض، یکی از تلخترین بخشهای ماجراست: طرحی که برای خانهدار کردن اقشار کمدرآمد طراحی شده، در شرایطی قرار گرفته که همان اقشار کمدرآمد توان پرداخت هزینه خانه را ندارند.
اگر خانواری که سالها مستأجر بوده نتواند آورده موردنیاز را تأمین کند، اگر افزایش هزینه ساخت مرتباً سهم پرداختی او را بالاتر ببرد و اگر اقساط و تعهدات مالی از توان درآمدی او فراتر رود، دیگر نمیتوان صرفاً با اعلام تعداد واحدهای در حال ساخت یا تحویلشده، از موفقیت طرح سخن گفت.
حتی وزیر راه و شهرسازی نیز اخیراً درباره تأمین آورده دهکهای پایین گفته است دولت باید برای سکونت دهکهای پایین مداخله کند و بخشی از دهکهای محروم در میان واحدهایی قرار دارند که از قبل برای آنها ثبتنام شده است.
این یعنی مسئله اصلی همچنان پابرجاست: ساختن مسکن یک چیز است و قدرت خرید مسکن چیز دیگر.
خانه هست، اما زندگی نیست
حتی اگر از مشکل پول بگذریم، بحران به نقطه دیگری میرسد: زیرساخت.
بر اساس گزارش رکنا، برخی پروژههای تحویلی یا در حال تکمیل با کمبود زیرساختهای شهری مواجهاند؛ از جمله مدرسه، درمانگاه، فروشگاه و حملونقل.
اینجا دیگر مسئله فقط چهار دیوار و یک سقف نیست. یک خانواده برای زندگی به آب، برق، فاضلاب، راه دسترسی، مدرسه، درمانگاه، فروشگاه و حملونقل نیاز دارد. آپارتمانی که در منطقهای فاقد خدمات اولیه ساخته شده، ممکن است در آمار یک «واحد مسکونی» محسوب شود، اما برای خانوادهای که باید فرزندش را کیلومترها برای مدرسه جابهجا کند یا برای ابتداییترین خدمات شهری به منطقه دیگری برود، این ساختمان الزاماً به معنای یک زندگی عادی نیست.
به همین دلیل، عنوان گزارش رکنا یک تعبیر بسیار گویاست: خانه هست، اما زندگی نیست
این دقیقاً همان جایی است که سیاست عددسازی میتواند جای سیاست مسکن را بگیرد. ممکن است تعداد واحدهای ساختهشده، پروژههای افتتاحشده یا زمینهای اختصاصیافته در گزارشهای رسمی قابل ارائه باشد؛ اما معیار واقعی موفقیت چیز دیگری است: آیا یک خانواده کمدرآمد توانسته با هزینهای متناسب با درآمدش در خانهای قابلسکونت، در محلهای دارای امکانات ضروری زندگی کند یا نه؟
اگر پاسخ منفی باشد، آمار افتتاح پروژه نمیتواند این شکست را پنهان کند.
مسکن ملی یا کارخانه تولید بدهکار؟
بحران نهضت ملی مسکن را نمیتوان جدا از بحران گستردهتر اقتصاد ایران دید. تورم، کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه ساخت و بیثباتی اقتصادی، هر برنامه بلندمدت مسکن را با مشکل مواجه میکند.
وقتی درآمد خانوار با هزینه مسکن همگام نیست، حتی تسهیلات بانکی نیز میتواند به تعهدی سنگین تبدیل شود. اگر پروژه هم با افزایش هزینه ساخت مواجه شود، فشار دوباره به متقاضی منتقل خواهد شد. نتیجه میتواند چرخهای باشد که در آن فرد ابتدا برای خانهدار شدن ثبتنام میکند، سپس برای تأمین آورده تحت فشار قرار میگیرد و در نهایت ناچار به انصراف یا فروش امتیاز میشود. گزارشهای منتشرشده درباره همین مسئله هشدار دادهاند.
از این منظر، شکست احتمالی نهضت ملی مسکن فقط شکست یک پروژه عمرانی نیست؛ شکست یک وعده اجتماعی است.
حکومت سالهاست بحران مسکن را با وعده ساخت میلیونها واحد پاسخ میدهد، اما بازار مسکن بیش از هر چیز به قدرت خرید، ثبات اقتصادی، تأمین مالی پایدار، مکانیابی درست و زیرساخت نیاز دارد. ساخت واحد مسکونی بدون توجه به این عوامل میتواند صرفاً بحران را از «نداشتن خانه» به «داشتن خانهای که توان پرداخت یا امکان زندگی در آن وجود ندارد» منتقل کند.
و این شاید تلخترین تناقض باشد: کسی که برای فرار از اجارهنشینی وارد طرح دولتی شده، ممکن است در پایان نه خانهدار، بلکه بدهکار و ناامید از طرح خارج شود.
در نهایت، دولت نمیتواند مسئولیت این وضعیت را صرفاً به گردن افزایش قیمت مصالح، کمبود منابع یا ناتوانی متقاضیان بیندازد. اگر طرحی با شعار حمایت از محرومان طراحی شده، دولت باید از ابتدا تضمین میکرد که گروه هدف واقعاً توان ورود، ادامه پرداخت و سکونت در آن را دارند.
مسکن فقط بتن و آجر نیست؛ امنیت، دسترسی، خدمات و امکان ساختن یک زندگی است.
نهضت ملی مسکن زمانی موفق است که خانواده کمدرآمد بتواند کلید خانه را بگیرد و واقعاً در آن زندگی کند؛ نه اینکه کلید یک واحد بدون امکانات را تحویل بگیرد و تازه بفهمد برای پرداخت هزینههایش پول ندارد و برای زندگی در آن، مدرسه و درمانگاه و حملونقل ندارد.
اگر نتیجه یک طرح ملی این باشد که خانه ساخته شده، اما صاحبخانهای توان پرداخت ندارد و محلهای برای زندگی شکل نگرفته است، آنچه ساخته شده بیش از آنکه «نهضت ملی مسکن» باشد، یادگاری از فاصله عمیق میان وعدههای حکومتی و واقعیت اقتصادی مردم است.