خانه پیشنهاد هم‌وطن «مردم‌محوری» با طعم کد رهگیری!

هموطن از تاکید وزیر ارتباطات بر تقویت سامانه‌های ارتباطی گزارش می‌دهد

«مردم‌محوری» با طعم کد رهگیری!

جلسه اخیر وزیر ارتباطات با سازمان تنظیم مقررات، ربطی به حل مشکل مردم ندارد و این یک عملیات ارتباطی است.

محمدرضا گلسار

جلسه اخیر وزیر ارتباطات با سازمان تنظیم مقررات، ربطی به حل مشکل مردم ندارد و این یک عملیات ارتباطی است. وقتی مقامی از «مردم‌محوری»، «پنجره واحد شکایات» و «نسل پنجم تنظیم‌گری» حرف می‌زند، در حالی که همان لحظه ده‌ها میلیون شهروند برای باز کردن یک صفحه‌ ساده‌ مجبورند فیلترشکن بخرند و هر چند ماه یک‌بار عوضش کنند، این جمله‌ها پوششی برای واقعیت هستند و نکته‌ مهم‌تر این است که این پوشش، تصادفی و ناشی از بی‌اطلاعی نیست. کسی که عبارت «نظر مردم یک ضرورت است نه انتخاب» را می‌گوید، دقیقاً می‌داند کدام کلمه گوش را نوازش می‌دهد و کدام سؤال باید در حاشیه بماند. این انتخاب واژه‌ها حساب‌شده است و دقیقاً همین حساب‌شدگی است که باید افشا شود.

بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین «سامانه» کشور در حوزه‌ ارتباطات، نه پنجره‌ی شکایات است و نه داشبورد رضایت‌سنجی؛ زیرساخت فیلترینگ است. زیرساختی که سالانه هزینه‌های کلانی صرف نگهداری و توسعه‌اش می‌شود تا دسترسی شهروندان به بخش بزرگی از اینترنت جهانی مسدود بماند. وقتی مقامی از همان وزارتخانه ادعا می‌کند «مردم در مرکز طراحی سامانه‌ها هستند»، این جمله در کنار واقعیت فیلترینگ یک تناقض آشکار است، نه یک جزئیات فراموش‌شده. سؤال واقعی این نیست که «چرا وزیر از فیلترینگ حرف نزد»؛ سؤال این است که چگونه می‌توان اساساً چنین صحبت‌هایی را «مردم‌محور» نامید، وقتی بزرگ‌ترین منبع نارضایتی عمومی عمداً از دستور کار حذف شده. این حذف انتخاب است و همین انتخاب باید محور اصلی هر نقدی باشد.

اگر بخواهیم دقیق‌تر شویم، مشکل فقط در سطح گفتار نیست؛ در ساختار تولید «راه‌حل» است. وزارت ارتباطات، در طول سال‌های گذشته، به کارخانه‌ای تبدیل شده که محصولش نه رفع مشکل، بلکه تولید درهای تازه برای همان مشکل است. پیامک تبلیغاتی مزاحم؟ یک سامانه. اختلال اینترنت؟ یک پنجره.

نارضایتی از اپراتورها؟ یک داشبورد. هر بار که بحرانی سر باز می‌کند، به‌جای آنکه کسی مسئولیت شخصی بپذیرد و علت را از ریشه برطرف کند، یک واسط دیجیتال جدید بین مردم و مشکل قرار می‌گیرد. این واسط، کارکردی روان‌شناختی دارد، نه اداری: «خشم را به انتظار تبدیل می‌کند.» کاربر به‌جای اعتراض، مشغول پر کردن فرم می‌شود؛ به‌جای فریاد، کد رهگیری می‌گیرد. این دقیقاً هنر خاموش کردن اعتراض بدون پاسخ به آن است و باید این هنر را به همین وضوح نامید، نه با عبارت‌های محترمانه‌ای مثل «نیاز به بهبود فرایندها.»
جالب اینجاست همین سازمان تنظیم مقررات، که قرار است پناهگاه مردم باشد، خودش یکی از بازیگران اصلی همان ساختاری است که مشکل را تولید می‌کند. سازمانی که مجوز اپراتور کم‌کیفیت را تمدید می‌کند، سازمانی که در برابر قطع عمدی اینترنت در روزهای بحرانی سکوت می‌کند. این تصویر تلخ است، اما تنها تصویری است که با واقعیت هم‌خوانی دارد. بنابراین هر بار که مقامی درباره‌ «حق دسترسی مردم» سخنرانی می‌کند، در پس‌زمینه‌ همان سخنرانی، یک اقتصاد چندهزار میلیاردی در حال چرخیدن است که مستقیماً از تداوم همین محدودیت‌ها سود می‌برد. اینجاست که باید پرسید آیا اصلاً کسی نفع واقعی در حل مسئله‌ای دارد که این‌قدر برایش سودآور شده؟ سکوت درباره‌ این پرسش، خودش یک نوع سیاست‌گذاری است.

وقتی نهادی به‌جای گزارش «چند نفر مشکلشان واقعاً حل شد»، گزارش «چند سامانه راه‌اندازی شد» می‌دهد، موضوع را عوض می‌کند تا همیشه نمره‌ قبولی بگیرد. این ترفند ساده اما بسیار مؤثر است: «وقتی شاخص موفقیت، تعداد ورودی‌هاست نه کیفیت خروجی‌ها، هر فعالیتی، حتی بی‌نتیجه‌ترین آن‌ها، قابل ارائه به‌عنوان دستاورد می‌شود.» هزار شکایت ثبت‌شده که هیچ‌کدام به نتیجه نرسیده، در گزارش سالانه به شکل «هزار مورد رسیدگی» ظاهر می‌شود؛ کلمه‌ای که هیچ تعهدی درباره‌ی نتیجه ندارد اما ظاهری کاملاً حرفه‌ای دارد. این نوعی جعل آماری نیست، دقیق‌تر بگوییم نوعی جادوی زبانی است که آمار را از معنا تهی می‌کند.

باید صریح گفت چه کسی هزینه‌ این ادبیات زیبا را می‌پردازد. نه وزیر، نه معاونانش، نه مدیران سازمان تنظیم مقررات؛ این مردمِ عادی‌اند که سال‌هاست زیر بار این حکومت، بابت سیاست‌های ارتباطی‌اش تاوان می‌دهند. همان کاسبی که به‌خاطر قطعی و کندی اینترنت، مشتری از دست داده. همان دانشجویی که برای کلاس آنلاینش، هر ماه پول یک فیلترشکن معتبر می‌دهد. همان خانواده‌ای که هزینه‌ی مکالمه و اینترنتش هر سال بیشتر شده، بی‌آنکه کیفیت خدماتش کمترین بهبودی پیدا کند. همان کارمندی که پرونده‌ شکایتش در یک سامانه گم شده و هرگز کسی پاسخ نداده.

این‌ها آدم‌های واقعی‌اند، نه رقم در یک اسلاید ارائه و درست همین‌ها هستند که سال‌هاست بابت تصمیم‌های همین ساختار، از جیب‌شان و از وقت‌شان هزینه کرده‌اند، بدون آنکه کسی پاسخگوی مستقیم آن‌ها باشد. این چرخه فقط با یک اتفاق واقعی می‌شکند، نه با یک کلمه‌ی تازه: توقف عملی سیاست فیلترینگ، شفافیت کامل درباره‌ قراردادهای اپراتوری و منافع پشت آن‌ها و پاسخگویی مستقیم و قابل پیگیری هر مدیری که مسئول یک بحران بوده است. اگر موضوع فیلترینگ حل نشود، هر جمله درباره‌ «ضرورت شنیدن صدای مردم» فقط توهینی مضاعف به همان مردمی است که سال‌هاست هزینه‌ بی‌تدبیری این حکومت را پرداخته‌اند؛ مردمی که دیگر نه به وعده‌ها اعتماد دارند و نه قرار است با یک عنوان تازه‌ مدیریتی دوباره فریب بخورند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن