اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
در حالی که خاورمیانه در یکی از پرآشوبترین دورانهای تاریخی خود به سر میبرد، جمهوری اسلامی ایران خود را در موقعیتی یافته است که تحلیلگران بینالمللی آن را «سقوط آزاد از قلههای نادیده» توصیف میکنند. تهران که روزگاری مدعی مدیریت جهانی و ایجاد نظم نوین بود، اکنون در تمامی جبههها با بنبست راهبردی مواجه شده است. از یک سو، کارگزاران قدرت در داخل کشور با اتخاذ رویکردی تهاجمگرایانه، نه تنها با قدرتهای جهانی، بلکه با متحدان سنتی و حتی همسایگان خود درگیر شدهاند و از سوی دیگر، بازوهای منطقهای این نظام که دههها برای ساختنشان هزینههای نجومی از جیب ملت پرداخت شده بود، در حال فروپاشی و گسست هستند. به گفته ناظران، جمهوری اسلامی در آستانه یک فروپاشی همهجانبه قرار گرفته و مردمش را نیز در این گرداب با خود به پایین میکشد.
شبح انور خوجه بر فراز تهران
یدالله کریمیپور، تحلیلگر ارشد مسائل سیاسی، به شباهتهای تاریخی میان وضعیت کنونی ایران و دوران حکومت انور خوجه در آلبانی پرداخته است. او با لحنی هشدارآمیز مینویسد: « انور خوجه، رهبر آلبانی در سیاست خارجی با همه قدرتها درافتاد: ابتدا با یوگسلاوی تیتو، سپس با شوروی خورشچف، و سرانجام با چین دنگ شیائو؛ پیشتر هم با آمریکا و اروپا. هیچ قدرتی را شایستهی پیروی و الگوبرداری نمیدانست و نسخهی نهایی حقیقت را تنها در ایدئولوژی و شیوهی حکمرانی خودش میدید، نه چیزی بیشتر.»
کریمیپور در ادامه این تحلیل ، به پیامدهای ویرانگر این خودبزرگبینی اشاره کرده و میافزاید که آلبانی زیر سایه طرحهای کمونیستی تراز خوجه، به فقیرترین و بیچارهترین ملت-دولت اروپا بدل شد. او به پدیده جغرافیایی عجیبی اشاره میکند که خوجه برای دفاع از «خلق» در برابر دشمنان خیالی، ۱۷۳ هزار سنگر بتنی ساخت که هزینهای کمرشکن بر دوش ملت گذاشت. امروز در ایران نیز، رادیکالها با همان منطق در حال تبدیل کشور به یک پادگان بزرگ هستند، در حالی که فقر و بیچارگی از سر و کول جامعه بالا میرود. کریمیپور نتیجه میگیرد: «درس خوجه ساده بود: اگر همهی جهان را خطاکار و تنها خود را محق بدانی، سرانجام شاید بر جهان پیروز نشوی، ولی کشور و ملتت را از جهان جدا خواهی کرد؛ بیآنکه حتی خودت این جدایی را شکست بنامی.»
وضعیت قرمز تیره
در حالی که بوقهای تبلیغاتی حاکمیت سالها از «زمستان سخت» برای اروپا سخن میگفتند، اکنون خود در میانه تابستانی سوزان با بحران بیسابقه سوخت دست و پنجه نرم میکنند. یاسر میرزایی، معاون سازمان بهینهسازی انرژی، در اظهاراتی که عمق فاجعه زیرساختی را نشان میدهد، اعلام کرد: «مصرف روزانه بنزین به ۱۳۵ میلیون لیتر رسیده، در حالی که تولید پالایشگاهی ۱۱۰ میلیون لیتر و تولید از ظرفیت پتروشیمیها حدود ۱۰ میلیون لیتر در روز است. کشور اکنون روزانه حدود ۱۵ میلیون لیتر کسری بنزین دارد و ذخایر در وضعیت قرمز تیره قرار گرفته است.» آنها که میخواستند آمریکا را دچار کمبود بنزین کنند، اما اکنون خودمان در تامین ابتداییترین نیاز شهروندان درماندهایم.
این بحران تنها به بنزین محدود نمیشود. اقتصاد ایران که به گفته کارشناسان به مویی بند است، با تورمی دست و پنجه نرم میکند که قیمت اقلام اساسی را به عرش رسانده است. بررسیهای میدانی نشان میدهد که قیمت یک شانه تخممرغ که در سال ۱۴۰۱ معادل یک وانت بار بود، اکنون در سال ۱۴۰۵ به قیمتی رسیده که تنها چند کارتن آن معادل کل ارزش یک خودروی باری در چند سال پیش است. فرشاد مومنی، اقتصاددان، با اشاره به نابودی قدرت خرید مردم میگوید: «مردم اصلاً توان خرید ندارند که بخواهند به فروشگاهها هجوم بیاورند؛ ۴۰ درصد جامعه زیر خط فقر قرار دارند؛ ۴۰ درصد دیگر جامعه نیز در آستانه فروافتادن به زیر خط فقر هستند.»
فساد سیستماتیک و غارت بیتالمال در اوج تحریم
در حالی که مردم برای تامین معیشت اولیه خود درماندهاند، اخبار فساد در لایههای بالایی حاکمیت، خشم عمومی را به نقطه جوش رسانده است. پروندههای بدهیهای میلیارد دلاری افرادی چون حسین شمخانی، فرزند علی شمخانی، و روحالله رضوی، نمونههایی از فساد جداییناپذیر در بدنه جمهوری اسلامی است. عبدالرضا داوری، فعال سیاسی، با انتقاد از مصونیت این افراد مینویسد: «چرا نهادهای نظارتی به پرونده روحالله رضوی و حسین شمخانی ورود نمیکنند؟ در شرایط کاهش تحریمها، چطور هنوز نهادهای نظارتی به پرونده بدهیهای میلیارد دلاری روحالله رضوی و حسین شمخانی ورود نمیکنند؟ آیا حسین شمخانی به جز پسر شهید علی شمخانی بودن، حامیان خاص دیگری دارند که باوجود اینهمه روشنگری، هیچ پاسخگویی از آنان نمیبینیم؟»
این فساد در کنار ناکارآمدی اقتصادی، بودجه کشور را با کسریهای نجومی مواجه کرده است. عبدالناصر همتی، رئیس سابق بانک مرکزی، با اعتراف به بنبست مالی کشور اعلام کرد: «هماکنون صادرات نفت ایران قطع شده و نفتی صادر نمیکنیم.» این به معنای خالی بودن خزانه و ناتوانی دولت در پرداخت هزینههای جاری است. همتی همچنین به انزوای بانکی ایران اشاره کرده و میگوید: «کشورهای همسایه حاضر نیستند با ما عکس و فیلم بگیرند. پیش از جنگ ۱۲ میلیارد دلار صادرات به عراق داشتیم، اما اکنون وضعیت به کلی تغییر کرده است.» او همچنین فاش کرد که برخلاف ادعاهای قالیباف، حتی یک دلار از پولهای بلوکه شده ایران آزاد نشده است.
پایان افسانه هرمز
جمهوری اسلامی سالها از تنگه هرمز به عنوان «شاهرگ حیاتی جهان» برای تهدید رقبا و باجگیری دیپلماتیک استفاده میکرد، اما اکنون گزارشهای بینالمللی نشان میدهند که این اهرم در حال پوسیدن است. به گزارش شبکه خبری CNN، ایران بخش قابل توجهی از کنترل بر تنگه هرمز را از دست داده است. همزمان، نشریه آکسیوس فاش کرد که نیروهای آمریکایی با ایجاد یک کریدور امن در بخش جنوبی تنگه، مسیر جدیدی برای انتقال روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت ایجاد کردهاند که عملاً تهدیدات ایران را بیاثر میکند. این گزارش میافزاید که جنگندههای آمریکایی از کشتیها در برابر پهپادها و موشکهای کروز ایران محافظت میکنند و توان نظارتی ایران به شدت کاهش یافته است.
در همین حال، بازوهای منطقهای جمهوری اسلامی نیز در حال قطع شدن هستند. سفر قالیباف و قاآنی به عراق، که روزنامه خراسان آن را «چانه زنی برای جلوگیری از خلع سلاح حشدالشعبی» نامیده، نشاندهنده هراس تهران از دست دادن نفوذ خود در بغداد است. حتی در لبنان، که زمانی حیاط خلوت ایران محسوب میشد، دولت این کشور سفیر جمهوری اسلامی را «عنصر نامطلوب» اعلام کرده است. یوسف رجی، وزیر خارجه لبنان، گفت: «محمدرضا شیبانی باید خاک این کشور را ترک کند و ادامه حضور او با تصمیم حاکمیتی لبنان مغایرت دارد. اعلام یک دیپلمات بهعنوان عنصر نامطلوب هیچگونه جای تفسیر ندارد.»
قمار رادیکالها روی «نعمت جنگ»
در حالی که کشور در آستانه فروپاشی است، تندروها در تهران به دنبال تبدیل «نعمت تحریم» به «نعمت جنگ» هستند. روزنامه کیهان در یادداشتی که تحلیلگران آن را «جنونآمیز» توصیف کردهاند، خواهان حمله به ناوهای آمریکایی برای شکستن محاصره دریایی شده است. این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، هشدار داده است: «این دیوانهها در آستانه سقوط هستند. من دستور توقف مذاکرات و حرکت به سمت راهبرد خفهسازی تدریجی را صادر کردهام. نیروی دریاییشان از بین رفته، نیروی هواییشان نابود شده و پولشان بیارزش شده است. کشورشان به نخ آویزان است.»
ترامپ همچنین تاکید کرد که «این یک روزِ دی (D-Day) اقتصادی خواهد بود و هر کشوری که به ایران راه نجاتی بدهد، با پیامدهای عظیمی روبرو خواهد شد.» در مقابل، تحلیلگرانی چون امیرعلی ابوالفتح هشدار میدهند که «نمیشود هم جنگ نخواست و هم توافق نخواست. بدون توافق، باید برای جنگ دائمی آماده بود.» اما به نظر میرسد حاکمیت ایران، خسته از فشارهای داخلی و خارجی، ممکن است خود شروعکننده جنگی باشد که پایانش نابودی قطعی آن است. فایننشال تایمز نیز گزارش داده که ایران در حال بررسی حمله به اهداف نظامی آمریکا در اروپا، از جمله در بلغارستان است، که این امر میتواند منجر به واکنش اتمی شود.
بازی با جان و مال مردم
وضعیت داخلی ایران نشاندهنده یک گسست عمیق میان ملت و حاکمیت است. در حالی که دلار مرزهای جدیدی را فتح کرده و به ۱۹۱ هزار تومان رسیده است، مردم در شبکههای اجتماعی با ناامیدی میپرسند: «دیگه چی بگیم؟ ما فقط هر روز فقیرتر میشیم؛ سفرههامون کوچکتر و زندگیمون سختتر.» قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور، اعتراف میکند که «۸۰ درصد مردم نگران گرانیها هستند.» ۲۰ درصدی که نگران نیستند هم تکلیفشان مشخص است؛ همانهایی که روزها از بیت المال میخورند و شب پرچم گردانی میکنند.
از سوی دیگر، هزینههای جنگی که حاکمیت آن را نعمت میخواند، کمر اقتصاد را شکسته است. مجید جودی، معاون بنیاد مسکن، اعلام کرد که جنگ به واحدهای مسکونی و تجاری در ۲۵ استان ایران حدود ۳۷ هزار میلیارد تومان خسارت وارد کرده است. با این حال، افرادی چون عبدالملکی مدعی هستند که گرانیها ربطی به جنگ ندارد؛ ادعایی که با واکنش تند فعالان رسانهای روبرو شده است. مازیار اوستا، تحلیلگر سیاسی در پاسخی تند نوشت: «جناب نابغه! اگر گرانیهای اخیر حاصل جنگ و تحریم و محاصره دریایی نیستند، پس حاصل چه هستند؟ بعضی حرفها چنان بیمنطق هستند که اعصاب و روان انسان را آلوده میکنند.»
جمهوری اسلامی اکنون در وضعیتی قرار دارد که نه راه پیش دارد و نه راه پس. اگر بر بستن تنگه هرمز پافشاری کند، فشار اقتصادی و محاصره دریایی آن را خفه خواهد کرد و اگر عقبنشینی کند، آخرین اهرم چانهزنی خود را از دست داده است. شورای آتلانتیک در تحلیل اخیر خود آورده است که ایران با طولانی کردن اختلال در هرمز، در حال فرسوده کردن اهرم خود است، زیرا جهان در حال یافتن مسیرهای جایگزین است.
ایران تحت مدیریت کنونی، به جای رسیدن به قلههای پیشرفت، در حال سقوط به اعماق درهای است که انور خوجهها پیشتر در آن سقوط کرده بودند. فاجعه اصلی اینجاست که این سقوط، تنها گریبان حاکمان را نمیگیرد؛ بلکه میلیونها ایرانی را که اسیر بازیهای ایدئولوژیک و فساد سیستماتیک شدهاند، با خود به پایین میکشد. کشوری که میتوانست قطب انرژی و ثبات منطقه باشد، اکنون به کشوری تبدیل شده که به گفته ترامپ «به نخ آویزان است» و هر لحظه ممکن است این نخ پاره شود. جمهوری اسلامی از قلهای سقوط میکند که هرگز آن را ندیده بود، و این سقوط، پایان تلخی برای یک رویاپردازی خطرناک و پرهزینه است که در آن مردم، قربانیان اصلی «نعمت جنگ» شدهاند.