اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
سالها پیش، علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی از کاهش نرخ رشد جمعیت ابراز نگرانی کرد و خواستار افزایش جمعیت ایران به ۱۵۰ میلیون نفر شد. کسانی مانند محمود احمدینژاد نیز مدعی بودند که منابع کافی برای تامین نیازهای ۱۵۰ میلیون نفر در ایران وجود دارد. پس از آن، مجلس و دولت با تصویب قوانین مختلف، از پرداخت وام فرزندآوری و مشوقهای مالی گرفته تا محدود کردن دسترسی به برخی خدمات تنظیم خانواده، تلاش کردند خانوادهها را به فرزندآوری تشویق کنند. اما آمارها نشان میدهد که این سیاستها نهتنها نتوانسته روند کاهش زاد و ولد را متوقف کند، بلکه نرخ باروری در ایران همچنان رو به کاهش است.
این شکست، پرسشی اساسی را مطرح میکند: آیا ایران با «بحران جمعیت» روبهرو است یا با «بحران معیشت»؟ واقعیت این است که تا زمانی که اقتصاد، اشتغال، مسکن و امنیت آینده خانوادهها بهبود پیدا نکند، هیچ سیاست دستوری یا مشوق مقطعی نمیتواند مردم را به داشتن فرزند بیشتر ترغیب کند.
وقتی اقتصاد علیه فرزندآوری رأی میدهد
هیچ زوج جوانی تصمیم به فرزندآوری را صرفاً بر اساس شعارهای حکومتی یا وامهای چند ده میلیون تومانی نمیگیرد. این تصمیم، پیش از هر چیز، به احساس امنیت اقتصادی بستگی دارد.
در ایران امروز، میلیونها جوان با تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، قراردادهای موقت کاری، حقوقهای پایین و آیندهای نامطمئن روبهرو هستند. قیمت مسکن در بسیاری از شهرها طی سالهای اخیر چنان افزایش یافته که حتی خرید یک خانه کوچک برای بخش بزرگی از طبقه متوسط به رؤیا تبدیل شده است. اجارهبها نیز سهم بزرگی از درآمد خانوارها را میبلعد.
در چنین شرایطی، بسیاری از زوجها نه به داشتن سه یا چهار فرزند، بلکه حتی به داشتن نخستین فرزند نیز با تردید نگاه میکنند. زیرا هزینههای درمان، آموزش، تغذیه و تربیت کودک با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد خانوادهها افزایش یافته است.
جمهوری اسلامی اما در بسیاری از موارد، به جای پرداختن به ریشههای اقتصادی این بحران، بر سیاستهای تشویقی کوتاهمدت تمرکز کرده است. وام فرزندآوری، زمین، خودرو یا امتیازهای محدود، شاید در ظاهر جذاب باشند، اما نمیتوانند جایگزین ثبات اقتصادی، اشتغال پایدار و چشمانداز روشن برای آینده شوند.
واقعیت این است که مردم، بیش از آنکه به دنبال وام باشند، به دنبال اطمینان از آیندهاند.
تناقض بزرگ؛ جوانان بدون آینده، اما مأمور به فرزندآوری
یکی از بزرگترین تناقضهای سیاست جمعیتی جمهوری اسلامی این است که از یک سو، از جوانان میخواهد فرزند بیشتری داشته باشند و از سوی دیگر، نتوانسته زمینههای اولیه تشکیل یک زندگی پایدار را فراهم کند.
سن ازدواج افزایش یافته، آمار تجرد قطعی رو به رشد است و بسیاری از فارغالتحصیلان دانشگاهی یا بیکارند یا با درآمدی زندگی میکنند که حتی هزینههای شخصیشان را به سختی تأمین میکند. در چنین شرایطی، چگونه میتوان انتظار داشت که نسل جوان مسئولیت بزرگ تربیت چند فرزند را بپذیرد؟
افزون بر این، موج مهاجرت نیز بر تصمیم خانوادهها اثر گذاشته است. بسیاری از زوجهای جوان که به فکر ترک ایران هستند، تصمیم به فرزندآوری را به تعویق میاندازند یا آن را به زمان مهاجرت موکول میکنند. این مسئله نشان میدهد که بحران جمعیت، صرفاً یک موضوع جمعیتشناختی نیست؛ بلکه بازتابی از کاهش امید به آینده است.
در سالهای اخیر، محدود شدن دسترسی به برخی خدمات تنظیم خانواده و سختتر شدن امکان سقط جنین در چارچوب قوانین جدید نیز واکنشهای انتقادی فراوانی برانگیخته است. منتقدان میگویند این سیاستها بیشتر بر محدود کردن انتخاب زنان تمرکز دارد تا رفع عواملی که خانوادهها را از فرزندآوری بازمیدارد.
فرزندآوری با دستور ممکن نیست
تجربه بسیاری از کشورهای جهان نشان میدهد که حتی دولتهای ثروتمند نیز برای افزایش نرخ زاد و ولد با چالش روبهرو هستند. تفاوت اما در این است که آنها تلاش میکنند با ایجاد امنیت شغلی، حمایت از والدین، توسعه خدمات نگهداری از کودک، مرخصیهای مناسب و کاهش هزینههای زندگی، شرایطی فراهم کنند که خانوادهها با آرامش بیشتری درباره فرزندآوری تصمیم بگیرند.
در ایران اما به نظر میرسد سیاستگذار بیش از آنکه به اصلاح زیرساختهای اقتصادی بیندیشد، بر تبلیغات و مشوقهای مقطعی تکیه کرده است. نتیجه نیز روشن است؛ هر سال تعداد تولدها کاهش مییابد و نگرانی درباره سالمند شدن جمعیت افزایش پیدا میکند.
شاید مهمترین خطای سیاستگذاران این باشد که مسئله جمعیت را از بستر اقتصادی و اجتماعی آن جدا کردهاند.
خانوادهها زمانی به داشتن فرزند بیشتر فکر میکنند که از فردای خود نگران نباشند، بتوانند خانهای تهیه کنند، شغل پایداری داشته باشند و مطمئن باشند فرزندشان آیندهای بهتر از امروز خواهد داشت.
بحران جمعیت در ایران، پیش از آنکه نتیجه تغییر نگرش فرهنگی باشد، محصول واقعیتهای اقتصادی است. نمیتوان از نسلی که با تورم، بیکاری، کاهش ارزش پول ملی، بحران مسکن و نااطمینانی نسبت به آینده دستوپنجه نرم میکند، انتظار داشت صرفاً به دلیل توصیههای رسمی یا مشوقهای محدود، سبک زندگی خود را تغییر دهد.
تا زمانی که سیاستهای اقتصادی نتواند امید را به زندگی مردم بازگرداند، سیاستهای جمعیتی نیز با همان سرنوشتی روبهرو خواهند شد که تاکنون بودهاند؛ هزینههای بیشتر برای دولت، اما نتیجهای کمتر از انتظار. شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن اینکه «چرا مردم فرزنددار نمیشوند؟»، این پرسش مطرح شود که «چرا شرایط زندگی به گونهای است که بسیاری از مردم از فرزنددار شدن میترسند؟» پاسخ به این پرسش، کلید فهم یکی از مهمترین بحرانهای اجتماعی ایران امروز است.