خانه پیشنهاد هم‌وطن شش ماه از آن شب‌های بی‌ستاره گذشت…

شش ماه از آن شب‌های بی‌ستاره گذشت…

شش ماه است که تقویم، ورق می‌خورد؛ اما برای دل‌های داغدار،زمان در همان لحظه‌ای ایستاده است که درها بی‌صدا باز ماندند، تلفن‌ها بی‌پاسخ ماندند و چشم‌هایی که به آمدن عزیزشان دوخته شده بود، به انتظاری بی‌پایان نشستند.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
 
شش ماه است که تقویم، ورق می‌خورد؛ اما برای دل‌های داغدار،زمان در همان لحظه‌ای ایستاده است که درها بی‌صدا باز ماندند، تلفن‌ها بی‌پاسخ ماندند و چشم‌هایی که به آمدن عزیزشان دوخته شده بود، به انتظاری بی‌پایان نشستند.
۱۸ و ۱۹ دی، دو روز معمولی در میان روزهای سال نیستند؛ دو زخم‌اند بر پیکر خاطره‌های یک ملت. دو خط خونین در دفتر روزگاری که جوانانی با قلب‌های پر از رویا، با دست‌هایی پر از آرزو و با نگاهی رو به فردا، دیگر به خانه باز نگشتند.
آنان فقط چند نام در میان خبرها نبودند؛ آنان نفس‌های گرمخانه‌هایی بودند که ناگهان سرد شدند. صدای خنده‌هایی بودند که در راهروها پیچید و سپس سکوتی سنگین جای آن را گرفت. آنان فرزندان مادرانی بودند که هنوز گاهی چشم به در می‌دوزند؛ شاید معجزه‌ای رخ دهد، شاید صدای آشنایی دوباره در خانه طنین بیندازد.
اما بعضی نبودن‌ها، بلندتر از هر فریادی سخن می‌گویند.
شش ماه گذشت و هنوز عکس‌ها روی دیوارها نفس می‌کشند. هنوز دست‌هایی هستند که قاب تصویر عزیزشان را لمس می‌کنند. هنوز دل‌هایی هستند که با شنیدن یک نام، هزار خاطره را از میانسال‌ها عبور می‌دهند؛ اولین قدم‌ها، اولین لبخندها، اولین امیدها، اولین رویاهایی که قرار بود فردا را بسازند.
چه بسیار جوانه‌هایی که پیش از رسیدن به بهار، در سرمای بی‌رحم روزگار پرپر شدند. چه بسیار چراغ‌هایی که خاموش شدند، اما روشنایی‌شان در یادها باقی ماند.
باد شاید برگ‌ها را از شاخه جدا کند، اما نمی‌تواند ریشه‌های یک خاطره را از خاک دل انسان‌ها بیرون بکشد.
امروز، شش ماه پس از آن روزهای تلخ، نام آنان را با اشک واحترام به یاد می‌آوریم؛ نه فقط برای آنچه از دست رفت، بلکه برای آنچه آنان در دل یک جامعه به یادگار گذاشتند: حس همدلی، پرسشگری، و آرزوی روزی که هیچ مادری برای فرزندش چنین داغی نبیند.
ای جوانان رفته،
شما در سکوت خاک آرام گرفته‌اید، اما قصه‌تان هنوز در باد می‌پیچد. صدای قدم‌هایتان هنوز در کوچه‌های خاطره شنیده می‌شود. نامتان هنوز بر لب کسانی است که فراموشتان نکرده‌اند.
هر قطره اشکی که برای شما ریخته شد، روایتی از عشقی است که پایان ندارد. هر شمعی که به یاد شما روشن شد، نشانی است از اینکه تاریکی هرگز نمی‌تواند تمام نور را از میان ببرد.
مادران هنوز برایتان دعا می‌کنند. پدران هنوز با غروری آمیخته به اندوه از شما می‌گویند. دوستانتان هنوز لحظه‌هایی را به یادمی‌آورند که جهان برای چند دقیقه زیباتر بود، فقط به خاطر حضور شما.
و ما امروز ایستاده‌ایم کنار خاطره شما؛ کنار نام‌هایی که قرار نبود در سوگ‌نامه‌ها نوشته شوند. نام‌هایی که باید در جشن تولدها، در عکس‌های سفر، در قصه‌های آینده و در برنامه‌های فردا زنده می‌ماندند.
شش ماه گذشت؛ اما بعضی زخم‌ها با گذر زمان ناپدید نمی‌شوند، بلکه به بخشی از حافظه انسان تبدیل می‌گردند. حافظه‌ای که یادمی‌گیرد، روایت کند و فراموش نکند.
باشد که روزی، سرزمین ما به جای سوگ، آواز زندگی بخواند. باشد که هیچ خانه‌ای دیگر با خبر تلخ فرو نریزد. باشد که نام همه جان‌باختگان این روزهای سخت، در تاریخ نه به عنوان عدد و آمار،بلکه به عنوان انسان‌هایی با رویاها، عشق‌ها و زندگی‌های ناتمام ثبت شود.
امشب، شمعی روشن می‌کنیم برای آن چشم‌هایی که دیگر طلوع فردا را ندیدند؛ برای آن قلب‌هایی که زودتر از موعد از تپیدن باز ایستادند؛ برای آن جوانه‌هایی که فرصت شکفتن نیافتند.
شش ماه گذشت…
اما یاد شما هنوز زنده است؛
مثل نوری که در بلندترین شب‌ها راه خانه را نشان می‌دهد.
مثل شعری که هرچقدر آهسته خوانده شود، باز هم در دل‌ها طنین می‌اندازد.
یادتان جاودان.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن