گروه سیاسی / ماهور ایرانی
پس از هفتهها گمانهزنی و مذاکرات فشرده، عصر چهارشنبه به وقت شرق آمریکا متن کامل تفاهمنامه میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران منتشر شد؛ سندی که در صورت تبدیل شدن به توافق نهایی، میتواند یکی از مهمترین تحولات روابط تهران و واشینگتن در چهار دهه گذشته را رقم بزند. این تفاهمنامه از پایان درگیریهای نظامی و کاهش تنشهای منطقهای تا رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده، بازگشایی مسیرهای تجاری و تعیین تکلیف پرونده هستهای ایران را در بر میگیرد. اما فراتر از متن سند، پرسش اصلی این است که کدام طرف امتیازات بیشتری به دست آورده و این توافق چه پیامدهایی برای آینده ایران، آمریکا و خاورمیانه خواهد داشت؟ عصر چهارشنبه به وقت شرق آمریکا نسخه کامل تفاهمنامه میان آمریکا و جمهوری اسلامی منتشر شد و در اینجا میتوانید همراه با توضیحاتی که کاخ سفید درج کرده متن کامل را بخوانید:
بند اول
ایالات متحده آمریکا، جمهوری اسلامی ایران و متحدان آنها در جنگ جاری، با امضای این تفاهمنامه، پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، را اعلام میکنند و متعهد میشوند از این پس هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند، از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند.
توافق نهایی، پایان دائمی جنگ در همه جبههها از جمله لبنان و سایر مفاد این بند را تایید خواهد کرد.
بند دوم
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران متعهد میشوند به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.
بند سوم
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران متعهد میشوند حداکثر ظرف ۶۰ روز درباره توافق نهایی مذاکره کرده و به آن دست یابند. این مهلت با رضایت متقابل قابل تمدید است.
بند چهارم
بلافاصله پس از امضای این تفاهمنامه، ایالات متحده آمریکا روند رفع محاصره دریایی و هرگونه مزاحمت یا مانع علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز خواهد کرد و ظرف ۳۰ روز به طور کامل به محاصره دریایی پایان خواهد داد.
در این دوره، تردد کشتیها متناسب با میزان بازگشت ترافیک دریایی به سطح پیش از جنگ که از سوی جمهوری اسلامی ایران برقرار می شود، خواهد بود.
ایالات متحده آمریکا همچنین متعهد میشود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مجاورت جمهوری اسلامی ایران خارج کند.
توضیح کاخ سفید:
مقصود این بند آن است که ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، در صورتی که به توافق نهایی برسیم، آرایش نیروهای آمریکا در منطقه به وضعیت پیش از آغاز درگیریها بازگردد. این همان چیزی است که این بند در عمل پیشبینی میکند.
بند پنجم
با امضای این تفاهمنامه، جمهوری اسلامی ایران با به کارگیری حداکثر تلاش خود، عبور ایمن کشتیهای تجاری را بدون دریافت هیچ گونه عوارض یا هزینه، به مدت ۶۰ روز در مسیر خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس تضمین خواهد کرد.
تردد کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد، با در نظر گرفتن ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و اجرای عملیات مین روبی توسط جمهوری اسلامی ایران که ظرف ۳۰ روز انجام خواهد شد.
جمهوری اسلامی ایران با پادشاهی عمان گفتوگو خواهد کرد تا درباره نحوه اداره آینده و خدمات دریایی تنگه هرمز، با مشارکت دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس و در چارچوب حقوق بینالملل و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی این تنگه، به توافق برسد.
توضیح کاخ سفید:
در این بند تاکید شده است که عبور کشتیهای تجاری بدون دریافت عوارض خواهد بود. همچنین ایران نه فقط با عمان، بلکه با کشورهای خلیج فارس برای تدوین یک توافق بلندمدت درباره تنگه هرمز همکاری خواهد کرد. ممکن است ایران بر حقوق خود تاکید کند، اما کشورهای خلیج فارس هرگز با سازوکاری که شامل دریافت عوارض برای عبور از تنگه هرمز باشد موافقت نخواهند کرد.
بند ششم
ایالات متحده آمریکا متعهد میشود با همکاری شرکای منطقهای، یک برنامه نهایی مورد توافق طرفین با حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تدوین کند. سازوکار اجرای این برنامه به عنوان بخشی از توافق نهایی، ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد.
تمام مجوزها، معافیتها و اجازههای لازم برای انجام معاملات اولیه مرتبط از سوی ایالات متحده آمریکا صادر خواهد شد.
توضیح کاخ سفید:
این بند آمریکا را ملزم نمیکند حتی یک دلار به ایران پرداخت کند یا در این صندوق مشارکت مالی داشته باشد. مفهوم آن این است که اگر توافق نهایی حاصل شود و ایران به تعهدات خود عمل کند، آمریکا اجازه خواهد داد که برای مثال امارات متحده عربی در ایران نیروگاه برق احداث کند.
بند هفتم
ایالات متحده آمریکا متعهد میشود همه انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران را لغو کند؛ از جمله تحریمهای مرتبط با قطعنامه های شورای امنیت و شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی و همچنین تمامی تحریمهای یک جانبه آمریکا، اعم از اولیه و ثانویه.
زمان بندی اجرای این اقدام در چارچوب توافق نهایی تعیین خواهد شد.
دو طرف همچنین اعلام میکنند که قصد دارند این موضوع را فورا در مذاکرات بررسی کنند تا به توافق متقابل برسند.
بند هشتم
جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تاکید میکند که سلاح هستهای تولید یا خریداری نخواهد کرد. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران توافق کردهاند درباره نحوه تعیین تکلیف ذخایر مواد غنی شده ایران، مطابق سازوکاری که در آینده مورد توافق قرار خواهد گرفت، تصمیمگیری کنند. حداقل اقدام پیشبینی شده، رقیق سازی این مواد در داخل ایران تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی است.
دو طرف همچنین توافق کردهاند درباره موضوع غنیسازی و سایر مسائل مرتبط با نیازهای هستهای ایران در چارچوبی که در توافق نهایی تعیین خواهد شد، مذاکره کنند. توافق نهایی، مفاد این بند را تایید خواهد کرد. دو کشور تاکید میکنند که موضوعات هستهای از اهمیت حیاتی برخوردار است و قصد دارند فورا برای دستیابی به توافق در این زمینه وارد مذاکره شوند.
توضیح کاخ سفید درباره بندهای ۷ و ۸: نخست این که توافق فقط به گفتوگو درباره موضوع هستهای اشاره نکرده است. برخلاف ادعاهای مطرح شده در تبلیغات ایران، موضوع هسته ای به طور صریح در این تفاهم نامه آمده است. دوم این که حداقل استاندارد تعیین شده این است که ذخایر اورانیوم غنی شده از طریق رقیق سازی از بین برود. این کف مطالبات ماست و برای فراتر رفتن از آن تلاش خواهیم کرد، اما همین که ایران با این موضوع موافقت کرده، یک پیروزی بزرگ برای آمریکا محسوب می شود.
سوم این که بندهای هفت و هشت به یکدیگر وابسته هستند. لغو تحریمها در بند هفت مستقیما به حل و فصل موضوع هستهای در بند هشت مرتبط است. هر اندازه ایران در اجرای تعهدات هستهای خود پیشرفت کند، به همان میزان از رفع تحریمها بهره مند خواهد شد.
بندهای نهم و دهم
تا زمان دستیابی به توافق نهایی، دو طرف توافق میکنند وضعیت موجود حفظ شود. جمهوری اسلامی ایران وضعیت فعلی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد و ایالات متحده آمریکا هیچ تحریم جدیدی اعمال نخواهد کرد. همچنین آمریکا متعهد می شود بلافاصله پس از امضای این تفاهمنامه و تا زمان لغو کامل تحریمها، وزارت دارایی مجوزهای لازم برای صادرات نفت، فرآورده های نفتی و مشتقات آن و همچنین تمامی خدمات مرتبط از جمله مبادلات بانکی، بیمه و حمل و نقل را صادر کند.
بند یازدهم
ایالات متحده آمریکا متعهد میشود پس از اجرای این تفاهمنامه، دسترسی کامل جمهوری اسلامی ایران به داراییها و منابع مالی مسدود شده یا محدود شده را فراهم کند. جزئیات مربوط به آزادسازی این داراییها در جریان مذاکرات تعیین خواهد شد. آمریکا همچنین متعهد میشود تمامی مجوزها و تاییدیههای لازم را برای انتقال این داراییها به حسابهای مورد تایید بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران صادر کند.
توضیح کاخ سفید:
آنچه ایران در ابتدا خواهان آن بود، دسترسی به این داراییها بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه بود. اما در نهایت پذیرفت که تنها در صورت اجرای تعهدات خود بتواند به بخشی از این داراییها دسترسی پیدا کند. اگر ایران به تعهدات خود عمل کند، برای مثال در موضوع هستهای همکاری نشان دهد، بخشی از این داراییهای مسدود شده آزاد خواهد شد.
بند دوازدهم
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران توافق میکنند یک سازوکار اجرایی برای نظارت بر اجرای موفق این تفاهمنامه و پایبندی به توافق نهایی ایجاد شود.
بند سیزدهم
پس از امضای این تفاهمنامه و آغاز اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ و ادامه اجرای آنها، ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران مذاکرات درباره توافق نهایی را آغاز خواهند کرد.
بند چهاردهم
توافق نهایی با یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل متحد تایید و پشتیبانی خواهد شد. پس از این بند، صفحه امضاهای طرفین قرار دارد.
اما با امضای توافق میان آمریکا و ایران، این تفاهمنامه حاوی چه نکاتی است؟
نخستین بند تفاهمنامه بر پایان فوری و دائمی عملیات نظامی میان آمریکا، ایران و متحدان آنها در تمامی جبهههای درگیری، از جمله لبنان، تأکید دارد. این بند یکی از حساسترین بخشهای توافق محسوب میشود، زیرا دامنه آن فراتر از رویارویی مستقیم تهران و واشنگتن تعریف شده و به سایر میدانهای تنش منطقهای نیز گسترش یافته است.
در ماههای اخیر نگرانیهایی در واشنگتن وجود داشت که ادامه عملیات نظامی اسرائیل علیه حزبالله لبنان بتواند مسیر مذاکرات با ایران را با چالش جدی مواجه کند. در مقابل، تهران نیز از آغاز مذاکرات بر ضرورت گنجاندن لبنان در هرگونه آتشبس منطقهای تأکید کرده بود.
مقامهای ایرانی اعلام کردهاند که هرگونه اقدام نظامی جدید اسرائیل در لبنان را مغایر با روح و مفاد این تفاهمنامه تلقی خواهند کرد. در متن توافق همچنین تصریح شده که طرفها از آغاز هرگونه عملیات نظامی جدید، تهدید به استفاده از زور و اقدامات مغایر با حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان خودداری خواهند کرد. بر اساس متن سند، توافق نهایی نیز قرار است پایان دائمی این درگیریها را تضمین کند. با این حال، هنوز مشخص نیست دولت اسرائیل چه موضعی در قبال این بند اتخاذ خواهد کرد.
در بند دوم، دو کشور متعهد میشوند به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام گذاشته و از هرگونه دخالت در امور داخلی طرف مقابل خودداری کنند. این بند میتواند یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای توافق باشد، زیرا از نگاه برخی منتقدان جمهوری اسلامی، به معنای کاهش حمایت سیاسی واشنگتن از جریانهای مخالف حکومت ایران تلقی خواهد شد.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که دونالد ترامپ در ماههای گذشته و همزمان با اعتراضات داخلی ایران، مواضعی در حمایت از معترضان اتخاذ کرده بود. از این رو، درج چنین بندی در متن توافق میتواند نشانهای از تغییر اولویتهای آمریکا از فشار سیاسی داخلی به سمت مدیریت تنشهای منطقهای و پرونده هستهای باشد.
بر اساس بند سوم، تهران و واشنگتن متعهد شدهاند حداکثر ظرف شصت روز برای دستیابی به یک توافق جامع و نهایی مذاکره کنند. این بازه زمانی در صورت توافق دو طرف قابل تمدید خواهد بود. انتظار میرود شمارش این مهلت از زمان امضای رسمی تفاهمنامه آغاز شود؛ مراسمی که گفته میشود قرار است در روزهای آینده در ژنو برگزار شود.
مقامهای ایرانی نیز اصل دستیابی به توافق نهایی در این بازه زمانی را تأیید کردهاند، هرچند هنوز درباره سطح مشارکت رهبران دو کشور در مراسم امضا تصمیم نهایی اعلام نشده است.
مطابق بند چهارم، ایالات متحده متعهد میشود بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه روند رفع محدودیتهای دریایی علیه ایران را آغاز کند و ظرف سی روز این فرآیند را تکمیل نماید. در این دوره انتقالی، میزان تردد دریایی و دسترسی کشتیها به بنادر ایران متناسب با روند بازگشایی مسیرهای کشتیرانی از سوی تهران تنظیم خواهد شد.
بخش دیگر این بند به حضور نظامی آمریکا در منطقه اختصاص دارد. واشنگتن متعهد شده است که پس از دستیابی به توافق نهایی، آرایش نیروهای خود را به وضعیت پیش از آغاز درگیریها بازگرداند؛ اقدامی که عملاً به معنای کاهش حضور نظامی آمریکا در مجاورت ایران خواهد بود.
در بند پنجم، ایران متعهد میشود تمام تلاش خود را برای تضمین عبور ایمن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز به کار گیرد و هیچگونه عوارض یا هزینهای بابت عبور کشتیها دریافت نکند. بازگشایی این گذرگاه راهبردی از مهمترین اهداف آمریکا و کشورهای مصرفکننده انرژی بوده است؛ زیرا بسته شدن تنگه هرمز طی ماههای اخیر تأثیر مستقیمی بر بازار جهانی نفت و تجارت دریایی گذاشته بود.
بر اساس توافق، عبور کشتیها بلافاصله از سر گرفته میشود، هرچند پاکسازی مینها و رفع موانع فنی و نظامی بخشی از مراحل اجرایی اولیه خواهد بود. همچنین ایران پذیرفته است در چارچوب مذاکرات منطقهای با عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس برای تدوین سازوکار بلندمدت مدیریت تنگه هرمز همکاری کند.
در بند ششم، یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی تفاهمنامه به تدوین یک برنامه توسعه و بازسازی برای ایران اختصاص دارد که ارزش آن دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است. بر اساس متن توافق، آمریکا و شرکای منطقهای آن موظف خواهند بود زمینه اجرای این برنامه را فراهم کنند و تمامی مجوزها و معافیتهای لازم را برای فعالیت سرمایهگذاران خارجی صادر کند. با این حال، مقامهای آمریکایی تأکید دارند که این بند به معنای پرداخت مستقیم پول از سوی واشنگتن نیست. هدف اصلی، ایجاد شرایطی است که سرمایهگذاران و دولتهای منطقه بتوانند در پروژههای اقتصادی ایران مشارکت کنند. نمونههایی مانند ساخت نیروگاه، توسعه زیرساختهای انرژی و سرمایهگذاری در بخشهای صنعتی از جمله پروژههایی است که در چارچوب این برنامه قابل تصور خواهد بود.
بند هفتم به موضوع رفع تحریمهای اقتصادی اختصاص دارد. بر اساس این بند، آمریکا متعهد میشود تمامی تحریمهای مرتبط با شورای امنیت سازمان ملل، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تحریمهای یکجانبه خود را لغو کند. با وجود این، نحوه و زمانبندی اجرای این تعهد هنوز نهایی نشده و قرار است در چارچوب مذاکرات تکمیلی مشخص شود. دو طرف توافق کردهاند که موضوع تحریمها در اولویت مذاکرات آتی قرار گیرد و درباره مراحل اجرایی آن به تفاهم برسند.
در بند هشتم پرونده هستهای همچنان در مرکز توافق باقی مانده است. ایران در این بند بار دیگر تأکید میکند که به دنبال تولید یا خرید سلاح هستهای نخواهد رفت. همچنین طرفین توافق کردهاند درباره نحوه تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم غنیشده موجود مذاکره کنند. اگرچه جزئیات این سازوکار هنوز مشخص نیست، اما متن توافق حداقل اقدام لازم را رقیقسازی مواد غنیشده تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی تعیین کرده است.
مقامهای آمریکایی این بند را مهمترین دستاورد امنیتی توافق توصیف کردهاند و معتقدند اجرای آن میتواند نگرانیهای مربوط به برنامه هستهای ایران را کاهش دهد. بر اساس متن توافق، روند رفع تحریمها نیز به میزان پایبندی ایران به تعهدات هستهای وابسته خواهد بود.
در دو بند نهم و دهم بر حفظ وضعیت موجود تا زمان دستیابی به توافق نهایی تأکید دارند. ایران در این دوره برنامه هستهای خود را در سطح فعلی حفظ خواهد کرد و آمریکا نیز از اعمال تحریمهای جدید خودداری میکند. در مقابل، واشنگتن متعهد میشود مجوزهای لازم برای صادرات نفت، فرآوردههای نفتی، خدمات بانکی، بیمه و حملونقل مرتبط با تجارت ایران را صادر کند تا بخشی از فشارهای اقتصادی کاهش یابد.
در بند یازدهم، موضوع داراییهای مسدودشده ایران یکی از مهمترین محورهای مذاکرات بوده است. بر اساس این بند، آمریکا متعهد میشود امکان دسترسی ایران به منابع مالی بلوکهشده را فراهم کند. جزئیات نحوه انتقال و آزادسازی این منابع قرار است در مذاکرات بعدی مشخص شود، اما مقامهای آمریکایی اعلام کردهاند که بخشی از این داراییها متناسب با پیشرفت اجرای تعهدات ایران آزاد خواهد شد. این سازوکار به گونهای طراحی شده که آزادسازی منابع مالی به عنوان مشوقی برای ادامه اجرای توافق عمل کند.
بخش پایانی تفاهمنامه به نحوه اجرای توافق اختصاص دارد. بر اساس بندهای دوازدهم تا چهاردهم، دو کشور یک سازوکار مشترک برای نظارت بر اجرای تعهدات و ارزیابی میزان پایبندی طرفین ایجاد خواهند کرد. پس از آغاز اجرای اولیه تفاهمنامه، مذاکرات برای دستیابی به توافق جامع و نهایی وارد مرحله رسمی خواهد شد.
در نهایت، توافق نهایی قرار است با صدور یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید و پشتیبانی شود؛ موضوعی که به توافق، پشتوانه حقوقی و بینالمللی گستردهتری خواهد بخشید.
اگر این متن را صرفاً بر اساس مفاد مکتوب آن و بدون توجه به دشواریهای اجرایی، مخالفتهای داخلی دو کشور یا واکنش بازیگران منطقهای تحلیل کنیم، نتیجه کلی نشان میدهد که توازن امتیازات به سمت جمهوری اسلامی ایران متمایل است، هرچند آمریکا نیز در یک حوزه کلیدی یعنی پرونده هستهای به دستاورد مهمی دست پیدا میکند.
از منظر ایران، مهمترین نکته این است که تقریباً تمام اهداف راهبردی و اقتصادی تهران در متن گنجانده شدهاند. پایان جنگ در تمامی جبههها، تعهد آمریکا به عدم اقدام نظامی، کاهش حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، رفع محدودیتهای دریایی، بازگشایی کامل صادرات نفت، آزادسازی داراییهای مسدودشده، لغو تحریمهای اولیه و ثانویه و همچنین ایجاد مسیر جذب صدها میلیارد دلار سرمایه خارجی، مجموعهای از امتیازاتی هستند که در صورت تحقق، میتوانند شرایط اقتصادی و امنیتی ایران را به طور اساسی تغییر دهند.
در حوزه سیاسی نیز ایران به چند دستاورد مهم دست پیدا میکند. آمریکا متعهد میشود به حاکمیت جمهوری اسلامی احترام بگذارد، در امور داخلی ایران مداخله نکند و توافق نهایی نیز با پشتوانه قطعنامه الزامآور شورای امنیت تثبیت شود. چنین ترتیبی میتواند از نگاه تهران نوعی تضمین در برابر تکرار تجربه خروج یکجانبه آمریکا از توافقهای گذشته تلقی شود.
در مقابل، مهمترین موفقیت آمریکا در این توافق به پرونده هستهای مربوط میشود. برخلاف برخی توافقهای قبلی که بر محدودسازی فعالیتها متمرکز بودند، در این متن ایران نه تنها بار دیگر تعهد میدهد به سمت تولید یا خرید سلاح هستهای نرود، بلکه اصل تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم غنیشده و رقیقسازی آنها نیز پذیرفته شده است. افزون بر این، رفع تحریمها و آزادسازی داراییها به میزان پایبندی ایران به تعهدات هستهای گره خورده و همین موضوع اهرم فشار مهمی را در اختیار واشنگتن نگه میدارد.
با این حال، باید میان «بزرگترین امتیاز» و «مجموع امتیازات» تفاوت قائل شد. بزرگترین امتیاز منفرد توافق احتمالاً متعلق به آمریکا است، زیرا مهار برنامه هستهای ایران برای چندین دولت متوالی آمریکا یک هدف راهبردی بوده است. اما وقتی کل بسته توافق بررسی میشود، ایران در حوزههای امنیتی، اقتصادی، مالی و دیپلماتیک امتیازات بیشتری دریافت میکند.
به زبان ساده، آمریکا در این توافق مهمترین دغدغه امنیتی خود را مدیریت میکند، اما ایران در ازای آن مجموعهای گسترده از منافع اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی به دست میآورد. به همین دلیل اگر معیار، تعداد و گستره امتیازات باشد، این توافق بیشتر به سود جمهوری اسلامی ایران ارزیابی میشود. اگر معیار، اهمیت راهبردی هر امتیاز باشد، آمریکا میتواند ادعا کند که مهمترین هدف خود یعنی محدود کردن ظرفیت هستهای ایران را محقق کرده است.
این توافق شبیه معاملهای است که در آن واشنگتن «پرونده هستهای» را میخرد و تهران در مقابل «رفع فشار اقتصادی و امنیتی» را دریافت میکند. اما از آنجا که دامنه امتیازات اقتصادی و سیاسی پیشبینیشده برای ایران بسیار گستردهتر از تعهدات آن در سایر حوزههاست، کفه کلی ترازو اندکی اما قابل توجه به سمت جمهوری اسلامی ایران سنگینی میکند.
اما امضای تفاهم نامه از سوی پزشکیان و ترامپ پیام سیاسی آن فراتر از محتوای خود توافق خواهد بود. این تصویر نماد پایان یک دوره طولانی از تقابل و ورود دو کشور به مرحلهای جدید از مدیریت اختلافات از طریق مذاکره است. در چنین شرایطی، مهمترین نتیجه فوری توافق در کوتاه مدت اما کاهش احتمال درگیری نظامی و افزایش شانس ثبات در منطقه خواهد بود. همزمان، بازارهای جهانی و فعالان اقتصادی این تحول را به عنوان نشانهای از کاهش ریسک سیاسی و احتمال بازگشت تدریجی ایران به اقتصاد جهانی ارزیابی خواهند کرد.
در داخل ایران، این توافق میتواند به عنوان دستاوردی مهم در حوزه سیاست خارجی و اقتصادی معرفی شود و انتظارات عمومی برای بهبود شرایط معیشتی، افزایش سرمایهگذاری خارجی و کاهش فشار تحریمها را افزایش دهد. در آمریکا نیز دولت مستقر تلاش خواهد کرد توافق را به عنوان موفقیتی در مهار بحران و جلوگیری از گسترش تنشهای منطقهای به افکار عمومی عرضه کند.
در سطح بینالمللی، انتشار چنین تصویری این پیام را منتقل میکند که پس از دههها بیاعتمادی، تهران و واشنگتن به نقطهای رسیدهاند که حاضرند اختلافات خود را از مسیر دیپلماسی حلوفصل کنند. به همین دلیل، حتی اگر اجرای کامل توافق زمانبر و پیچیده باشد، خودِ امضای آن میتواند به عنوان یکی از مهمترین تحولات سیاسی در روابط دو کشور طی چهار دهه گذشته تلقی شود و آغازگر دورهای تازه در معادلات خاورمیانه باشد.
مجموعه سخنرانی قالیباف در شبکه خبر در هنگام انتشار سند توافق با آمریکا به این صورت است که نشان میدهد او در حال ترویج یک گفتمان جدید در درون جمهوری اسلامی است که میتوان آن را «گفتمان اقتدارگرایی عملگرا» یا «مقاومتِ توسعهمحور» نامید. در این روایت، نه از مواضع سنتی جمهوری اسلامی درباره آمریکا، اسرائیل، محور مقاومت و قدرت نظامی عقبنشینی میشود و نه مذاکره به عنوان یک تابو معرفی میشود. بلکه تلاش میشود میان قدرت نظامی، دیپلماسی، مذاکره و توسعه اقتصادی یک پیوند راهبردی برقرار شود.
مهمترین پیام قالیباف این است که دوره دوگانهسازی میان «میدان» و «مذاکره» به پایان رسیده است. او بارها تأکید میکند که مذاکره ادامه جنگ با ابزارهای دیگر است و هر موفقیتی که در میدان به دست آمده باید در یک سند حقوقی و سیاسی ثبت شود. این نگاه تفاوت مهمی با بخشی از ادبیات سالهای گذشته دارد که گاهی مذاکره را نشانه عقبنشینی یا ضعف تلقی میکرد. قالیباف در حال مشروعیتبخشی به مذاکره از موضع قدرت است.
پیام دوم او متوجه ساختار داخلی جمهوری اسلامی است. در سراسر این سخنان یک مفهوم دائماً تکرار میشود: «انسجام». او از هماهنگی میان مردم، نیروهای مسلح، دیپلماسی و مذاکره سخن میگوید و تلاش میکند این تصور را ایجاد کند که در نظام سیاسی شکاف مؤثری وجود ندارد و همه نهادها در یک مسیر مشترک حرکت میکنند. این تأکید را میتوان تلاشی برای تثبیت وضعیت پس از یک بحران بزرگ و جلوگیری از شکلگیری منازعات داخلی بر سر اصل مذاکره دانست.
در عین حال قالیباف به شکل محسوسی در حال تغییر اولویتهای سیاسی است. اگرچه بخش عمده سخنانش درباره جنگ، مقاومت و قدرت نظامی است، اما در نقطه اوج سخنان خود اعلام میکند که پس از امضای تفاهمنامه «پرچم را به میدان خدمت خواهیم سپرد». این جمله احتمالاً مهمترین بخش سیاسی سخنان اوست. او در واقع میگوید که مرحله نبرد و مذاکره باید جای خود را به مرحله بازسازی اقتصادی، رفع فشار معیشتی و حل مشکلات مردم بدهد. این همان مسیری است که در سخنان اخیر او با فعالان اقتصادی نیز دیده میشد.
در این چارچوب، قالیباف در حال بازتعریف مفهوم قدرت است. او میگوید قدرت فقط موشک نیست، فقط شعار نیست و فقط مذاکره هم نیست. قدرت حاصل ترکیب اقتدار نظامی، عقلانیت سیاسی، انسجام اجتماعی و کارآمدی اقتصادی است. این نگاه به نوعی نقد غیرمستقیم هر دو جریان افراطی در فضای سیاسی ایران محسوب میشود؛ هم کسانی که صرفاً بر مذاکره تکیه میکنند و هم کسانی که صرفاً بر تقابل و شعار تأکید دارند.
یکی دیگر از پیامهای مهم این سخنان، تلاش برای تبدیل توافق احتمالی به یک پیروزی ملی است نه صرفاً یک توافق دیپلماتیک. قالیباف بارها تأکید میکند که غرب و آمریکا به اهداف خود نرسیدهاند و آنچه حاصل شده نتیجه مقاومت و اقتدار ایران بوده است. این روایت برای آن طراحی شده که توافق احتمالی در افکار عمومی به عنوان عقبنشینی جمهوری اسلامی تلقی نشود، بلکه به عنوان محصول قدرت و ایستادگی معرفی شود.
در سطح راهبردی نیز به نظر میرسد قالیباف در حال ترسیم یک مسیر جدید برای جمهوری اسلامی است؛ مسیری که در آن تنش کنترل میشود اما قدرت نظامی حفظ میشود، مذاکره انجام میشود اما با حفظ اهرم فشار، تحریمها کاهش پیدا میکند اما ساختار بازدارندگی از بین نمیرود و در نهایت منابع آزادشده به سمت بازسازی اقتصاد و تقویت توان داخلی هدایت میشود.
بنابراین پیام اصلی این سخنان آن است که جمهوری اسلامی وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن «مقاومت برای مذاکره» جای خود را به «مذاکره برای تثبیت دستاوردهای مقاومت» میدهد و پس از آن «خدمت و توسعه اقتصادی» به عنوان اولویت اصلی معرفی میشود. قالیباف در این چارچوب خود را نه صرفاً یک فرمانده نظامی و نه صرفاً یک سیاستمدار، بلکه چهرهای معرفی میکند که میخواهد حلقه اتصال میان امنیت، دیپلماسی و اقتصاد باشد و گفتمان «اقتدار همراه با توسعه» را به گفتمان مسلط سالهای آینده تبدیل کند.
اما از طرف دیگر در پایان نشست گروه هفت، دونالد ترامپ تلاش کرد تصویری از توافق جدید با ایران ارائه دهد که در آن نه دیپلماسی، بلکه قدرت نظامی و فشار حداکثری عامل اصلی رسیدن به تفاهم معرفی میشود. در مجموعه اظهارات او، یک روایت منسجم دیده میشود؛ روایتی که میگوید جمهوری اسلامی نه از سر تمایل، بلکه در نتیجه مجموعهای از ضربات اقتصادی، امنیتی و نظامی ناچار به پذیرش توافق شده است.
ترامپ بارها به ترور قاسم سلیمانی اشاره کرد و آن را نقطه عطفی در تغییر موازنه قدرت میان واشنگتن و تهران دانست. او با توصیف سلیمانی به عنوان «نابغهای دیوانه» و تأکید بر اینکه ایران هرگز نتوانست جایگزینی برای او پیدا کند، در واقع تلاش داشت ثابت کند سیاستی که در دوران ریاستجمهوریاش آغاز شد، اکنون به نتیجه رسیده است. اشاره مکرر او به این عملیات بیش از آنکه درباره خود سلیمانی باشد، تلاشی برای اثبات موفقیت راهبردی است که ترامپ سالها از آن دفاع کرده است.
در عین حال، رئیسجمهور آمریکا توافق جدید را محصول ترس از جنگ یا عقبنشینی واشنگتن معرفی نکرد. او تأکید کرد که اگر تفاهم حاصل نمیشد، بمبارانها میتوانست هفتهها، ماهها و حتی سالها ادامه پیدا کند. این سخنان نشان میدهد که ترامپ میخواهد توافق را نتیجه برتری آمریکا در میدان قدرت جلوه دهد، نه نتیجه مصالحهای برابر میان دو طرف.
یکی از مهمترین اهدافی که در سخنان ترامپ دیده میشود، جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای است. او تفاوت میان توافق جدید و برجام را در همین نقطه تعریف میکند. از نگاه ترامپ، توافق دولت باراک اوباما مسیری به سوی دستیابی ایران به توان هستهای بود، در حالی که تفاهم جدید باید به مانعی دائمی در برابر چنین هدفی تبدیل شود. با این حال، خود ترامپ نیز اذعان میکند که آنچه به دست آمده هنوز یک «تفاهمنامه» است و نه یک توافق نهایی. او حتی تهدید میکند که اگر ظرف شصت روز توافق به نتیجه نرسد یا ایران به تعهدات خود پایبند نباشد، عملیات نظامی از سر گرفته خواهد شد. همین مسئله نشان میدهد که از منظر عملی، هنوز نمیتوان گفت هدف مهار بلندمدت برنامه هستهای ایران به طور کامل محقق شده است.
در کنار پرونده هستهای، بخش مهمی از سخنان ترامپ به مسائل اقتصادی اختصاص داشت. او بارها از خطر فاجعه اقتصادی، تأثیر بحران بر بازارهای جهانی و اهمیت باز ماندن تنگه هرمز سخن گفت. ترامپ تأکید کرد که هر بار نشانهای از صلح ظاهر میشد، بازارهای مالی واکنش مثبت نشان میدادند. این اظهارات نشان میدهد که کاخ سفید علاوه بر ملاحظات امنیتی، به شدت نگران تبعات اقتصادی یک جنگ طولانی در خلیج فارس بوده است. از این منظر، توافق جدید تلاشی برای جلوگیری از بحرانی بزرگتر و حفظ ثبات در بازار انرژی جهانی نیز محسوب میشود.
نکته قابل توجه دیگر در سخنان ترامپ، تغییر محسوس لحن او نسبت به رهبران ایران است. او از «رهبران جدید ایران» به عنوان افرادی باهوش و کمتر تندرو یاد کرد و گفت که آنان کشورشان را دوست دارند. چنین ادبیاتی با لحن تند سالهای گذشته تفاوت دارد و این پیام را منتقل میکند که دستکم در مقطع فعلی، هدف اصلی واشنگتن تغییر رفتار جمهوری اسلامی است، نه تغییر ساختار سیاسی آن. در واقع ترامپ در این سخنان هیچ اشارهای به تغییر رژیم یا سرنگونی حکومت ایران نمیکند و تمرکز خود را بر مهار برنامه هستهای و تغییر محاسبات راهبردی تهران قرار میدهد.
در سطح منطقهای نیز ترامپ تلاش میکند توافق جدید را به پروژه بزرگتری پیوند بزند. اشاره او به گسترش توافقهای ابراهیم و ابراز امیدواری درباره پیوستن عربستان سعودی به روند عادیسازی روابط با اسرائیل نشان میدهد که واشنگتن این تفاهم را صرفاً یک پرونده هستهای نمیبیند. از نگاه ترامپ، کاهش تنش با ایران میتواند زمینه را برای بازآرایی سیاسی جدیدی در خاورمیانه فراهم کند؛ آرایشی که در آن اسرائیل و کشورهای عربی همکاری نزدیکتری داشته باشند و نقش ایران در معادلات منطقهای محدودتر شود.
با این حال، در پس همه این اظهارات یک واقعیت مهم نهفته است. ترامپ در حالی از موفقیت سخن میگوید که هنوز توافقی نهایی و اجرایی شکل نگرفته است. آنچه فعلاً وجود دارد، یک تفاهم اولیه است که بقای آن به اجرای تعهدات دو طرف وابسته خواهد بود. به همین دلیل میتوان گفت ترامپ در عرصه سیاسی تا حد زیادی موفق شده روایت خود را تثبیت کند و توافق را به عنوان نتیجه فشار حداکثری به افکار عمومی عرضه کند، اما در عرصه راهبردی هنوز برای قضاوت نهایی زود است. اگر این تفاهم بتواند برنامه هستهای ایران را در بلندمدت محدود کند و از بازگشت بحران جلوگیری نماید، ترامپ خواهد توانست آن را یکی از مهمترین دستاوردهای سیاست خارجی خود معرفی کند. اما اگر توافق فروبپاشد یا تنشها دوباره به مسیر رویارویی نظامی بازگردد، ادعای پیروزی او نیز با چالش جدی روبهرو خواهد شد.
باید میان آنچه از سخنان ترامپ و مقامات ایرانی قابل مشاهده است و آنچه صرفاً در حوزه گمانهزنی قرار میگیرد تفاوت قائل شد. مجموعه مواضع ترامپ نشان میدهد که واشنگتن در مقطع کنونی به دنبال تغییر رفتار جمهوری اسلامی و محدود کردن توان هستهای و منطقهای آن است، نه آغاز یک جنگ فراگیر جدید یا اجرای پروژه آشکار تغییر رژیم. در سخنان او نشانههای متعددی وجود دارد که نشان میدهد دولت آمریکا هزینههای یک جنگ گسترده را بسیار بالا میداند و ترجیح میدهد از طریق ترکیب فشار نظامی، تهدید بازگشت حملات و امتیازات محدود سیاسی به توافقی پایدار دست پیدا کند.
در سوی دیگر، اگر سخنان مقامات جمهوری اسلامی از جمله محمدباقر قالیباف را تحلیل کنیم، میتوان نتیجه گرفت که بخش مهمی از حاکمیت ایران نیز به این جمعبندی رسیده است که ادامه رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل میتواند هزینههای امنیتی و اقتصادی سنگینی ایجاد کند. در چنین شرایطی، محتملترین سناریو نه فروپاشی فوری نظام سیاسی و نه ورود به یک دوره آرامش کامل، بلکه آغاز مرحلهای از بازآرایی قدرت در درون جمهوری اسلامی است؛ مرحلهای که در آن نیروهای عملگراتر و امنیتیتر ممکن است نقش پررنگتری در تصمیمگیریهای کلان پیدا کنند.
در مورد احتمال بازگشت جنگ، شواهد موجود نشان میدهد که خطر درگیری کاملاً از میان نرفته است. خود ترامپ بارها تأکید کرده که در صورت نقض تفاهم یا حرکت ایران به سمت توانایی هستهای نظامی، گزینه حمله دوباره روی میز خواهد بود. بنابراین آینده بیش از آنکه به اراده آمریکا وابسته باشد، به میزان پایبندی طرفین به توافق و نحوه مدیریت بحرانهای احتمالی بستگی دارد. به عبارت دیگر، منطقه وارد مرحلهای از آتشبس راهبردی شده است، نه صلح کامل و دائمی.
در خصوص اسرائیل نیز به نظر میرسد راهبرد اصلی همچنان بر جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هستهای متمرکز خواهد بود. حتی اگر توافق فعلی ادامه پیدا کند، اسرائیل احتمالاً شبکه اطلاعاتی، عملیات سایبری، فشار دیپلماتیک و همکاری امنیتی با آمریکا و کشورهای عربی را حفظ خواهد کرد. از نگاه تلآویو، توافق تنها زمانی موفق تلقی میشود که بتواند برای مدت طولانی برنامه هستهای ایران را محدود کند. به همین دلیل اسرائیل احتمالاً ضمن حمایت محتاطانه از هر توافقی که چنین هدفی را تأمین کند، همزمان برای سناریوی شکست توافق نیز آماده خواهد ماند.
اما درباره احتمال شکلگیری کودتای نظامی با محوریت قالیباف، باید گفت. در حال حاضر هیچ شواهد عمومی و قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد چنین سناریویی در حال شکلگیری است. هرچند ممکن است در آینده رقابت میان جریانهای مختلف قدرت در ایران تشدید شود و چهرههای نظامی یا امنیتی نقش بیشتری در مدیریت کشور پیدا کنند، اما فاصله زیادی میان افزایش نفوذ سیاسی نیروهای امنیتی و وقوع یک کودتای نظامی کلاسیک وجود دارد. در شرایط کنونی، سناریوی انتقال تدریجی قدرت درون ساختار جمهوری اسلامی بسیار محتملتر از سناریوی کودتا به نظر میرسد.
در جمعبندی میتوان گفت که اگر تفاهم فعلی پابرجا بماند، آینده کوتاهمدت جمهوری اسلامی احتمالاً به سمت تثبیت نسبی، کاهش فشار نظامی خارجی و تلاش برای بازسازی اقتصادی حرکت خواهد کرد. اگر تفاهم شکست بخورد، خطر بازگشت درگیریهای نظامی محدود یا گسترده دوباره افزایش مییابد. با این حال بر اساس دادههای موجود، وقوع جنگ فراگیر اجتنابناپذیر است و شکلگیری کودتای نظامی علیه جمهوری اسلامی قابل پیشبینی. اما آنچه بیش از همه محتمل به نظر میرسد، ورود ایران به دورهای از رقابتهای شدید سیاسی و امنیتی درون حاکمیت، همراه با تلاش برای سازگاری با موازنه قدرت جدیدی است که پس از این توافق در منطقه شکل خواهد گرفت.