اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم
ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران پس از دههها استقرار بر محوریت بلامنازع یک فرد، اکنون در پی تحولات ناشی از جنگ و تغییر ناگهانی در هرم رهبری، به سوی مدلی از حکمرانی حرکت کرده است که در آن قدرت عملی نه در یک دفتر واحد، بلکه در میان حلقهای بسیار محدود و بسته از کارگزاران امنیتی، فرماندهان نظامی و چهرههای پشتپرده توزیع شده است. این تغییر وضعیت که برخی تحلیلگران آن را «تداوم مدیریتشده» مینامند، نشاندهنده آن است که با وجود حفظ ظواهر قانونی و نهادهای رسمی، مرکز ثقل تصمیمگیری به لایههای پنهانی منتقل شده که وظیفه اصلی خود را «بقا» در وضعیت اضطراری تعریف کردهاند. مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، با اشاره به پیچیدگیهای کنونی در ساختار قدرت ایران معتقد است که پیشنهادها در این سیستم باید از لایههای متعددی عبور کنند تا تأیید نهایی را بگیرند و این پیچیدگی پس از آسیبهای ناشی از جنگ، برجستهتر شده است. او در اظهاراتی بیان کرد: «پیشنهادی مطرح میشود و بعد پنج یا شش روز طول میکشد تا پاسخ بدهند؛ چرا که باید آن را از کل ساختارشان عبور دهند، رهبر جمهوری اسلامی را پیدا کنند و تأیید او را بگیرند. ساختار حکومت آنها همیشه به این شکل چندلایه بوده، اما روشن است که پس از آسیبهایی که در جریان جنگ متحمل شدند، این پیچیدگی بیشتر هم شده است.» این واقعیت نشان میدهد که تصمیمگیری در ایران امروز دیگر محصول اراده مطلق یک فرد در یک اتاق نیست، بلکه میان دفتر رهبر، سپاه پاسداران، شورای عالی امنیت ملی و حلقههای امنیتی پخش شده است.
در مرکز این تصویر جدید، مجتبی خامنهای به عنوان رهبر رسمی قرار دارد؛ فردی که جانشینیاش از همان ابتدا با چالشهای بنیادین مشروعیت، از جمله اتهام موروثیشدن قدرت روبرو بود. نظامی که با نفی سلطنت موروثی آغاز شد، در حساسترین لحظه حیات خود، قدرت را از پدر به پسر منتقل کرد؛ آن هم به فردی که برای بخش بزرگی از جامعه نه چهرهای عمومی بود و نه کارنامه مشخصی در حکومتداری داشت. با این حال، آنچه موقعیت او را از پدرش متمایز میکند، غیبت طولانیمدت و ابهامات پیرامون سلامت جسمانی او پس از حملات اخیر است. در حالی که مقامهای رسمی نظیر محسن قمی، معاون بینالملل دفتر رهبری، تأکید دارند که او «در سلامت کامل مشغول تدبیر امور است»، گزارشهای دیگر از آسیبدیدگی جدی او در جریان حملاتی که به کشته شدن علی خامنهای منجر شد، حکایت دارند. مظاهر حسینی، مسئول دیدارهای دفتر رهبری، تایید کرده است که مجتبی خامنهای در جریان بمباران از ناحیه زانو، کمر و پشت گوش آسیب دیده است. او مدعی است که این جراحت «پشت عمامه پنهان است»، اما غیبت بیتصویر و بیصدای رهبر جدید، پرسش درباره مرکز واقعی قدرت را سنگینتر کرده است. رهبر زخمی و بیتصویر نمیتواند همان نقشی را بازی کند که رهبر حاضر و سخنگو بازی میکرد؛ او برای اعمال قدرت عملی، بیش از پیش به واسطهها و هسته امنیتی ـ نظامی نیاز دارد که سپاه پاسداران ستون سخت آن است.
حلقههای وفاداری و بازوهای اجرایی
در غیاب حضور عمومی رهبر، لایههای پنهان قدرت که سابقهای طولانی در همراهی با مجتبی خامنهای دارند، نقشی حیاتی در هدایت سیستم ایفا میکنند. یکی از کلیدیترین چهرهها در این میان، حسین طائب است؛ فردی که سالها در رأس سازمان اطلاعات سپاه حضور داشت و به پروندهسازیهای امنیتی شهرت یافت. محمد سرافراز، رئیس اسبق صداوسیما، پیشتر از نقش پشتپرده مجتبی خامنهای در تصمیمسازیها سخن گفته و از ارتباط مستقیم او با طائب یاد کرده بود. سرافراز از نشستهای مشترکی پرده برداشته بود که در آنها درباره حساسترین مسائل سیاسی، انتخابات و گزارشهای امنیتی تصمیمگیری میشد. تداوم نفوذ طائب در دوران جدید، حتی پس از برکناری رسمیاش در سال ۱۴۰۱، نشاندهنده آن است که او بخشی از لایه قدرت پنهانی است که در شرایط جنگی، وظیفه تنظیم روابط میان بازیگران داخلی را بر عهده دارد. توئیت حذفشده حسامالدین آشنا که در آن از مسئولیتها و اختیارات طائب در سیاست داخلی و خارجی پرسش شده بود، گواهی بر این مدعاست که او همچنان یکی از معماران اصلی سیاستهای پشتپرده محسوب میشود. در شرایطی که بسیاری از فرماندهان ردهاول کشته شدهاند، چهرههای مورد اعتمادی چون طائب و حسین فدایی، در کنترل رابطه رهبر جدید با سایر بازیگران نظام نقش بیبدیلی یافتهاند.
در کنار این حلقه امنیتی، سپاه پاسداران به عنوان ستون فقرات نظام در وضعیت اضطراری، نفوذ خود را به شکلی بیسابقه گسترش داده است. احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه، در حالی در رأس این نهاد قرار گرفته که جنگ و امنیتی شدن فضای کشور، منطق سیاست را از حکمرانی پایدار به سمت «بقا» سوق داده است. در وضعیت جنگی، تصمیمگیری از دولت و مجلس به سمت نهادهای نظامی و اطلاعاتی حرکت میکند. مجتبی نجفی، پژوهشگر سیاسی، معتقد است که نظامیگری در اقتصاد، سیاست و فرهنگ اکنون به مرحله بلوغ رسیده و سپاه پاسداران با وجود از دست دادن برخی فرماندهان ارشد، همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد. با این حال، قدرت سپاه در این دوره نه یکپارچه، بلکه «جزیرهای» توصیف میشود. پروندههای فساد مالی نظیر هلدینگ یاس و فایلهای صوتی افشا شده از فرماندهان سابق، نشاندهنده رقابت شبکههای مختلف درون این نهاد برای کسب سهم بیشتری از قدرت و ثروت است. در این میان، چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف توانستهاند با عبور از این شبکههای پیچیده، خود را به عنوان «مترجم توازن قدرت» تثبیت کنند؛ فردی که هم زبان نظامیان را میفهمد و هم در ساختار رسمی مجلس و بیت رهبری ریشه دارد. قالیباف محصول یک خلأ است؛ خلأ رهبر حاضر، خلأ فرماندهان بانفوذ قدیمی و خلأ دولتی مقتدر. او اکنون به عنوان واسطهای میان قدرت سخت و سیاست رسمی عمل میکند و به گفته بابک دربیکی، توانایی خواندن توازن پنهان میان کانونهای قدرت را دارد.
نهادهای عالی و دیپلماسی در خدمت بقای هسته مرکزی
تغییر در ترکیب شورای عالی امنیت ملی پس از کشته شدن علی لاریجانی، نشانه دیگری از غلبه کامل نگاه امنیتی بر رویکرد سیاسی در ساختار قدرت است. انتصاب محمدباقر ذوالقدر، چهرهای با سوابق نظامی و امنیتی تندرو، به دبیری این شورا به معنای پایان دورانی است که در آن تلاش میشد بحرانها به زبان سیاست ترجمه شوند. لاریجانی پیش از کشته شدن، به عنوان یک سیاستمدار کهنهکار، توان ایجاد اجماع میان گروههای مختلف را داشت، اما ذوالقدر برای هسته سخت قدرت قابلاعتمادتر است. حسین رزاق، تحلیلگر سیاسی، انتصاب ذوالقدر را نشانه تلاش مجتبی خامنهای برای تقسیم قدرت میان نیروهای وفادار میداند؛ انتخابی که سهم طیف امنیتی ـ ایدئولوژیک را حفظ کرده و مانع تمرکز بیش از حد قدرت در دست افرادی چون قالیباف میشود. در سطح عملیاتی جنگ نیز، قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا به فرماندهی علی عبداللهی، نقش اول را در طراحی و اجرای فرامین نظامی ایفا میکند. این نهاد مسئول هماهنگی میان سپاه و ارتش است و در لحظات بحرانی نظیر مدیریت تنگه هرمز، تصمیمگیر اصلی محسوب میشود. این نشان میدهد که فرماندهی جنگ در ایران امروز، یک شبکه چندلایه است که در آن احمد وحیدی تنها یکی از بازیگران است و نه تصمیمگیر مطلق.
در این آرایش جدید، دولت مسعود پزشکیان و قوه قضائیه تحت مدیریت محسنی اژهای، هر یک کارکردهای مشخصی را در خدمت هسته مرکزی قدرت بر عهده گرفتهاند. دولت پزشکیان عملاً به ابزاری برای اداره روزمره کشور و مدیریت خدمات عمومی تبدیل شده و از ورود به پروندههای کلان نظیر جنگ یا سیاستهای منطقهای بازمانده است. پزشکیان با پرهیز از چالش با بیت و نهادهای امنیتی، خود را به عنوان رئیسجمهوری تعریف کرده که تنها وظیفه مدیریت اجرایی را بر عهده دارد و به گفته خودش «منویات رهبری» را اجرا میکند. در مقابل، قوه قضائیه به بازوی تنبیهی نظام تبدیل شده است تا با تولید «ترس»، خلأ «اقتدار» ناشی از غیبت رهبر و آسیبهای جنگ را جبران کند. اژهای در این میان مجری سیاست سرکوبی است که در شورای عالی امنیت ملی صورتبندی میشود. موج برخوردهای خشن قضایی نشانهای از تلاش حکومت برای مهار جامعهای خشمگین و مستأصل است که در سایه جنگ و بحران مشروعیت، تهدیدی جدی برای بقای نظام محسوب میشود.
توازن لرزان و چشمانداز آینده قدرت
وضعیت کنونی قدرت در ایران، محصول یک «وضعیت استثنایی» است که در آن جنگ، آتشبس و ضرورت بقا، همه بازیگران را به سوی یک انسجام اجباری سوق داده است. بابک دربیکی، تحلیلگر سیاسی، معتقد است که این انسجام بیشتر ناشی از شرایط جنگی است و در صورت بازگشت به وضعیت عادی، رقابتها و تفاوت منافع بهسرعت آشکار خواهد شد. ساختار کنونی که بر پایه تقسیم کار میان بیت، سپاه، قرارگاه خاتمالانبیا و شورای عالی امنیت ملی بنا شده، با چالشهای جدی روبروست. اگر شرایط امنیتی ادامه یابد، وزن نهادهای نظامی و امنیتی همچنان رو به افزایش خواهد بود و سیاست به طور کامل در خدمت امنیت تعریف میشود. اما در صورت تثبیت آتشبس، ممکن است چهرههای کنار گذاشته شده یا جناحهای سیاسی منتقد، قدرت حلقههای کنونی را به چالش بکشند. در این میان، نقش مجتبی خامنهای به عنوان رهبر رسمی، همچنان در هالهای از ابهام باقی مانده است؛ او برای تثبیت جایگاه خود ناچار است میان نیروهای وفادار و رقیب توازن بسازد، در حالی که فاقد سرمایه سیاسی و نمادین پدرش است.
میتوان گفت که قدرت در ایران امروز از لوله تفنگ سپاه عبور میکند، در حلقههای امنیتی پنهان پردازش میشود و در بیت رهبری به مشروعیت رسمی میرسد. این قدرت، متمرکز و آرام نیست، بلکه قدرتی است چندپاره و چندلایه که در جستوجوی یک مرکز ثقل جدید است. مجتبی خامنهای رهبر رسمی است اما وابستگی شدیدی به حلقههای امنیتی نظیر حسین طائب دارد. محمدباقر قالیباف مهمترین واسط میان لایههای مختلف است و احمد وحیدی و علی عبداللهی بازوهای نظامی این نظم اضطراری هستند. مسعود پزشکیان و دولت او در حاشیه این هسته سخت قرار دارند و قوه قضائیه وظیفه حفاظت از این ساختار را با ابزار سرکوب بر عهده گرفته است. این هرم قدرت، بیش از آنکه یک ساختار منسجم حکمرانی باشد، یک شبکه دفاعی برای عبور از بحران جانشینی و جنگ است؛ شبکهای که در آن قدرت به جای توزیع در نهادهای مدنی و قانونی، در یک حلقه کوچک از کارگزاران امنیتی و نظامی محصور شده است تا بقای نظام را تضمین کند. هرگونه تغییر در وضعیت جنگی یا سلامت رهبر، میتواند این توازن لرزان را بر هم زده و دور جدیدی از حذفهای درونی یا بازآرایی قدرت را رقم بزند. آنچه امروز در تهران دیده میشود، نه یک ثبات سیاسی، بلکه یک «نظم اضطراری» است که در آن مرز میان رهبر رسمی و هسته واقعی تصمیمگیری، بیش از هر زمان دیگری مخدوش شده است. این ساختار موزاییکی، اگرچه در برابر شوکهای بیرونی مقاومت نشان داده، اما در درون با فرسایش مشروعیت روبروست که آینده آن را در هالهای از ابهام قرار میدهد. قدرت در ایران امروز، در دست حلقهای است که تنها به زبان «بقا» سخن میگوید و در این مسیر، تمام نهادهای رسمی را به زائدهای از هسته امنیتی ـ نظامی تبدیل کرده است. این واقعیت، جمهوری اسلامی را به مرحلهای جدید از حیات سیاسی خود کشانده است؛ مرحلهای که در آن «میدان» نه تنها بر دیپلماسی، بلکه بر تمام ارکان سیاست داخلی و ساختار رهبری نیز غلبه یافته است. پایانی بر عصر ولایت فردی و آغازی بر دوران حکمرانی هستههای سخت امنیتی که در آن، مشروعیت جای خود را به ضرورتهای نظامی داده است.