خانه پیشنهاد هم‌وطن تهدید ترامپ، قطعنامه شورای حکام علیه جمهوری اسلامی، ناگهان جنگ دوباره نزدیک شد

هم وطن گزارش می دهد؛

تهدید ترامپ، قطعنامه شورای حکام علیه جمهوری اسلامی، ناگهان جنگ دوباره نزدیک شد

در بامداد روز دهم ژوئن ۲۰۲۶، دونالد ترامپ پیامی کوبنده در شبکه اجتماعی خود شبکه تروث سوشال علیه جمهوری اسلامی منتشر کرد.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در بامداد روز دهم ژوئن ۲۰۲۶، دونالد ترامپ پیامی کوبنده در شبکه اجتماعی خود شبکه تروث سوشال علیه جمهوری اسلامی منتشر کرد که هر دو بازار مالی و دیپلماسی منطقه را تکان داد. او با اعلام آنکه نیروهای نظامی جمهوری اسلامی از بین رفتند و توان پاسخگویی ندارند و قلدر خاورمیانه مرده است نوشت: «قلدر خاورمیانه مُرده است! آنها بیش از حد طول دادند تا بر سر معامله‌ای مذاکره کنند که می‌توانست برایشان عالی باشد؛ حالا باید بها بپردازند.» این پیام، که در پی یک شبانه‌روز پرالتهاب نظامی منتشر شد، نشانه‌ای آشکار بود که مرحله‌ای تازه و خطرناک‌تر از بحران جمهوری اسلامی و آمریکا آغاز شده است.
پس‌زمینه این لحظه به ماه‌ها درگیری بازمی‌گردد. اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ یک حمله «پیشگیرانه» هماهنگ با آمریکا علیه ایران آغاز کرد و از آن پس، یک کمپین نظامی ۳۸ روزه جای خود را به یک آتش‌بس شکننده، محاصره دوطرفه در تنگه هرمز، و چرخه‌ای از مذاکرات متوقف‌شده با تهدیدهای مکرر ترامپ برای از سرگیری حملات گسترده داده است.
آنچه در ۲۴ ساعت گذشته رخ داد شتاب‌دهنده‌ای غیرمنتظره بود. ترامپ ایران را به دلیل سرنگون کردن یک بالگرد نظامی آمریکایی در نزدیکی عمان متهم کرد و پس از آن تبادل ضربات تازه‌ای میان دو طرف رخ داد. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد دو خدمه بالگرد تهاجمی AH-۶۴ آپاچی که سقوط کرد نجات یافته و وضعیت پایداری دارند، اما یک مقام آمریکایی گفت بالگرد پس از برخورد با پهپاد ایرانی سرنگون شده و هنوز مشخص نیست این برخورد عمدی بوده یا تصادفی.
ترامپ علاوه بر پیام، در یک مصاحبه تلفنی با خبرنگار شبکه فاکس‌نیوز گفت که چون مذاکرات صلح پیشرفتی نداشته، به هدف قرار دادن نیروگاه‌های برق و پل‌های ایران نزدیک‌تر شده است و افزود: «شاید ادامه بدهم. آنها فرصت داشتند توافق امضا کنند و بمانند.» همزمان بهای نفت خام آمریکا برای تحویل ماه جولای نزدیک به دو درصد جهش کرد و به ۸۹.۷۲ دلار رسید، و قراردادهای آتی برنت نیز ۱.۳ درصد به ۹۲.۷۴ دلار صعود کرد.
آنچه این پیام را از تهدیدهای پیشین ترامپ جدی‌تر می‌کند، زمینه تاریخی آن است. ترامپ پیش از این نیز بارها وعده داده بود که توافق در «روزهای» آینده حاصل می‌شود و تنگه هرمز «بلافاصله» باز می‌شود؛ اما درگیری کنون از مرز صد روز گذشته است. هر بار که ترامپ اعلام آتش‌بس کرد، چرخه‌ای از امید و ناامیدی تکرار شد. در اوایل آوریل، ترامپ گفت بمباران ایران را به مدت دو هفته به حالت تعلیق درآورده، مشروط به اینکه ایران تنگه هرمز را بازگشایی کند. اما این آتش‌بس نیز پایدار نماند.
نقش اسرائیل در این بحران از همان ابتدا محوری و در عین حال چندوجهی بوده است. نتانیاهو ترامپ را به این سمت کشاند که آمریکا تنها رئیس‌جمهوری خواهد بود که واقعاً به قول خود در مورد جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران عمل کرده است. نتانیاهو پس از آتش‌بس مشروط آوریل گفت «هنوز اهدافی برای تکمیل داریم» که از جمله آنها دستیابی به اورانیوم غنی‌شده ایران به عنوان «پیش‌شرط» پایان درگیری و «تغییر چهره خاورمیانه به نفع اسرائیل» است.
در آستانه آخرین تحولات، اسرائیل در حال آماده سازی برای یک حمله گسترده به تهران بود که ترامپ شخصاً با تماس با نتانیاهو آن را متوقف کرد. نخست‌وزیر اسرائیل پس از آن اعلام کرد حملات به ایران متوقف شده، اما تصریح کرد که عملیات در لبنان ادامه خواهد داشت. این تمایز مهم است: اسرائیل در عین همراهی با دیپلماسی ترامپ، هرگز تعریف خود از «پایان موفق» را با واشنگتن یکی ندانسته است.
در این میان، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشست شورای حکام را از ۸ تا ۱۲ ژوئن در وین برگزار می‌کند. مدیرکل آژانس، رافائل گروسی، در سخنرانی افتتاحیه تأکید کرد که تنها مسیر پایدار برای صلح، گفت‌وگو است و مشکل دیرپای برنامه هسته‌ای ایران باید از طریق یک توافق دیپلماتیک قابل تأیید حل شود.

اما ابهام بنیادین این نشست در گزارشی نهفته که آژانس پیش از آغاز جلسات منتشر کرده بود. آژانس در اولین گزارش دوره جنگ اعلام کرد برنامه هسته‌ای ایران بر اساس تصاویر ماهواره‌ای «عمدتاً بدون تغییر» به نظر می‌رسد؛ اما بلافاصله اذعان کرد که در طول ۹۷ روز قطعی نظارت، ایران هیچ دسترسی بازرس به هیچ تأسیسات هسته‌ای، چه تخریب‌شده چه دست‌نخورده، اعطا نکرده است. موضوع حساس این است که آژانس نمی‌تواند مکان، ترکیب یا میزان ذخایر اورانیوم با غنای بالا را تأیید کند؛ این اورانیوم به میزان ۴۴۰.۹ کیلوگرام ثبت شده بود.
پیش‌نویس قطعنامه پیشنهادی آمریکا و اتحادیه اروپا برنامه هسته‌ای ایران را به شدت محکوم می‌کند و دسترسی کامل بازرسان را طلب می‌کند، اما طبق ادعای رسانه دولتی ایران، متن پیش‌نویس هیچ اشاره‌ای به حملات آمریکایی-اسرائیلی به تأسیسات هسته‌ای ایران ندارد. تهران این قطعنامه را نمایشی سیاسی و یک‌جانبه توصیف کرده است. روسیه و چین در هر قطعنامه محکوم‌کننده ایران از سال ۲۰۲۲ رأی مخالف داده‌اند و این پویایی وتو، هر قطعنامه‌ای را حتی در صورت تصویب، به اقدامی نمادین تبدیل می‌کند.
تصویر کلی که از این وضعیت به دست می‌آید یک چرخه بسیار شکننده است. هر دو طرف بر این باورند که صبر کردن در نهایت به نفعشان است. ترامپ با تهدید از سرگیری حملات به زیرساخت‌های حیاتی ایران، فشار حداکثری اعمال می‌کند. تهران که نمایندگانش گفته‌اند اگر آمریکا می‌خواهد توافق کند باید مذاکره کند، نه تهدید، در عین حال بر سر موضعش مانده است. اسرائیل نیز مشغول پیش بردن اهدافی است که در معادله دیپلماسی ترامپ لزوماً جایی ندارند. و شورای حکام آژانس اتمی پشت درهای بسته وین نشسته و بر سر یک برنامه هسته‌ای بحث می‌کند که دیگر هیچ بازرسی آن را از نزدیک ندیده است.
در ۷۲ ساعت گذشته، بحران ایران و آمریکا از مرحله آتش‌بس شکننده به یک چرخه تبادل ضربه وارد شده که هر حلقه‌اش از قبلی شدیدتر است. درک مسیر آینده این درگیری مستلزم شناخت دقیق آن چیزی است که واقعاً اتفاق افتاده و آنچه هر طرف از آن به دنبال می‌گردد.
از روز ۸ ژوئن، نیروی هوایی اسرائیل به مراکز نظامی در غرب و مرکز ایران حمله کرد و انفجارهایی در تهران، اصفهان، تبریز و کرج گزارش شد. اسرائیل همچنین یک مجتمع پتروشیمی در نزدیکی ماهشهر در جنوب‌غرب ایران را هدف قرار داد که اعلام کرد برای تولید مواد اولیه کلیدی برنامه موشک‌های بالستیک ایران استفاده می‌شود. پاسخ تهران سریع بود؛ ایران در مجموع ۲۴ موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کرد که ارتش اسرائیل اعلام کرد همه آنها رهگیری یا در مناطق خالی از سکنه فرود آمدند.
سپس در ۹ ژوئن، رویدادی رخ داد که معادلات را یک‌باره تغییر داد. یک بالگرد آپاچی ارتش آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز سقوط کرد و دو خلبانش توسط یک قایق بدون سرنشین نجات یافتند. ترامپ ایران را مستقیماً متهم به سرنگون کردن آن کرد، هرچند یک مقام آمریکایی به آسوشیتدپرس گفت بالگرد پس از برخورد با پهپاد ایرانی سقوط کرد و همچنان مشخص نیست این برخورد عمدی بوده یا نه. این ابهام از منظر تحلیل سیاسی-نظامی بسیار مهم است، اما ترامپ منتظر تعیین تکلیف آن نشد. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد که عملیات ضربات دفاع از خود را علیه ایران آغاز کرده، با هدف سایت‌های پدافند هوایی و رادار. ایران در واکنش، با حملات پهپادی و موشکی در بامداد روز دهم ژوئن به پایگاه‌های نظامی آمریکا در اردن، بحرین و کویت پاسخ داد.
اما فهم ریشه‌ای‌تر این بحران مستلزم توجه به یک واقعیت ساختاری است که برخی گزارش‌ها آن را برجسته کرده‌اند. در اولین موج حملات ۲۸ فوریه، ضربات آمریکا و اسرائیل رهبر معظم علی خامنه‌ای و ده‌ها مقام دیگر را کشت. این به معنای آن است که جمهوری اسلامی با رهبری جدید و در میان بحرانی بی‌سابقه دارد تصمیم‌گیری می‌کند؛ ساختاری که از درون تحت فشار است اما از بیرون نمی‌تواند عقب‌نشینی آشکار نشان دهد، چرا که این را شکست تفسیر خواهند کرد.

درباره سرنوشت ادامه درگیری‌ها، سه سناریو با درجات احتمال متفاوت قابل تصور است.
محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت، تداوم همین چرخه است؛ ضربات محدود، تبادل موشک و پهپاد، تهدیدهای کلامی شدید، و در عین حال ادامه مذاکرات در پس‌پرده. ترامپ در همان روز که پیام «بها خواهند پرداخت» را منتشر کرد، در مصاحبه‌ای دیگر گفت توافق ظرف «دو یا سه روز» ممکن است. این تضاد آشکار میان تهدید و مذاکره، نشان می‌دهد ترامپ همچنان امیدوار است یا دست‌کم وانمود می‌کند که هر دو مسیر را باز نگه دارد.
سناریوی دوم، که خطرناک‌تر اما هنوز کمتر محتمل است، تبدیل شدن این چرخه به یک درگیری تمام‌عیار است. ترامپ تصریح کرده که به هدف قرار دادن نیروگاه‌های برق و پل‌های ایران نزدیک‌تر شده است. اگر ایران در یکی از حملاتش تلفات قابل‌توجهی به نیروهای آمریکایی وارد کند، فشار داخلی بر ترامپ برای پاسخ گسترده‌تر به شدت بالا می‌رود. همچنین اسرائیل در آستانه همین بحران آخر داشت برای یک حمله بزرگ به تهران آماده می‌شد که تنها یک تماس تلفنی ترامپ آن را متوقف کرد. این یعنی نتانیاهو روی چنین گزینه‌ای حساب باز کرده و مترصد فرصت است.
سناریوی سوم، دیپلماسی اضطراری، آن است که شدت این چرخه هر دو طرف را به پذیرش آتش‌بس معنادارتری وادار کند. کویت، بحرین و اردن که از حملات موشکی ایران آسیب دیده‌اند، فشار دیپلماتیک شدیدی بر واشنگتن وارد می‌آورند. وزارت خارجه ایران نیز رسماً هشدار داده که کشورهای همسایه در خلیج فارس مسئولیت حقوقی و اخلاقی دارند که از بکارگیری خاک‌شان علیه ایران جلوگیری کنند. این اعلام می‌تواند هم تهدید باشد، هم پیام ضمنی آمادگی برای توقف اگر فشار منطقه‌ای کافی باشد.
مهم‌ترین متغیر این معادله نه موضع تهران یا واشنگتن، بلکه رفتار تل‌آویو است. نتانیاهو آشکارا گفته که دستیابی به اورانیوم غنی‌شده ایران را «پیش‌شرط» پایان جنگ می‌داند، هدفی که هیچ دولت ایرانی در هیچ شرایطی رسماً نمی‌تواند به آن تن بدهد. این شکاف بنیادین میان آنچه اسرائیل «پایان قابل قبول» می‌داند و آنچه ایران می‌تواند بپذیرد، قادر است هر توافق آمریکا-ایران را پیش از تکمیل شدن بر هم بزند؛ درست همان‌طور که در روزهای گذشته، نتانیاهو آماده حمله به تهران بود در حالی که ترامپ داشت از توافق «چند روزه» حرف می‌زد.
از طرف دیگر تصویب قطعنامه جدید آمریکا و سه کشور اروپایی در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی علیه ایران، تنها یک رویداد فنی یا حقوقی در چارچوب اختلافات هسته‌ای نیست؛ بلکه در بستر تحولات منطقه‌ای و تجربه‌های پیشین، نشانه‌ای از ورود دوباره پرونده هسته‌ای ایران به مرحله‌ای از فشار سیاسی و امنیتی محسوب می‌شود که پیش‌تر نیز به تشدید تنش‌های نظامی منجر شده بود. اهمیت این قطعنامه از آن‌جاست که برای نخستین‌بار پس از حملات گسترده به تأسیسات هسته‌ای ایران، از تهران خواسته شده درباره سرنوشت سایت‌های بمباران‌شده و میزان اورانیوم غنی‌شده موجود در آن‌ها توضیح رسمی ارائه کند. این درخواست، در ظاهر در چارچوب وظایف نظارتی آژانس تعریف می‌شود، اما در عمل حامل یک پیام امنیتی و اطلاعاتی گسترده‌تر است؛ زیرا مسئله فقط نظارت فنی بر مواد هسته‌ای نیست، بلکه تعیین میزان خسارت، ظرفیت بازسازی و توان بازگشت برنامه هسته‌ای ایران نیز در مرکز توجه قرار گرفته است.
شباهت زمانی این قطعنامه با اتفاقی که تنها یک روز پیش از آغاز جنگ دوازده روزه رخ داد، برای بسیاری از ناظران یادآور الگوی تکرارشونده‌ای در پرونده هسته‌ای ایران است؛ الگویی که در آن فشار دیپلماتیک، صدور قطعنامه، افزایش سطح اتهام‌زنی و سپس ورود به فاز امنیتی و نظامی، پشت سر هم رخ می‌دهند. در بحران پیشین نیز فضای شورای حکام به‌گونه‌ای شکل گرفته بود که ایران به‌عنوان بازیگری غیرهمکار معرفی شود و همین مسئله زمینه سیاسی لازم را برای تشدید اقدامات نظامی و اطلاعاتی فراهم کرد. از نگاه منتقدان غرب، هدف از چنین قطعنامه‌هایی افزایش فشار برای وادار کردن ایران به شفافیت بیشتر است، اما از نگاه تهران این روند اغلب مقدمه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات سخت‌گیرانه‌تر، از تحریم تا عملیات نظامی، تلقی می‌شود.

ریشه تاریخی این وضعیت را باید در دو دهه پرتنش روابط ایران و آژانس جست‌وجو کرد. از زمان افشای تأسیسات نطنز و اراک در سال ۲۰۰۲، پرونده هسته‌ای ایران همواره میان دو روایت متضاد در نوسان بوده است؛ روایت ایران که برنامه هسته‌ای را حق مشروع و صلح‌آمیز می‌داند، و روایت غرب که معتقد است تهران همواره بخشی از فعالیت‌های خود را پنهان کرده و ظرفیت بالقوه نظامی ایجاد کرده است. در تمام این سال‌ها، هر بار که مذاکرات سیاسی به بن‌بست رسیده، نقش آژانس از یک نهاد فنی به بازیگری سیاسی‌تر تغییر کرده است. قطعنامه‌های شورای حکام در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ نیز زمینه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل را فراهم کردند؛ اقدامی که در نهایت به تحریم‌های گسترده بین‌المللی انجامید.
پس از توافق برجام در سال ۲۰۱۵ تصور می‌شد این چرخه متوقف شده باشد، اما خروج آمریکا از برجام در دوره دونالد ترامپ، بازگشت تحریم‌ها و سپس کاهش تعهدات هسته‌ای ایران، دوباره فضای بی‌اعتمادی را احیا کرد. از آن زمان، پرونده هسته‌ای دیگر صرفاً موضوع سانتریفیوژ و غنی‌سازی نبود، بلکه به بخشی از رقابت ژئوپلیتیک بزرگ‌تر میان ایران، آمریکا و اسرائیل تبدیل شد. حملات خرابکارانه به تأسیسات نطنز، ترور محسن فخری‌زاده، حملات سایبری و در نهایت بمباران مستقیم برخی مراکز هسته‌ای، نشان داد که منازعه وارد مرحله‌ای فراتر از دیپلماسی شده است.
در چنین شرایطی، درخواست آژانس برای اطلاع از وضعیت اورانیوم غنی‌شده در سایت‌های بمباران‌شده، صرفاً یک پرسش فنی نیست. نگرانی اصلی غرب این است که بخشی از ذخایر غنی‌شده ایران پس از حملات جابه‌جا شده باشد و امکان نظارت کامل بر آن وجود نداشته باشد. این مسئله به‌ویژه از آن جهت حساس است که سطح غنی‌سازی ایران در سال‌های اخیر به مرزهای فنی بسیار نزدیک به کاربرد نظامی رسیده و هرگونه ابهام درباره محل نگهداری این مواد می‌تواند به افزایش تنش امنیتی منجر شود. در مقابل، ایران استدلال می‌کند که حمله به تأسیسات هسته‌ای تحت نظارت آژانس، خود نقض آشکار حقوق بین‌الملل و مقررات آژانس بوده و کشورهای غربی به‌جای محکوم کردن این حملات، اکنون از تهران مطالبه شفافیت بیشتری می‌کنند.
فضای سیاسی حاکم بر شورای حکام نیز نشان می‌دهد شکاف میان بلوک غرب و کشورهای نزدیک به ایران همچنان پابرجاست. هرچند قطعنامه با اکثریت تصویب شد، اما تعداد قابل توجه آرای ممتنع و مخالفت‌ها نشان می‌دهد اجماع جهانی کاملی علیه ایران وجود ندارد. بسیاری از کشورهای غیرغربی نگران آن هستند که سیاسی‌شدن بیش از حد آژانس، اعتبار فنی این نهاد را تضعیف کند و آن را به ابزاری در رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل سازد.
با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که چنین قطعنامه‌هایی معمولاً فقط در سطح دیپلماتیک باقی نمی‌مانند. در پرونده ایران، هر مرحله از افزایش فشار حقوقی و نظارتی، به افزایش احتمال تقابل میدانی نیز منجر شده است. به همین دلیل، هم‌زمانی این قطعنامه با خاطره قطعنامه مشابه پیش از جنگ دوازده روزه، در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران به‌عنوان یک هشدار جدی تعبیر می‌شود؛ هشداری مبنی بر اینکه پرونده هسته‌ای دوباره در حال حرکت از مسیر مذاکره به سمت رویارویی امنیتی است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن