خانه پیشنهاد هم‌وطن جمهوری اسلامی؛ نماینده سایه‌های فاسد اقتصادی و امنیتی‌

هموطن بحران مشروعیت و مقبولیت جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند:

جمهوری اسلامی؛ نماینده سایه‌های فاسد اقتصادی و امنیتی‌

حدود سه ماه پس جنگ و آتش‌بس شکننده میان تهران و واشنگتن،هنوز زخم‌های جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی التیام نیافته است.

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
 
حدود سه ماه پس جنگ و آتش‌بس شکننده میان تهران و واشنگتن،هنوز زخم‌های جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی التیام نیافته است.
این درگیری که با حملات گسترده هوایی و سایبری آغاز شد و بادخالت مستقیم موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی پاسخ گفته شد، هزاران کشته و ویرانی اقتصادی به بار آورد.
آتش‌بس فعلی، که بیشتر به دلیل فشارهای بین‌المللی و خستگی طرفین برقرار شده، بیشتر شبیه به یک وقفه تاکتیکی است تا صلح پایدار.
به طور قطع این تحولات نه فقط شکست نظامی، بلکه آشکارکننده بحران عمیق هویتی جمهوری اسلامی است. اما حالا پرسش اساسی این است که جمهوری اسلامی امروز نماینده چه کسانی است؟
پاسخ تلخ اما واقع‌بینانه این است که رژیم دیگر نه نماینده مردم ایران است و نه حتی ارزش‌هایی را که زمانی ادعا می‌کرد از آن ها حمایت می‌کند را امروز رهبری می‌کند.
 
هزینه‌های جنگ: از مقاومت تا انزوا
 
جنگ ۴۰ روزه، نقطه اوج دهه‌ها تنش بود. حملات اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و نظامی جمهوری اسلامی و پاسخ‌های موشکی و پهپادی تهران، همراه با دخالت محدود اما مؤثر آمریکا،ساختار دفاعی رژیم را به چالش کشید.
هرچند مقامات ایرانی آن را «پیروزی استراتژیک» توصیف کردند،واقعیت میدانی چیز دیگری نشان می‌دهد: نابودی بخش قابل توجهی از توانمندی‌های نظامی، زیرساخت‌های نفتی، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش شدید تورم و بیکاری.
در این میان، جمهوری اسلامی تلاش کرد خود را نماینده «محور مقاومت» و مدافع مستضعفین جلوه دهد. اما هزینه‌های انسانی واقتصادی جنگ، عمدتا بر دوش مردم عادی افتاد.
خانواده‌های کشته‌شدگان اعتراضات خونین دی ماه، کارگرانی که ماه‌ها حقوق نگرفته‌اند و جوانانی که مهاجرت را تنها راه بقا می‌دانند، به خوبی نشان می‌دهند که این «مقاومت» بیشتر درخدمت حفظ قدرت حاکم بوده تا منافع ملی.
آتش‌بس شکننده با واشنگتن نیز که پس از میانجی‌گری پاکستان و چند کشور دیگر از جمله چین برقرار شد، نتوانسته اعتماد عمومی را بازگرداند.
گزارش‌های غیر رسمی از نارضایتی گسترده در میان نیروهای میدانی سپاه حکایت دارد؛ کسانی که در جنگ هزینه دادند اماحالا با وعده‌های تکراری مواجه هستند.
به طور قطع این جنگ آشکار کرد که جمهوری اسلامی نماینده واقعی مردم ایران نیست. مردمی که در نظرسنجی‌های غیررسمی واعتراضات خونین سال‌های اخیر، اولویت‌شان معیشت، آزادی‌های اجتماعی و روابط سازنده با جهان بوده، نه ادامه درگیری‌های منطقه‌ای.
جمهوری اسلامی با سرکوب صدای منتقدان داخلی و اولویت دادن به جنگ‌افروزی و تنش‌آفرینی، فاصله خود را از جامعه بیشتر کرده است.
 
آتش‌بس شکننده: معامله با ارزش‌ها

مدت‌هاست از آتش‌بس می‌گذرد و تهران و واشنگتن همچنان درحال چانه‌زنی غیرمستقیم بر سر تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای و باز کردن تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر ایران هستند. این وقفه، رژیم را در موقعیتی قرار داده که مجبور به عقب‌نشینی‌های تاکتیکی شده: کاهش تنش‌های دریایی، محدودیت‌های موقت بر فعالیت‌های نیابتی و حتی نشانه‌هایی از آمادگی برای مذاکرات غیرمستقیم.
اما این انعطاف‌ها، به جای نشان دادن عقلانیت، عمق تناقض در ایدئولوژی رژیم را برملا کرده است.
جمهوری اسلامی زمانی خود را پرچمدار «استقلال کامل»،«عدالت جهانی» و «مقاومت بی‌امان در برابر استکبار» معرفی می‌کرد. حالا اما، در عمل، برای بقا به همان قدرت‌هایی که سال‌ها آنها را شیطان مطلق می‌نامید، نزدیک می‌شود.
این چرخش نه یک استراتژی هوشمندانه، بلکه نشانه‌ای از ناتوانی در تحقق ارزش‌های اعلام‌شده است. ارزش‌هایی مانند حمایت ازفلسطین یا مبارزه با صهیونیسم، که در شعارهای رسمی برجسته‌اند، در واقعیت به ابزاری برای بسیج داخلی و کسب منابع تبدیل شده‌اند، بدون آنکه به نتیجه ملموسی برای مردم ایران منجر شوند.
مردم ایران، به ویژه نسل جوان، این تناقض را به خوبی حس کرده‌اند. آنها که در سال‌های اخیر با تورم بالای ۴۰ درصد و گاه تا ۸۴ درصد، سقوط ارزش ریال و محدودیت‌های اینترنتی دست وپنجه نرم کرده‌اند، می‌پرسند چرا منابع محدود کشور صرفبازسازی تأسیسات نظامی و حمایت از گروه‌های نیابتی منطقه‌ای می‌شود، در حالی که بیمارستان‌ها و مدارس فرسوده مانده‌اند.
جمهوری اسلامی دیگر نماینده ارزش‌های انقلابی اولیه – مانند مردمی بودن و عدالت اقتصادی – هم نیست. در عوض، به یک ساختار بوروکراتیک-امنیتی تبدیل شده که اولویتش حفظ انسجام قدرت و شبکه‌های اقتصادی فاسد وابسته به آن است.
 
سایه قدرت بدون مشروعیت
 
در نهایت، جمهوری اسلامی امروز نماینده گروه محدودی است: حلقه‌های نزدیک به نهاد رهبری و سپاه، شبکه‌های اقتصادی وابسته به تحریم‌ها (که از رانت سود می‌برند) و بخشی از نیروها یایدئولوژیک که هنوز به روایت مقاومت باور دارند.

این گروه‌ها، هرچند نفوذ سازمانی قدرتمندی دارند، پایگاه اجتماعی وسیعی در میان اکثریت جامعه ندارند.
جنگ ۴۰ روزه و آتش‌بس پس از آن، این واقعیت را برجسته کرد کهجمهوری اسلامی در برابر مطالبات داخلی برای تغییر، ناتوان مانده است. اعتراضات خونین سال‌های اخیر که عمدتا حول مسائل معیشتی و آزادی‌های اجتماعی بوده، با سرکوب مواجه شده‌اند، اما نارضایتی زیرسطحی همچنان پابرجاست.  
به طور قطع این وضعیت نشان‌دهنده پایان عصر نمایندگی ادعایی رژیم است. جمهوری اسلامی نه صدای مردم است، نه حامی واقعی ارزش‌های اسلامی-انقلابی که بنیانگذارانش وعده داده بودند.
این رژیم بیشتر نماینده یک سیستم «خودپایدار» است که برای بقای خود، حتی اصول اولیه‌اش را قربانی می‌کند.
آینده این آتش‌بس شکننده نامعلوم است. اگر تنش‌ها دوباره شعله‌ور شود، هزینه‌ها برای مردمی که نماینده‌شان نیستند، بیشترخواهد شد. اگر ادامه یابد، ممکن است رژیم را به سمت اصلاحات محدود سوق دهد، اما بدون تغییر ساختاری در ماهیت قدرت، این اصلاحات هم ناکافی خواهند بود.
امروز، روزی است که باید به جای جشن پیروزی‌های ادعایی، به بازنگری عمیق در این پرسش پرداخت: جمهوری اسلامی برای چه کسانی و برای چه هدفی باقی مانده است؟ پاسخ، در سکوت ونارضایتی جامعه مدنی، روز به روز واضح‌تر می‌شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن