اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در روزهای اخیر، تحولات منطقهای بار دیگر نشان داد که سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی با هزینههای سنگینی برای مردم و سفرههای آنها بارهای اضافهای برداشته است.
حملات موشکی شب گذشته به سمت اسرائیل، در چارچوب حمایت از حزبالله لبنان، همزمان با گزارشهایی از ارسال کمکهای مالی قابل توجه به آوارگان مرتبط با این گروه، تصویری از اولویتبندیهای راهبردی تهران را ترسیم میکند.
این در حالی است که آثار جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، هنوز بر اقتصاد و جامعه ایران سنگینی میکندو تورم بالا معیشت شهروندان را تحت فشار قرار داده است.
تورم در ماه گذشته بر اساس آمارهای بانک مرکزی ۸۴ درصد بوده و برخی از اقلام غذایی با رشدی بیش از ۳۰۰ درصد رو برو بودهاند و با این وجود جمهوری اسلامی همچنان دست از سیاستهای تنشآفرین منطقهای و حمایت از گروههای تروریستی نیابتی خود برنمیدارد.
هزینههای پنهان حمایت از گروههای نیابتی خارجی
جمهوری اسلامی از طریق شبکههای وابسته به سپاه، مبالغه نگفتی را برای پشتیبانی از آوارگان و بازسازی ظرفیتهای حزبالله لبنان تخصیص داده است. برخی از منابع خبری، اسنادی را در اختیار «هموطن» قرار دادهاند که نشان دهنده ارسال میلیونها دلار برای شبه نظامیان حزبالله در هفتههای اخیر است.
این کمکها در شرایطی انجام میشود که زیر ساختهای آسیبدیده داخل کشور همچنان نیازمند بازسازی اساسی هستند. جنگ چهلروزه با اسرائیل و آمریکا که آن هم به دلیل سیاستهای تنشآفرین جمهوری اسلامی بود، بخشهای مهمی از تأسیسات نظامی، اقتصادی و شهری را هدف قرار داد و میلیونها نفر را باکمبود امکانات اولیه روبرو کرد.
با وجود این، تمرکز بر نیروهای نیابتی ادامه دارد. گزارشها حاکی از آن است که مسیرهای قاچاق و شبکههای مالی برای انتقال منابع به لبنان فعال ماندهاند.
این اقدامها در حالی رخ میدهد که اقتصاد ایران با چالشهای ساختاری عمیق دست و پنجه نرم میکند. تورم سالانه که درماههای اخیر به سطوح بالای ۵۰ درصدی و گاه تا ۸۴ درصد رسیده، قدرت خرید خانوارها را به شدت کاهش داده و فشار بر طبقات متوسط و پایین را افزایش داده است.
پیامدهای امنیتی و اقتصادی حملات اخیر
شب گذشته، سپاه پاسداران در واکنش به تحولات لبنان،موشکهایی به سمت اهدافی در اسرائیل شلیک کرد. این عملیات به عنوان حمایت از حزبالله توجیه شد، اما بلافاصله با پاسخهای اسرائیل همراه گردید و خطر تشدید تنش را بالا برد.
چنین چرخههایی نه تنها امنیت ملی را تهدید میکنند، بلکه منابع محدود کشور را به سمت درگیریهای خارجی هدایت میکنند.
از منظر اقتصادی، هر دور از تنش نظامی، تورم را تشدید کرده وسرمایهگذاری خارجی را دورتر میکند. آسیبدیدگان جنگ گذشته هنوز با کمبود مسکن، خدمات بهداشتی و فرصتهای شغلی مواجه هستند و حالا جمهوری اسلامی به فکر حمایت از حامیان حزبالله و شهروندان لبنان است.
در این شرایط، تخصیص منابع به خارج از مرزها، سؤالهایی جدی درباره توازن میان منافع ملی و تعهدات ایدئولوژیک ایجادمیکند. تورم بالای ۸۰ درصدی در برخی شاخصهای نقطهای،نشاندهنده عمق بحران معیشتی است که مستقیماً زندگی روزمره شهروندان را تحت تأثیر قرار داده است.
تحلیلگران اقتصادی تأکید دارند که ادامه این الگو، رشد پایدار راناممکن میسازد. وابستگی به نیروهای نیابتی، هرچند در کوتاهمدت نفوذ منطقهای ایجاد میکند، اما در بلندمدت بار مالی وامنیتی سنگینی بر دوش اقتصاد داخلی میگذارد.
مردم ایران که بیشترین هزینه را در جنگها و تحریمها پرداختهاند،اکنون با اولویتبندیهایی روبرو هستند که توسعه داخلی را به حاشیه رانده است. مردم فهمیدهاند که آنها و معیشت شهروندان هرگز اولویت جمهوری اسلامی نبوده و نخواهد بود.
شهروندان به یاد دارند که جمهوری اسلامی، میلیونها دلار خرج بازسازی مناطق آسیبدیده در غزه و لبنان کرد و وقتی پای بازسازی ساختمانهای آسیب دیده از جنگ ۴۰ روزه رسید، سخنگوی دولت پزشکیان به صراحت در یک برنامه تلویزیونی گفت که پولی برای بازسازی خانههای مردم وجود ندارد و شهروندان فقط میتوانند از وامهای بانکی برای بازسازی خانههای خود استفاده کنند!
اولویتهای راهبردی و آینده ایران
در مجموع، تحولات روزهای اخیر الگویی تکراری را بازتولیدمیکند: جمهوری اسلامی منابع و امنیت خود را برای حفظ و تقویت گروههای نیابتی مانند حزبالله هزینه میکند. این رویکرد، هرچنداز منظر برخی تحلیلگران، بخشی از استراتژی بازدارندگی تلقی میشود، اما در عمل، ظرفیتهای داخلی را تضعیف کرده و رفاه عمومی را فدا مینماید.
جنگ چهلروزه و آثار آن، همراه با تورم مزمن، نشان میدهد که ادامه سیاست حمایت گسترده از نیروهای خارج از مرز، بدون توجه کافی به بازسازی داخل، میتواند به فروپاشی بیشتر اعتماداجتماعی و اقتصادی منجر شود.
مردم میبینند که جمهوری اسلامی، منابع و ثروت کشور را در اختیار سپاه قرار داده و سپاهیان نیز بخشی از آن را صرف رانتخواری کرده و بخشهای دیگر را هم هزینه ساخت و تولید موشک و پهپادهایی میکنند که تا این لحظه در تامین امنیت کشور ناتوان بوده است.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی به جای اولویت قراردادن مشکلات مردم و معیشت شهروندان، بودجههای لازم را در اختیار حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای شبهنظامی و تروریستی در عراق و فلسطین قرار میدهد و این در حالی است که سفرههای مردم همچنان خالی است.
امنیت ایران یا نجات حزبالله؟
جمهوری اسلامی سالهاست که مدعی تجهیز نیروهای نیابتی با هدف تامین امنیت مرزهای کشور است، اما جنگهای اخیر نشان داد که این ادعا از اساس دروغ بوده است.
به عنوان نمونه در دوران آتشبس شکننده میان تهران و واشنگتن، ارتش ایالات متحده به طور کامل از تردد کشتیهای ایرانی جلوگیری کرد و بارها مناطق نظامی در نوار ساحلی جنوبی را هدف حملات خود قرار داد، اما هیچ واکنش بازدارندهای از سوی سپاه شاهد نبودیم.
این در حالی است که پس از حملات ارتش اسرائيل به زیرساختهای تروریستی حزبالله لبنان، ناگهان سپاه اقدام به موشک پراکنی به سمت اسرائیل کرد. این تحولات ثابت میکند که اولویت این روزهای جمهوری اسلامی و سپاه، جلوگیری از فروپاشی حزبالله است تا دفاع از مردم و مرزهای کشور.
از سوی دیگر، موشکپراکنیهای اخیر با هدف تداوم فضای جنگی در کشور و منحرف ساختن اذهان مردم از مشکلات و بحرانهای اقتصادی است. مردمی که زیر موشک و بمباران مداوم باشند، نمیتوانند نیازهای اصلی معیشتی و اقتصادی خود را فریاد بزنند و جمهوری اسلامی نیز به خوبی این موضوع را دریافته است و تلاش میکند با تداوم شرایط جنگی، ذهن شهروندان را منحرف کند.
امام غايب کجاست؟
تمام این تحولات و بحرانها در شرایطی صورت میگیرد که مجتبی خامنهای مدتها است که غایب است و فقط پیامهای مکتوب صادر میکند. در این شرایط، تندروهای سپاه و گروههای تندرویی مانند جبهه پایداری، اجازه نمیدهند تا مذاکرات تهران و واشنگتن به سرانجام برسد، زیرا به خوبی میدانند که بازگشت آرامش به کشور، در حقیقت بازگشت اعتراضات مردمی به خیابانها است.
شهروندانی که سفرههای آنها خالی است و میبینند که پول و ثروت کشور خرج امثال حزبالله لبنان و حوثیهای یمن میشود، ساکت نخواهند نشست و اعتراضات خود را از سر خواهند گرفت.
در نهایت، این واقعیت آشکار است که جمهوری اسلامی ایران ومنافع مردم آن را فدای گروههای نیابتی خود، از جمله حزبالله لبنان، کرده و میکند. این انتخاب راهبردی، نه تنها توسعه کشور رابه تأخیر انداخته، بلکه آینده نسلهای آینده را نیز تحت تأثیر قرارداده است. برای خروج از این چرخه، بازنگری اساسی درسیاستهای خارجی و تمرکز بر اولویتهای داخلی ضروری به نظرمیرسد. تنها در این صورت میتوان به ثبات و رفاه پایدار امیدوار بود، اما جمهوری اسلامی ثابت کرده که در این حوزهها گوش شنوایی ندارد.