گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در هفتههای اخیر، همزمان با تشدید تنشهای منطقهای و افزایش فشارها بر حزبالله لبنان، مقامهای ارشد جمهوری اسلامی بار دیگر بر ادامه حمایت کامل از این گروه تأکید کردهاند. محمدباقر قالیباف در سخنرانی خود در تهران، از «حمایت بیوقفه جبهه مقاومت» سخن گفت و تأکید کرد که جمهوری اسلامی لبنان را در شرایط کنونی تنها نخواهد گذاشت. سیدعباس عراقچی نیز در مواضع دیپلماتیک خود بارها اعلام کرد که امنیت منطقه از نگاه تهران با بقای محور مقاومت گره خورده است. این مواضع در حالی مطرح شد که اقتصاد ایران همزمان وارد مرحله تازهای از بحران شده و شکاف میان هزینههای منطقهای و وضعیت داخلی بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.
در حالی که بحران اقتصادی در ایران هر روز ابعاد تازهتری پیدا میکند و فشار معیشتی بر دوش شهروندان سنگینتر میشود، گزارشهای رسیده به خبرنگار هموطن حاکی از ادامه انتقال میلیونها دلار بودجه از سوی جمهوری اسلامی به دهها هزار خانواده پناهنده در لبنان حکایت دارد. این کمکها که شامل حمایتهای غذایی، درمان پزشکی، تجهیزات و پشتیبانیهای لجستیکی است، بخشی از شبکه گسترده حمایتی تهران از حزبالله لبنان و نیروهای همسو با آن تلقی میشود. منابع نزدیک به ساختارهای منطقهای میگویند این کمکها در شرایطی ادامه دارد که بسیاری از شهروندان ایرانی با افزایش تورم، کمبود دارو و سقوط قدرت خرید دستوپنجه نرم میکنند.
این سیاستها نشان میدهد اولویت اصلی ساختار قدرت نه رفاه داخلی، بلکه حفظ نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی است. آنها میگویند حکومت جمهوری اسلامی در حالی منابع مالی عظیمی را به خارج از کشور منتقل میکند که بخش قابل توجهی از جامعه با فقر، بیکاری و بحران مسکن روبهرو است. در این روایت، لبنان و بهویژه حزبالله به یکی از مهمترین محورهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند؛ سیاستی که به باور منتقدان، هزینه آن مستقیماً از جیب مردم ایران پرداخت میشود.
در فضای سیاسی داخلی، شعار «با سپاه پاسداران آیندهای وجود ندارد» به یکی از محورهای انتقاد مخالفان تبدیل شده است. سپاه پاسداران نهتنها بخش بزرگی از اقتصاد و سیاست کشور را در اختیار گرفته، بلکه تصمیمات راهبردی کشور را نیز به سمت درگیریهای منطقهای سوق داده است. به اعتقاد آنها، نفوذ روزافزون سپاه در ساختار حکومت باعث شده اولویتهای ملی جای خود را به پروژههای امنیتی و نظامی بدهد.
افزایش نقش فرماندهان نظامی از جمله نیروهای وابسته به سپاه پاسداران در اداره کشور، شکاف میان مردم و حکومت را عمیقتر کرده است. آنها میگویند در حالی که طبقه متوسط ایران در حال فروپاشی است و موج تازهای از مهاجرت نخبگان شکل گرفته، منابع کشور صرف حمایت از گروههایی میشود که بخش زیادی از مردم ایران ارتباطی با آنها احساس نمیکنند. این منتقدان تأکید میکنند که ادامه این روند میتواند بحران مشروعیت سیاسی را تشدید کند.
یکی از مهمترین روایتهایی که مطرح میشود این است که سپاه پاسداران ایران را فدای حزبالله کرده است. بخش عمدهای از تنشهای منطقهای اخیر نه برای دفاع از منافع مستقیم ایران، بلکه برای حفظ موقعیت حزبالله لبنان طراحی شده و جمهوری اسلامی بهجای تمرکز بر امنیت و رفاه داخلی، کشور را وارد معادلاتی کرده که هزینههای سنگینی برای جامعه ایرانی به همراه دارد.
درگیریهای منطقهای به ابزاری برای بقای ساختار قدرت تبدیل شده است و جمهوری اسلامی از طریق حفظ تنشهای دائمی در منطقه تلاش میکند موقعیت نیروهای نیابتی خود را تثبیت کند، حتی اگر این سیاست به افزایش تحریمها، انزوای بینالمللی و فشار اقتصادی بر مردم ایران منجر شود و ادامه این روند میتواند کشور را وارد چرخهای فرسایشی از بحرانهای امنیتی و اقتصادی کند.
حکومت جمهوری اسلامی ترجیح میدهد شبکههای وابسته به حزبالله را تأمین مالی کند تا اینکه نیازهای فوری مردم ایران را در اولویت قرار دهد. در ماههای اخیر، گزارشهای متعددی از کمبود دارو، افزایش قیمت مواد غذایی و رشد افسارگسیخته اجارهبها منتشر شده است. با این حال بودجههای کلان همچنان صرف پروژههای منطقهای و نظامی میشود.
تداوم این سیاستها میتواند فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد کند زیرا منابع ارزی کشور در شرایطی صرف هزینههای خارجی میشود که اقتصاد داخلی با رکود، کاهش سرمایهگذاری و فرار سرمایه مواجه است. جامعه ایران بهتدریج این پرسش را مطرح میکند که چرا هزینه بحرانهای منطقهای باید از سفره مردم پرداخت شود.
سپاه پاسداران جنگ جدیدی را برای حفظ جان و هویت خود و نجات حزبالله آغاز کرده و این مردم ایران هستند که باید هزینه آن را بپردازند. ساختار قدرت برای جلوگیری از تضعیف نفوذ منطقهای خود، حاضر است کشور را وارد تنشهای خطرناکتر کند؛ تنشهایی که میتواند تبعات اقتصادی و امنیتی سنگینی داشته باشد.
هر موج جدید تنش به معنای فشار بیشتر بر زندگی روزمره شهروندان است. افزایش نرخ ارز، سقوط ارزش پول ملی و رشد تورم از جمله پیامدهایی است که به آن اشاره میشود. جنگ و بحران برای بخشی از ساختار قدرت ابزاری برای بقا شده، در حالی که مردم عادی ناچارند هزینههای آن را تحمل کنند.
تشدید تنشها نه برای دفاع از منافع حیاتی ایران، بلکه برای نجات حزبالله از فشارهای اسرائیل و مخالفتهای داخلی در لبنان صورت گرفته است. حزبالله در سالهای اخیر با بحران مشروعیت در داخل لبنان روبهرو شده و بخشی از جامعه لبنان این گروه را مسئول بیثباتی سیاسی و اقتصادی کشور میداند.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی تلاش میکند با افزایش حمایتهای مالی و سیاسی، مانع تضعیف حزبالله شود. این سیاست میتواند ایران را بیش از پیش درگیر منازعات منطقهای کند و زمینه را برای درگیریهای گستردهتر فراهم آورد؛ درگیریهایی که تبعات آن نهتنها متوجه لبنان، بلکه متوجه اقتصاد و امنیت داخلی ایران نیز خواهد بود.
همچنین فرماندهان نظامی و چهرههای تندرو حاکم بر ساختار قدرت نسبت به وضعیت معیشتی مردم بیاعتنا هستند. تصمیمگیرندگان اصلی کشور در حالی از «مقاومت منطقهای» سخن میگویند که میلیونها ایرانی زیر خط فقر زندگی میکنند و بسیاری از خانوادهها توان تأمین ابتداییترین نیازهای خود را ندارند.
فاصله میان حاکمیت و جامعه به مرحلهای بیسابقه رسیده است. بخش بزرگی از جامعه احساس میکند منابع کشور به جای سرمایهگذاری در آموزش، سلامت و اشتغال، صرف پروژههایی میشود که سودی برای زندگی روزمره مردم ندارد. این احساس نارضایتی، میتواند زمینهساز اعتراضات گستردهتری در آینده شود.
همچنین حکومت تلاش دارد با برجستهکردن تنشهای خارجی، افکار عمومی را از بحران اقتصادی داخلی منحرف کند. افزایش بیکاری، کمبود دارو، گرانی مواد غذایی، بحران مسکن و افزایش قیمت سوخت از جمله مسائلی است که زندگی مردم را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
حکومت از فضای جنگی و امنیتی برای توجیه ناکامیهای اقتصادی استفاده میکند. هرچه تنش خارجی بیشتر شود، امکان طرح مطالبات داخلی کمتر میشود و حکومت میتواند فشارهای اقتصادی را به «شرایط جنگی» نسبت دهد. این رویکرد تلاشی برای فرار از پاسخگویی درباره بحرانهای انباشته اقتصادی به شمار میرود.
همچنین حکومت از گسترش بحران اقتصادی و اجتماعی نگران است و بیم آن دارد که موج تازهای از اعتراضات مردمی شکل بگیرد. تجربه اعتراضات سالهای گذشته نشان داده که نارضایتیهای اقتصادی میتواند به سرعت به اعتراضات سیاسی گسترده تبدیل شود؛ موضوعی که ساختار قدرت آن را تهدیدی جدی برای بقای خود تلقی میکند.
فضای جنگی و امنیتی میتواند ابزاری برای کنترل جامعه و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات باشد. حکومت ترجیح میدهد کشور در وضعیت تنش دائمی باقی بماند تا بتواند هرگونه مخالفت داخلی را با توجیه «حفظ امنیت ملی» سرکوب کند. این سیاست در بلندمدت میتواند شکاف میان مردم و حکومت را عمیقتر کند.
همزمان با تشدید بحران در لبنان، نشانههای آشکاری از نگرانی در درون حاکمیت ایران نیز دیده میشود. غیبت سیدمجتبی خامنهای در بسیاری از تصاویر و مناسبتهای رسمی، همزمان با افزایش تحرک جریانهای تندرو، بحثهای گستردهای را درباره اختلافات درونی قدرت ایجاد کرده است. در حالی که بخشی از حاکمیت به دنبال مدیریت تنش و جلوگیری از گسترش بحران است، جریانهای نزدیک به جبهه پایداری و حلقههای امنیتی تلاش میکنند فضای کشور را به سمت تقابل دائمی سوق دهند.
این جریانها معتقدند هرگونه توافق یا مذاکره میتواند ساختار ایدئولوژیک نظام را تضعیف کند. به همین دلیل، همزمان با تلاش برخی چهرههای دیپلماتیک برای کاهش تنش، حملات رسانهای و سیاسی علیه مذاکرهکنندگان شدت گرفته است. در عمل، فضای سیاسی کشور به سمتی حرکت کرده که هرگونه صحبت از توافق یا تنشزدایی با اتهام «عقبنشینی» و «سازش» روبهرو میشود.
در نهایت، تا زمانی که سپاه پاسداران کنترل اصلی سیاست و اقتصاد کشور را در دست داشته باشد، چشمانداز روشنی برای آینده ایران وجود نخواهد داشت. ادامه سیاستهای منطقهای و امنیتی نهتنها بحرانهای فعلی را حل نمیکند، بلکه خطر فروپاشی اقتصادی و اجتماعی را افزایش میدهد.
به باور این گروه، جامعه ایران اکنون در نقطهای قرار گرفته که بخش قابل توجهی از مردم دیگر وعدههای رسمی را باور ندارند و خواهان تغییرات بنیادین در سیاست داخلی و خارجی کشور هستند. آنها معتقدند اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، بحران اعتماد عمومی عمیقتر خواهد شد و کشور با دورهای طولانی از بیثباتی و نارضایتی روبهرو میشود.
ادامه انتقال منابع مالی ایران به شبکههای وابسته به حزبالله در لبنان، در شرایطی که جامعه ایران با بحرانهای شدید اقتصادی و معیشتی روبهرو است، این برداشت را در افکار عمومی تقویت کرده که اولویت اصلی حکومت نه رفاه داخلی، بلکه حفظ نفوذ منطقهای است. چنین روندی میتواند فاصله میان مردم و ساختار قدرت را بیش از پیش افزایش دهد و احساس بیاعتمادی نسبت به سیاستهای کلان کشور را تشدید کند.
گسترش نقش سپاه پاسداران در تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی، موجب شده منافع امنیتی و منطقهای بر نیازهای واقعی جامعه ایران غلبه پیدا کند. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش نارضایتی اجتماعی و شکلگیری این تصور است که آینده کشور در سایه سیاستهای نظامیمحور با ابهام و بیثباتی بیشتری روبهرو خواهد شد.
تمرکز حکومت بر حفظ حزبالله و شبکههای منطقهای، این برداشت را به وجود آورده که ایران هزینه سنگینی برای پروژههای فرامرزی میپردازد؛ هزینهای که مستقیماً بر زندگی مردم عادی تأثیر گذاشته است. در چنین فضایی، بسیاری از شهروندان احساس میکنند منابع کشور به جای حل بحرانهای داخلی، صرف درگیریهایی میشود که سود ملموسی برای جامعه ایران ندارد.
ادامه حمایت مالی و نظامی از نیروهای همسو در منطقه، در حالی که اقتصاد ایران با تورم، رکود و کاهش شدید قدرت خرید مواجه است، میتواند فشارهای داخلی را تشدید کند. این روند احتمال افزایش اعتراضات اجتماعی و گسترش شکاف میان حکومت و مردم را بیشتر میکند و خطر فرسایش مشروعیت سیاسی را به همراه دارد.
تنشهای منطقهای اخیر بیش از آنکه برای دفاع از منافع ملی ایران باشد، با هدف جلوگیری از تضعیف حزبالله شکل گرفته است. چنین تصوری میتواند موقعیت حکومت را در داخل کشور آسیبپذیرتر کند، زیرا بخش مهمی از جامعه حاضر نیست هزینه بحرانهای منطقهای را بپذیرد.
افزایش نفوذ فرماندهان نظامی در ساختار قدرت، همراه با تداوم مشکلات اقتصادی، این احساس را در جامعه تقویت کرده که تصمیمگیرندگان اصلی کشور ارتباطی با مشکلات واقعی مردم ندارند. نتیجه این وضعیت، رشد ناامیدی عمومی و افزایش میل به تغییرات اساسی در سیاست داخلی و خارجی خواهد بود.
تلاش حکومت برای برجستهکردن تهدیدهای خارجی و فضای جنگی، اقدامی برای منحرفکردن افکار عمومی از بحرانهای اقتصادی داخلی است. اما در بلندمدت، ادامه این سیاست میتواند باعث شود مشکلات معیشتی عمیقتر شده و اعتماد عمومی نسبت به روایتهای رسمی بیش از گذشته کاهش پیدا کند.
ترس حکومت از گسترش اعتراضات مردمی و بحرانهای اجتماعی، نشاندهنده شکنندگی وضعیت داخلی است. به باور منتقدان، استفاده از فضای امنیتی برای مهار نارضایتیها شاید در کوتاهمدت کارآمد باشد، اما در بلندمدت میتواند خشم اجتماعی را انباشتهتر و امکان بروز بحرانهای گستردهتر را فراهم کند.
قدرتگیری جریانهای تندرو و کنار زدهشدن نیروهای متمایل به مذاکره، این نگرانی را ایجاد کرده که کشور به سمت تنشهای طولانیمدت و فرسایشی حرکت کند. در چنین شرایطی، احتمال کاهش فرصتهای دیپلماتیک و افزایش فشارهای بینالمللی بیشتر خواهد شد؛ روندی که مستقیماً بر اقتصاد و ثبات داخلی ایران اثر میگذارد.
جمعبندی کلی منتقدان این است که تا زمانی که سیاستهای منطقهای و امنیتی بر اداره کشور حاکم باشد، امکان خروج ایران از چرخه بحرانهای اقتصادی و سیاسی دشوار خواهد بود. آنها معتقدند تداوم این مسیر میتواند جامعه را وارد مرحلهای از بیاعتمادی عمیق، نارضایتی گسترده و بیثباتی طولانیمدت کند.