خانه پیشنهاد هم‌وطن سپاه پاسداران چگونه با الگوی «حماس» اداره کشور را به دست گرفت؟

ائتلاف پنهان «وحیدی-جعفری» و پایان عصر سیاست‌مداران در ایران

سپاه پاسداران چگونه با الگوی «حماس» اداره کشور را به دست گرفت؟

ظهور ائتلاف سایه‌وار جدیدی میان دو تن از مقتدرترین و در عین حال رادیکال‌ترین چهره‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یعنی احمد وحیدی و محمدعلی(عزیز) جعفری، نشان‌دهنده وقوع یک دگردیسی بنیادین در قلب قدرت تهران است.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی – فرهاد جم
 
 
ظهور ائتلاف سایه‌وار جدیدی میان دو تن از مقتدرترین و در عین حال رادیکال‌ترین چهره‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یعنی احمد وحیدی و محمدعلی(عزیز) جعفری، نشان‌دهنده وقوع یک دگردیسی بنیادین در قلب قدرت تهران است. در حالی که ناظران غربی و رسانه‌های بین‌المللی همچنان بر تحلیل‌های کلاسیک از ساختار سیاسی ایران پافشاری می‌کنند، واقعیت میدانی حکایت از آن دارد که پس از مرگ علی خامنه‌ای و در سایه غیبت ابهام‌آمیز مجتبی خامنه‌ای، یک کودتای نرم و سازمان‌یافته توسط هسته سخت نظامی صورت گرفته است. این تحول، ایران را از یک تئوکراسی تحت حمایت نظامیان، به یک «پادگان-کشور» تبدیل کرده است که شباهت ساختاری عجیبی به گروه‌های شبه‌نظامی نظیر حماس دارد؛ با این تفاوت که این بار یک دولت-ملت با تمام منابع ثروت و تسلیحاتش در اختیار یک شورای نظامی غیررسمی قرار گرفته است که از پس پرده، تمامی مقدرات ملی و منطقه‌ای را هدایت می‌کند.
 
غروب سیاست‌مداران تکنوکرات
احمد وحیدی، فرمانده کل جدید سپاه پاسداران، اکنون به عنوان معمار ارشد این نظم نوین شناخته می‌شود. او که سال‌ها در مناصب حساس بوروکراتیک نظیر وزارت کشور و ریاست دانشگاه عالی دفاع ملی حضور داشته، به خوبی آموخته است که چگونه ساختار اداری کشور را در هاضمه نظامی سپاه هضم کند. وحیدی برای تثبیت موقعیت خود در رأس این هرم جدید، نیازمند بازویی اجرایی و اجتماعی بود تا بتواند بدنه جوان و پرشور سپاه و بسیج را با خود همراه کند. اینجاست که نقش محمدعلی جعفری، معروف به عزیز جعفری، برجسته می‌شود. جعفری که طولانی‌ترین دوران فرماندهی کل سپاه را در کارنامه دارد، با کوله‌باری از تجربه در سازماندهی نیروهای نامتقارن و سرکوب‌های داخلی، به متحد استراتژیک وحیدی تبدیل شده است. این دو مرد، با کنار زدن رقبای تکنوکراتی نظیر محمدباقر قالیباف، اکنون دولتی در سایه تشکیل داده‌اند که تمامی نهادهای انتخابی و انتصابی را به حاشیه رانده است.
عزیز جعفری پس از خروج ظاهری از فرماندهی کل در سال ۱۳۹۸، هرگز به استراحتگاه بازنشستگی نرفت، بلکه مأموریتی به مراتب حساس‌تر را در قرارگاه بقیه‌الله آغاز کرد. این قرارگاه که به عنوان بازوی مهندسی اجتماعی سپاه شناخته می‌شود، وظیفه داشت تا «حلقه میانی» یا همان نسل جدید انقلابیون رادیکال را برای روزهای بحران سازماندهی کند. ساسان زارع، معاون این قرارگاه، در یک فایل صوتی افشا شده صراحتاً بیان کرد که این نهاد دارای وضعیتی مشابه نیروی قدس است و مستقیماً با عالی‌ترین سطح قدرت در ارتباط است. جعفری با استفاده از این ظرفیت، شبکه‌ای مویرگی از چهار میلیون نیروی وفادار را در قالب گروه‌های کوچک محله‌محور آموزش داد که وظیفه آن‌ها نه تنها پلیس ایدئولوژیک، بلکه مهندسی دقیق نتایج سیاسی و اجتماعی در ایران بود. این شبکه اکنون به عنوان پیاده‌نظام ائتلاف وحیدی-جعفری، کنترل خیابان‌ها و ادارات را در دست گرفته است.
 
حذف رقبای داخلی و تثبیت اولیگارشی نظامی
در این ساختار جدید، محمدباقر قالیباف که زمانی به عنوان «پوتین ایران» و جانشین احتمالی قدرت معرفی می‌شد، به شدت تضعیف شده و به حاشیه رانده شده است. ائتلاف وحیدی و جعفری با زیرکی تمام از پرونده‌های فساد مالی قالیباف، به ویژه ماجرای هلدینگ یاس و رسوایی‌های خانوادگی او نظیر «سیسمونی‌گیت»، به عنوان ابزاری برای تخریب وجهه او در میان بدنه ایدئولوژیک سپاه استفاده کردند. عزیز جعفری در جلسات محرمانه خود که فایل صوتی آن بعدها افشا شد، قالیباف را به صراحت در مفاسد هشت هزار میلیارد تومانی دخیل دانست. این افشاگری‌ها نه با هدف شفافیت، بلکه با هدف حذف رقیب صورت گرفت تا راه برای حاکمیت مطلق نظامیان «پاک‌دین» هموار شود. قالیباف اکنون تنها سایه‌ای از یک مقام سیاسی است که مجبور به تبعیت از دستورات فرماندهانی است که او را تجسم اولیگارشی فاسد می‌دانند.

احمد وحیدی با تکیه بر سوابق خود در نیروی قدس و ارتباطات گسترده بین‌المللی در شبکه‌های مقاومت، سیاست خارجی ایران را نیز به یک بن‌بست تهاجمی کشانده است. او که تحت تعقیب بین‌المللی برای بمب‌گذاری آمیا قرار دارد، اساساً اعتقادی به دیپلماسی کلاسیک ندارد و مذاکره را تنها ابزاری برای خرید زمان جهت تقویت بنیه نظامی می‌بیند. تحت رهبری او، سپاه پاسداران فشار بر آبراه‌های بین‌المللی و تنگه هرمز را به عنوان یک استراتژی دفاعی-تهاجمی افزایش داده است. وحیدی در سخنرانی‌های اخیر خود با لحنی بی‌سابقه هشدار داده است که «اگر تجاوز دیگری علیه خاک ایران انجام شود، آن آتشی که پیش‌تر وعده داده شده بود، این بار از هر مرز و محدوده‌ای فراتر خواهد رفت.» این نوع ادبیات نشان‌دهنده آن است که مرکز تصمیم‌گیری از وزارت امور خارجه به ستاد کل نیروهای مسلح منتقل شده است.
 
دیپلماسی پادگانی و پیش‌شرط‌های عبور از بن‌بست
عزیز جعفری نیز در مصاحبه مفصل خود با خبرگزاری تسنیم، این تغییر جهت استراتژیک را تأیید کرد. او با اعتماد به نفسی که ناشی از تسلط کامل بر نهادهای امنیتی است، اعلام کرد که ایران دیگر به صورت مستقیم پشت میز مذاکره با آمریکا نخواهد نشست. جعفری گفت: «تا زمانی که جنگ در همه جبهه‌ها پایان نیافته، تحریم‌ها برداشته نشده، پول‌های بلوکه‌شده آزاد نگشته، خسارت‌های ناشی از جنگ جبران نشده و حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز به رسمیت شناخته نشده باشد، هیچ مذاکره دیگری در کار نیست.» این پیش‌شرط‌های سنگین عملاً به معنای بستن درهای دیپلماسی و انتخاب مسیر تقابل است. او با توصیف مردم ایران به عنوان یک «امت ساخته‌شده» که خستگی نمی‌شناسند، نشان داد که ائتلاف حاکم آماده است تا هزینه‌های سنگین اقتصادی و سیاسی این رویکرد را به جامعه تحمیل کند.
 
ماهیت اداره کشور توسط این ائتلاف، بیش از آنکه شبیه به یک دولت مدرن باشد، به ساختار عملیاتی گروه‌هایی نظیر حماس شباهت یافته است. در این الگو، تمامی منابع ملی، از درآمدهای نفتی گرفته تا زیرساخت‌های مخابراتی، در خدمت اهداف نظامی و بقای هسته سخت قدرت قرار می‌گیرد. وزارتخانه‌ها به شعبه‌های اجرایی قرارگاه‌های سپاه تبدیل شده‌اند و وزرا عملاً نقش معاونان اداری فرماندهان را ایفا می‌کنند. این «نظامی‌گری بوروکراتیک» باعث شده است که هرگونه صدای مخالفی در نطفه خفه شود، چرا که مخالفت با سیاست‌های دولت، اکنون به مثابه «تمرد از دستور نظامی» در زمان جنگ تلقی می‌شود. جعفری اعلام کرده است که «ما نباید بگذاریم حتی این تظاهرات به قول خودشان آرام هم انجام بگیرد»، چرا که از نظر او، هرگونه تجمع خیابانی تیشه‌ای به ریشه انقلاب است.
 
اقتصاد جنگی و میراث هلدینگ‌های سایه
فساد اقتصادی در این دوران نه تنها از بین نرفته، بلکه به لایه‌های عمیق‌تر و غیرقابل ردیابی منتقل شده است. پرونده هلدینگ یاس که در آن عزیز جعفری و قاسم سلیمانی نقش‌های کلیدی داشتند، تنها نوک کوه یخ است. جعفری در فایل صوتی افشا شده به صراحت از نقش هلدینگ یاس به عنوان «خزانه مالی نیروی قدس» یاد کرد که موظف بود به هر روش ممکن منابع مالی فعالیت‌های برون‌مرزی را تأمین کند. این ائتلاف اکنون با در دست گرفتن کامل شریان‌های اقتصادی، بودجه کشور را به سمتی هدایت می‌کند که در آن معیشت عمومی در اولویت آخر قرار دارد. آن‌ها با ایجاد یک اقتصاد جنگی، جامعه را در وضعیت ریاضت دائمی نگه داشته‌اند تا بتوانند پروژه‌های تسلیحاتی و نفوذ منطقه‌ای خود را پیش ببرند.
 
تأثیر این ائتلاف بر نسل‌های جوان سپاه و بسیج نیز بسیار عمیق بوده است. وحیدی و جعفری با ترویج یک قرائت رادیکال و «پاک‌دین» از اسلام سیاسی، نسلی از پاسداران را تربیت کرده‌اند که هیچ پیوندی با ساختارهای سیاسی قدیمی جمهوری اسلامی ندارند. این نیروهای جوان که در قالب «حلقه میانی» سازماندهی شده‌اند، به شدت نسبت به غرب بدبین و به شدت به فرماندهان خود وفادارند. محمدجواد ظریف در افشاگری‌های خود، عزیز جعفری را «همه‌کاره» مهندسی انتخابات مجلس دوازدهم نامید؛ فرآیندی که طی آن چهره‌های معتدل‌تر حذف شدند تا مجلسی کاملاً مطیع و هماهنگ با منویات ائتلاف نظامی شکل بگیرد. این یکدستی حاکمیت، آخرین میخ بر تابوت جمهوریت در ایران بود.
 
فرجام تئوکراسی امنیتی و آینده تاریک مذاکرات
 ائتلاف احمد وحیدی و عزیز جعفری موفق شده است ایران را به مرحله‌ای برساند که در آن قدرت سیاسی به طور کامل در قدرت نظامی ادغام شده است. این دو فرمانده با استفاده از خلاء قدرت پس از خامنه‌ای، نه تنها رقبای داخلی را حذف کردند، بلکه ساختار حکمرانی را به گونه‌ای بازطراحی کردند که حتی در صورت تغییرات احتمالی در آینده، قدرت همچنان در قبضه هسته سخت سپاه باقی بماند. ایران امروز، کشوری است که توسط فرماندهانی اداره می‌شود که رویارویی را «زبان طبیعی قدرت» می‌دانند و بقای خود را در استمرار بحران جستجو می‌کنند.

این گزارش نشان می‌دهد که ائتلاف وحیدی-جعفری تنها یک جابه‌جایی در مناصب نیست، بلکه آغاز عصری جدید از حکومت نظامی در ایران است که پیامدهای آن برای منطقه و جهان بسیار فراتر از تصورات فعلی خواهد بود. آن‌ها با تکیه بر شبکه‌های مخفی، اقتصاد زیرزمینی و سرکوب سیستماتیک، ایرانی ساخته‌اند که در آن «پوتین‌های نظامی» بلندتر از هر صدای دیگری به گوش می‌رسد. این مدل حکمرانی که در آن مرز میان جنگ و صلح، و دولت و گروه نظامی از بین رفته است، ایران را به بازیگری غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک در عرصه بین‌المللی تبدیل کرده است که تنها به زبان تهدید و اقتدار سخن می‌گوید. ائتلاف وحیدی-جعفری اکنون نه تنها بر جغرافیای ایران، بلکه بر سرنوشت یک ملت و امنیت یک منطقه سایه افکنده است، سایه‌ای که به نظر نمی‌رسد به این زودی‌ها کنار رود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن