اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
طی ۴۸ ساعت گذشته، تحولات مربوط به مذاکرات میان تهران و واشنگتن شتاب غیرمنتظرهای یافته است. دونالد ترامپ اعلام کرد که گفتوگوها به شیوهای منظم و سازنده پیش میرود و به نمایندگان خود دستور داده است تا برای دستیابی به توافق شتاب نکنند.
وی تاکید دارد که فشارها و محدودیتها تا زمان تأیید و امضای نهایی توافق پابرجا خواهد ماند. همزمان، بنیامین نتانیاهو در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که با ترامپ توافق کرده تا هر توافق نهایی باید تهدید هستهای جمهوری اسلامی را به طور کامل از میان بردارد.
رسانه فاکس نیوز نیز گزارش داد که امضای فعلا انجام نخواهد شد.
این رویدادها در شرایطی رخ داده که شبکه ۱۲ اسرائیل به نقل از منابع خود خبر داد که تلآویو از پیشرفت مذاکرات به طور کامل غافلگیر شده و در حالی که همه نهادهای امنیتی این کشور بازگشت درگیری را پیشبینی میکردند، ناگهان سخن از جدی شدن توافق به میان آمده است.
این غافلگیری، شکاف عمیق میان ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل و سرعت دیپلماسی جاری را آشکار میسازد.
البته این چهل و هشت ساعت نه نقطه امیدی برای ملت ایران، بلکه زنگ خطری جدی است. رژیم ولایت فقیه که دههها با سیاست نه جنگ نه صلح دوام آورده، اکنون در آستانه دریافت فرصتی برای تنفس قرار دارد.
اما این فرصت، درمان ریشهای خواهد بود یا تنها به تعویق انداختن فروپاشی اجتنابناپذیر؟
جزئیات تحولات چهل و هشت ساعت اخیر
ترامپ در بیانیهای تأکید کرد که دو طرف باید زمان بگذارند و کار را به درستی انجام دهند و هیچ اشتباهی رخ ندهد. این لحن محتاطانه، فاصلهگیری از خوشبینی اولیهای است که دو روز پیش مطرح شده بود.
منابع آگاه از تفاهم اولیه سخن میگویند که شامل تمدید آتشبس موقتی، گشایش محدود تنگه هرمز و تعلیق بخشی از محدودیتهای نفتی در برابر تعهدات اولیه تهران است.
اما مسائل هستهای به مراحل بعدی موکول شده و تهران هنوز ملزم به تحویل ذخایر غنیشده نشده است.
نتانیاهو که در تماس تلفنی نگرانیهای خود را با ترامپ در میان گذاشته، علنا بر حذف کامل تهدید هستهای پافشاری دارد. این موضع، بازتاب نگرانی واقعی تلآویو از تکرار تجربههای گذشته است؛ توافقی که به رژیم زمان بدهد تا برنامههای خود را پیش ببرد.
گزارشهای منابع اسرائیلی از غافلگیری کامل نهادهای امنیتی حکایت دارد؛ آنها انتظار تشدید تنش پس از پایان آتشبس موقت را داشتند، نه پیشرفت ناگهانی در میدان دیپلماسی.
در تهران، مقامات حکومت همچنان بر شروط خود اصرار دارند: برداشتن کامل محدودیتها، به رسمیت شناختن حقوق هستهای و تضمین عدم حمله و ارائه اختیارات حقوقی برای دریافت عوارض از تنگه هرمز.
منابع ایرانی از پیشرفت مثبت سخن میگویند، اما منابع نزدیک به نهادهای امنیتی تأکید دارند که هیچ عقبنشینی واقعی از خطوط قرمز ایدئولوژیک رخ نداده است.
توافق یا درگیری، کدام به سود ملت ایران است؟
هر دو مسیر پیچیدگیهای خود را دارد، اما واقعیت این است که توافق در شرایط کنونی احتمالا بدترین گزینه برای مردم ایران خواهد بود. رژیم حاکم بر تهران در بیش از چهار دهه گذشته، هرگاه تحت فشار شدید قرار گرفته، با دیپلماسی زمان خریده و سپس با سرکوب داخلی و ماجراجویی خارجی جبران کرده است.
تجربه توافق سالهای گذشته نمونه روشن آن است: منابع مالی آزادشده به جای بهبود زندگی مردم، صرف جنگهای خارجی و افزایش غنیسازی شد.
توافق احتمالی کنونی، حتی اگر محدود باشد، به رژیم مشروعیت بینالمللی میبخشد. گشایش مسیرهای صادراتی و جریان مالی تازه به خزانه خالی رژیم، نه صرف بازسازی زیرساختهای آسیبدیده، بلکه به نیروهای نظامی و شبهنظامیان وابسته تزریق خواهد شد.
تاریخ نشان میدهد که حکومتهای ایدئولوژیک با دریافت چنین تنفسی، سرکوب را بیشتر میکنند نه اصلاحات.
از سوی دیگر، درگیری تمامعیار نیز هزینه انسانی سنگینی دارد. مردم ایران در ماههای اخیر رنج فراوان دیدهاند: حملات، اختلال اقتصادی و کشته شدن افراد غیرنظامی.
اما باید پرسید آیا ادامه فشار شدید بدون درگیری مستقیم یا ضربه دقیق به مراکز حساس، میتواند رژیم را به مرز فروپاشی برساند؟ شواهد تاریخی از حکومتهای مشابه نشان میدهد که وقتی پایه اقتصادی و نظامی هدف قرار گیرد، چنین نظامهایی سریعتر از تصور فرو میپاشند.
غافلگیری اسرائیل از پیشرفت مذاکرات نکته مهمی است. نهادهای امنیتی تلآویو که سالها تهدید رژیم را رصد کردهاند، بهتر از دیگران میدانند که جمهوری اسلامی قابل اعتماد نیست.
هر توافقی بدون خلع سلاح واقعی، تنها به تعویق جنگ بزرگتری منجر خواهد شد؛ جنگی که هزینه انسانی بیشتری خواهد داشت.
چشمانداز آینده چیست؟
در این چهل و هشت ساعت، ترامپ نشان داد که زمان را به نفع خود مدیریت میکند. دستور او برای عدم شتاب، هوشمندانه اما پرخطر است. اگر مذاکرات به توافقی ضعیف بینجامد، رژیم نفس تازه خواهد کشید و برنامههای هستهای و منطقهای خود را احیا خواهد کرد.
اگر به بنبست برسد، احتمال بازگشت تنش و درگیری افزایش مییابد.
برای ملت ایران، راه سوم وجود دارد: فشار شدید بینالمللی همراه با حمایت از جنبشهای داخلی. سقوط رژیم نه صرفا با ضربه خارجی، بلکه با ترکیب خستگی عمومی، انزوای اقتصادی و از دست دادن مشروعیت ممکن است.
توافق کنونی این فرآیند را به تأخیر میاندازد. درگیری گسترده نیز اگر کنترل نشود، ممکن است رژیم را به عنوان قهرمان مقاومت تقویت کند.
جمهوری اسلامی در این چهل و هشت ساعت بار دیگر نشان داد که استاد خریدن زمان است. اما مخالفان واقعی باید فراتر از این بازی بنگرند: هدف نهایی نه توافق موقتی یا درگیری محدود، بلکه پایان این نظام و آغاز ایران سکولار و آزاد است.
تا وقتی ولایت فقیه حاکم است، هیچ توافقی پایدار نخواهد ماند و هر آتشبسی دیر یا زود به شعلهای بزرگتر تبدیل خواهد شد.