اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی: «مذاکره زمانی معنا دارد که در چارچوب مشخص و با حفظ منافع ملت انجام شود، نه خارج از آن.» این جملات، جمله قصار یا سخن بزرگان نیست! جدیدترین افاضه حمید رسایی، نماینده سابقا ردصلاحیت شده و کنونی مجلس است که باز ناخنکی به دیپلماسی و مقدرات سیاست خارجی مملکت زده و این حوزه را نیز از دایره اظهار فضل خود بینصیب نگذاشته است. البته، اینکه چون اویی، حتی درباره مذاکره و معنای آن صحبت میکند نیز در جای خود جالب توجه و البته مبتذل است!
چرا که نسبت او و قماش همپالهاش با هرگونه مذاکره، توافق، رفع تحریم و گشایشی در حوزه سیاست خارجی کشور، همواره، نسبت جن با بسمالله بوده و حضرات در هر بزنگاهای که بویی از توافق و قرار گرفتن کشور در آستانه آن به مشام رسیده از هر سنگ اندازی و چوب لای چرخ گذاردنی، انصافا کم نگذاشته و دریغ نکردهاند! ادامه این جمله از شخصیتی به مانند حمید رسایی نیز به قدر کفایت، مبهم به نظر میرسد. همانجا که وی به «حفظ منافع ملت» اشاره داشته و بر مخاطب مواجه با این موضع، اساسا آشکار نیست که مراد نگارنده از منافع ملت، کدام مردم و کدام منافع بوده است؟ اینکه اساسا بر پایه کدام منافع ملی بوده که آقایان تا توانستهاند بر کوس جنگ کوفته و شهر را در آستانه هر توافقی با بنرهای عریض و طویل دست آهنی دشمن و توافق با استکبار، خسارت مطلق و فلان و بهمان پر کردهاند، نقدا برای شخص نگارنده مشخص نیست! اساسا مشخص نیست که رسایی و رساییها در وهله و بزنگاه کنونی کشور در کجای این نابازی هستند و ردای ایفای کدام نقش منفی را بر عهده گرفتهاند؟ خروجی این نسخهپیچیها چیست؟ منافع حقیقی مردم درگیر با اقسام مصائب و مشقات اقتصادی در کدام صفحه از این رویکرد سیاه پنهان شده و فاکتور هزینههای آن از جیب چه کسی پرداخت میشود؟
اینکه حضرات هر بار برای ملک و مملکت نسخه جدیدی پیچیده و آن را به درهای عمیقتر از پیش هل دادهاند، چه کسی تبعات و پیامدهای سیاه آن را بر دوش کشیده و طبقه اجتماعی کدام دسته از شهروندان هربار با چنین روندی به سقوط محکوم شده است؟ مراد نگارنده در این جا، اساسا سفید نشان دادن رویکرد واشنگتن در حوزه سیاست خارجیاش در قبال تهران نیست و ناگفته پیداست که اهالی کاخ سفید بر پایه منافع ملی مردم ایالات متحده وارد عرصه دیپلماسی شده و منویات آن قریب به سیصد میلیون نفر را در دستور کار خود میگذارند. منظور در این جا، نقد رویکردی است که هر مرتبه با شکلی جدید و البته عموما با شمایلی نخ نما خود را در عرصه سیاست خارجی ایران به منصه ظهور و بروز رسانده و تبعاتش را بر گرده لاجان مردم نهاده است. رویکردی که یک بار با سفارتنوردی مشتی نئاندرتال خود را به نمایش گذاشته و یک بار با ذبح منافع اکثریت هرگونه بده بستان با طرف اصلی توافق(آمریکا) را با اسم رمز «ماشین پرمصرف آمریکایی» حرام کرده است. رویکردی که یک بار سعید حدادیانها را به میدان فرستاده و با من سعیدم، من سعیدم گفتن آنها را به جان منافع مردم در بحبوحه جنگ و آتش بس انداخته و دگر بار با کددهی و خط دهی مشکوک برخی از چهرههای تندروی خود، منافع زیرساختی مملکت را در معرض تهدید و آسیب خارجی قرار داده است. مواجهه با چنین رویکردی از سوی حاکمیت چگونه بوده؟ برخورد؟ تشکیل پرونده قضائی؟ محرومیت از فعالیت سیاسی، رسانهای و اجتماعی؟ خیر!
اتفاقا به واسطه مقرب بودن این حضرات به درگاه همایونی رهبر دوم و پشت بندش؛ رهبر سوم، اتفاقا هر بار حضرات بر آسانسوری سوار شده و از این سوراخ دعا به سطح جدیدی از ارتقای درجه و جایگاه دست یافتهاند! که اگر داشت مملکت ما صاحبی که ولو به اقلی از آدمها در آن در جایگاه واقعی خود قرار میگرفتند، چون حمید رسایی و امثالش، اساسا نمیتوانستند از مقابل در پارلمان و خانه نمایندگان واقعی ملت عبور کنند، چه برسد به اینکه به قول محمد مهاجری، یک بیسواد تندرو، اینگونه بخواهد برای مردم و منافع ملیشان، نسخه بپیچد و صاف، صاف زل بزند به چشمان ملت بینوا! ناگفته پیداست که در روزگار اسفناکی از تاریخ ایران به سر میبریم که نمایندهای با 485711 رای که تازه نفر سوم منتخبین پایتخت هم بوده! امروز اینکه برای منافع ملی ایران نسخه میپیچد و اساسا مشخص نیست که اگر نبود، آن نظارت منحوس استصوابی ایرانسوز، اساسا چون اویی میتوانست به مقام امام جماعت مسجد مجلس نائل بیاید یا خیر! حمید رسایی در حالی با کمتر از 500 هزار رای برای 90 میلیون ایرانی نسخه میپیچد که بشیر نظری، منتخب بیست و یکم شورای پنجم شهر تهران در وضعیت رقابتی نسبی با بیش از یک میلیون رای در جایگاه آخر منتخبین قرار گرفته بود!