خانه پیشنهاد هم‌وطن بحران آموزش در سایه جنگ: کودکان سیستان و بلوچستان، قربانیان خاموش فقر

بحران آموزش در سایه جنگ: کودکان سیستان و بلوچستان، قربانیان خاموش فقر

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق: در حالی که جنگ چهل‌روزه ایران با حملات خارجی به پایان رسیده، نیمکت‌های خالی در مدارس سیستان و بلوچستان همچنان گواهی بر فاجعه انسانی رژیم جمهوری اسلامی است. بیش از ۱.۲ میلیون دانش‌آموز این استان که بیش از نیمی در مناطق محروم کپرنشین زندگی می‌کنند با تعطیلی اجباری مدارس، قطع دوماهه سراسری اینترنت و ناکارآمدی مطلق شبکه شاد روبرو شده‌اند. این سیاست‌های فاجعه‌بار نه تنها آموزش را نابود کرده، بلکه کودکان را به دام ترک تحصیل انبوه، ازدواج‌های اجباری و مشاغل مرگبار مانند سوخت‌بری انداخته همه در سایه بی‌کفایتی سیستماتیک حکومت است. جنایت جنگ بر پیکر آموزش جنگ چهل‌روزه، ۸۵۷ مدرسه را در سراسر ایران آسیب‌دیده یا کاملاً تخریب کرد، و بخش عمده‌ای از این ویرانی‌ها در استان‌های مرزی مانند سیستان و بلوچستان رخ داد جایی که رژیم حتی نتوانست از زیرساخت‌های آموزشی حفاظت کند.

در این استان، ۹۹۳ فضای آموزشی آسیب جدی دیده و ۵۳ مدرسه کاملاً محو شده‌اند. تعطیلی اجباری از اسفند ۱۴۰۴، آموزش حضوری را به صفر مطلق رساند و خانواده‌ها را به دام گزینه‌های مجازی توخالی رژیم انداخت گزینه‌ای که برای ۱۰۰ هزار دانش‌آموز بدون کوچک‌ترین دسترسی به اینترنت، تمسخرآمیز است. وزیر ارتباطات رژیم پیشتر با وقاحت اذعان کرد که مشکلات فنی و زیرساختی مزمن، دسترسی به شاد را در سیستان و بلوچستان فلج کرده، و حتی ترافیک رایگان ادعایی هم ناکافی بوده.

در روستاهای دورافتاده، آنتن‌دهی اینترنت ملی که خود نماد شکست تکنولوژیک حکومت است ضعیف یا کاملاً ناموجود است. قیمتی که برای گوشی هوشمند ۱۰۰ میلیون تومانی یا بسته اینترنت ۵۰۰ هزار تومانی، برای خانواده‌های فقیر کپرنشین، رویایی دست‌نیافتنی است – و رژیم هیچ کاری برای گوشی‌های ارزان یا اینترنت رایگان واقعی نکرده. آمار تلخ ترک تحصیل: ۱۴۹ هزار کودک، قربانیان بی‌تفاوتی رژیم قبل از جنگ، ۱۴۹ هزار کودک در سیستان و بلوچستان بازمانده از تحصیل بودند رقمی شرم‌آور که با ۴۵ درصد جهش در فقط ۴۵ روز درگیری، به بیش از ۲۷۰ هزار رسیده است. ۸۰ هزار کودک به دلیل تبعیض زبانی و عدم صدور شناسنامه توسط رژیم، هرگز مدرسه ندیده‌اند، و جنگ این شکاف ساختاری را عمیق‌تر کرد. این کودکان، قربانیان مستقیم فقر دیجیتال هستند: بدون موبایل، بدون اینترنت، بدون معلم. گزارش‌های محلی فاش می‌کنند ۳۰ درصد دانش‌آموزان روستایی حتی یک‌بار هم وارد شاد نشده‌اند شکستی محض برای وعده‌های توخالی وزارت آموزش.

مثلث مرگ کودکان: ازدواج وحشیانه، سوخت‌بری مرگبار، کار کاذب وقتی رژیم مدرسه را می‌بندد، آینده کودکان در مثلث شوم خلاصه می‌شود میراث سیاست‌های ضدبشری حکومت است. عروس‌های ۹ ساله، رسوایی رژیم ۲۴۰۰ مورد ازدواج کودک (۵ تا ۱۴ سال) در سال‌های اخیر ثبت رسمی شده، از جمله ۱۸ مورد زیر ۹ سال و جنگ با انفجار فقر، این جنایت سیستماتیک را تسریع کرد. دختران ۱۲-۱۴ ساله روزانه به خانه‌های بیوه و فقیر فروخته می‌شوند تا “بار خانواده کم شود” سیاستی که رژیم با سکوتش تأیید می‌کند. قمار مرگ از ۱۲ سالگی، تقصیر بی‌عملی رژیم ۳۶۱ سوختبر (بسیاری نوجوان) در سال گذشته کشته یا زخمی شدند؛ ۶۶ مورد فقط در جنوب شرق، با ۳۰ درصد ریسک انفجار فوری.

کودکان ۱۲-۱۴ ساله، ۸ ساعت روزانه با درآمد ناچیز ۵۰ هزار تومانی، جان می‌فروشند جایگزین دفتر مشق، در حالی که رژیم حتی گشت مرزی برای حفاظت از آن‌ها ندارد. نسل کارگر بچگانه تحت سایه خشکسالی و جنگ هزاران کودک به کار فصلی، قاچاق مرزی یا کشاورزی آب‌بر ویرانگر کشیده می‌شوند جایی که خشکسالی ساختگی رژیم و جنگ تحمیلی، هر دو مقصر اصلی هستند. فریادهای سرکوب‌شده زهرا ۱۴ ساله است. صدایش هنوز بوی کودکی می‌دهد، اما حرف‌هایش سنگین‌تر از سنش است. از روستایی مرزی حرف می‌زند؛ جایی که انگار همیشه چیزی کم است، گاهی آب، گاهی برق، و حالا حتی اینترنت. می‌گوید «شاد باز نمی‌شود»، و این جمله ساده، یعنی مدرسه‌ای که دیگر در دسترس نیست، یعنی فاصله‌ای که هر روز بیشتر می‌شود بین او و رویایی که شاید زمانی داشته. پدرش به او گفته: «برو عروسی، حداقل خرجت رو خودت بده.» این جمله، برای خیلی‌ها شاید فقط یک توصیه باشد، اما برای زهرا یعنی انتخابی ناخواسته؛ یعنی کودکی که آرام‌آرام جایش را به مسئولیت‌های زودرس می‌دهد. او بین کتاب و کار، بین درس و درآمد، جایی گیر کرده که انتخاب واقعی‌ای وجود ندارد. عروسی در اینجا نه جشن، که نوعی راه بقاست.

در سوی دیگر، امیر ۱۲ ساله است. نامش کودکانه است، اما روزهایش نه. مدرسه برایش تعطیل شده، نه به معنای تعطیلات، بلکه به معنای پایان. حالا او «سوختبر» است—واژه‌ای که پشتش خطر، خستگی و ناامنی پنهان شده. می‌گوید: «دیروز ماشین ترکید، داداشم سوخت.» او این را بدون جزئیات می‌گوید، انگار که دیگر جایی برای توضیح نیست. دردش کوتاه شده، فشرده شده، چون زندگی‌اش فرصت طولانی سوگواری نمی‌دهد. فردا دوباره باید برود، دوباره بنزین ببرد، دوباره در همان جاده‌هایی که امنیتی ندارند. زهرا و امیر، هر دو در یک نقطه مشترک‌اند: جایی که کودکی زود تمام می‌شود. یکی میان صدای موسیقی عروسی، دنبال راهی برای تأمین خودش است، و دیگری میان بوی سوخت و جاده، به جای درس خواندن، خطر را یاد گرفته. این‌ها فقط دو روایت نیستند؛ دو تصویرند از جهانی که در آن، فاصله‌ها نه فقط جغرافیایی، بلکه انسانی شده‌اند. جایی که اینترنت نداشتن فقط یک مشکل فنی نیست، و کار کردن در کودکی فقط یک انتخاب نیست—بلکه نشانه‌ای از شرایطی است که کودکان را زودتر از موعد بزرگ می‌کند. آموزش یا ورشکستگی رژیم؟ جنگ تمام شد، اما بحران آموزش در سیستان و بلوچستان نماد شکست کلان جمهوری اسلامی ادامه دارد. بدون سرمایه‌گذاری واقعی در اینترنت روستایی، گوشی‌های ارزان و مدارس سیار، ۲۷۹ شهید دانش‌آموزی جنگ، آخرین قربانیان نخواهند بود. رژیم وعده سرورهای جدید شاد می‌دهد، اما بدون رفع ریشه‌ای فقر که خود ایجاد کرده، این‌ها کلمات خالی و دروغ‌های تکراری هستند. آیا نیمکت‌ها دوباره پر می‌شوند، یا کودکان بلوچستان برای همیشه در حاشیه فراموش‌شده رژیم می‌مانند؟ این رسوایی ملی، دادخواهی نسل آینده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن