اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی – پیام مجتبی خامنهای به مناسبت روز ملی خلیج فارس، در شرایطی که ایران میان دو لبه قیچی آتشبس شکننده و محاصره دریایی بیسابقه آمریکا قرار گرفته است ؛ نه یک بیانیه سنتی، بلکه برشی از استراتژی کلان نظام برای بقا در دوران خامنهای دوم و تثبیت جایگاه رهبری جدید در سلسلهمراتب قدرت است. ابعاد پیام جدید رهبر جدید جمهوری اسلامی در چهار لایه راهبردی تحلیل میشود. ۱. از بازدارندگی تا حاکمیت فعال بر آبراه جهانی تا پیش از جنگ چهل روزه، ادبیات نظامی ایران در خلیج فارس عمدتاً بر پایه بازدارندگی و تهدید به بستن تنگه هرمز در صورت وقوع جنگ متمرکز بود. اما پیام اخیر، با بهکارگیری عبارت «شکر عملی نعمتِ اعمال مدیریت»، نشاندهنده یک چرخش دکترینال است. نظام اکنون مدعی است که فراتر از تهدید، وارد مرحله «اجرا»شده است.
سخن گفتن از «قواعد حقوقی جدید» برای تنگه هرمز، به معنای نادیده گرفتن کنوانسیونهای بینالمللی (مانند کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها) و جایگزینی آن با پروتکلهای داخلی است. این رویکرد، در واقع پاسخی تهاجمی به محاصره دریایی آمریکا است؛ پیامی به جهان با این محتوا که «اگر بنادر ما در محاصره بماند، نظم حاکم بر شریان انرژی جهان را بهم خواهیم ریخت». ۲. برساخت «جنگ تحمیلی سوم»؛ تقدسگرایی برای عبور از بحران مشروعیت اصطلاح «جنگ تحمیلی سوم» که در متن برجسته شده، قطعهای از پازل هویتسازی جدید برای حاکمیت است. جمهوری اسلامی سعی دارد که با گره زدن تحولات ۶۰ روز اخیر و مرگ علی خامنهای به یک نبرد تمامعیار جهانی، هزینههای معیشتی را توجیه کند. یعنی با جنگی نامیدن وضعیت، مطالبات رفاهی جامعه زیر سایه «ضرورتهای دفاعی» سرکوب میشود. مجتبی خامنهای در عین حال با این پیام، خود را نه صرفاً یک وارث، بلکه «فرمانده دوران بحران» معرفی میکند که در سختترین روزهای محاصره، سکان هدایت ایدئولوژیک و نظامی را به دست گرفته است؛ این تلاشی برای تثبیت جانشینی است. ۳. ناسیونالیسم رادیکال؛ تلاش برای جذب خاکستریها دیگر نکته قابل تامل در این پیام، تکیه غلیظ بر مفاهیم ملیگرایانه و تاریخی است.
ارجاع به اخراج پرتغالیها و میراث تاریخی خلیج فارس، تلاشی است برای مصادره «ایرانگرایی» به نفع «نظامگرایی». حاکمیت با خطاب قرار دادن «نود میلیون ایرانی» و پیوند دادن هویت ملی به دستاوردهای موشکی و هستهای، درصدد است تا اپوزیسیون را در موقعیت انفعالی قرار دهد. این استراتژی قصد دارد هرگونه مخالفت با سیاستهای ستیزهجویانه در دریا را به عنوان «ضدیت با تمامیت ارضی» بازنمایی کند و به این ترتیب، شکاف میان بدنه جامعه و لایههای سخت قدرت را با چسب ناسیونالیسم ترمیم نماید. ۴. فرار رو به جلو در برابر محاصره؛ توهم یا واقعیت؟ در حالی که واقعیتهای میدانی از فشار سنگین بر ناوگان تجاری ایران و انسداد مبادی ورودی کالا خبر میدهند، پیام مذکور وضعیت را «شکست مفتضحانه آمریکا» و «پوشالی بودن پایگاههای دشمن» توصیف میکند. این «واقعیتسازی موازی» دو مخاطب خاص دارد. نخست نیروهای مسلح . جمهوری اسلامی برای حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از ریزش انگیزه در میان بدنه ارتش و سپاه که در خط مقدم رویارویی دریایی هستند، این ادبیات را به کار میگیرد. مخاطب دوم اما کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند. پیام به صراحت به حاکمان منطقه هشدار میدهد که دوران تکیه بر چتر امنیتی غرب به پایان رسیده و «نظم جدید» توسط تهران دیکته خواهد شد.
بنبست دیپلماسی و استقرار دکترین «قلعه ایران» پیام مجتبی خامنهای نشان داد که در ذهنیت کانون مرکزی قدرت، «آتشبس» به معنای تنشزدایی نیست، بلکه فرصتی برای بازآرایی قوا و تحمیل استانداردهای جدید در نبرد دریایی است. ادعای اینکه این رویکرد موجب «شادی دل ملت» و «پیشرفت اقتصادی» میشود، با واقعیت انزوای بینالمللی و فروپاشی ارزش پول ملی در تضاد مطلق است. آنچه در این پیام «نظم جدید» خوانده شده، در حقیقت تثبیت دکترین «قلعه ایران» است؛ کشوری که در آن توسعه و رفاه قربانی جاهطلبیهای ژئوپلیتیکی شده و خلیج فارس به جای آنکه پلی برای پیوند با جهان باشد، به دیواری برای تقابل نهایی بدل گشته است. برای رسانههای آزاد و نیروهای تحولخواه، این متن سندی است بر پیشروی نظام به سمت یک انسداد ساختاری که در آن «بحران»، تنها ابزار حکمرانی است.