گزارش اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم: چهل و شش روز از آغاز درگیریهای نظامی ایران و آمریکا میگذرد و گویی زمان در پشت دیوارهای بلند و درهای بسته دانشگاههای ایران متوقف شده است. در حالی که غبار جنگ و سایه تهدیدهای خارجی بر آسمان کشور سنگینی میکند، نهاد دانشگاه به عنوان کانون تپنده تفکر و اعتراض، در وضعیتی میان تعلیق اجباری و فروپاشی تدریجی دستوپا میزند. از نخستین روزهای آغاز نبرد، به بهانه حفظ امنیت و زیرساختها، آموزش حضوری به حالت تعلیق درآمد و بستر نیمبند آموزش مجازی جایگزین آن شد؛ تصمیمی که اکنون پس از گذشت چهل روز، نه به عنوان یک ضرورت فنی، بلکه به عنوان یک راهبرد امنیتی برای متفرق نگه داشتن بدنه دانشجویی نگریسته میشود.
دانشگاه که همواره محلی برای دیالوگ و کنشگری بود، اکنون به مجموعهای از شناسههای کاربری در پلتفرمهای داخلی تبدیل شده که زیر بار قطع اینترنت بینالملل و نظارتهای شدید، کارایی خود را از دست داده است. در این میان، شکاف عمیقی میان روایتهای رسمی و واقعیتهای زیسته دانشجویان شکل گرفته است. در حالی که روسای دانشگاههای بزرگی چون صنعتی امیرکبیر در مصاحبههای خود از برقراری اینترنت برای اساتید و امکان استفاده «نوبتی» دانشجویان از شبکه داخلی سخن میگویند، بدنه دانشجویی این اظهارات را توهینی به شعور جمعی خود قلمداد میکند. برای دانشجویی که در دورافتادهترین نقاط کشور با قطعی کامل ارتباطات جهانی روبروست و حتی برای ارسال یک پیام ساده با دشواری مواجه است، وعده اینترنت نوبتی در محیط دانشگاه، بیشتر به یک طنز تلخ شباهت دارد. این مدل از دسترسی به شبکه که تنها شامل بخشهای محدودی از سایتهای داخلی و تحت نظارت است، از سوی دانشجویان به عنوان «اینترنت طبقاتی» و ابزاری برای جداسازی نخبگان همسو از بدنه معترض شناخته شده است. واکنشها به این طرح در شبکههای اجتماعی محدود، نشاندهنده یک «نه» بزرگ به این تبعیض آموزشی است؛ دانشجویان اعلام کردهاند که دانش بدون آزادی و ارتباط جهانی، چیزی جز بازتولید جهل سیستماتیک نیست.
بنبست آموزشی و فریادهای صنفی در غیاب اینترنت تداوم وضعیت مجازی در شرایطی که زیرساختهای مخابراتی کشور به دلیل حملات و یا محدودیتهای عمدی به شدت آسیب دیدهاند، فرآیند یادگیری را به یک کمدی تبدیل کرده است. دانشجویان دانشگاه تهران و دیگر مراکز علمی از فضایی سخن میگویند که در آن نه استاد انگیزهای برای تدریس در محیطی بیروح دارد و نه دانشجو توان روانی برای تمرکز بر متون درسی. این «تعلیق همهجانبه»، زندگی روزمره هزاران جوان را که بهترین سالهای عمر خود را در انتظار ورود به فضای آکادمیک گذرانده بودند، به بنبست کشانده است. بسیاری از دانشجویان ورودی جدید که پس از وقایع سال ۱۴۰۱ با هزاران امید وارد دانشگاه شده بودند، اکنون خود را در وضعیتی مشابه یا حتی وخیمتر میبینند؛ جایی که حتی حق حضور فیزیکی در کلاس درس نیز از آنها سلب شده است.
این دانشجویان که خود را زخم خورده دیماه خونین 404 میدانند، همچنان بر این باور هستند که محیط دانشگاه که مالکیت آن با دانشجویان است، اسیر دست سرکوبگرانی شده که به شکل رسمی از دانشگاه پادگان ساختند. شاید پیش از این در شعارها، این گزاره معروف « نه پادگان، نه بنگاه، درود بر دانشگاه» میشنیدیم که اشاره به رفتار پادگانی در دانشگاهها داشت اما امروز و به صورت رسمی محل جولان نیروهای نظامی شده است که یا مقرهایشان نابود شده و به ساختمان های دانشگاه پناه بردند و یا برای تامین امنیت خودشان که البته باعث شدند نیروهای خارجی به دانشگاه ها نیز حمله کنند و حجم خرابی زیادی به بار بیاورند.
در پاسخ به این انسداد فعلی، شورای صنفی از سراسر کشور در اقدامی بیسابقه، نامهای سرگشاده به وزیر علوم، تحقیقات و فناوری ارسال کردهاند. این نامه که حاوی ده بند کلیدی است، تصویری دقیق از فروپاشی نظم آموزشی ارائه میدهد. درخواستهایی نظیر لغو اجبار حضور آنلاین، حذف ترم بدون احتساب سنوات، و فراهمسازی دسترسی به اینترنت آزاد، تنها بخشی از مطالبات دانشجویانی است که احساس میکنند در میانه بازیهای سیاسی و نظامی، به فراموشی سپرده شدهاند. آنها به درستی اشاره میکنند که در شرایطی که امنیت جانی و روانی شهروندان در مخاطره است، اصرار بر برگزاری آزمونهای مستمر و کنکور ارشد، نادیده گرفتن واقعیتهای عینی جامعه است. این مطالبات صنفی، در واقع آخرین سنگر مقاومت مدنی دانشجویان در برابر ساختاری است که میکوشد با ابزار «مجازیسازی»، دانشگاه را از محتوا تهی و دانشجو را به عنصری منفعل تبدیل کند.
سرکوب در سایه جنگ؛ بازداشتهای بیصدا و اعدامهای ناگهانی اما دردناکترین لایه روایتهای دانشجویان از شرایط فعلی دانشگاه، مربوط به سرنوشت دانشجویانی است که در چهل روز اخیر، قربانی چرخدندههای سرکوب و جنگ شدهاند. گزارشهای پراکنده اما تکاندهندهای از جان باختن تعدادی از دانشجویان در جریان حملات موشکی و هوایی اخیر منتشر شده است. فاجعهبارتر آنکه برخی از این افراد در زمان وقوع حملات، در بازداشتگاهها و تحت بازجویی بودهاند و خانوادههایشان تا مدتها هیچ خبری از وضعیت سلامت یا محل نگهداری آنها نداشتهاند. این بیخبری مطلق، شکنجهای مضاعف برای خانوادههایی است که میان هراس از بمباران و نگرانی از سرنوشت فرزندان زندانیشان، معلق ماندهاند. بازداشت دانشجویانی چون پرنیان خدابخشی، باران امیدیان و سیما چمبری، نشان میدهد که دستگاه امنیتی حتی در بحرانیترین شرایط جنگی نیز از تعقیب و بازداشت فعالان دست نمیکشد.
در این اتمسفر سنگین، اجرای احکام اعدام برای زندانیان سیاسی و دانشجویان سابق، موجی از وحشت و خشم را در جامعه برانگیخته است. اعدام ناگهانی محمدامین بیگلری، دانشجوی ۱۹ ساله مهندسی کامپیوتر، و وحید بنیعامریان، فارغالتحصیل دانشگاه خواجه نصیر، نمونههایی از اجرای احکام مرگ در «سکوت خبری» و بدون رعایت کمترین استانداردهای دادرسی منصفانه است. روایتهای همکلاسیهای وحید بنیعامریان، او را جوانی نجیب، سربهزیر و مستعد در تحصیل توصیف میکنند که هیچ شباهتی به تصویر ساخته شده توسط نهادهای امنیتی نداشت.
این اعدامها که غالباً پس از اجرا به صورت رسمی اعلام میشوند، از سوی تحلیلگران به عنوان ابزاری برای «ایجاد رعب و وحشت» در جامعهای نگریسته میشود که به دلیل جنگ و بحران اقتصادی، در آستانه انفجار قرار دارد. حاکمیت گویی با این اقدام قصد دارد پیامی روشن به بدنه معترض مخابره کند: بحران خارجی، مانعی برای سرکوب داخلی نخواهد بود. گسست پیوندهای دانشجویی و انزوای اجباری یکی از پیامدهای هولناک مجازی ماندن دانشگاهها، از بین رفتن کامل شبکههای ارتباطی میان دانشجویان است. در حالی که در گذشته صحن دانشگاه محلی برای تبادل نظر و اطلاع از حال یکدیگر بود، اکنون دانشجویان در انزوای خانگی خود محبوس شدهاند. بسیاری از آنها از حال دوستان و همکلاسیهای بازداشتی خود بیخبرند و تنها از طریق پیامهای کوتاه و رمزگذاری شده در شبکههای اجتماعی که آن هم به سختی در دسترس است، اخبار بازداشتها و تهدیدها را دنبال میکنند. این گسست ارتباطی، منجر به نوعی افسردگی جمعی و از دست رفتن حس تعلق به نهاد دانشگاه شده است.
دانشجویی از دانشگاه تهران میگوید: «دانشگاه برای ما دیگر معنایی ندارد؛ همه چیز تصنعی شده است. ما فقط برای اینکه از درس عقب نمانیم در کلاسهای مجازی شرکت میکنیم، اما روحمان در جای دیگری است.» این انزوا، فضا را برای نفوذ نهادهای امنیتی و شبهدانشجویی مانند بسیج دانشجویی بازتر کرده است.
گزارشهایی از همکاری مستقیم برخی از این نهادها در بازداشت دانشجویان مانند مورد رضا دالمن در دانشگاه شریف نشاندهنده عمق نفوذ امنیتی در محیطهای آموزشی است. تماسهای تهدیدآمیز با شمارههای ناشناس که به «شمارههای خصوصی» معروف شدهاند، به رویهای روزمره برای ارعاب دانشجویان و خانوادههایشان تبدیل شده است. در این شرایط، دانشگاه نه تنها مأمنی برای دانشافزایی نیست، بلکه به میدان مینی تبدیل شده که هر حرکت کوچکی در آن میتواند منجر به بازداشت، تعلیق و یا حتی احکام سنگینتر شود. نگاه به افقهای مبهم در حالی که در سطح کلان سیاسی، اخبار مربوط به مذاکرات با پاکستان و میانجیگریهای منطقهای برای کاهش تنشهای نظامی به گوش میرسد، بازتاب این اخبار در میان بدنه دانشجویی با بدبینی و بیتفاوتی همراه است. برای دانشجویی که شاهد اعدام همکلاسی خود و بازداشت برادر یا خواهر کوچکترش است، دیپلماسی خارجی زمانی معنا پیدا میکند که تغییری در وضعیت خفقان داخلی ایجاد کند. واکنشهای داخلی به این مذاکرات نشان میدهد که جامعه، بهبود روابط خارجی را بدون گشایش در فضای سیاسی داخل و پایان دادن به اعدامها و بازداشتها، تنها یک مانور سیاسی برای خرید زمان میداند.
دانشگاههای ایران در این روزهای جنگ، تصویری از یک جامعه در محاصره را بازتاب میدهند؛ جامعهای که از یک سو با تهدیدات خارجی روبروست و از سوی دیگر، با ساختاری که حتی در میانه بحران، اولویت خود را بر سرکوب و کنترل قرار داده است. مقاومت دانشجویان در برابر اینترنت طبقاتی، تحریم کلاسهای مجازی و پافشاری بر مطالبات صنفی، نشاندهنده آن است که با وجود تمام فشارها، روح انتقادی دانشگاه همچنان زنده است. با این حال، پرسش اساسی اینجاست که این نهاد تا چه زمانی میتواند زیر بار سنگین اعدامها، بازداشتها و انسداد ارتباطی، قامت خود را راست نگه دارد؟ آینده دانشگاه، همانند آینده ایران، در غباری از ابهام فرو رفته است، اما فریادهای «که ویران نشوی» از سوی دانشجویان شریف، نشان از امیدی دارد که هنوز در لایههای زیرین این خاک رنجدیده، نفس میکشد.